فارسی
چهارشنبه 30 بهمن 1398 - الاربعاء 24 جمادى الثاني 1441
  150
  0
  0

يادآوری قضاياي كربلا

 

حضرت سجاد (علیه السلام) به کارگرش فرمود: بيرون مدينه مي‌خواهم سري به زمين كشاورزي بزنم؛ شما هم با من بيا. کارگر هم به دنبال امام رفت. مثل اين‌که حضرت نگاهي به زمين کردند و ديدند كشاورزي کار خاصي ندارد. پشت يک سنگ نشستند و زانوي مبارکشان را بغل گرفتند و شروع به گريه کردند. کارگر خيلي دلش سوخت. هر چه نشست امام ساکت شود، ديد ادامه دارد. کارگر هم به گريه آمد؛ به حضرت گفت: آقاجان شما داريد از بين مي‌رويد. چرا اين قدر گريه مي‌کنيد؟ فرمود: غلام! يعقوب دوازده پسر داشت، يکي از پيش چشمش غايب شده و زنده بود. يعقوب هم مي‌دانست او گم شده است. اما پروردگار مي‌گويد: يعقوب اين قدر گريه کرد که

(وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ)

 

چشمش سفيد و کم سو شده بود. اما جلوي چشم من، 1 (علیه السلام) نفر از اهل بيت و اصحاب پدرم را سر بريدند. پدرم را با لب تشنه ميان گودال قتلگاه در مقابل چشم عمه‌ و خواهرانم قرباني كردند.


منبع : پایگاه عرفان
  150
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    اهمیتِ حفظ آبروی مؤمن
    طلوع توحید با آیه‌ای شگفت‌انگیز از قرآن
    توبه، لطف عظیم پروردگار به گنهکاران
    خداوند، انتخاب‌کنندۀ راهنمای الهی
    قرآن، هدایتگر انسان به حقایق هستی
    حقایق ظاهری و باطنی و سندیت قرآن
    قرآن، سند حقایق عالم
    توبه از گناه های ظاهری و باطنی
    پاسخ‌های کمک کننده به انسان
    داستان سراسر نور پاکان عالم

بیشترین بازدید این مجموعه

      حق الناس در قيامت‏
      تاثير اخلاق پدر و مادر در تربيت فرزندان‏
      غيبت‏
      حكايت سعدى درباره حرص مال دنيا
      احسان خدا در بازگشت اثر عمل
      امام حسين عليه ‏السلام امانت پروردگار
      رمز موفقيت ابن ‏سينا
      داستان صبر رشید هجری
      رعایت حق حیا
      پاسخ‌های کمک کننده به انسان

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز