فارسی
سه شنبه 29 مرداد 1398 - الثلاثاء 18 ذي الحجة 1440

  751
  0
  0

پوریاى ولى و مبارزه با نفس

رحمت خداوند ، شامل کسی می شود که در عین اقتدار با فتوت وجوانمردی به مبارزه با نفس رود. پوریاى ولى مردى بود قوى ، قدرتمند و معروف . با تمام پهلوانان معروف زمان کشتى گرفت و پشت همه را به خاک رسانید .زمانى که به اصفهان رسید با پهلوانان اصفهان هم کشتى گرفت و همه را به خاک انداخت ، از پهلوانان شهر درخواست کرد بازوبند پهلوانى مرا مهر کنید ، همه مهر کردند جز رییس پهلوانان شهر که با پوریا هنوز کشتى نگرفته بود ، گفت : من با پوریا کشتى مى گیرم اگر پشتم را به خاک رسانید بازوبندش را مهر مى کنم . قرار کشتى را روز جمعه در میدان عالى قاپو گذاشتند تا مردم جاى تماشاى آن کشتى کم نظیر را داشته باشند .پوریا شب جمعه پیرزنى را دید حلوا خیر مى کند و با لحنى ملتمسانه مى گوید : از این حلوا بخورید و دعا کنید خداوند حاجت مرا بدهد .پوریا پرسید : مادرم حاجت تو چیست ؟ گفت : پسرم در راس پهلوانان این شهر است ، بناست فردا با پوریاى ولى کشتى بگیرد ، او نان آور من و زن و فرزند خود است ، اقوامى داریم که به آنها هم کمک مى کند ، مى ترسم با شکست او حقوقش قطع شود و معیشت ما دچار سختى و مضیقه گردد !پوریاى ولى همان وقت نیت کرد به جاى آنکه پشت پهلوان معروف اصفهان را به خاک برساند ، پشت نفس را به خاک اندازد ، بر این نیت بود تا با آن کشتى گیر روبرو شد ، وقتى به هم پیچیدند ، دید با یک ضربه مى تواند او را به خاک اندازد ولى به صورتى کشتى گرفت که پشتش به خاک رسید تا نان جمعى قطع نشود ، و علاوه دل آن پیرزن شاد گردد ، و خود هم نصیبى از رحمت خدا شامل حالش شود . نامش در تاریخ پهلوانى به عنوان انسانى والا ، جوانمرد ، بافتوت ، و باگذشت ثبت شد ، و امروز قبرش در گیلان زیارتگاه اهل دل است .
  751
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

      حکایت عیدی روز عید غدیر
      حق مهمان بر مهماندار
      تواضع امیرالمومنین (ع)
      نفرین و دعاى پدر
      زائران حسینی، شریک ثواب شهدای کربلا
      حكايتى از مرحوم شيخ عباس قمى‏ (صاحب مفاتیح الجنان)
      تأثير دعاهاى صحيفه سجاديه‏
      مرا قدرت ازدواج نیست!
      اى خليفه! راه تنگ نبود كه بر تو گشاد گردانم!
      جنازه‌ای که کسی بالای سرش حاضر نشد؟!

بیشترین بازدید این مجموعه

      طلبه ای که به لوستر های حرم امیر المومنین اعتراض داشت
      يوسف زيباتر بود يا تو ؟
      حکایتی از لقمه حرام‏
      داستانى عجيب از برزخ مردگان‏
      داستانى شگفت از مبارزه با نفس‏
      داستان شگفت انگيز سعد بن معاذ
      حکایت خدمت به پدر و مادر
      ديگر دعايشان مستجاب نخواهد شد!
      ديدار خوبان در عالم رؤيا
      من دختر بدحجابی بودم با آرایش‌های زیاد

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز