فارسی
دوشنبه 28 بهمن 1398 - الاثنين 22 جمادى الثاني 1441
  2207
  0
  0

حضرت ابراهيم عليه السلام و نماز

ابراهيم خليل كه از او به عنوان قهرمان توحيد و پيامبر بت شكن ياد مى شود، به فرمان الهى، هاجر و اسماعيل را حركت داد و به دلالت حضرت حق راه پيمود، تا به جايگاه كعبه رسيد؛ آن طفل شيرخوار و مادرش را بنا به خواست خدا، در آن سرزمين بى آب و علف با مختصرى طعام و پيمانه اى از آب پياده كرد.

سپس از همسر مهربان خود خداحافظى كرد و اراده باز گشت نمود؛ در اين وقت، هاجر دامن ابراهيم را گرفت و عرضه داشت: چرا مى روى و به كجا مى روى و به كجا خواهى رفت؟ ما را در اين دشت هولناك و زمين بى آب و علف به كه وامى گذارى؟!

ابراهيم، زارى هاجر را نديده گرفت و با آرامشى كه خاص مردان خداست به هاجر گفت: اين كه تو و اين طفل گرسنه را در اين بيابان مى گذارم، فرمان خداست. هاجر چون اين آهنگ گرم و دلپذير را شنيد به جاى خويش بازگشت و در برابر حكم حكيمانه حق تسليم شد و پيش خود گفت: اگر ماندن من با اين كودك در اين بيابان وحشت زا فرمان خداست، باك ندارم؛ زيرا او حافظ و نگهبان من و كودك من است.

حاجت به عرض حاجت واظهار حال نيست

 

آنجا كه جود اوست مجال سؤال نيست

     

از پيشگاه عشق مثالى رسيده است

 

جستم زعقل چاره به جز امتثال نيست

دل داده ايم سر به كمندت نهاده ايم

 

سر را مجال از تو و دل را ملال نيست

سرتاسر جهان همه دشمن اگر بود

 

ما را به غير دوست، كسى در خيال نيست

اين يار پنج روزه غم آرد نشاط او

 

دل با كسى سپار كه او را زوال نيست

     

براهيم بازگشت و فراق فرزند- كه تنها چراغ زندگى او بود- قلبش را سخت مى فشرد، اما ايمان به خداوند او را از آن منطقه با كمال اطمينان دور مى ساخت و در حالى كه مركب به جلو مى راند، دست به سوى حق برداشت و فرمود:

[رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِيُقِيمُوا الصَّلاةَ]:

پروردگارا! من برخى از فرزندانم را در درّه اى بى كشت و زرع نزد خانه محترمت سكونت دادم؛ پروردگارا! براى اين كه نماز را بر پا دارند.

و نيز حضرت ابراهيم به حضرت حق عرضه داشت:

[رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلاةِ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي رَبَّنا وَ تَقَبَّلْ دُعاءِ].

پروردگارا! مرا بر پادارنده نماز قرار ده، و نيز از فرزندانم [برپادارندگان نماز قرار ده ].

و پروردگارا! دعايم را بپذير

 

 


منبع : پایگاه عرفان
  2207
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    چند داستان عجيب در مسئله توبه‏
    حكايت فروش نخلستان و انفاق آن‏
    حکایتی از اعتماد و توكل بر حق‏
    پناه بردن حضرت سيّدالشهدا(ع) به حضرت عباس(ع)
    داستان قارون و ثروت او
    تواضع امیرالمومنین (ع)
    رفتار آموزنده ابوسعيد ابوالخير با شاگردان
    عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد!
    توبه جوانی که خیاط زنانه بود
    حکایت مرحوم ميلاني و روضه حضرت زينب(س)

بیشترین بازدید این مجموعه

      آقازاده‌ای که منصب حکومتی را قبول نکرد!
      تواضع امیرالمومنین (ع)
      حکایت دزدی که با یاد خدا عاقبت بخیر شد
      حكايت فروش نخلستان و انفاق آن‏
      رفتار آموزنده ابوسعيد ابوالخير با شاگردان
      حكايتى از اميرالمؤمنين (ع)
      داستان قارون و ثروت او
      چند داستان عجيب در مسئله توبه‏
      داستان شگفت انگيز سعد بن معاذ
      هدیه رضاخان به یک عالم!

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز