فارسی
چهارشنبه 26 تير 1398 - الاربعاء 14 ذي القعدة 1440
  388
  0
  0

فتوا در قرآن‏ و روایات

  

منابع مقاله:

کتاب  : عرفان اسلامى جلد دهم

نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان

 

در قرآن مجيد آيات متعددى است كه موضوع فتوا در آن ها به چشم مى خورد.

[يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلالَةِ] «1».

از تو درباره كلاله [يعنى ميراث برادران و خواهران ] فتوا مى خواهند، بگو:

خدا درباره كلاله به شما فتوا مى دهد.

[وَ يَسْتَنْبِئُونَكَ أَ حَقٌّ هُوَ قُلْ إِي وَ رَبِّي إِنَّهُ لَحَقٌ ] «2».

و از تو خبر مى گيرند: آيا [عذاب جاودانه اى كه به آن تهديد مى شويم ] حق است؟ بگو: آرى، سوگند به پروردگارم يقيناً حق است، و شما عاجز كننده [خدا] نيستيد [تا بتوانيد از دسترس قدرت او بيرون رويد.].

[يُوسُفُ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ أَفْتِنا فِي سَبْعِ بَقَراتٍ سِمانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ وَ سَبْعِ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ يابِساتٍ ] «3».

[سپس به زندان نزد يوسف رفت و گفت:] تو اى يوسف! اى راستگوىِ [راست كردار!] درباره هفت گاو فربه كه هفت [گاو] لاغر آنان را مى خورند، و هفت خوشه سبز و [هفت خوشه ] خشك ديگر، نظرت را براى ما بيان كن.

از اين آيات استفاده مى شود كه مقام فتوا در درجه اول حق خدا و در مرحله بعد حق انبيا و ائمه طاهرين عليهم السلام و سپس حق آن كسانى است كه از جانب خدا و انبيا و ائمه عليهم السلام براى مقام فتوا معين شده اند.

 

فاقدان شرايط فتوا

خداوند متعال در تهديد افراد فاقد شرايط فتوى نسبت به صدور حكم و فتوا مى فرمايد:

[وَ لا تَقُولُوا لِما تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هذا حَلالٌ وَ هذا حَرامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ إِنَّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ لا يُفْلِحُونَ ] «4»:

و به سبب دروغى كه زبانتان گوياى به آن است، نگوييد: اين حلال است و اين حرام، تا به دروغ به خدا افترا بزنيد [كه اين حلال و حرام حكم خداست ]؛ مسلماً كسانى كه به خدا دروغ مى بندند، رستگار نخواهند شد.

[قُلْ أَ رَأَيْتُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ لَكُمْ مِنْ رِزْقٍ فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَراماً وَ حَلالًا قُلْ آللَّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللَّهِ تَفْتَرُونَ ] «5»:

بگو: به من خبر دهيد كه آنچه خدا از رزق و روزى براى شما نازل كرده و شما بخشى از آن را حرام و بخشى را حلال كرديد. بگو: آيا خدا اين حرام و حلال كردن را به شما اجازه داده يا بر خدا دروغ مى بنديد؟!

ملاحظه مى كنيد كه خداوند متعال مأخذ حكم و فتوا را به دو نوع تقسيم فرموده:

1- نوعى از آن به گونه اى است كه انسان در صدور فتوا و اظهار رأى و نظر از طرف خداوند مأذون و مجاز مى باشد.

2- نوعى ديگر كه در اظهار نظر درباره آن ها مجاز نيست.

بنابراين اگر اذن الهى درباره رأى و نظرى تحقق نيابد و شخصاً به آن ها اظهار نظر شود و فتوا داده شود، بر خداوند متعال دروغ و افترا بسته شده است.

به گفتار الهى- كه به عنوان حكايت از رسول و فرستاده اش كه گرامى ترين خلق اوست- توجه نماييم كه چگونه سخن مى فرمايد:

[وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ* لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمِينِ* ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ ] «6»:

و اگر [او] پاره اى از گفته ها را به دروغ بر ما مى بست،* ما او را به شدت مى گرفتيم،* سپس رگ قلبش را پاره مى كرديم.

با توجه به اين كه خداوند متعال، عزيزترين خلق خود را اينگونه ارعاب و تهديد مى فرمايد، انذار و تهديد او نسبت به ديگران چگونه خواهد بود، آن گاه كه آنان در حضور خداوند و در برابر او سخنى را به دروغ و به نام او بر زبان آرند؟!

 

فتوا در روايات

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

اجْرَؤُكُمْ عَلَى الْفَتْوى اجْرَؤُكُمْ عَلَى النّارِ «7».

آن كس كه در ميان شما از لحاظ فتوى و صدور حكم جرأت و جسارت فزون ترى دارد، بدانيد كه هم او نسبت به آتش جهنم داراى جسارت بيشترى است.

وَقالَ صلى الله عليه و آله: اشَدُّ النّاسِ عَذاباً يَوْمَ الْقيامَةِ رَجُلٌ قَتَلَ نَبِيّاً اوْ قَتَلَهُ نَبِىٌّ اوْ رَجُلٌ يُضِلُ النّاسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ اوْ مُصَوِّرٌ يُصَوِّرُ التماثيلَ «8».

و نيز رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله فرمودند: پرشكنجه ترين و معذّب ترين مردم روز قيامت اين افراد هستند:

1-/ كسى كه پيامبرى را كشته باشد.

2-/ كسى كه به دست پيامبرى كشته شده باشد.

3-/ كسى كه بدون علم و آگاهى فتوا دهد و مردم را گمراه كند.

4-/ آن كس كه به كار مجسمه و پيكره سازى سرگرم گردد.

حضرت على عليه السلام فرمود:

دو فرد، مبغوض ترين خلق نزد خداوند هستند:

1-/ فردى كه خداوند متعال او را به خود واگذاشته و مآلًا از راه راست منحرف گشته و شيفته و مغرور رأى و گفتار بدعت آميز شده و دم از نماز و روزه مى زند، چنين فردى عامل و انگيزه اى براى فتنه و شيفتگى و فريب مردم است.

راه هدايت و رشد پيشينيان را گم كرده است، آرى، او عامل و موجب گمراهى پيروانش چه در زمان حيات و چه پس از مرگ خود مى باشد و بار گران اشتباهات و لغزش هاى ديگران را به دوش مى كشد!

2-/ كسى كه جهل و نادانى خويش را هم چون قماش و كالايى در ميان مردم ناآگاه و فاقد علم رواج مى دهد و اسير و گرفتار تيرگى ها و تاريكى هاى فتنه شيفتگى به دنياست و او را انسان نماها عالم و دانشمند مى نامند، در حالى كه چنين فردى هيچ روز كاملى را صرف علم و دانش نكرده است.

آن گاه كه بامدادان از بستر خواب برمى خيزد، خواسته ها و تمايلات او در مورد چيزهايى فزاينده است كه اندك آن از فزونى آن بهتر مى باشد «يعنى دنبال دنيا يا معارف و معلومات كم ارزش است».

آن گاه نيز كه از آب گنديده و لجن زار دنيا سيراب گشت و مطالب بى فايده اى را اندوخت و در ميان مردم بر كرسى قضا و داورى نشست تا به اصطلاح به حل و فصل مشكلات بپردازد و درصدد جبران لغزش هاى ديگران برآيد، اگر با مطالب پيچيده و مهمّى مواجه گردد، اراجيفى را با استمداد از رأى و نظر شخصى مى پردازد و سپس براساس آن حكم و فرمان قطعى صادر مى كند!

پس بنابراين چنين فردى در امر شبهه بافى و لغزش پردازى و ياوه سرايى هم چون عنكبوتى است كه تاروپودى سست مى تند و نمى داند كه آيا طريق صواب و راه حق را مى پيمايد و يا دچار اشتباه مى باشد.

او نبايد چنين تصور كند كه نسبت به آنچه درباره آن ها حسّ پذيرش ندارد، از علم و آگاهى برخوردار نيست، لذا چنين شخصى جز معتقدات خويش روش و شيوه اى به رسميّت نمى شناسد.

اگر او چيزى را با چيزى قياس كند و آن ها را با معيارهاى سليقه شخصى با هم بسنجد و نتيجه باطلى از رهگذر آن به دست آرد، در عين حال از رأى و نظر شخصى خود هراسى ندارد و آن را تكذيب نمى كند.

و چنانچه مطلبى از نظر او تاريك و مبهم باشد، به خاطر جهل و ناآگاهى نسبت به آن در اخفا و كتمان آن مى كوشد تا به وى نگويند نمى داند و با وجود اين اظهار نظر كرده، حكم و فتوا صادر مى كند.

او را بايد كليد تمام تيرگى ها و نادانى ها دانست و ابواب جهل و بى اطلاعى را در برابر ديدگان جامعه مى گشايد و سخت مرتكب اشتباه مى گردد و در وادى بى خبرى ها كوركورانه گام برمى دارد و از آنچه كه بدان آگاهى ندارد پوزش خواهى نمى كند تا از دست و زبان مردم سالم بماند و بى نقص و عيب تلقى گردد!!

او نمى تواند در علم و دانش قاطعيتى كسب كند تا بهره و نصيبى براى خويش فراهم آورد، روايات و منقولات را درهم مى ريزد و آن ها را از هم متلاشى مى سازد، آن چنان كه باد و طوفان، گياهان خشكيده و خس و خاشاك را از هم مى پراكند.

ميراث هاى به ناحق از دست رفته از او گريان و خون هاى به ناحق ريخته از او نالان مى باشند، به حكم او ناموس حرام، حلال تلقى مى شود.

براى پاسخ به پرسش هايى كه به دست او مى رسد، احساس خلأ و تهيدستى مى نمايد و بالاخره فاقد شايستگى رياستى است كه خود مدّعى آن مى باشد به ناحق مدّعى علم به حق است «9».

فيض آن عارف بيدار مى گويد:

هشدار كه هر ذره حساب است دراينجا

 

ديوان حساب است و كتاب است اينجا

حشراست و نشور است و صراط است و قيامت

 

ميزان ثواب است و عقاب است اينجا

فردوس برين است يكى را و يكى را

 

آزار و جحيم است و عذاب است اينجا

آن را كه حساب عملش لحظه به لحظه است

 

با دوست خطاب است و عتاب است در اينجا

     

بيدار نگردد مگر از صور سرافيل

 

مستغرق غفلت كه به خواب است در اينجا

هشدار كه سنجد عمل خويشتن اى فيض

 

سر سوى حق و پا به ركاب است در اينجا

     

 

زرارة بن اعين از حضرت امام باقر عليه السلام چنين روايت كرده است:

از آن حضرت پرسيدم: حق خداوند متعال بر بندگانش چيست؟

فرمود: آنچه را كه مى دانند بگويند و بر زبان آرند و راجع به چيزى كه نمى دانند توقف و درنگ نموده و سخنى درباره آن به ميان نياورند «10».

از ابى عبيده حذّا از امام باقر عليه السلام است:

مَنْ افْتى بِغَيْرِ عَلْمٍ وَلا هُدىً لَعَنَتْهُ مَلائِكَةُ الرَّحْمَةِ وَمَلائِكَةُ الْعَذابِ وَلَحِقَهُ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِفُتْياهُ «11».

كسى كه بدون آگاهى و علم كافى و در عين فقدان هدايت به حق به صدور فتوا براى مردم دست يازد، فرشتگان رحمت و فرشتگان عذاب او را لعنت كرده و بار سنگين گناه كسانى كه به فتواى او عمل كردند بدو مى پيوندد.

مفضّل مى گويد:

حضرت صادق عليه السلام به من فرمود: تو را از دو خصلت و دو شيوه نهى مى كنم، دو شيوه اى كه مردم به علّت دچار شدن به آن دو گرفتار هلاك و نابودى گشتند:

1-/ با شيوه اى باطل و نادرست ديندارى كنى.

2-/ ندانسته و نسنجيده به مردم فتوا دهى «12».

ابى شبرمه فقيه بزرگ اهل سنت مى گويد:

هر زمان حديثى را كه از جعفر بن محمد مى شنيدم به ياد مى آورم مى خواهد قلبم از هم بشكافد كه آن حضرت فرمود:

پدرم از جدم و او از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت كرده است- و سوگند به خداوند متعال كه پدرش بر جدش و جدش بر رسول خدا دروغ نبسته است «13»- كه آن حضرت فرمود:

هر كس به قياس و معيارهاى شخصى عمل كند، خود دچار نابودى گشته و ديگران را به نابودى كشانده و آن كه ندانسته به مردم فتوا دهد و با آن كه احكام ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه را شناسايى نكرده، دست به صدور فتوا زند، موجبات هلاكت و نابودى خود و ديگران را فراهم مى آورد «14».

 

فتوا از نگاه بزرگان

از يكى تابعين چنين آورده اند كه گفت:

من محضر صد و بيست نفر از انصار را درك كردم كه همگى آن ها از اصحاب و ياران رسول خدا بودند، اگر يكى از آنان از ديگرى درباره مسئله اى پرسش مى كرد اين يكى به آن ديگرى و آن ديگر به شخص ديگر پاسخ اين پرسش را ارجاع مى داد، تا آن گاه كه اداى پاسخ به همان فرد اول باز مى گشت.

هم او اضافه مى كند:

من در همين مسجد صد و بيست نفر از اصحاب رسول خدا را درك نمودم، هيچ يك از آن ها حديثى را بازگو نمى كرد مگر آن كه علاقه مند بود برادر دينى او بجاى او سخن بگويد و هيچ كسى نيز راجع به فتوايى پرسش نمى كرد مگر آن كه مى خواست برادر ايمانى او پاسخ آن فتوا را بيان كند.

براء مى گويد:

من سيصد نفر از ياران پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله را در جنگ بدر ديدم، همه آن ها به گونه اى به سر مى بردند كه مايل بودند يار و رفيقش به جاى آن ها فتوا صادر كند «15».

ابن عباس مى گفت:

اگر كسى در هر مسئله اى بدون مطالعه به مردم فتوا دهد ديوانه اى بيش نيست «16».

پيشينيان فرموده اند:

عالم و دانشمند دينى در فضايى خالى ميان خدا و خلق او قرار دارد، بايد بنگرد با چه كيفيتى در ميان آن ها قرار مى گيرد و اين خلأ را جبران مى كند.

يكى از بزرگان به يكى از اصحاب فتوا گفت:

چنان مى بينم كه به مردم فتوا مى دهى، آن گاه كه شخصى نزد تو مى آيد و درباره مسئله اى از تو سؤال مى كند، اهتمام و كوشش تو نبايد در اين جهت محدود و مصروف گردد كه او را صرفاً از آن حالتى كه دچار آن است رهايى بخشى، بلكه بايد سعى و همت تو در آن جهت صرف گردد كه خويشتن را نيز از آنچه راجع به آن سؤال شده نجات دهى!

عطاء بن سائب تابعى گفته است:

من گروهى از بزرگان دين را چنين يافته بودم كه اگر از آن ها راجع به موضوعى سؤال مى كردند اندامشان به لرزه مى افتاد «17».

از عبداللّه بن مسعود است كه مى گفت:

ممكن است كسى بگويد خداوند چنين دستور داده است ولى خدا به او بگويد:

دروغ مى گويى!

از يحيى بن سعيد نقل شده است كه مى گفت:

سعيد بن مسيب هرگز فتوايى صادر نمى كرد مگر آن كه مى گفت: بار خدايا! مرا سالم نگهدار و حفظ كن، ديگران را نيز از لغزش و نادرستى رأيم و نظرم حفظ بفرما «18».

از مالك بن انس درباره چهل و هشت مسئله سؤال شد در پاسخ آن ها گفته بود:

جواب سى و دو مسئله را نمى دانم.

و در روايت ديگرى آمده است كه:

از او راجع به پنجاه مسئله و موضوع پرسش شد ولى درباره هيچ يك از آن ها پاسخ نگفت و چنين اظهار كرد: هر كه مى خواهد درباره مسئله اى پاسخ ايراد كند شايسته است پيش از ايراد جواب، خويشتن را بر بهشت و دوزخ عرضه كرده و كيفيت رهايى خود را از دوزخ در نظر بگيرد و سپس به آن مسئله پاسخ گويد «19».

روزى از مالك بن انس درباره مسئله اى سؤال كردند؛ او در پاسخ گفت:

نمى دانم. به وى گفتند: مسئله ساده و آسانى است، چرا پاسخ نمى دهى؟ انس خشمگين شد و گفت: در محدوده و حوزه علم و دانش هيچ مسئله ساده و آسانى وجود ندارد، مگر گفتار خداوند به گوش تو نرسيده كه فرمود:

[إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا] «20».

به يقين ما به زودى گفتارى سنگين [چون آيات قرآن ] به تو القا خواهيم كرد.

بنابراين علم و دانش و دين اصولًا سنگين و تمام قسمت آن مشكل و دشوار مى باشد.

از قاسم بن محمد بن ابى بكر- كه يكى از فقهاى مدينه بوده- درباره مطلبى سؤال كردند، وى گفت:

جواب صحيح اين مسئله را نمى دانم، سائل گفت: من بدين منظور به سوى تو شتافتم كه غير از تو شخص ديگرى را به شايستگى نمى شناسم.

قاسم گفت: به طول لحيه و بلندى محاسن و كثرت مردم در پيرامون من منگر.

به خداوند متعال قسم! كه من پاسخ پرسش تو را نمى دانم.

در اين اثنا يكى از بزرگان افراد سالمند قريش به او گفت: برادرزاده در كنار اين شخص بنشين و جواب مسئله را براى او بيان كن، سوگند به خداوند در هر مجلسى كه تو را در جمع ديگران مشاهده كردم، كسى را فاضل تر و دانشورتر از تو باشد تاكنون نديده ام.

قاسم گفت: به خدا قسم! اگر زبانم را از بيخ و بن بركنند براى من محبوب تر از آن است كه درباره چيزى سخن بگويم كه بدان علم و آگاهى ندارم «21».

درباره حسن بن محمد بن شرف شاه استرآبادى چنين آورده اند كه:

روزى زنى بر او وارد شد و راجع به مسائل مشكل و پيچيده حيض و عادت ماهانه سؤالاتى مطرح ساخت ولى او نتوانست پاسخ دهد، آن زن به حسن گفت:

پته هاى عمامه تو به كمرت رسيده، لكن از ايراد پاسخ به سؤال يك زن عاجز هستى؟ حسن به او گفت: اى خاله! اگر من پاسخ هر مسئله اى را مى دانستم پته هاى عمامه من قعر زمين را نيز درمى نورديد و به ژرفاى آن راه مى يافت «22»!!

جان در مقام عشق به جانان نمى رسد

 

دل در بلاى درد به درمان نمى رسد

درمان دل وصال و جمالست وين دو چيز

 

دشوار مى نمايد و آسان نمى رسد

ذوقى كه هست جمله درآن حضرتست نقد

 

وز صد يكى به عالم عرفان نمى رسد

وز هر چه نقد عالم عرفانست از هزار

 

جز وى به كلّ گنبد گردان نمى رسد

وز صد هزار چيز كه در چرخ مى رود

 

صد يك به سوى جوهر انسان نمى رسد

وز هر چه يافت جوهر انسان ز شوق و ذوق

 

بويى به جنس جمله حيوان نمى رسد «23»

     

 

شرايط مفتى

بايد دانست كه لازم است مفتى، مسلمان و مكلّف و فقيه و عادل باشد.

شرائط فقاهت آن گاه در مفتى فراهم مى آيد كه او به شناخت احكام از طريق استنباط آن ها از ادلّه تفصيلى آن يعنى كتاب و سنت و اجماع و ادلّه عقل و امثال آن ها قيام كند، ادله اى كه در جاى خود مورد بحث و تحقيق قرار گرفته است.

شناخت احكام شرعى با چنين شرايط در صورتى كامل مى گردد كه مسائل مطالب زيربنايى آن از قبيل: اثبات صانع و صفات او شناخته شود، شناختى كه حصول ايمان انسان بر آن متوقف است، بايد پيش از استنباط احكام شرعى، مسائل مربوط به نبوت، امامت، معاد كه از مسائل كلامى است شناسايى شود، چنان كه بايد علوم زيربنايى شناخت ادله از قبيل: صرف، نحو، لغت، در محدوده ادبيّات عرب و شرايط حدود برهان در علم منطق و اصول فقه و حقايق مربوط به احكام شرعى از آيات قرآنى و احاديث مربوط به احكام شرعى و علوم حديث، چه از لحاظ متن و چه از لحاظ سند را تحصيل كند و آن كه اين تحصيل براساس اطلاع از اصل صحيحى انجام گيرد، اصلى كه بتواند به هنگام نياز بدان مراجعه نمايد.

مفتى بايد موارد اختلاف و اتفاق علما و فقها را در مسائل شرعى بشناسد به اين معنى كه بايد بداند مسئله اى را كه درباره آن فتوا مى دهد مخالف اجماع علما نباشد.

بلكه بايد بداند كه رأى او با رأى و نظر عده اى از فقهاى پيشين موافقت دارد، يا رأى او به ظنّ قوى درباره مسئله اى است كه فقهاى پيشين درباره آن سخنى به ميان نياورده اند، بلكه آن مسئله از مستحدثات بوده كه در عصر او و يا عصرى نزديك به زمان او پديد آمده است و يا آن كه خود داراى ملكه نفسانى و قوه و نيرويى قدسى و ملكوتى باشد كه بتواند فروع و جزئيات احكام را از اصول و كليات آن به دست آورده و هر قضيه اى را به ادلّه مناسب آن ارجاع دهد.

مطالب فوق مجموعه شرايط و امورى است كه درباره مفتى مطلق و مستقل معتبر و لازم مى باشد، تا بتواند در مورد تمام احكام فرعى و ابواب مختلف فقهى اظهار نظر نموده و مستقلًا فتوا صادر كند.

اگر شرايط و اوصاف مذكور در فردى فراهم آيد بر او واجب است كه در مورد هر مسئله فقهى و احكام فرعى مورد نياز خود و ديگران تمام وسع و طاقت و كوشش خود را به كار گيرد تا به توضيح و بررسى آن از طريق ادله تفصيلى بپردازد.

با توجه به مقدماتى كه گذشت و تا اندازه اى عظمت و اهميت مسئله فتوا روشن شد اكنون وقت آن است كه به توضيح روايت حضرت صادق عليه السلام در كتاب «مصباح الشريعة» توجه كنيد.

كسى كه با باطن پاكش و خلوص علم و نيّتش و طهارت ظاهر و باطنش و برهان و مستمسكى از خدايش، دنبال پيدا كردن احكام شرعى از ادله تفصيليه اش نباشد حق فتوا ندارد و حكم دادن بر او حلال نيست كه فتوا حق نفس زكيّه و باطن پاك از آلودگى ها و عقل سالم و نيت خالص و صفاى درون و دارنده حكمت الهى است.

فتوا دادن، حكم كردن در مسائل شرعى است و حكم جازم و قاطع در دين الهى جايز نيست مگر به اذن حق و به دليل و برهان قائم از كتاب و سنت.

در صورتى كه مفتى فتوا دهد به تكيه بر حديث يا خبرى از رسول خدا و ائمه عليهم السلام و خود آن خبر و حديث را نديده باشد و جزم و قطع به آن برايش حاصل نشده باشد، آن مفتى جاهل است و در آن فتوا اهل گناه و معصيت. كه رسول اسلام فرمود: جسورترين شما بر فتوا جسورترين شما بر خداست!!

يكى از فقهاى بزرگ را به خواب ديدند و از كيفيت حالش پرسيدند:

جواب داد: دو چيز براى سرعت نجات من كمك كرد و گرنه مسئله فتواها مرا معطّل مى كرد: يكى نوشتن كتابى در دو هزار دليل بر حقانيت ولايت و خلافت بلافصل حضرت مولى الموحّدين و دوم زيارت حضرت سيدالشهدا عليه السلام.

 [أوَ لا يعلم المُفتى أنَّهُ هُوَ الذى يَدْخُلُ بَيْنَ اللّهِ وَبَيْنَ عِبادِهِ وَهُوَ الحائِلُ بَيْنَ الجنَّةِ وَالنّارِ]

آيا نمى دانيد مفتى در وقت فتوا دادن ميان جناب عزت و بنده قرار دارد تا حكم خدا را به او برساند و در حقيقت مفتى كار پيامبر را انجام مى دهد و اين چنين شخصى بر سر دو راهى بهشت و جهنم است. اگر در آنچه مى گويد و فتوا مى دهد صادق باشد و گفته اش موافق با اصول شرعى، اهل نجات ورنه اهل هلاك است و عذاب!

 [قال سُفيانُ بن عُيَيْنَةَ: كَيْفَ يَنْتَفِعُ بِعِلْمى غَيرى وَأنا حَرَمْتُ نَفسى نَفْعَها.

وَلا تَحِلُّ الفُتْيا فى الحلالِ وَالحَرامِ بَيْنَ الخَلْقِ إلّالِمَن كانَ أَتْبَعَ الخَلْقِ مِنْ أهلِ زمانِهِ وناحيَتِهِ وَبَلدِهِ بالحقِّ. قال النبى صلى الله عليه و آله: وذلك لَرُبَّما وَلَعَلَّ وَلَعَسى ، لِأنَّ الفُتيا عَظيمَةٌ]

سفيان بن عُيَيْنَه گفت:

از دانش من ديگران چگونه بهره مند شوند در حالى كه نفس من از آن منتفع نباشد و به آنچه مى گويم عمل نمى كنم «24»؟

فتوا دادن حق كسى است كه در ميان اهل زمان و بين مردم منطقه افضل و اتقى و اصلح باشد.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:

بهتر است مفتى كمال احتياط را در فتوا رعايت كرده و بگويد آنچه را من فتوا داده ام شايد حكم الهى باشد و يا نزديك به خواسته حضرت حق «25».

 [وَقالَ أَميرُالمُؤمنين عليه السلام لِقاضٍ: هَلْ تَعْرِفُ الناسِخَ وَالْمَنسُوخَ؟ قالَ: لا. قالَ: إذاً هَلَكْتَ وأَهْلَكْتَ.

والمُفتى يَحْتاجُ إلى مَعرِفَةِ مَعانِى القُرآنِ وَحَقائِقِ السُّنَنِ وَبَواطِنِ الاشاراتِ وَالادابِ وَالاجْماعِ وَالْاختلافِ والاطِّلاعِ عَلى اصولِ ما أَجْمَعُوا عَلَيْهِ وَمَا اخْتَلَفُوا فيهِ ثُمَّ إِلى حُسْنِ الاخْتِيارِ ثُمَّ العَمَلِ الصَّالِحِ ثُمَّ الحِكْمَةِ ثُمَّ التَّقْوى ثمَّ حينَئِذٍ إنْ قَدَرَ]

 

معرفت ناسخ و منسوخ

اميرالمؤمنين عليه السلام از يك قاضى پرسيد:

ناسخ و منسوخ قرآن و حديث را مى شناسى؟ قاضى گفت: نه، حضرت هم فرمود: هم خود را هلاك كرده اى، هم آنان را كه به فتوايت عمل مى كنند «26».

مفتى نياز به فهم چند حقيقت دارد:

1-/ شناختن معانى قرآن، به خصوص آياتى كه محور استنباط احكام شرعى است.

2-/ شناخت حقايق سنن و اخبار و روايات معصومين و راه بردن به ظواهربواطن اشارات و تأويلات و صحت و فساد اسناد روايات و روات اخبار.

3-/ تميز دادن مسائل اجماعى از اختلافى و اطلاع يافتن بر اصول اجماعيات و اختلافيات.

4-/ قدرت بر ترجيح آنچه قابل ترجيح است.

5-/ داشتن ملكه عدالت كه عامل اتيان واجبات و ترك محرمات است.

6-/ ملازمت بر حكمت و حميّت كه وى را از افراط و تفريط در همه امور باز دارد.

7-/ تقوا و پرهيزكارى.

 

 

 

پی نوشت ها:

 

______________________________

 

(1)- نساء (4): 176.

(2)- يونس (10): 53.

(3)- يوسف (12): 46.

(4)- نحل (16): 116.

(5)- يونس (10): 59.

(6)- الحاقه (69): 44- 46.

(7)- منية المريد: 281؛ بحار الأنوار: 2/ 123، باب 16، حديث 48.

(8)- منية المريد: 281؛ بحار الأنوار: 2/ 123، باب 16، حديث 49.

(9)- الكافى: 1/ 54، باب البدع والرأى...، حديث 6؛ وسائل الشيعة: 27/ 39، باب 6، حديث 33155. (10)- الكافى: 1/ 43، باب النهى عن القول بغير علم، حديث 7؛ منية المريد: 282.

(11)- الكافى: 1/ 42، باب النهى عن القول بغير علم، حديث 3؛ منية المريد: 283.

(12)- الكافى: 1/ 42، باب النهى عن القول بغير علم، حديث 1؛ بحار الأنوار: 2/ 114، باب 16، حديث 5.

(13)- جمله بين دو خط مربوط به ابى شبرمه مى باشد.

(14)- الكافى: 1/ 43، باب النهى عن القول بغير علم، حديث 9؛ منية المريد: 283.

(15)- منية المريد: 283.

(16)- منية المريد: 284.

(17)- منية المريد: 284.

(18)- منية المريد: 285.

(19)- منية المريد: 285.

(20)- مزمل (73): 5.

(21)- منية المريد: 286.

(22)- منية المريد: 286.

 

(23)- عطار نيشابورى. (24)- بحار الأنوار: 2/ 121، باب 16، در ضمن حديث 34؛ مستدرك الوسائل: 17/ 343، باب 15، حديث 21530.

(25)- مستدرك الوسائل: 17/ 343، باب 15، حديث 21530.

(26)- بحار الأنوار: 2/ 121، باب 16، در ضمن حديث 34؛ مستدرك الوسائل: 17/ 343، باب 15، حديث 21530.

 

 


منبع : پایگاه عرفان
  388
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

      مالک واقعی همه موجودات
      جایگاه تقیه
      فضیلت زیارت امام رضا(ع) در کلام پدر بزرگوارشان(ع)
      تواضع و خدمت امام رضا(ع)
      امام رضا(ع) در آثار استاد انصاریان
      صلوات در كلام امام رضا(ع)
      چهار مرغ نفسانیت  
      عظمت حق در كلام امام رضا(ع)
      نظر امام رضا(ع) درباره ازدواج موقت متأهل‌ها
      فساد ربا

بیشترین بازدید این مجموعه

      نظر امام رضا(ع) درباره ازدواج موقت متأهل‌ها
      روایتی از امام صادق(ع) درباره تهمت
      شاه کلید آیت الله نخودکی برای یک جوان!
      حاجت خود را جز نزد سه نفر نگو!
      راهکار امام صادق(ع) برای عاقبت بخیری
      فرهنگ دختر دارى‏( به مناسبت روز دختر)
      پنج کلید طلایی برای نجات از فقر
      اگر از فشار قبر می ترسید بخوانید!!
      قضا نشدن نماز ها با این راه حل
      گناهان کبیره از نگاه امام صادق(ع)

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز