فارسی
دوشنبه 27 آبان 1398 - الاثنين 21 ربيع الاول 1441
  153
  0
  0

گناه و سبب آن - جلسه سی و دوم – (متن کامل + عناوین)

 

امتيازهاى شيعه

 

 تهران، حسينيه على اكبر  عليه السلام (جوانان) دهه اول جمادى الاول 1424

الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.

 

ويژگى هاى شيعه از زمان رسول خدا  صلى الله عليه و آله تا عصر امام عسكرى  عليه السلام با زبان پاك و ملكوتى و عرشى پيغمبر عظيم الشأن و امامان بيان شد.

اين ويژگى ها به فرموده امام صادق  عليه السلام براى مردم حالت تراز و شاقول را دارد.

مى دانيد، شاقول بنا از ابزار ريشه اى او مى باشد. ديوارى كه او مى چيند مستقيم بودن را با شاقول ارزيابى مى كند. نه چشم او مى تواند استقامت و راستى آن را بسنجد و نه ذهن او مى فهمد. معمار با شاقول سلامت ديوار را ارزيابى مى كند. ويژگى هايى كه معصومين براى شيعيان بيان فرموده اند: براى كسانى است كه فرهنگ يهوديان و مسيحيان و زردشتى ها و اهل تسنن را نپذيرفته اند.

امّا اگر كسى بخواهد فرهنگ او شيعه نباشد؛ اختيار با خود اوست. پيغمبر اكرم  صلى الله عليه و آلهو ائمه  عليهم السلام با غيرشيعه كارى ندارند، چون اگر او را با تهديد در چارچوب تشيع قرار دهند و تمام اعمال و رفتار او مطابق با فرمايش هاى پيغمبر  صلى الله عليه و آلهو ائمه  عليهم السلامباشد ثواب و اثرى براى او ندارد. چون پاداش الهى براى عمل اختيارى و عاشقانه است.

يعنى اگر انسان با اختيار و انتخاب خود نماز و روزه و حجاب و كار خير
انجام دهد، مزد و پاداش دارد. اما اگر يك انسان بى نماز به زور اسلحه نماز با حال بخواند. ولى چون تهديد را مى بيند يك نماز عالى مانند نماز مؤمن خوانده كه از نظر اسلام اين نماز هيچ ارزشى ندارد.

اين مطالب را پيغمبر اكرم  صلى الله عليه و آله و ائمه طاهرين  عليهم السلام براى كسانى بيان فرموده اند كه: علاقه دارند اهل دين باشند. آنان كه دو ركعت نماز را با انتخاب خودشان صحيح و كامل بخوانند.

امام صادق  عليه السلام مى فرمايد: شايد اين دو ركعت نماز در قيامت نجاتشان بدهد.

 

جايگاه دين در قرآن

آيه:

 

« لاَ إِكْرَاهَ فِى الدِّينِ »[1]

 

كه مى فرمايد: در دين اجبار نيست.[2] اگر شما به اجبار عمل مثبتى انجام 

دهيد اين عمل پاداش بهشت ندارد و فايده اى در دنيا هم ندارد. چون اعمال خوب اثر دنيايى و آخرتى دارد.

اما عمل اختيارى را پروردگار در قرآن مى فرمايد:

 

« فَلَوْ شَآءَ لَهَدَلـكُمْ أَجْمَعِينَ »[3]

 

اگر من اراده مى كردم تمام مردان و زنان را در گردونه هدايت و در دايره ايمان قرار مى دادم، ولى اين ايمان ارزش ندارد.

پس خداوند اراده فرمود بندگان را راهنمايى كند كه اين جاده به بهشت مى رسد و اين جاده به جهنم مى رسد. اين جاده به امنيت مى رسد و اين جاده به ناامنى و اضطراب مى رسد. انتخاب با خود شماست.

چند مرتبه در قرآن به پيغمبر اكرم  صلى الله عليه و آله مى فرمايد:

تو نمى توانى مردم را هدايت نمايى چون هدايت اجبارى فايده ندارد. وقتى آدم شوق ندارد، چگونه عملى بر خلاف ميل و اراده قلبى خود انجام مى دهد.

 

حكايت نماز جوان

اميرالمؤمنين على  عليه السلام وارد مسجد شد ديد جوانى نمازى مثل كلاغ كه نوك به زمين مى زند همه اركان و واجبات را مخلوط كرده و نماز او ادب و نظم و تربيت
ندارد. حضرت صبر كرد تا نماز جوان تمام شد. فرمود: اى جوان عزيز! اين چه نمازى بود خواندى؟ خيلى نماز را زشت بجا آوردى؟ نماز تو باطل است. دوباره نماز بخوان، او گفت: چشم يك نماز مؤدب و مرتب خواند. حضرت به او فرمود: حالا كدام آنها بهتر بود؟ جوان گفت: نماز اولى.

حضرت فرمود: نماز اولى كه خيلى خراب بود جوان. گفت: بله، ولى آن را از روى ميل براى خدا خوانده بودم ولى دومى اين را از ترس تازيانه شما خواندم.[4]

اين نماز چه ارزشى دارد؟ بعد حضرت او را نصيحت كرد تو كه زحمت مى كشى و هفتاد سال نماز مى خوانى يك نماز كامل بخوان كه در روز قيامت از آن بهره ببرى و در دنيا هم فايده آن را مى بينى.

 

فوائد نماز

نماز دو سود گرانبهايى دارد كه در قرآن مى فرمايد:

 

« إِنَّ الصَّلَوةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَآءِ وَ الْمُنكَرِ »[5]

 

نماز واقعى نمى گذارد انسان به سوى فحشا و منكر برود. فحشا يعنى كار زشت و ناپسند.

نماز نمى گذارد لباس و فرش دزدى باشد، لقمه حرام از حق مردم باشد، آب وضو غصبى باشد، رشوه و اختلاس باشد. بدون نماز راه باز است. اما من كه اميد به قيامت و پروردگار و نجات دارم، نماز سبب نجات من است. بايد يك كشتى سالم باشد تا من را از درياى طوفانى قيامت نجات دهد.[6]

نماز با لباس حرام باطل است. نماز با لقمه حرام باطل است. نماز با فرش حرام باطل است. اگر واقعاً من اهل نماز باشم، نماز واقعى: « تَنْهَى عَنِ
الْفَحْشَآءِ 
»است. اگر من مى خواهم يك كشتى نجات بسازم بايد چوب و تخته آن سالم باشد. اگر نماز من باطل باشد ديگر كشتى نجات براى من نمى شود. اين معنى واقعى نماز است.

 

نماز با معرفت

اهل نماز اهل الله هستند و راز و نياز با خدا دارند. اما نماز وقتى ارزش دارد كه از روى اختيار و ميل قلبى خوانده شود نه از ترس پدر و دستور مدير اداره كه گزارش بدهد كه فلانى نماز نمى خواند. اين نمازها اصلاً فايده ندارد، نه داروى دنيا و نه دواى آخرت است.

ويژگى هاى بيان شده از پيغمبر اكرم  صلى الله عليه و آله و ائمه اطهار   عليهم السلام شاقول است، كه من زندگى دنياى خود را با اين ميزان پيش ببرم و همه كارهايم را با آن اندازه گيرى كنم.

از آنجا كه چون ائمه معصومين  عليهم السلام ويژگى هاى شيعه را در امور مالى و ناموسى و خانه دارى و امور حكومتى و سياسى روشن بيان كرده اند.

مثلاً در امور سياسى ائمه اطهار  عليهم السلام كسى را شيعه مى دانند كه وقتى پست و مقام به او دادند، ما هم به آنان تأسى مى كنيم. فقط مشكل مردم را حل كند و سفره عدالت را باز كند و حق مردم را با قدرت به آنان برگرداند و بعد سى سال با همان حقوق باز نشسته شود. نه اين كه او بعد از سى سال با خانه دويست ميليون تومانى و شش تا ماشين و چهار تا باغ و برج باز نشسته شود، او شيعه نيست.

 

حكايت حكيم ديوجانوس

جلال الدين رومى شعرى دردمندانه دارد كه در ديوان شمس است و در
مثنوى او نيست. حكايت نقل ديوجانوس حكيم
[7] در يونان است.

حكايت او اين است كه ديوجانوس حكيم ميان ظهر چراغ روشن كرده بود و در كوچه و خيابان ها جستجو مى كرد.

در حالى كه آدم اگر چيزى را شب گم كرده با چراغ مى گردد ولى ديوجانوس حكيم وسط روز چراغ روشن كرده و جستجو مى كند. او مى گفت: كجاست؟

مردم خيال كردند ديوجانوس ديوانه شده است. يك حكيم روز روشن چراغ دست گرفته و مى گويد چرا پيدا نمى شود. گفتند: آقا دنبال چه مى گردى؟


 


دى شيخ با چراغ همى گشت گرد شهر

 كه از ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست[8]



 

دى به زبان فارسى يعنى ديروز. شيخ يعنى بزرگ كه همان حكيم بزرگ است.

گفت: دنبال آدم مى گردم، گفتند: حكيم در آتن پايتخت يونان آدم نيست. گفت: اگر مردم آدم بودند چرابه هم ظلم مى كنند، چرا مال همديگر مى خورند. چرا آبروى همديگر را مى برند؟ اينها آدم نيستند من با چراغ دنبال آدم مى گردم.

 

خاطره آدم شناسى

اهل دل مى گويند:

ما بيست گونه تعزيه داريم. مردم محل به بزرگ تعزيه خوانان گفتند، ما از تعزيه تكرارى خسته شده ايم يك كار نو بسازيد. گفت: باشد، او همه تعزيه خوان ها را جمع كرد. گفت: من مى خواهم اعلام كنم تعزيه حضرت ابراهيم  عليه السلام را اجرا كنيم، من نسخه مى نويسم. بار ديگر تعزيه يوسف  عليه السلاممى خوانيم و بعد تعزيه حضرت يونس  عليه السلام را مى خوانيم.

بعد روزى اعلام كرد تعزيه حضرت آدم  عليه السلامرا بخوانيم. گروه پشت بساط تعزيه لباس عوض مى كردند. يك نفر حضرت حوا شد. يك نفر هم شيطان شد. يك كسى هابيل و يكى هم قابيل شد، بعد تعزيه خوانان منتظر آدم  عليه السلامشدند. به هر تعزيه خوانى گفتند: بيا آدم شو، گفت: «من آدم نمى شوم.»

شش ميليارد موجود متحرك در كره زمين به نام آدم در دنياست؟ آيا ربا خوار و زنا كار و اختلاس گر كه روز روشن چند ميليارد از دولت مى دزدد، آدم است؟

گفتند: حكيم در آن آفتاب با چراغ دنبال چه مى گردى؟ گفت: من دنبال آدم 
مى گردم پيدا نمى كنم.

 

حكايت هارون و بهلول[9]

هارون به بهلول گفت:

بغداد چند تا ديوانه دارد؟ گفت: آمار آنها را ندارم. هارون گفت: مى توانى آمار بگيرى؟ گفت: بله، چه وقت آمار ديوانه ها را مى آورى؟ گفت: فردا؛ هارون گفت: اين شهر دو ميليون جمعيت دارد چطور آمار مى گيرى؟ گفت: فردا. اول صبح آمار مى آورم.

بهلول فردا صبح يك كاغذ كوچك به هارون داد كه نام هفت نفر دانشمند
حكيم فرزانه در آن نوشته بود. يكى هم اسم خودش بود.

هارون گفت: اينها ديوانه هاى بغدادند؟ گفت: نه آنان در بغداد عاقلند. من آمار عاقلان را گرفتم، بقيه ديوانه اند.

امام على  عليه السلام مى فرمايد:

اگر چشم شما به قبرستان باز شود ببينيد پشت پرده چه خبر است مى فهميد آدم چقدر كم است.[10] مردم از خوبى ها فرارى شدند، از خوش اخلاقى فرارى شدند، از سلامت فرارى شدند. از صدق و وفا و دوستى و نرمى فرارى شدند چرا؟

من حوادث بسيارى را ارزيابى كرده ام چرا سى هزار گرگ به كربلا آمدند، هفتاد و دو نفر را كه از پاكترين انسان هاى عالم بودند به شهادت رساندند.

چرا بعضى مردم زن و بچه دارند ولى با دختران بى تقوا رابطه نامشروع دارند. رابطه نامشروع چيست؟ در جهنم بين جهنميان دعواست به يكديگر مى گويند كه تو براى ربا به جهنم آمدى چقدر نادانى، حداقل جهنم رفتن ارزش داشته باشد. بگويند معاويه يا صدام به جهنم رفت، اما كسى را بعد از هشتاد سال جهنم ببرند براى اينكه نماز نخوانده است.

 

« لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ »[11]

 

براى يك بى نماز جهنم ارزش ندارد.


 

شيعه در كلام امام صادق  عليه السلام

امام صادق  عليه السلام مى فرمايد:

 

« شيعتنا اهل الورع والاجتهاد »

 

از علامت هاى شيعيان ما پاكدامنى است. آنان دله شهوت نيستند. شيعيان ما آدم سختكوشى هستند، از كار مثبت با علم يا عمل خسته نمى شوند. درد مردم را دوا مى كنند.

 

« و اهل الوفاء و الامانة و اهل الزهد و العبادة »

 

شيعيان ما به هر پيمانى وفا مى كنند و امين مردم هستند. شيعيان ما دلى بدون افراط و تفريط نسبت به دنيا دارند و اهل عبادت هستند. عبادت تنها منظور نماز و روزه نيست.

 

« اصحاب احدى و خمسين ركعة فى اليوم و الليلة القائمون بالليل »

 

نمازهاى واجب و مستحب را كه در شبانه روز پنجاه و يك ركعت است مى خوانند.

 

« الصائمون بالنهار يزكون اموالهم  »

 

روزها روزه دار هستند، حقوق ماليشان را مى پردازند.

 

« و يحجون البيت و يجتنبون كل محرم »[12]


حج واجب را مى روند. از همه حرام هاى خدا فرارى هستند. چنين آدمى چقدر پاك و سالم است. چقدر زندگى زيبا و مفيد دارد.

 

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته


 


پی نوشت ها:

 

 



[1] ـ بقره 2 : 256؛ «در دين ، هيچ اكراه و اجبارى نيست [ كسى حق ندارد كسى را از روى اجبار وادار به پذيرفتن دين كند ، بلكه هر كسى بايد آزادانه با به كارگيرى عقل و با تكيه بر مطالعه و تحقيق ، دين را بپذيرد ] .»

 

[2] ـ تفسير نمونه: 2/278 ـ 280، ذيل آيؤ 256 سوره بقره شأن نزول چنين آمده است:

مفسر معروف اسلامى «طبرسى» در «مجمع البيان» در شان نزول آيه نقل مى كند: مردى از اهل مدينه بنام «ابو حصين» دو پسر داشت برخى از بازرگانانى كه به مدينه كالا وارد مى كردند هنگام برخورد با اين دو پسر آنان را به عقيده و آيين مسيح دعوت كردند، آنان هم سخت تحت تاثير قرار گرفته و به اين كيش وارد شدند و هنگام مراجعت نيز به اتفاق بازرگانان به شام رهسپار گرديدند.

«ابو حصين» از اين جريان سخت ناراحت شد و به پيامبر  صلى الله عليه و آله اطلاع داد و از حضرت خواست كه آنان را به مذهب خود برگرداند و سؤل كرد آيا مى تواند آنان را با اجبار به مذهب خويش باز گرداند؟

آيه فوق نازل گرديد و اين حقيقت را بيان داشت كه: «در گرايش به مذهب اجبار و اكراهى نيست».

در تفسير «المنار» نقل شده كه ابو حصين خواست دو فرزند خود را با اجبار به اسلام باز گرداند، آنان به عنوان شكايت نزد پيغمبر آمدند «ابو حصين» به پيامبر عرض كرد: من چگونه به خود اجازه دهم كه فرزندانم وارد آتش گردند و من ناظر آن باشم آيه مورد بحث به همين منظور نازل شد.

تفسير: دين اجبارى نيست.

آية الكرسى در واقع مجموعه اى از توحيد و صفات جمال و جلال خدا بود كه اساس دين را تشكيل مى دهد، و چون در تمام مراحل با دليل عقل قابل استدلال است و نيازى به اجبار و اكراه نيست، در اين آيه مى فرمايد: «در قبول دين هيچ اكراهى نيست زيرا راه درست از بيراهه آشكار شده است» «لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ»

«رشد» از نظر لغت عبارت است از راه يابى و رسيدن به واقع، در برابر «غى» كه به معنى انحراف از حقيقت و دور شدن از واقع است.

از آنجا كه دين و مذهب با روح و فكر مردم سر و كار دارد و اساس و شالوده اش بر ايمان و يقين استوار است خواه و ناخواه راهى جز منطق و استدلال نمى تواند داشته باشد و جمله «لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ» در واقع اشاره اى به همين است.

به علاوه همانگونه كه از شأن نزول آيه استفاده مى شود، بعضى از ناآگاهان از پيامبر اسلام  صلى الله عليه و آلهمى خواستند كه او همچون حكام جبار با زور و فشار اقدام به تغيير عقيده مردم هر چند در ظاهر كند، آيه فوق صريحاً به آنها پاسخ داد كه دين و آيين چيزى نيست كه با اكراه و اجبار تبليغ گردد، به خصوص اينكه در پرتو دلائل روشن و معجزات آشكار، راه حق از باطل آشكار شده و نيازى به اين امور نيست.

اين آيه پاسخ دندان شكنى است به آنها كه تصور مى كنند اسلام در بعضى از موارد جنبه تحميلى و اجبارى داشته و با زور و شمشير و قدرت نظامى پيش رفته است.

جايى كه اسلام اجازه نمى دهد پدرى فرزند خويش را براى تغيير عقيده تحت فشار قرار دهد، تكليف ديگران روشن است، اگر چنين امرى مجاز بود، لازم بود اين اجازه، قبل از هر كس به پدر در باره فرزندش داده شود، در حالى كه چنين حقى به او داده نشده است.

 

[3] ـ انعام 6 : 149؛ «و اگر خدا مى خواست قطعاً همه شما را [ به طور جبر ] هدايت مى كرد .»

 

[4] ـ در روايت به اين عبارت آمده: روضة الواعظين: 2/319؛ «قال أبو عبد الله  عليه السلام أبصر أميرالمؤنين  عليه السلامرجلا و هو ينقر بصلاته فقال منذ كم صليت بهذه الصلاة فقال له الرجل منذ كذا و كذا قال مثلك عند الله مثل الغراب إذا ما نقر لو مت مت على غير ملة أبي القاسم ثم قال أمير المؤنين  عليه السلام إن أسرق السراق من سرق من صلاته.»

هم چنين در اين زمينه آمده: الكافى: 3/268، حديث 6؛ « عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ  عليه السلام قَالَ بَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ  صلى الله عليه و آله جَالِسٌ فِي الْمَسْجِدِ إِذْ دَخَلَ رَجُلٌ فَقَامَ يُصَلِّي فَلَمْ يُتِمَّ رُكُوعَهُ وَ لاَ سُجُودَهُ فَقَالَ  صلى الله عليه و آله نَقَرَ كَنَقْرِ الْغُرَابِ لَئِنْ مَاتَ هَذَا وَ هَكَذَا صَلاَتُهُ لَيَمُوتَنَّ عَلَى غَيْرِ دِينِي.»

 

[5] ـ عنكبوت 29 : 45؛ «يقيناً نماز از كارهاى زشت ، و كارهاى ناپسند باز مى دارد.»

 

[6] ـ در زمينه فضيلت نماز واقعى آمده: بحار الأنوار: 79/205، باب 1، حديث 6؛ «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ  عليه السلامقَالَ جَاءَ ثَقَفِيٌّ إِلَى النَّبِيِّ ص فَسَأَلَهُ عَمَّا لَهُ مِنَ الثَّوَابِ فِي الصَّلاَةِ فَقَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله إِذَا قُمْتَ إِلَى الصَّلاَةِ وَ تَوَجَّهْتَ وَ قَرَأْتَ أُمَّ الْكِتَابِ وَ مَا تَيَسَّرَ مِنَ السُّوَرِ ثُمَّ رَكَعْتَ فَأَتْمَمْتَ رُكُوعَهَا وَ سُجُودَهَا وَ تَشَهَّدْتَ وَ سَلَّمْتَ غُفِرَ لَكَ كُلُّ ذَنْبٍ فِيمَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الصَّلاَةِ الَّتِي قَدَّمْتَهَا إِلَى الصَّلاَةِ الْمُؤخَّرَةِ فَهَذَا لَكَ فِي صَلاَتِك.»

من لايحضره الفقيه: 1/209، حديث 629(َ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ  عليه السلام مَا مِنْ عَبْدٍ مِنْ شِيعَتِنَا يَقُومُ إِلَى الصَّلاَةِ إِلاَّ اكْتَنَفَتْهُ بِعَدَدِ مَنْ خَالَفَهُ مَلاَئِكَةٌ يُصَلُّونَ خَلْفَهُ وَ يَدْعُونَ اللَّهَ  عز و جل لَهُ حَتَّى يَفْرُغَ مِنْ صَلاَتِهِ.»

من لايحضره الفقيه: 1/214، حديث 645؛ «كَتَبَ الرِّضَا عَلِيُّ بْنُ مُوسَى  عليه السلام إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ فِيمَا كَتَبَ مِنْ جَوَابِ مَسَائِلِهِ أَنَّ عِلَّةَ الصَّلاَةِ أَنَّهَا إِقْرَارٌ بِالرُّبُوبِيَّةِ لِلَّهِ  عز و جل وَ خَلْعُ الْأَنْدَادِ وَ قِيَامٌ بَيْنَ يَدَيِ الْجَبَّارِ جَلَّ جَلاَلُهُ بِالذُّلِّ وَ الْمَسْكَنَةِ وَ الْخُضُوعِ وَ الاِعْتِرَافِ وَ الطَّلَبُ لِلاْءِقَالَةِ مِنْ سَالِفِ الذُّنُوبِ وَ وَضْعُ الْوَجْهِ عَلَى الْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ إِعْظَاماً لِلَّهِ جَلَّ جَلاَلُهُ وَ أَنْ يَكُونَ ذَاكِراً غَيْرَ نَاسٍ وَ لاَ بَطِرٍ وَ يَكُونُ خَاشِعاً مُتَذَلِّلاً رَاغِباً طَالِباً لِلزِّيَادَةِ فِي الدِّينِ وَ الدُّنْيَا مَعَ مَا فِيهِ مِنَ الاْءِيجَابِ وَ الْمُدَاوَمَةِ عَلَى ذِكْرِ اللَّهِ  عز و جل بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ لِئَلاَّ يَنْسَى الْعَبْدُ سَيِّدَهُ وَ مُدَبِّرَهُ وَ خَالِقَهُ فَيَبْطَرَ وَ يَطْغَى وَ يَكُونَ ذَلِكَ فِي ذَكَرِهِ لِرَبِّهِ جَلَّ وَ عَزَّ وَ قِيَامِهِ بَيْنَ يَدَيْهِ زَاجِراً لَهُ عَنِ الْمَعَاصِي وَ مَانِعاً لَهُ مِنْ أَنْوَاعِ الْفَسَاد.»

 

[7] ـ ديوجانس: معروف به ديوجانس كلبى، يونانى ديوگنس، ديوژن در حدود 412 ـ 323 ق م

فيلسوف يونانى پير و مكتب كلبى كه در سينوپ متولد شد و در آتن مى زيست و چنانكه از داستان هاى مربوط به ساده زيستن وى معروف است كه ديوجانس همواره سفالى گود در جيب خود داشت تا با آن آب بياشامد، روزى ديد دختركى به سرعت با دو دست خود آب مى نوشد، بى درنگ سفال را بر زمين زد و به خود خطاب كرد كه تو خود را فيلسوف مى دانى در حالى كه به قدر اين دخترك ده نشين عقل ندارى و سال ها اين سفال را با خود حمل مى كنى.

مشهور است در ميان خمره اى يا چليكى مسكن داشت و با نهايت قناعت زندگى مى كرد، فضيلت را در ساده زيستن مى دانست. از اين روى به آداب و رسوم و مقررات اجتماعى يكسره پشت پا زد. هنگامى كه اسكندر مقدونى برابر او كه بر آفتاب كنار ديوارى نشسته بود رسيد و پرسيد: چه خدمتى از اسكندر براى وى ساخته است، تنها از او خواست تا از برابر او رد شود تا مانع تابش آفتاب نشود. وى روز روشن با چراغ در كوچه ها دنبال «انسان» انسانى كه معرف فضايل بشرى باشد، مى گشت و اين برجسته ترين معرف نظر تحقيرآميز او به مردم روزگار وى بود. در ادبيات فارسى صفت «خم نشين» را به افلاطون نسبت داده اند در حالى كه ديوجانس خم نشين بود. لغت نامه دهخدا: 18/604، واژه «ديو»

 

[8] ـ مولوى.

[9] ـ ابووهيب بهلول يا وهب ابن عمرو (يا عمر): صوفى (يا صيرفى) كوفى، معروف به مجنون، از فقها و حكما و شعراى شيعه در قرن دوم هجرى.

وى از خواص تلاميذ امام جعفر صادق  عليه السلام و از صحابه آن حضرت و امام موسى كاظم  عليه السلامبود. آورده اند كه: هارون الرشيد درصدد برآمد امام كاظم  عليه السلام را كه مزاحم حكومت استبدادى خويش مى دانست به شهادت رساند. از جمله تدابيرى كه براى اجراى نيت شوم خود انديشيد درخواست فتوى از فقهاى بغداد از جمله بهلول بود. از ايشان خواست فتوى دهند كه چون آن حضرت درصدد عصيان است و اسباب خروج را فراهم مى سازد، قتل او شرعاً واجب است. همه مفتيان به دلخواه خليفه فتوى نوشتند مگر بهلول كه خوددارى كرد و از امام چاره جوئى نمود. امام كاظم  عليه السلام بدو اشارت فرمود خود را به ديوانگى بزند و مردم بغداد بامدادى بهلول را ديدند، ردا و طيلسان را به كنارى نهاده چون كودكان بر نى سوار است و در بازار به هر سو مى دود و فرياد مى زند: خبردار كنار برويد، مبادا اسب من شما را لگد كند . . . و اين تدبير او را از صدور فتوى و دست بردن در خون امام نجات داد.

بهلول در تاريخ تشيع به عنوان مظهر و مثال مقاومت منفى و سرمشق تقيه و حكيمى پاكباز و گريزان از خدمت ستمكاران شناخته شده است. حكايات و كلمات و اشعار او دستورالعمل زندگى مقرون با شرافت و مشوق شهامت اخلافى و صلابت دينى است. (دايرة المعارف تشيع: 537 ـ 538، واژه بهلول)

 

[10] ـ نهج البلاغه: خطبه 20؛ «فَإِنَّكُمْ لَوْ قَدْ عَايَنْتُمْ مَا قَدْ عَايَنَ مَنْ مَاتَ مِنْكُمْ لَجَزِعْتُمْ وَ وَهِلْتُمْ وَ سَمِعْتُمْ وَ أَطَعْتُمْ وَ لَكِنْ مَحْجُوبٌ عَنْكُمْ مَا قَدْ عَايَنُوا وَ قَرِيبٌ مَا يُطْرَحُ الْحِجَابُ وَ لَقَدْ بُصِّرْتُمْ إِنْ أَبْصَرْتُمْ وَ أُسْمِعْتُمْ إِنْ سَمِعْتُمْ وَ هُدِيتُمْ إِنِ اهْتَدَيْتُمْ وَ بِحَقٍّ أَقُولُ لَكُمْ لَقَدْ جَاهَرَتْكُمُ الْعِبَرُ وَ زُجِرْتُمْ بِمَا فِيهِ مُزْدَجَرٌ وَ مَا يُبَلِّغُ عَنِ اللَّهِ بَعْدَ رُسُلِ السَّمَاءِ إِلاَّ الْبَشَرُ.»

 

[11] ـ مدثر 74 : 43؛ «مى گويند: ما از نمازگزاران نبوديم.»

 

[12] ـ صفات الشيعة: 2، حديث 1؛ «عن أبي بصير قال قال الصادق  عليه السلام شيعتنا أهل الورع و الاجتهاد و أهل الوفاء و الأمانة و أهل الزهد و العبادة أصحاب إحدى و خمسين ركعة في اليوم و الليلة القائمون بالليل الصائمون بالنهار يزكون أموالهم و يحجون البيت و يجتنبون كل محرم.»

 

 

 


منبع : پایگاه عرفان
  153
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    مرگ و فرصتها - جلسه هفتم
    دوست داشتن برای خدا
    سفری عاشقانه به‌سوی اهداف الهی
    بررسی آیات مرگ در قرآن
    دلیل موفقیت پیامبر در جذب مردم
    رسول خدا(ص) در عالی‌ترین درجۀ مهرورزی نسبت به مؤمنین
    تأثیر قیامت‌باوری بر زندگی دنیوی
    رسیدن به سعادت‌ِالهی
    کلید سعادت بشر در کلمات عاشقانۀ قرآن
    معجزۀ عظیم قرآن

بیشترین بازدید این مجموعه

      مقام حضرت زينب (س)
      در خرابه ی شام چه گذشت؟ چگونگی شهادت سه سالۀ حضرت ...
      مرگ و فرصتها - جلسه هفتم
      چند روايت عجيب در مورد پدر و مادر
      ندادن خمس، و لعن خدا و ائمه عليهم السلام‏
      تفاوت مودّت با محبت
      عشق امام سجاد (ع) به عبادت
      رسیدن به سعادت‌ِالهی
      تأثیر قیامت‌باوری بر زندگی دنیوی
      سفری عاشقانه به‌سوی اهداف الهی

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز