فارسی
شنبه 09 فروردين 1399 - السبت 3 شعبان 1441
  948
  0
  0

حكايت حكيم ديوجانوس

 

جلال الدين رومى شعرى دردمندانه دارد كه در ديوان شمس است و در
مثنوى او نيست. حكايت نقل ديوجانوس حكيم
 در يونان است.

حكايت او اين است كه ديوجانوس حكيم ميان ظهر چراغ روشن كرده بود و در كوچه و خيابان ها جستجو مى كرد.

در حالى كه آدم اگر چيزى را شب گم كرده با چراغ مى گردد ولى ديوجانوس حكيم وسط روز چراغ روشن كرده و جستجو مى كند. او مى گفت: كجاست؟

مردم خيال كردند ديوجانوس ديوانه شده است. يك حكيم روز روشن چراغ دست گرفته و مى گويد چرا پيدا نمى شود. گفتند: آقا دنبال چه مى گردى؟

دى شيخ با چراغ همى گشت گرد شهر

 كه از ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست

دى به زبان فارسى يعنى ديروز. شيخ يعنى بزرگ كه همان حكيم بزرگ است.

 

گفت: دنبال آدم مى گردم، گفتند: حكيم در آتن پايتخت يونان آدم نيست. گفت: اگر مردم آدم بودند چرابه هم ظلم مى كنند، چرا مال همديگر مى خورند. چرا آبروى همديگر را مى برند؟ اينها آدم نيستند من با چراغ دنبال آدم مى گردم.


منبع : پایگاه عرفان
  948
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    چگونه محبوب خدا شویم- جلسۀ چهارم
    مرگ و عالم آخرت
    بعثت پیامبران برای درمان بیماری شرک
    احوالات و اهداف مومن و پاسخ به سوالات
    مبداء آفرینش موجودات
    مقام حضرت زينب (س)
    خودشناسی و قیمت‌شناسی انسان
    حقیقت شرک در کلام امام حسین(ع)
    شرک به پروردگار، ظلمی عظیم
    راهکاری برای طلوع توجه قلبی به خداوند

بیشترین بازدید این مجموعه

      از نصايح پيامبر به ابوذر
      مقام حضرت زينب (س)
      چگونه محبوب خدا شویم- جلسۀ چهارم
      مرگ و فرصتها - جلسه هفتم
      محبت ائمه عليهم السلام نسبت به شيعيان‏
      چند روايت عجيب در مورد پدر و مادر
      لالايى جبرئيل براى امام حسين (ع)
      مرگ و عالم آخرت
      رمز موفقيت ابن ‏سينا
      عشق امام سجاد (ع) به عبادت

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز