فارسی
يكشنبه 27 مرداد 1398 - الاحد 16 ذي الحجة 1440

  932
  0
  0

حكايت حكيم ديوجانوس

 

جلال الدين رومى شعرى دردمندانه دارد كه در ديوان شمس است و در
مثنوى او نيست. حكايت نقل ديوجانوس حكيم
 در يونان است.

حكايت او اين است كه ديوجانوس حكيم ميان ظهر چراغ روشن كرده بود و در كوچه و خيابان ها جستجو مى كرد.

در حالى كه آدم اگر چيزى را شب گم كرده با چراغ مى گردد ولى ديوجانوس حكيم وسط روز چراغ روشن كرده و جستجو مى كند. او مى گفت: كجاست؟

مردم خيال كردند ديوجانوس ديوانه شده است. يك حكيم روز روشن چراغ دست گرفته و مى گويد چرا پيدا نمى شود. گفتند: آقا دنبال چه مى گردى؟

دى شيخ با چراغ همى گشت گرد شهر

 كه از ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست

دى به زبان فارسى يعنى ديروز. شيخ يعنى بزرگ كه همان حكيم بزرگ است.

 

گفت: دنبال آدم مى گردم، گفتند: حكيم در آتن پايتخت يونان آدم نيست. گفت: اگر مردم آدم بودند چرابه هم ظلم مى كنند، چرا مال همديگر مى خورند. چرا آبروى همديگر را مى برند؟ اينها آدم نيستند من با چراغ دنبال آدم مى گردم.


منبع : پایگاه عرفان
  932
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

      باور و یقین به پروردگار، ویژگی بارز حضرت ابراهیم(ع)
      تسلیم پروردگار بودن، بالاترین امتیاز ابراهیم(ع)
      گلایه‌های امام عصر(عج) از شیعیان
      جایگاه رفیع دعا در اسلام
      خیر دنیا و آخرت در داشتن تقوا
      کسب معرفت از طریق کسب حلال
      عاقبت توبه‌کنندگان روز قیامت
      کلمات الله زیر سایۀ ایمان
      دوری شیعه از حرام و حرام‌خواری
      یافتن معرفت الله

بیشترین بازدید این مجموعه

      نعمت‌ هایی که جایگزینی براي آن‌ ها نیست.
      مرگ و فرصتها - جلسه هفتم
      عزیمت حضرت مسلم ابن عقیل به شهر کوفه و شهادت ایشان
      چند روايت عجيب در مورد پدر و مادر
      سِرِّ نديدن مرده خود در خواب‏
      مرگ و عالم آخرت
      حكايت سعدى درباره حرص مال دنيا
      رمز موفقيت ابن ‏سينا
      امام زمان عليه السلام فريادرس انسان‏ها
      تربیت‌شدگان مکتب پیامبر

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز