فارسی
يكشنبه 27 مرداد 1398 - الاحد 16 ذي الحجة 1440

  221
  0
  0

گناه و سبب آن - جلسه سی ام – (متن کامل + عناوین)

 

زهد شيعه

 

تهران، حسينيه على اكبر  عليه السلام (جوانان) دهه اول جمادى الاول 1424

الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.

 

از اوصافى كه امام صادق  عليه السلام براى شيعه بيان مى كنند، زهد است.

كلمه زهد در قرآن مجيد آمده است كه پروردگار عالم در سوره مباركه يوسف  عليه السلاممى فرمايد:

 

« وَ كَانُواْ فِيهِ مِنَ الزَّ هِدِينَ »[1]

 

در فرمايش هاى رسول خدا  صلى الله عليه و آله اميرمؤمنان  عليه السلام و امامان  عليهم السلام درباره زهد چنين آمده است: زهد يك امر قلبى است و امر بيرونى نيست.

پيامبر گرامى اسلام  صلى الله عليه و آله به ابوذر مى فرمايد:

 

« ان الله لا ينظر الى صوركم و لا الى اموالكم و لكن ينظر الى قلوبكم »[2]

 

خدا نه به چهره شما و نه به مال شما نظر دارد؛ بلكه به قلب شما نظر دارد.

اگر خداوند بخواهد شما را بپذيرد و مهر قبول به پيشانى شما بزند به عنوان
بنده خداست. به قلب شما نگاه مى كند كه در چه وضعى است. چه نوع رابطه اى و وابستگى و باورى دارد. و چه نوع علاقه و گرايشى دارد. يك قلب كه داراى مقام زهد است از ارزش والايى در پيشگاه مقدس پروردگار برخوردار است.

 

قلب زاهد چيست؟

امام صادق  عليه السلام مى فرمايد:

اگر زهد در قلبى باشد آثار بسيار مهمى براى صاحب او به ارمغان مى آورد. مثلاً آن دل كه اهل زهد است خدا چند تا عمل براى او مى كند:

 

« بصَّره عيوب الدنيا داءَها و دواءها »[3]

 

خداوند متعال او را نسبت به عيوب زندگى بينا مى كند.

زندگى خيلى انسان ها پر از عيب است، اما عيب را نمى بينند. زندگى آنها آميخته با انواع دردهاى فكرى و روحى و امراض معنوى است ولى حس نمى كنند.

دواى اين عيب ها را درك نمى كنند، چون عيب ها و دردها را نمى بينند. نه اينكه نمى بينند، قرآن مى گويد: برعكس مى بينند. حق را باطل مى بينند و باطل را
حق مى بينند.

ابراهيم را باطل مى بينند و نمرود را حق مى بينند. موسى  عليه السلام را باطل و فرعون را حق مى بينند. يزيد را حق و امام حسين  عليه السلام را باطل مى بينند.

 

زيانكارترين عمل

قرآن درباره برخى انسان ها به پيامبر  صلى الله عليه و آله مى فرمايد:

به امت بگو:

 

« قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُم بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَـلاً »[4]

 

شما را خبر دهم از آن انسانى كه در عمل در دنيا از همه بيشتر باخته است. كوشش كرده ولى از نظر ضرر و خسارت در عمل از همه زيانش سنگين تر است.

زيان ديدگان چه كسانى هستند؟[5]


آنهايى كه تمام كوشش آنها در دنيا نابود شد و فعاليت آنها به آخرت منتقل نشد كه شايسته پاداش و مزد باشند. هر كارى كه كردند در اين دنيا به باد رفت:

 

« الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِى الْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا »[6]

 

و آنان هم دچار انحراف فكرى هستند. و هر وقت از آنان بپرسى چه كردند؟ مى گويند: كار خوب و نيكى انجام مى دهم و راه درستى را مى روم؛ انحراف فكرى دارند بد را درك نمى كنند و تازه بد را خوب خوانند. مثلاً به او مى گويند: چرا ربا مى خورى؟ مى گويد:

 

« إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَواْ »[7]

 

چه فرقى مى كند من در مغازه ده تخته فرش بفروشم به ده ميليون يك ميليون سود آن باشد يا ده ميليون به مردم وام بدهم سر سال سود آن يك ميليون را بگيرم. او انحراف فكرى دارد و داد و ستد را با مكيدن خون مردم يكى مى داند.[8]


اما در معامله هاى صحيح ضرر مردم مطرح نيست. يك نفر در مغازه سى گونه جنس دارد و اهل انصاف است، به مردم مى گويد: اهل نسيه و اهل دفتر نيستم. اما در رباخوارى هميشه يك طرف كه قرض گيرنده است در معرض مرز خطر مى باشد.

قرآن مى گويد: پول به دست آورده و همه را ربا داده و عده اى را به خاك سياه نشانده، او خوشحال است كه خانه و مغازه را با ربا به نام خودش مى كند و به او مى گويند: چه كار مى كنى؟ مى گويد: كار مى كنم. اين آدم بدى و زشتى ها را نمى بيند بلكه به عكس مى بيند. اما قلبى كه داراى زهد است، خدا به صاحب اين قلب كمك مى كند.

 

« بصّره عيوب الدنيا »

 

و عيب زندگى را خوب مى فهمد و جلوى آن را مى گيرد تا عيب بزرگ نشود.

شاعر مى گويد:

 


سرچشمه شايد گرفتن به بيل

 چو پر شد نشايد گذشتن به پيل[9]



* * *



از جرم گل سياه تا اوج زحل

 كردم همه مشكلات گيتى را حل


بگشادم بندهاى مشكل به حيل

 هر بند گشاده شد بجز بند اجل[10]



 

جلوى آب را با دو بيل خاك مى توان گرفت، اما اگر سيل بشود انسان ها و خانه ها را نابود مى كند. آدم عيب را اول بفهمد مى تواند جلوى آن را بگيرد، اما اگر درك براى فهم عيب نداشته باشد درد فراگير مى شود و بر انسان مسلط مى شود و فكر و ايمان را نابود مى كند. نظر بلندى همه را از بين مى برد.

 

حكايت مرگ عبدالملك بن مروان

در تاريخ نوشته اند:

عبدالملك بن مروان[11] حدود هفتاد و پنج سال حاكم فاسد و ظالمى بود. 
احساس كرد كه تمام شد، كسى نمى تواند بماند، خدابه پيغمبر خود هم فرمود:

 

« إِنَّكَ مَيِّتٌ »[12]

 

تو هم مى ميرى، از مرگ چاره اى نيست.

عبدالملك هم آثار مرگ را در خودش مشاهده كرد. قلب به ضربان مى افتد و مى ايستد.

او گفت: دستان مرا بگيريد و به طبقه دوم ببريد كه چهار تا پنجره به طرف باغهاى شام دارد. شايد اين هواى لطيف كه از چهار طرف مى وزد نفس مرا تازه كند.

او را بالا بردند و رختخواب او را انداختند. ديدند هواى باغ اثرى در نفس او ندارد. و نفس به شماره مى افتد؛ در اين جا قرآن مى فرمايد:

ناگهان تمام پرونده گذشته او جلوى چشمش رژه مى رود. و آدم اوضاع خودش را مى بيند. وقتى كه اوضاع خود را ديد فرياد كشيد: الان بهترين لحظه توبه است اى خدا من از همه گناهان گذشته توبه مى كنم اما چون از تو بدم مى آيد
توبه نمى كنم، گفت و سپس مرد.

اين گونه است كه عيب ها بر آدم مسلط مى شود. دردهاى درون كارى مى كند كه از خدا و قرآن و اهل بيت متنفر بشود، نمى خواهد بشنود و عمل كند. يعنى تمام آن حالات فطرى تبديل به نخواستن مى شود. مى گوييم: نماز بخوان؟ مى گويد: نمى خواهم. راست مى گويد نمى خواهد، حالا به عكس كسى كه نگذاشته عيب ها فراگير شود بگو نماز نخوان مى خواند. هر دو راست مى گويند. باطن شمر از نظر گناه و عيب به جايى رسيده كه بايد بخواهد امام حسين  عليه السلام را بكشد.

 

وفادارى اصحاب امام حسين  عليه السلام

اما امام حسين  عليه السلام شب عاشورا در محفل يارانش پرده خيمه را بالا زد و فرمود: جاده باز و بيابان هم تاريك است، اين لشكر فردا مى خواهند مرا بكشند. آزاد هستيد برويد.

امام زمان  عليه السلام مى فرمايد:

زهير بن قين[13] بلند شد. زهير آدم ثروتمند و عيال وار و خوش تيپ بود و 
زندگى خوبى در كوفه داشت، اما همه را به عشق حسين گذاشت و گذشت. چون امام حسين  عليه السلام را از همه چيز بيشتر مى خواهد.

گفت: حسين جان اگر بمانيم ما را مى كشند فرمود: بله. زهير گفت: حسين جان فرض كنيم فردا هزار بار مرا بكشند و بدنم را قطعه قطعه كنند و آتش بزنند و خاكستر شوم و بعد همه آنها را خدا دوباره بسازد. من دست از تو بر نمى دارم.[14] راست مى گفت: يعنى آدمى كه نگذاشت عيب ها همه وجود او را بگيرد مى گويد، حسين را مى خواهم. راست مى گويد و آن كه عيب همه جايش را گرفته يزيد را مى خواهد، راست مى گويد.

آلودگى شمر را به جايى رساند كه كشتن حسين براى او آسان شد.

 


 

زينت گناهان

قرآن مى فرمايد:

 

« زُيِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمَــلِهِمْ »[15]

 

زشتى در نظر او زيبا آمد و با زيبا آمدن زشتى ها انجام زشتى ها خيلى براى او راحت بود.

طبق اين آيه كشتن حسين سخت نبود. زناكاران حرفه اى ناراحت نمى شوند؛ زيرا اگر نگران بشوند ديگر سراغ گناه نمى روند.

رباخورى اگر تلخ باشد، شخص ربا نمى خورد. ولى در قرآن مى فرمايد: زشتى ها به نظرشان زيبا جلوه داده شده چون زيبا مى بينند انجام آن برايشان راحت است.

زهد يك امر قلبى است. اگر زهد بيايد خدا به آدم كمك مى دهد،

 

« بصّره عيوب الدنيا »

 

عيب هاى زندگى را خدا به او مى نماياند. اگر ساختمان زندگى را شيطان مانند كشتى سوراخ كند و آب بگيرد، جلو آن را نگيرى كشتى زندگى تو غرق مى شود. زاهد عيب و بيمارى ها را مى فهمد.

 

حكايت رياكارى

يك شب كسى به مسجد دير رسيد، چند سال جاى او صف اول بود وقتى ديد كه امام جماعت اقامه بسته و صف ها پر شده و جاى او كسى ديگر ايستاده
بود. او ناراحت شد. بعد به خود گفت: بايد نماز جماعت را اقتدا به عالم عادل كنى و به دستور اهل بيت اين نماز را شركت كنى نماز هم امر پروردگار در قرآن كريم است. مكان مطرح نيست، از اين كه ناراحت شدى معلوم مى شود نمازت عيب دارد. چون مكان تو در نمازت دخالت كرده و در نماز بايد خدا فقط دخالت كند:

 

« وَ أَقِمِ الصَّلَوةَ لِذِكْرِى »[16]

 

نماز براى خداست. مردم فردا شب به او گفتند: بيا صف اول، گفت: نه. عيب را زود فهميد كه مكان براى او عيب شده است. قلب زاهد را خدا به بيمارى باطن آشنا مى كند. و نمى گذارد بيمارى و عيب فراگير شود. اين از آثار زهد است.[17]

قلب زاهد چه حالتى دارد؟ مثلا هوا از ضروريات زندگى است. اين هوا وقتى حالت نسيم پيدا مى كند همه مى گويند عالى است. اگر اين نسيم بيشتر شود
تبديل به باد شود، همه مى گويند: چقدر هوا خوب است كه هواى آلوده را جابجا مى كند. اگر باد تندتر شد همه درها را مى بندند و اگر كمى بيشتر شود طوفان مى شود همه چيز را خراب مى كند و كسى خوشحال نمى شود.

زهد يعنى ارتباط قلب با دنيا به اندازه هواى پاك و نسيم باشد. اما اگر علاقه طوفانى شود آدم رباخوار و رشوه خوار و غاصب مى شود. روز روشن بيت المال را مى خورد.

قلب زاهد يعنى قلبى كه ميل او به دنيا زير درجه طبيعى است. نمى گذارد به حد طبيعى برسد. اگر از حد طبيعى بالاتر برود زندگى تكان بخورد. آدم هوس مى كند بگويد از راه حلال نشد عيبى ندارد به حرام روى مى آورد، بعد روزى كه آدم مى ميرد حق الناس بسيار به گردن اوست، هيچ درد ش نمى آيد ولى درآخرت عذاب مى كشد.

حالت قلب اين است؛ مواظب باشد هرچه را ديد و شنيد نخواهد. جلوى هوس را بگيرد. چشم هم چشمى با مردم نكند. آنگاه انسان از نتايج زهد بهره مند مى شود.

 

حكايت قناعت

مرحوم آيت الله بروجردى[18] پنج دقيقه به افطار ماه رمضانى مانده، خادم را صدا زد فرمودند: گويا قرار است تو با دست خودت مرا به جهنم بفرستى.

گفت: من، فرمود: بله تو. چون در بروجرد ارثى از پدرش به ايشان رسيده بود كه زمين كشاورزى بود آنجا مى كاشتند و مى فروختند پول آن را به قم مى فرستادند، ايشان پول را مى شمرد و خرج يك سال بعد را با آن پول ميزان مى كرد.

هيچ وقت به پولهاى سهمى كه از همه جهان براى ايشان مى آمد توجه نمى كرد. فرمود: بوى كباب برگ در خانه من مى آيد با چه پولى گوشت كبابى خريدى؟ پول من به اندازه كباب برگ نمى رسد. من پول را براى طول سال حساب كردم، با اين پول دو سير گوشت آبگوشتى مى شود.

خادم گفت: آقا من اين كار را نكردم از خانه همسايه است. من براى شما كشك درست كردم. فرمود: من را ببخش من خيال كردم زياده روى در زندگى من كرده اى.

يعنى قلب وابسته به خدا و قيامت است، طاقت ندارد جواب كباب برگ را به خدا بدهد كه بيش از حد زندگى معمولى باشد. شيعيان ما اهل زهد هستند. قلب شيعه زيبا است.

 

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته


 


 

 

 

 

 



 

 

[1] ـ يوسف 12 : 20؛ «و نسبت به او بى رغبت بودند .»

[2] ـ الأمالى، شيخ طوسى: 535، حديث 1162؛ «...يا أبا ذر، إن الله تبارك و تعالى لا ينظر إلى صوركم و لا إلى أموالكم و لكن ينظر إلى قلوبكم و أعمالكم . . . .»

 [3] ـ الكافي: 2/128، حديث 1؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ  عليه السلام قَالَ مَنْ زَهِدَ فِي الدُّنْيَا أَثْبَتَ اللَّهُ الْحِكْمَةَ فِي قَلْبِهِ وَ أَنْطَقَ بِهَا لِسَانَهُ وَ بَصَّرَهُ عُيُوبَ الدُّنْيَا دَاءَهَا وَ دَوَاءَهَا وَ أَخْرَجَهُ مِنَ الدُّنْيَا سَالِماً إِلَى دَارِ السَّلاَم.»

الكافي: 2/128، حديث 4؛ «عَنْ عَلِيِّ بْنِ هَاشِمِ بْنِ الْبَرِيدِ عَنْ أَبِيهِ أَنَّ رَجُلاً سَأَلَ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ  عليه السلام عَنِ الزُّهْدِ فَقَالَ عَشَرَةُ أَشْيَاءَ فَأَعْلَى دَرَجَةِ الزُّهْدِ أَدْنَى دَرَجَةِ الْوَرَعِ وَ أَعْلَى دَرَجَةِ الْوَرَعِ أَدْنَى دَرَجَةِ الْيَقِينِ وَ أَعْلَى دَرَجَةِ الْيَقِينِ أَدْنَى دَرَجَةِ الرِّضَا أَلاَ وَ إِنَّ الزُّهْدَ فِي آيَةٍ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ  عز و جللِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُم.»

 [4] ـ كهف 18 : 103؛ «بگو : آيا شما را از زيانكارترين مردم از جهت عمل آگاه كنم ؟»

 [5] ـ در اين زمينه در روايات آمده: المناقب، ابن شهر آشوب: 3/186؛ «عن كهيل عن أبي الطفيل أنه سأل ابن الكواء أمير المؤنين  عليه السلام عن قوله تعالى قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمالاً الآية فقال  عليه السلام إنهم أهل حروراء ثم قال الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً في قتال علي بن أبي طالب أُولئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِ آياتِ رَبِّهِمْ وَ لِقائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فلا يقيم لَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَزْناً ذلِكَ جَزاؤهُمْ جَهَنَّمُ بِما كَفَرُوا بولاية علي و اتخذوا آيات القرآن و رسلي يعني محمدا هزوا و استهزءوا بقوله ألا من كنت مولاه فعلي مولاه و أنزل في أصحابه إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ الآية فقال ابن عباس نزلت في أصحاب الجمل.»

و هم چنين آمده: وسائل الشيعة: 27/172، باب 12، حديث 33523؛ «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ  عليه السلامفِي قَوْلِهِ تَعَالَى هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمالاً الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً قَالَ هُمُ النَّصَارَى وَ الْقِسِّيسُونَ وَ الرُّهْبَانُ وَ أَهْلُ الشُّبُهَاتِ وَ الْأَهْوَاءِ مِنْ أَهْلِ الْقِبْلَةِ وَ الْحَرُورِيَّةُ وَ أَهْلُ الْبِدَعِ.»

 [6] ـ كهف 18 : 104؛ «[ آنان ] كسانى هستند كه كوششان در زندگى دنيا به هدر رفته [ و گم شده است  ]در حالى كه خود مى پندارند ، خوب عمل مى كنند .»

 

[7] ـ بقره 2 : 275؛ «خريد و فروش هم مانند رباست .»

[8] ـ ثواب الأعمال: 285؛ «قال رسول الله  صلى الله عليه و آله . . . و من أكل الربا أملأ الله بطنه من نار جهنم بقدر ما أكل و إن اكتسب منه مالا لا يقبل الله تعالى منه شيئا من عمله و لم يزل في لعنة الله و الملائكة ما كان عنده منه قيراط واحد.»

هم چنين آمده: مكارم الأخلاق: 441، بحار الأنوار: 74/58، باب 3، حديث 3؛ «عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ  عليه السلام عَنِ النَّبِيِّ  صلى الله عليه و آله أَنَّهُ قَالَ يَا عَلِيُّ أُوصِيكَ بِوَصِيَّةٍ فَاحْفَظْهَا فَلاَ تَزَالُ بِخَيْرٍ مَا حَفِظْتَ وَصِيَّتِى . . . يَا عَلِيُّ الرِّبَا سَبْعُونَ جُزْءاً فَأَيْسَرُهُ مِثْلُ أَنْ يَنْكِحَ الرَّجُلُ أُمَّهُ فِي بَيْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ يَا عَلِيُّ دِرْهَمٌ رِبًا أَعْظَمُ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ سَبْعِينَ زَنْيَةً كُلُّهَا بِذَاتِ مَحْرَم.»

 [9] ـ سعدى شيرازى.

[10] ـ خيام نيشابورى.

[11] ـ درباره جنايات عبدالملك بن مروان لعنة الله عليه آمده: ترجمه بحار الأنوار: 2/130، جلدهاى 67 و 68؛ «. . . عراق تا سال 71 با ابن زبير بود كه در آن سال عبد الملك بن مروان بر عراق مسلط شد و برادر عبد اللَّه مصعب بن زبير را كشت و ساختمان دار الاماره را در كوفه ويران كرد. و چون مصعب كشته شد طرفدارانش شكست خوردند و متفرق شدند. عبد الملك آنان را خواست و پيشنهاد بيعت كرد آنان هم با او بيعت كردند عبد الملك هم وارد كوفه شد عراق و شام و مصر همگى تسليم شدند سپس در سال 73 حجاج بن يوسف ثقفى را براى سركوبى ابن زبير به مكه اعزام نمود حجاج حركت كرد و وارد مكه شد ابن زبير را در محاصره قرار داد و خانه كعبه را با منجنيق مورد حمله و انداختن سنگ نمود و بالاخره بر ابن زبير پيروز گشت و سر از بدنش جدا نموده و از پاها سرنگون او را به دار آويخت پس از مدتى پائين آورده و در گورستان يهود دفنش كردند و مدت خلافتش در حجاز و عراق 9 سال و 22 روز بود و در سن 73 يا 72 سالگى درگذشت و مادرش اسماء دختر ابو بكر بود.»

و درباره مرگ عبدالملك آمده: الكافي: 8/233، حديث 305؛ «عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ طَلْحَةَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ  عليه السلام عَنِ الْوَزَغِ فَقَالَ رِجْسٌ وَ هُوَ مَسْخٌ كُلُّهُ فَإِذَا قَتَلْتَهُ فَاغْتَسِلْ فَقَالَ إِنَّ أَبِي كَانَ قَاعِداً فِي الْحِجْرِ وَ مَعَهُ رَجُلٌ يُحَدِّثُهُ فَإِذَا هُوَ بِوَزَغٍ يُوَلْوِلُ بِلِسَانِهِ فَقَالَ أَبِي لِلرَّجُلِ أَ تَدْرِي مَا يَقُولُ هَذَا الْوَزَغُ قَالَ لاَ عِلْمَ لِي بِمَا يَقُولُ قَالَ فَإِنَّهُ يَقُولُ وَ اللَّهِ لَئِنْ ذَكَرْتُمْ عُثْمَانَ بِشَتِيمَةٍ لَأَشْتِمَنَّ عَلِيّاً حَتَّى يَقُومَ مِنْ هَاهُنَا قَالَ وَ قَالَ أَبِي لَيْسَ يَمُوتُ مِنْ بَنِي أُمَيَّةَ مَيِّتٌ إِلاَّ مُسِخَ وَزَغاً قَالَ وَ قَالَ إِنَّ عَبْدَ الْمَلِكِ بْنَ مَرْوَانَ لَمَّا نَزَلَ بِهِ الْمَوْتُ مُسِخَ وَزَغاً فَذَهَبَ مِنْ بَيْنِ يَدَيْ مَنْ كَانَ عِنْدَهُ وَ كَانَ عِنْدَهُ وُلْدُهُ فَلَمَّا أَنْ فَقَدُوهُ عَظُمَ ذَلِكَ عَلَيْهِمْ فَلَمْ يَدْرُوا كَيْفَ يَصْنَعُونَ ثُمَّ اجْتَمَعَ أَمْرُهُمْ عَلَى أَنْ يَأْخُذُوا جِذْعاً فَيَصْنَعُوهُ كَهَيْئَهِ الرَّجُلِ قَالَ فَفَعَلُوا ذَلِكَ وَ أَلْبَسُوا الْجِذْعَ دِرْعَ حَدِيدٍ ثُمَّ لَفُّوهُ فِي الْأَكْفَانِ فَلَمْ يَطَّلِعْ عَلَيْهِ أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ إِلاَّ أَنَا وَ وُلْدُهُ.»

 

[12] ـ زمر 39 : 30؛ «بى ترديد تو مى ميرى.»

 

[13] ـ بحار الأنوار: 44/371 ـ 372، باب 37؛ «حَدَّثَ جَمَاعَةٌ مِنْ فَزَارَةَ وَ مِنْ بَجِيلَةَ قَالُوا كُنَّا مَعَ زُهَيْرِ بْنِ الْقَيْنِ الْبَجَلِيِّ حِينَ أَقْبَلْنَا مِنْ مَكَّةَ وَ كُنَّا نُسَايِرُ الْحُسَيْنَ  عليه السلام فَلَمْ يَكُنْ شَيْءٌ أَبْغَضَ عَلَيْنَا مِنْ أَنْ نُنَازِلَهُ فِي مَنْزِلٍ وَ إِذَا سَارَ الْحُسَيْنُ  عليه السلام فَنَزَلَ فِي مَنْزِلٍ لَمْ نَجِدْ بُدّاً مِنْ أَنْ نُنَازِلَهُ فَنَزَلَ الْحُسَيْنُ فِي جَانِبٍ وَ نَزَلْنَا فِي جَانِبٍ فَبَيْنَا نَحْنُ جُلُوسٌ نَتَغَذَّى مِنْ طَعَامٍ لَنَا إِذْ أَقْبَلَ رَسُولُ الْحُسَيْنِ  عليه السلام حَتَّى سَلَّمَ ثُمَّ دَخَلَ فَقَالَ يَا زُهَيْرَ بْنَ الْقَيْنِ إِنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنَ بَعَثَنِي إِلَيْكَ لِتَأْتِيَهُ فَطَرَحَ كُلُّ إِنْسَانٍ مِنَّا مَا فِي يَدِهِ حَتَّى كَأَنَّمَا عَلَى رُءُوسِنَا الطَّيْرُ فَقَالَتْ لَهُ امْرَأَتُهُ قَالَ السَّيِّدُ وَ هِيَ دَيْلَمُ بِنْتُ عَمْرٍو سُبْحَانَ اللَّهِ أَ يَبْعَثُ إِلَيْكَ ابْنُ رَسُولِ اللَّهِ ثُمَّ لاَ تَأْتِيهِ لَوْ أَتَيْتَهُ فَسَمِعْتَ كَلاَمَهُ ثُمَّ انْصَرَفْتَ. فَأَتَاهُ زُهَيْرُ بْنُ الْقَيْنِ فَمَا لَبِثَ أَنْ جَاءَ مُسْتَبْشِراً قَدْ أَشْرَقَ وَجْهُهُ فَأَمَرَ بِفُسْطَاطِهِ وَ ثَقَلِهِ وَ مَتَاعِهِ فَقُوِّضَ وَ حُمِلَ إِلَى الْحُسَيْنِ  عليه السلام ثُمَّ قَالَ لاِمْرَأَتِهِ أَنْتِ طَالِقٌ الْحَقِي بِأَهْلِكِ فَإِنِّي لاَ أُحِبُّ أَنْ يُصِيبَكَ بِسَبَبِي إِلاَّ خَيْرٌ. وَ زَادَ السَّيِّدُ وَ قَدْ عَزَمْتُ عَلَى صُحْبَةِ الْحُسَيْنِ  عليه السلام لَأُفْدِيَهُ بِرُوحِي وَ أَقِيَهُ بِنَفْسِي ثُمَّ أَعْطَاهَا مَالَهَا وَ سَلَّمَهَا إِلَى بَعْضِ بَنِي عَمِّهَا لِيُوصِلَهَا إِلَى أَهْلِهَا فَقَامَتْ إِلَيْهِ وَ بَكَتْ وَ وَدَّعَتْهُ وَ قَالَتْ خَارَ اللَّهُ لَكَ أَسْأَلُكَ أَنْ تَذْكُرَنِي فِي الْقِيَامَةِ عِنْدَ جَدِّ الْحُسَيْنِ ع. وَ قَالَ الْمُفِيدُ ثُمَّ قَالَ لَأَصْحَابِهِ مَنْ أَحَبَّ مِنْكُمْ أَنْ يَتَّبِعَنِي وَ إِلاَّ فَهُوَ آخِرُ الْعَهْدِ إِنِّي سَأُحَدِّثُكُمْ حَدِيثاً إِنَّا غَزَوْنَا الْبَحْرَ فَفَتَحَ اللَّهُ عَلَيْنَا وَ أَصَبْنَا غَنَائِمَ فَقَالَ لَنَا سَلْمَانُ رَحِمَهُ اللَّهُ أَ فَرِحْتُمْ بِمَا فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ وَ أَصَبْتُمْ مِنَ الْغَنَائِمِ فَقُلْنَا نَعَمْ فَقَالَ إِذَا أَدْرَكْتُمْ سَيِّدَ شَبَابِ آلِ مُحَمَّدٍ فَكُونُوا أَشَدَّ فَرَحاً بِقِتَالِكُمْ مَعَهُ مِمَّا أَصَبْتُمُ الْيَوْمَ مِنَ الْغَنَائِمِ فَأَمَّا أَنَا فَأَسْتَوْدِعُكُمُ اللَّهَ قَالُوا ثُمَّ وَ اللَّهِ مَا زَالَ فِي الْقَوْمِ مَعَ الْحُسَيْنِ حَتَّى قُتِلَ رَحِمَهُ اللَّه.»

 

[14] ـ الأمالى، شيخ صدوق: 154، حديث 1؛ «. . . قام إليه رجل يقال له زهير بن القين البجلي فقال يا ابن رسول الله وددت أني قتلت ثم نشرت ثم قتلت ثم نشرت ثم قتلت ثم نشرت فيك و في الذين معك مائة قتلة و إن الله دفع بي عنكم أهل البيت فقال له و لأصحابه جزيتم خيرا . . . .»

 

[15] ـ توبه 9 : 37؛ «زشتى كارهايشان در نظرشان آراسته شده.»

 

[16] ـ طه 20 : 14؛ «و نماز را براى ياد من برپا دار.»

 

[17] ـ الكافى: 2/128، حديث 1؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ  عليه السلام قَالَ مَنْ زَهِدَ فِي الدُّنْيَا أَثْبَتَ اللَّهُ الْحِكْمَةَ فِي قَلْبِهِ وَ أَنْطَقَ بِهَا لِسَانَهُ وَ بَصَّرَهُ عُيُوبَ الدُّنْيَا دَاءَهَا وَ دَوَاءَهَا وَ أَخْرَجَهُ مِنَ الدُّنْيَا سَالِماً إِلَى دَارِ السَّلاَمِ.»

الكافى: 2/128، حديث 2؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ  عليه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ جُعِلَ الْخَيْرُ كُلُّهُ فِي بَيْتٍ وَ جُعِلَ مِفْتَاحُهُ الزُّهْدَ فِي الدُّنْيَا ثُمَّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ  صلى الله عليه و آله لاَ يَجِدُ الرَّجُلُ حَلاَوَةَ الاْءِيمَانِ فِي قَلْبِهِ حَتَّى لاَ يُبَالِيَ مِنْ أَكْلِ الدُّنْيَا ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ  عليه السلام حَرَامٌ عَلَى قُلُوبِكُمْ أَنْ تَعْرِفَ حَلاَوَةَ الاْءِيمَانِ حَتَّى تَزْهَدَ فِي الدُّنْيَا.»

الكافى: 2/128، حديث 4؛ «عَنْ عَلِيِّ بْنِ هَاشِمِ بْنِ الْبَرِيدِ عَنْ أَبِيهِ أَنَّ رَجُلاً سَأَلَ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ  عليه السلامعَنِ الزُّهْدِ فَقَالَ عَشَرَةُ أَشْيَاءَ فَأَعْلَى دَرَجَةِ الزُّهْدِ أَدْنَى دَرَجَةِ الْوَرَعِ وَ أَعْلَى دَرَجَةِ الْوَرَعِ أَدْنَى دَرَجَةِ الْيَقِينِ وَ أَعْلَى دَرَجَةِ الْيَقِينِ أَدْنَى دَرَجَةِ الرِّضَا أَلاَ وَ إِنَّ الزُّهْدَ فِي آيَةٍ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ  عز و جل لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُم.»

 

[18] ـ شرح حال ايشان در كتاب تواضع و آثار آن، جلسه 12 آمده است.

 

 

 


منبع : پایگاه عرفان
  221
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

      باور و یقین به پروردگار، ویژگی بارز حضرت ابراهیم(ع)
      تسلیم پروردگار بودن، بالاترین امتیاز ابراهیم(ع)
      گلایه‌های امام عصر(عج) از شیعیان
      جایگاه رفیع دعا در اسلام
      خیر دنیا و آخرت در داشتن تقوا
      کسب معرفت از طریق کسب حلال
      عاقبت توبه‌کنندگان روز قیامت
      کلمات الله زیر سایۀ ایمان
      دوری شیعه از حرام و حرام‌خواری
      یافتن معرفت الله

بیشترین بازدید این مجموعه

      نعمت‌ هایی که جایگزینی براي آن‌ ها نیست.
      مرگ و فرصتها - جلسه هفتم
      عزیمت حضرت مسلم ابن عقیل به شهر کوفه و شهادت ایشان
      چند روايت عجيب در مورد پدر و مادر
      سِرِّ نديدن مرده خود در خواب‏
      مرگ و عالم آخرت
      حكايت سعدى درباره حرص مال دنيا
      رمز موفقيت ابن ‏سينا
      امام زمان عليه السلام فريادرس انسان‏ها
      تربیت‌شدگان مکتب پیامبر

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز