فارسی
سه شنبه 28 آبان 1398 - الثلاثاء 22 ربيع الاول 1441
  2796
  0
  1.5
(3 نفر )

گناه و سبب آن - جلسه پنجم (1) – (متن کامل + عناوین)

 

دورى از گناه

سفارش هاى ويژه ماه رمضان از پيامبر  صلى الله عليه و آله

 

تهـران، حسينيه همدانى ها رمضان 1384

الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.

 

رسول خدا  صلى الله عليه و آله چهار سفارش مهم دارند كه مردم در ماه مبارك رمضان، به اين چهار سفارش توجه ويژه داشته باشند، چون كه با اجراى اين چهار سفارش، خير دنيا و آخرت خود را تأمين مى كنند. اولين سفارش ايشان به خاطر اهميت و ارزش و موقعيت آن، اين است كه:

 

«فاجتنبوا فيه كلَّ حرام »

 

از آنچه كه خدا بر شما حرام كرد، دورى كنيد و فاصله بگيريد.

اگر گناه را بخواهند طبق آيات و روايات تجزيه و تحليل كنند، مسائل مهمى از آن تجزيه و تحليل درمى آيد. قرآن مجيد، گناه را خودكشى، قتل شخصيت و انسانيت انسان مى داند و داستان نفرت خدا، انبيا و اولياى الهى از گناه، داستان ويژه و شگفتى است.

دو موردش را براى شما نقل مى كنم؛ مورد نخستش در ارتباط با وجود مبارك رسول خدا  صلى الله عليه و آله است كه از نظر اخلاق، در اوج بودند. يعنى در مقامى از اخلاق قرار داشتند كه فوق آن مقام وجود ندارد:

 


« إِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ »[1]

 

حرف « على » در عربى معنايش استعلاء و برترى است، يعنى تو در بلنداى خُلق عظيم قرار دارى و هر چه اين نردبان پلّه داشته، پيغمبر  صلى الله عليه و آله طى كرده است.

يكى از موارد اخلاقى، بردبارى، حلم، حوصله و تحمّل پيغمبر عظيم الشأن اسلام  صلى الله عليه و آله بود. تحمل و بردبارى يعنى حالتى كه انسان در برابر پيشامدها، در آرامش كامل باشد و صبر كند.

جمعيت در مسجد نشسته بودند.[2] شخص تند و زمخت و بدخلقى آمد، در چارچوب درب مسجد ايستاد و خيلى بى ادبانه و سبك گفت: كدام يك از شما «محمد» هستيد؟

يكى از مطالبى كه قرآن كريم در سوره مباركه حجرات دارد اين است كه: بين همديگر، همديگر را سبك و با اسم هاى زشت صدا نزنيد. به قدرى اين بى ادبى بد است كه خدا مى فرمايد: اين برخوردها، خروج از چارچوب انسانيت است.

كسانى كه در مسجد بودند، با مشاهده بى ادبى و سبكبازى اين شخص در حال موضع گيرى برآمدند. پيغمبر  صلى الله عليه و آله اشاره كردند كه آرام باشيد، بعد فرمودند: آن كسى كه به دنبالش مى گردى، من هستم.

آن شخص جمعيت را شكافت و آمد، سرش را روى دامن پيغمبر  صلى الله عليه و آله گذاشت و دراز كشيد. با دو پاى خود مردم را اين طرف و آن طرف زد تا جا باز شود و بخوابد، بعد گفت: شنيده ام كه تو خيلى شيرين سخن و خوش بيان هستى، من از راه رسيده ام، خسته هستم، قصّه شيرين و خوبى برايم بگو. 
حضرت قصه را شروع كردند. قصه خيلى شيرين بود و تحت تأثير قرار گرفت و كم كم از شدت خستگى خوابش برد. رسول خدا  صلى الله عليه و آله با گوشه عباى خود شروع به باد زدن كردند. خوب خوابيد و خستگيش برطرف شد بعد چشمش را باز كرد و نشست، گفت: تو با اين اخلاقى كه دارى، حتما پيغمبر هستى، من نمى فهميدم، مسلمانم كن.

حوصله، بردبارى و حلم جواب مى دهد. اما اگر در ابتدا رسول خدا  صلى الله عليه و آله به او مى گفت: اى بى ادب، بى تربيت. ذره اى ادب ندارى؟ ممكن بود بگويد: نه و برود. اما حلم و بردبارى حضرت باعث شد كه رفيق خوبى به رفقاى خدا اضافه شود.

 

نتيجه صبر پيامبر صلى الله عليه و آله در برخورد با يهودى

در بردبارى رسول خدا  صلى الله عليه و آله باز نقل شده است:[3]


شخص يهودى پركينه اى هنگام سحر كه پيغمبر  صلى الله عليه و آله مى آمدند رد شوند، از بالاى پنجره روى پيغمبر  صلى الله عليه و آله خاكستر مى ريخت. پيغمبر  صلى الله عليه و آله نيز با دست مباركشان خاكسترها را از سر و صورت و لباس پاك مى كردند و به مسجد مى رفتند. هر چه به حضرت اصرار كردند كه اجازه بدهيد ما برويم و ادبش كنيم، فرمود: نه.

بعد از مدتى، آن يهودى دو روز نيامد، حضرت پرسيدند: آن يهودى هر روز از ما ياد مى كرد، اما دو روز است كه سراغ ما را نمى گيرد. كسى عرض كرد: او مريض شده است. حضرت فرمودند: پس به عيادتش مى روم. چند نفر نيز گفتند: ما نيز مى آييم.

آفتاب طلوع كرد و پيغمبر  صلى الله عليه و آله در زدند وپسر يهودى آمد و در را باز كرد. فرمودند: به عيادت پدرت آمده ايم. نه اين كه آمديم تا او را بگيريم و دست بند بزنيم و به زندان تحويل بدهيم، بلكه آمديم تا از او عيادت كنيم.

پسر گفت: اجازه بدهيد تا به پدرم خبر بدهم. آمد، گفت: پدر ! مى دانى چه كسى آمده است؟ كسى كه اگر اشاره مى كرد، تو را تكّه تكّه كرده بودند، اكنون آمده تا از شما عيادت كند.

شخص يهودى گفت: پسرم ! پارچه اى را روى صورت من بگذار تا او بيايد بنشيند و برود و من او را نبينم، چون از خجالت آب مى شوم. پسر آمد، گفت: آقا ! بفرماييد.

رسول خدا  صلى الله عليه و آله بالاى سرش آمدند، فرمودند: پارچه را برداريد. عرض كرد:
برنداريد، اگر مى خواهيد پارچه را بردارى، اول مرا مسلمان كنيد، بعد پارچه را برداريد. اين حلم پيغمبر  صلى الله عليه و آله است.

 

حساسيت اولياى خدا در مورد گناه

اما نوشته اند كه: پيغمبر  صلى الله عليه و آله وقتى مى شنيد كه در گوشه اى كسى ظلمى كرده، مالى خورده، به ناحق سيلى زده، كار زشتى كرده، تمام رگ هاى گردن مباركشان از شدت ناراحتى بر آمدگى پيدا مى كرد و رنگ مباركشان مى پريد، گويا حال احتضار به ايشان دست داده است.

مگر گناه چقدر سنگين و سخت است؟ مگر پشت پرده گناه چه خبر است؟ مگر موضع پروردگار نسبت به گناه تا چه اندازه در نفرت است؟

عالمى در شيراز بود كه قبرش در حافظيه است و به حاج ميرزا حسين يزدى معروف است. روزگارى مسجد اين عالم، شلوغ ترين مسجد بود. او جزء علماى رده اول زمان قاجاريه در شيراز بود.

روزى براى شيراز حكمران و به تعبير امروزى، استاندار فرستادند. جلسه معارفه گرفت. ادارى ها، نظامى ها و انتظامى ها را دعوت كرد، از جمله چند نفر از تاجران معروف بازار شيراز را نيز دعوت كرد.

براى اين كه ميهمان ها شاد باشند، دسته اى مطرب يهودى نيز دعوت كرد كه بخوانند و بنوازند. جلسه در روز پنج شنبه بود. حاج ميرزا حسين يزدى روز جمعه بعد از نماز ظهر و عصر به منبر رفت. گفت: من شنيده ام كه ديروز در اين شهر، در منزل حاكم ميهمانى بوده و چند نفر از شما بازاريان متدين نيز شركت كرديد. دسته مطرب يهودى تصنيف خواندند و تار و تنبور زده و رقصيدند، خبرش را به من دادند.

طاقت من از شنيدن اين خبر طاق شده است. رنج بيشتر من اين است كه شما
چهره هاى مذهبى چرا در آن جلسه بوديد و هيچ عكس العملى نشان نداديد. از منبر پايين آمد و به خانه رفت و مريض شد. يك ماه نتوانست به مسجد بيايد. اين گونه از پا در آمد.

روزى در طول اين يك ماه، تاجرى آمد تا از بازار شيراز رد شود. به مغازه اى آمد تا جنسى بخرد، صاحب مغازه گفت: چنين پيشامدى در شيراز شده است. تاجر گفت: عاقبت اين پيشامد به خير است؟ تاجر در فكر فرو رفت كه مهم ترين پيشامدى كه شده اين است كه عالمى در اين شهر از شنيدن خبر گناه مريض شده و امروز و فردا مى ميرد و مرد. از شنيدن خبر گناه مى مردند.

اما ما چرا حالتى پيدا نمى كنيم؟ چون خود اين گناهانى كه ما مى بينيم، گرچه خودمان اهل آن نيستيم، همين ديدن ها بين ما و خدا حجاب ايجاد كرده است. اين است كه مى بينيم و ناراحت نمى شويم. اما خبر گناه، اولياى خدا را از پا در مى آورد.

پس آثار گناه با خود گناهكار، در دنيا و آخرت، چه مى كند؟

 

عكس العمل خدا در طاعت و عصيان مردم

امام رضا  عليه السلام مى فرمايد:

 

« أوحى الله  عز و جل الى نبىّ من الانبياء اذا أَطَعْتَ رَضِيْتُ وَ اِذا رَضِيْتُ بارَكْتُ »

 

خداوند مهربان به يكى از پيغمبرانش وحى كرد: زمانى كه ملت و مردم و خانواده ها از من اطاعت كنند، به خشنودى من مى رسند و وقتى من از مردم راضى شوم، هم به دنيا و هم به آخرت مردم بركت مى دهم.

 

« وَ لَيْسَ لِبَرْكتى نهايةٌ »

 

بركت من تمام شدنى نيست.


« و اذا عُصِيتُ غَضَبْتُ »

 

اما اگر مردم و جامعه در گناه بيافتند و بى مهابا گناه كنند، خشمگين مى شوم.

به دعاى عرفه حضرت سيدالشهداء  عليه السلام سرى بزنيد. در بخشى از دعا مى فرمايد: خدايا ! مرگ حسين بن على  عليهماالسلام را در حالى كه بر او غضبناكى، نرسان.[4]

 

« و اذا غَضَبْتُ لَعَنْتُ وَ لَعْنَتِى تَبْلُغُ السابعَ مِنَ الورى »[5]

 

اگر خشمگين شوم، لعن مى كنم. آثار اين لعنت من تا هفت نسل، مردم را خواهد گرفت.

 

تساوى گنهكار با رضايت دهندگان به آن گناه

كسى ممكن است بگويد: خدايا ! پدران گناهكار بودند و مورد لعنت تو قرار گرفتند، به فرزندانشان چه ربطى دارد؟

جوابش را زيارت وارث مى دهد:


« لَعَنَ اللّهُ اُمَّةً قَتَلَتْكَ وَ لَعَنَ اللّهُ اُمَّةً ظَلَمَتْكَ وَ لَعَنَ اللّهُ اُمَّةً سَمِعَتْ بِذلِكَ فَرَضِيَتْ بِه »[6]

 

اين هفت نسل همان هفت نسلى هستند كه مى گويند: خوش به حال پدران ما، در اين دنيا لذت بردند. لعنت من، راضيان به گناه ديگران را نيز مى گيرد.

 

 

پی نوشت ها:

 

 


 

[1] ـ قلم 68 : 4؛ «يقيناً تو بر بلنداى سجاياى اخلاقى عظيمى قرار دارى.»

 

[2] ـ كحل البصر: 70، به نقل از كتاب داستان راستان: 1/51.

 

[3] ـ أطيب البيان في تفسير القرآن: 9/364 [ سوره المؤنون 23: آيه 96] ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ نَحْنُ أَعْلَمُ بِما يَصِفُون اين طور آمده:

خداوند توصيف مى فرمايد:

« وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ » قلم آيه 4

« فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ » آل عمران آيه 153، دارد كسانى كه بشرف اسلام مشرف شدند سه دسته بودند. يك دسته از ترس جان و يك دسته به طمع مال و يك دسته به واسطه اخلاق پيغمبر  صلى الله عليه و آله و اين دسته حقيقت داشت اسلام آنها، حتى نقل كردند كه يك يهودى بود همه روزه بالاى بام مى رفت و خاكروبه بر سر حضرت مى ريخت چند روزى شد كه ديگر اين عمل را نمى كرد حضرت پرسش فرمود گفتند: مريض شده حضرت به عيادت او تشريف برد سه مرتبه صورت برگردانيد باز حضرت مقابل صورتش نشست اين خلق را كه مشاهده كرد به شرف اسلام مشرف شد، خاكروبه مى ريختند، چند قدمى دور مى شد و خود را تكان مى داد و روى خود نمى آورد، حتى بعد از فتح مكه و تسلط حضرت بر سران قريش فرمود: معامله مى كنم با شما معامله اى كه برادرم يوسف با برادرانش كرد، تمام شما را عفو نمودم حتى وحشى كه شكم حضرت حمزه را در احد پاره كرد موقعى كه آمد اسلام اختيار كرد او را عفو فرمود، و اين اول قدمى است كه بايد با دشمن رفتار كرد و كفار را به زبان لين و خوش دعوت كنيد.

 

[4] ـ بحار الأنوار: 95/221، باب 2؛ إقبال الأعمال: 343 (من الدعوات المشرفة في يوم عرفة دعاء مولانا الحسين بن علي  عليه السلام)؛ «اللَّهُمَّ فَلاَ تُحْلِلْ بِي غَضَبَكَ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ غَضِبْتَ عَلَيَّ فَلاَ أُبَالِي سِوَاكَ غَيْرَ أَنَّ عَافِيَتَكَ أَوْسَعُ لِي فَأَسْأَلُكَ بِنُورِ وَجْهِكَ الَّذِي أَشْرَقَتْ لَهُ الْأَرْضُ وَ السَّمَاوَاتُ وَ انْكَشَفَتْ بِهِ الظُّلُمَاتُ وَ صَلَحَ عَلَيْهِ أَمْرُ الْأَوَّلِينَ وَ الآْخِرِينَ أَنْ لاَ تُمِيتَنِي عَلَى غَضَبِكَ وَ لاَ تُنْزِلَ بِي سَخَطَكَ . . . .»

 

[5] ـ الكافى: 2/275، حديث 26؛ وسائل الشيعة: 15/307، باب 41، حديث 20591؛ «عَنْ سُلَيْمَانَ الْجَعْفَرِيِّ عَنِ الرِّضَا  عليه السلام قَالَ أَوْحَى اللَّهُ  عز و جل إِلَى نَبِيٍّ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ إِذَا أُطِعْتُ رَضِيتُ وَ إِذَا رَضِيتُ بَارَكْتُ وَ لَيْسَ لِبَرَكَتِي نِهَايَةٌ وَ إِذَا عُصِيتُ غَضِبْتُ وَ إِذَا غَضِبْتُ لَعَنْتُ وَ لَعْنَتِي تَبْلُغُ السَّابِعَ مِنَ الْوَرَى.»

 

[6] ـ مصباح المتهجد: 722.

 

 

ادامه دارد . . .


منبع : پایگاه عرفان
  2796
  0
  1.5
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    مرگ و فرصتها - جلسه هفتم
    دوست داشتن برای خدا
    سفری عاشقانه به‌سوی اهداف الهی
    بررسی آیات مرگ در قرآن
    دلیل موفقیت پیامبر در جذب مردم
    رسول خدا(ص) در عالی‌ترین درجۀ مهرورزی نسبت به مؤمنین
    تأثیر قیامت‌باوری بر زندگی دنیوی
    رسیدن به سعادت‌ِالهی
    کلید سعادت بشر در کلمات عاشقانۀ قرآن
    معجزۀ عظیم قرآن

بیشترین بازدید این مجموعه

      در خرابه ی شام چه گذشت؟ چگونگی شهادت سه سالۀ حضرت ...
      مرگ و فرصتها - جلسه هفتم
      چند روايت عجيب در مورد پدر و مادر
      ديوث و معناى آن
      تاثير اخلاق پدر و مادر در تربيت فرزندان‏
      گذشت و عفو
      رمز موفقيت ابن ‏سينا
      امام زمان عليه السلام فريادرس انسان‏ها
      داستان صبر رشید هجری
      دلیل موفقیت پیامبر در جذب مردم

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز