فارسی
پنجشنبه 23 آذر 1396 - الخميس 25 ربيع الاول 1439
کد: 58703
حکایت خدمت به پدر و مادر

 

زكريا مى‏گويد مسيحى بودم و در مسيحيت متعصب، مسلمان شدم، و خوشحال بودم، به‏مكه رفتم، خدمت حضرت صادق (عليه السلام) رسيدم فرمود اگر پرسشى دارى، بپرس. عرض كردم: خانواده‏ام مسيحى هستند، تنها مسلمان آن خانواده منم، مادرم كور شده، من به ناچار با آنان زندگى مى‏كنم، زيرا پدر و مادرم جز من كسى را ندارند، دوست دارند با آنها هم غذا شوم و از ظرف آنان آب بخورم، فرمودند پدر و مادرت گوشت خوك مى‏خورند گفتم نه، با خوك تماسى دارند؟ گفتم: نه. فرمود: از آن خانه بيرون نرو. از پدر و مادرت جدا مشو، به مادرت خدمت كن، كارهايش را انجام بده، او را به حمام و دستشوئى ببر، لباسهايش را عوض كن، لقمه به دهانش بگذار!

وقتى به كوفه برگشتم تمام دستورات حضرت را نسبت به مادر عمل كردم، به من گفت حقيقت را به من بگو آيا مسلمان شده‏اى؟ گفتم: آرى و اين همه خدمت و محبت به دستور امام زمانم فرزند رسول‏اللّه حضرت صادق (عليه السلام) است، مادرم گفت: او خود پيامبر است. گفتم: نه او امام ششم و زاده رسول حق است، گفت: نه، اين كارهائى كه در حق من انجام مى‏دهى دستور انبياء خداست، در هر صورت من كورم، در عين كورى مى‏فهمم كه دين تو از دين من بهتر است، من را هم به دين خودت راهنمائى كن، مادرم را به عرصه‏گاه مسلمانى آوردم. نماز ظهرش را با من خواند، وقت مغرب به من گفت باز نماز بخوان تا با تو بخوانم، زيرا من از برنامه ظهر لذت بردم، نماز مغرب را با من خواند و پس از نماز از دنيا رفت، يادم آمد كه حضرت فرمود اگر مادرت از دنيا برود خودت دفنش كن، شيعيان را اول صبح خبر كردم، گفتند به كشيش بگو، گفتم مسلمان شده بود، به من كمك كردند تا كارهايش انجام گرفت.

جابر جعفى مى‏گويد: در محضر امام صادق (عليه السلام) بودم، مردى عرضه داشت پدر و مادرم از اهل سنت‏اند و بسيار متعصب، با آنها چگونه رفتار كنم؟ امام فرمود: با شيعيان واقعى ما چگونه برخورد مى‏كنى؟ عرض كرد: با عشق و محبت، و با اقدام به حلّ مشكلات آنان، فرمود: با پدر و مادرت به همين صورت رفتار كن.

حضرت باقر (عليه السلام) فرمود:

جوانى در زمان زنده بودن پدر و مادرش به آنان زياد خدمت مى‏كند، پس از مرگ در وصيت پدر و مادر اين جمله را مى‏بيند، فرزندم مقدارى مديون هستيم، از عهده پرداختش برنيامديم، تو از جانب‏ما اين دين‏را اداكن،

پسر مى‏گويد: به من هيچ ربطى ندارد، مى‏خواستند خودشان در زمان حيات بدهى خود را اداكنند، او از حضرت حق حتى براى آنان طلب مغفرت هم نمى‏كند، خداوند دستور مى‏دهد وى را از جمله عاق شده‏ها ثبت كنند!

و فرزندى در حيات پدر و مادر عاق است ولى پس از مرگ آنها دينشان را ادا مى‏كند، و براى آنان طلب مغفرت مى‏نمايد، جزء نيكوكاران به پدر و مادر ثبت مى‏شود.

در كتاب امالى از حضرت صادق (عليه السلام) روايت مى‏كند موسى (عليه السلام) در سايه عرش چهره‏اى زيبا ديد عرضه داشت:

مَنْ هذَا الَّذى قَدْ اظَلَّهُ عَرْشُكَ.

اينكه عرش سايه بر سرش انداخته كيست؟

خطاب رسيد شخصى است كه به پدر و مادرش زياد نيكى كرده، و پرونده‏اش از نمّامى و دو به هم زنى پاك بوده است.

امام ششم (عليه السلام) مى‏فرمايد: اگر مى‏خواهيد مرگ بر شما آسان شود، به اقوامتان سر بزنيد، و به پدر و مادر نيكى كنيد، كه به ملك‏الموت خطاب مى‏رسد به او سخت نگير، و نيز فقر را از شما تا آخر عمر دور مى‏كند.

مردى در كنار كعبه به ابوذر گفت: به چهره على زياد نگاه مى‏كنى، جواب داد كنار پيامبر بودم، بين من و حضرت فاصله نبود، خطاب به من فرمودند:

النَّظَرُ الى عَلِىِّ بْنِ ابيطالِب عِبادَهٌ، وَالنَّظَرُ الَى الْوالِدَيْنِ بِرَأْفَه وَرَحْمَه عِبادَهٌ.

نگاه به چهره على و نظر به رأفت و رحمت به پدر و مادر عبادت است.

على (عليه السلام) فرمود:

سخن پدر و مادر را در تمام برنامه‏ها بپذير، مگر در معصيت خدا.

امام هفتم (عليه السلام) فرمود: مردى به رسول خدا عرضه داشت حق پدر را برايم بگو. حضرت فرمود:

لايُسَمّيهِ بِاسْمِهِ وَلايَمْشى بَيْنَ يَدَيْهِ، وَلايَجْلِسُ قَبْلَهُ، وَلايَسْتَسِبُّ لَهُ.

او را بنام نخواند، جلوتر از او راه نرود، قبل از او ننشيند، و عامل فحش به او نگردد.

حضرت صادق (عليه السلام) فرمود: بر عهده فرزندان نسبت به پدر و مادر سه چيز واجب است: از آنان در همه حال تشكر كنند، در غير معصيت خدا امر و نهى آنان را بپذيرند، و در پنهان و آشكار خيرخواه آنان باشند.

رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: به عاق گفته مى‏شود:

اعْمَلْ ما شِئْتَ فَانّى لا اغْفِرُ لَكَ.

هر چه مى‏خواهى بكن، كه من تو را نمى‏بخشم.

و نيز آن جناب فرمود:

اثْنانِ يُعَجِّلُهُمَا اللّهُ فِى الدُّنْيا، الْبَغْىُ وَعُقُوقُ الْوالِدَيْنِ.

نسبت به عقوبت دو چيز در دنيا عجله مى‏شود: زنا و عاق پدر و مادر بودن.

و نيز آن حضرت فرمود:

مَنْ احْزَنَ والِدَيْهِ فَقَدْ عَقَّهُما.

كسى كه پدر و مادر را غصه‏دار كند، عاق آنها شده.

امام ششم (عليه السلام) فرمود: تند نظر كردن به پدر و مادر از عوامل عاقّى است.

مردى به حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم) گفت:

ما مِنْ عَمَل قَبيح الّا قَدْ عَمِلْتُهُ فَهَلْ لى مِنْ تَوْبَه؟

كار زشتى نيست مگر آنكه من انجام داده‏ام، براى من راه توبه باز هست؟

فرمود: پدر و مادرت زنده هستند؟ گفت: مادرم از دنيا رفته ولى پدرم زنده است، حضرت فرمود اگر مى‏خواهى تمام گناهانت بخشيده شود برو به پدرت نيكى كن، آن مرد وقتى از مسجد بيرون رفت، حضرت فرمود:

لَوْ كانَتْ أُمُّهُ.

اگر مادرش زنده بود با نيكى به او به مغفرت خدا نزديك‏تر بود.

موسى سه بار از خداوند طلب سفارش كرد خطاب رسيد تو را دوباره به مادر سفارش مى‏كنم و يك بار به پدر.

حضرت باقر (عليه السلام) فرمود: در سه چيز براى كسى آزادى نيست:

اداء امانت به خوب و بد، وفاء به عهد به خوب و بد، نيكى به پدر و مادر به خوب و بد.


منبع : پایگاه عرفان
[ خدمت به پدر و مادر ]     [ حکایت مادر ]     [ داستان در مورد خدمت به پدر و مادر ]     [ خدمت به مادر ]     [ داستان احترام به پدر و مادر ]     [ داستان های احترام به مادر ]     [ حکایت درمورد حقوق والدین ]     [ داستانهایی درموردعاق والدین ]     [ داستان درموردنیکی به پدر ]     [ داستان پدر و مادر ]     [ داستان عاق والدین ]     [ داستان رفتار عالم با پدر و مادر ظالمش ]     [ یک حکایت در مورد احترام به مادر ]     [ ‏ ‏حکایت‏ ‏پدر ]     [ کلیب درموردخدمت کردن به پدرومادر ]     [ حکایت در مورد نیکی به پدر و مادر ]     [ داستان احترام به در و مادر ]     [ حکایاتی درباره نیکی به پدرومادرازامامان ]     [ در خدمت مادر بودن ]     [ داستانی عبرت انگیز درباره نیکی به پدر و مادر ]     [ داستانی درباره نیکی به پدر و مادر ]     [ داستان درمورد احترام به مادر ]     [ داستان در مورد احترام به والدین از امامان ]     [ حكايتى درباره مادر و پدر ]     [ حکایتی درمورد احترام به پدر و مادر ]     [ داستان‌درمورد احترام به پدر ومادر ]     [ داستان های صوتی عبرت اموز در مورد پدر مادر آپارات ]     [ داستانهایی درمورد احترام به مادر ]     [ حکایت درباره احترام به والدین ]     [ حکایت رفتار با پدر ومادر ]     [ داستان قدیمی در مورد پدر و مادر ]     [ داستان درمورد پدر و مادر ورفتار با آنها ]     [ داستانهای عبرت اموزبی حرمتی به والدین ]     [ حکایت ها وداستانهای پند اموز درمورد پدر ومادر ]     [ خدمت ب پدر ]     [ احترام به مادر داستان ]     [ پدرومادرها ]     [ حکایات در مورد وصیت و مرگ ]     [ داستانهای احترام به والدین ]     [ داستان کوتاه در مورد احترام به پدر و مادر ]     [ حدیثی درباره خدمت به پدر ]     [ حکایات از احترام به والدین ]     [ داستان بزرگان در مورد احترام به پدر و مادر ]     [ داستان پدر و مادر مسیحی و جهاد برداشتن پیامبر ]     [ داستان در مورد نیکی به پدر ومادر ]     [ داستان زیبا ازنیکی به والدین ]     [ داستان در مورد خوشنودی پدر ومادر ]     [ داستان نیکی به پدر و مادر ]     [ حکایت از نیکی به پدر مادر ]     [ داستان عبرت گیرانه از احترام به پدر و مادر ]     [ داستانی درمورد عاق والدین ]    
نظرات کاربر
 

آخرین مطالب

  ابوجهل رسول اللَّه را نديد
  دين جديد
  یک داستان عجیب
  از كجا دانستند؟
  دنياى عجيب حيوانات‏
  اين هوش را از كجا آورده‏اند؟
  نور هدايت الهى‏
  مجادله نقاشان رومى و چينى‏
  ذكر حق تعالى‏
  مجالس ذكر

بیشترین بازدید

  به آسمان رود و کار آفتاب کند
  بازگشت فرزند هارون الرشید به حق
  حكايت گرگان و كرمان‏
  حكايت ابوسعيد ابوالخير
  حكايت محاسبه نفس مرحوم حاج ملاهادى‏
  داستانى عجيب از برزخ مردگان‏
  داستانى شگفت از مبارزه با نفس‏
  داستانى عجيب از صبر براى خدا
  داستان شگفت انگيز سعد بن معاذ
  حکایت خدمت به پدر و مادر