فارسی
يكشنبه 17 فروردين 1399 - الاحد 11 شعبان 1441

  525
  0
  0

عقل: محرم راز ملكوت - جلسه بیست و یکم - (متن کامل + عناوین)

 

رابطه علم خداوند و سرنوشت انسان

شيراز، حسينيه عاشقان ثار اللّه دهه دوم رجب 1385

 

بسم اللّه الرحمن الرحيم.

 الحمد للّه رب العالمين و صلّى اللّه على جميع الأنبياء و المرسلين و صلّ على محمّد و آله الطاهرين.

 

مساله جبر و اختيار از موضوعاتى است كه همواره انسان را به تأمل واداشته است. بسيارى از مردم تصور مى كنند خداوند از پيش سعادت و شقاوت انسان ها را مقدر ساخته و كوشش آنان در اين مسير بى فايده است. [1] اما اگر درست بينديشيم، پى مى بريم اين مساله نمى تواند با عدل الهى و بسيارى از آيات قرآن سازگارى داشته باشد. خداوند در قرآن مجيد مى فرمايد:

«و ان ليس للانسان الا ما سعى. و ان سعبه سوف يرى». [2]

و اين كه براى انسان جز آنچه تلاش كرده هيچ نصيب و بهره اى نيست، و اين كه تلاش او به زودى ديده خواهد شد.

آنچه در دنيا و آخرت نصيب انسان مى شود، از عمل و كوشش خود انسان نشات مى گيرد.

آرى، خداوند مهربان عالم انتساب امور به قضا و قدر الهى را نمى پذيرد و آن را غلط و باطل اعلام مى كند. خداوند مى فرمايد پرونده از پيش تعيين شده اى در اين رابطه وجود ندارد.

نابرده رنج گنج ميسر نمى شود

 

مزد آن گرفت، جان برادر، كه كار كرد. [3]

     

هيچ گنجى بى زحمت نصيب كسى نمى شود. بنابراين، رضايت و بهشت پروردگار نيز در قيامت بى كوشش به كسى تخصيص نمى يابد يا از پيش به نام او نوشته نمى شود. در دعاهاى ماه مبارك رمضان هست كه ائمه ما به پروردگار مهربان عالم عرض مى كنند:

اگر نام ما در دفتر سعاتمندان نيست، در اين ماه رمضان نام ما را به دفتر سعادتمندان منتقل نما! [4]

بدين ترتيب، مشخص مى شود پرونده از پيش تعيين شده اى براى انسان ها وجود ندارد تا لازم باشد براساس آن، يك گروه بدبخت و گروه ديگر خوشبخت شوند. در حقيقت، الزامى در كار نيست و انسان با حركات، اعمال و انديشه هاى خود خوشبختى يا بدبختى اش را رقم مى زند.

زارى ما شد دليل اختيار

 

خجلت ما شد دليل اضطرار

گر نبودى اختيار، اين شرم چيست

 

اين دريغ و خجلت و آزرم چيست؟

جبر بودى، كى پشيمانى بدى؟

 

ظلم بودى، كى نگهبانى بدى؟ [5]

     

 

علم پيشين حضرت حق و اختيار انسان

 

حال، سوال اين است كه علم حضرت حق در مسير حركت كائنات چه جايگاه و تأثيرى دارد؟ پاسخ اين است كه علم پروردگار فراگير بوده و بر همه هستى در همه زمان هااحاطه دارد، اما اين علم سبب سعادت و شقاوت انسان ها نيست. براى مثال، وقتى معامار چيره دست و كاركشته اى از كنار ديوارى عبور مى كند و درباره مقاومت و پايدارى آن ديوار نظر مى دهد و مى گويد ديوار تا چند روز آينده خراب مى شود و آن ديوار خراب شد، علت خرابى ديوار علم معمار نيست، بلكه بنيان سست و مشكلاتى از اين دست است.

بدين ترتيب، خداوند از ازل مى دانسته شمر امام حسين، عليه السلام، را به شهادت مى رساند، اما علم پروردگار سبب ساز قتل امام حسين، عليه السلام، نبوده است. عمل خود شمر علت شهادت امام است، در حالى كه خدا وقوع اين اتفاق را از قبل مى دانسته است.

 

ممارست و تحمل، راز موفقيت

 

در طول تاريخ، زنان و مردان بسيارى از طريق انس با عبادت رب و خدمت خلق توانسته اند قدرت تحملشان را به طرز تحسين برانگيزى افزايش دهند و به مطلوب خويش در دنيا و آخرت دست يابند. از طرف ديگر، افراد زيادى در انجام اعمال ناشايست ممارست كرده و توانسته اند به راحتى دست به اين گونه اعمال بزنند: هيتلر دوازده ميليون نفر را كشت، همچنين فرعون نوازدان را سر بريد، زن ها را به بيگارى گرفت و به تمام افراد جامعه ظلم كرد. هيچ يك از آنان نيز از ارتكاب اين اعمال ناراحت نشدند.

در مجموع، وقتى تمرين و تكرار زياد مى شود، تحمل قبول حركت فزونى مى يابد. طورى كه ويژگى بى صبرى در انسان نابود مى شود. حال اگر اين ممارست در زمينه عبادت حق و خدمت خلق باشد، هرچند در ابتدا بسيار سخت و دشوار به نظر مى رسد، به تدريج عبادت حق و خدمت خلق در انسان نهادينه مى شود و، در نهايت، سعادت ابدى او را تضمين خواهد كرد. نمونه هايى دراين باره:

 

الف. حضرت مريم (س) و عشق به عبادت

 

حضرت مريم، عليهاالسلام، به گونه اى با اعمال عبادى خود انس گرفته بود كه پس از مرگ، وقتى حضرت عيسى، عليه السلام، در رؤيا از وى خواست آرزويى بكند، با اين كه در بهشت برين جاى داشت، آرزو كرد بتواند به دنيا بازگردد تا به عبادت هاى بى بديل خود ادامه دهد. [6]

 

ب. نواده امام حسن مجتبى (ع)

 

يكى از نوادگان حضرت امام حسن مجتبى، عليه السلام، بانوى باكرامتى به نام «نفيسه» است كه يكى از بانوان نمونه اسلام در عبادت حق و خدمت خلق به شمار مى آيد. از برادرزاده ايشان نقل شده است كه نفيسه خاتون در خانه خودكه اكنون بارگاه باعظمت اوست قبرى حفر كرده بود كه در آن مى نشست و با توجه و تأمل فراوان قرآن مى خواند. نفيسه خاتون در اين قبر، شش هزاربار قرآن مجيد را ختم كرد.

 

ج. صفوان بن يحيى

 

يكى از صحابه حضرت رضا، عليه السلام، صفوان بن يحيى است. او در گرماى مسجد الحرام، در شبانه روز بيش از 150 ركعت نماز خالصانه به جا مى آورد. فردى از ايشان پرسيد: چرا اين قدر نماز مى خوانيد؟ صفوان پاسخ داد: ما سه نفر بوديم: من، عبد اللّه بن جندب، و على بن نعمان.

روزى در كوفه با همديگر قرار گذاشتيم هروقت يك يا دو تن از ما از دنيا رفت، نفر يا نفرهاى زنده به اندازه كل عمر رفيق يا رفيق هاى خود نماز بخوانند و روزه بگيرند. حال، آن دو نفر دارفانى را وداع گفته و من زنده مانده ام. لذا، به قول خود وفا كرده نمازهاى آن ها را مى خوانم. [7]

 

د. مرحوم آيت اللّه خوانسارى (ره)

 

يكى از مراجع بزرگ معاصر، مرحوم آيت اللّه العظمى آقا سيد احمد خوانسارى بود كه 98 سال عمر كرد. ايشان از پنج سالگى، هم نمازهايش را خواند و هم روزه هايش را گرفت. بنابراين، حدود نود سال نماز و روزه به جا آورد. با اين حال، ايشان به عبادات خود بسنده نكرد و نود سال ديگر هم نماز خواند تا اگر نود سال اول در قيامت پذيرفته نشد، بتواند به نود سال دوم اميدوار باشد. پس از آن، نود سال ديگر هم نماز خواند تا مطمئن تر از دنيا برود.

 

ه. يكى از روحانيون تهران

 

اوايل طلبگى ام در قم، درحالى كه حدود نوزده يا بيست سال داشتم، روحانى جوانى را ديدم. ايشان در آن زمان تقريبا سى و چهار سال داشت. به طور اتفاقى با ايشان آشنا شدم و با او شروع به صحبت كردم.

او در تهران سكونت داشت و براى انجام كارى به قم آمده بود. هنگام خداحافظى، نشانى خانه خود در تهران را به من داد تا به او سرى بزنم.

به محض اين كه چند روز تعطيلى پيش آمد، به تهران رفتم و به منزل اين دوست نيز مراجعه كردم. او اصالتا بچه خانى آباد تهران بود و در حد خود آخوند باسوادى بود. آن روز ايشان به من گفت: چون اوايل طلبگى شماست مى خواهم سه تجربه زندگى ام را در اختيارات بگذارم، شايد بتوانى از اين سه تجربه استفاده كنى. در حقيقت، همين باعث شد تو را به اين جا دعوت كنم. گفتم: خدواند فرموده براى رشد كردن لازم است از تجربه ها و هنرهاى ديگران استفاده كنيم.

او گفت: زمانى به خط علاقه وافرى پيدا كردم. در مدرسه خط خيلى بدى داشتم، اما تصميم گرفتم خط ياد بگيرم. بعد، بلند شد و مقدارى كاغذ با خود آورد و نشانم داد و گفت: اين سى و دو نوع خط است كه همه را خودم نوشته ام: نسخ، نستعليق، ثلث، شكسته، كوفى و ... سپس، تابلويى نشانم داد و گفت: اين آيات، روى پرده كعبه نوشته شده بود. من مركّب و قلم را با خود به مسجد الحرام بردم و روبه روى كعبه نشستم و شب هنگام، عين خط پرده كعبه را روى اين تابلو نوشتم. [8]

او ادامه داد: وقتى در هنر خط تكامل لازم را در خود احساس كردم، تصميم گرفتم نقاشى ياد بگيرم. با خود گفتم: درست است عبا و عمامه دارم، اما بايد يك نقاش حرفه اى بشوم. ازاين رو، وسايل لازم براى نقاشى را فراهم كرده شروع به نقاشى كردم: درخت كشيدم، گل كشيدم، پرنده كشيدم، رودخانه كشيدم، و ...، اما نمى توانستم آن ها را به كسى نشان بدهم، ازبس كه نازيبا بود. با وجود اين، به تلاش خود ادامه دادم.

ايشان پدر خود را نيز به من معرفى كرد. او را مى شناختم. از عالمان ورزيده تهران به شمار مى آمد كه بر علوم غريبه تسلط داشت و عكسشان را در كتاب ها ديده بودم. روحانى جوان سپس تابلويى را به من نشان داد و گفت: اين چاپ است يا خط است؟ گفتم: نمى دانم! گفت: پس از مدتى، يك روز پدرم را به خانه آوردم و روى صندلى نشاندم. نگاهش كردم و عكسش را كشيدم. بعد عكس چاپى پدر خود در كتاب را آورد و گفت: آيا اين عكس با اين عكس فرق مى كند؟ گفتم: نه!

او افزود: زمانى ديدم دلم مى خواهد شعر بگويم، درحالى كه يك خط شعر هم بلد نبودم. شروع كردم به كلمات را كنار هم گذاشتن، ولى خودم از شعرهايم خنده ام مى گرفت، با اين حال نااميد نشدم. اين بود تا فرصتى پيش آمد با دوستان به بندر انزلى سفر كنم. در آن سفر، تا صبح در كنار امواج خروشان و نواى گوش نواز دريا، درحالى كه ستارگان آسمان به زيبايى چشمك مى زدند به سر بردم و سرانجام شاعر شدم.

يكى از شعرهاى دوران پختگى او در شاعرى كه درباره حضرت سيد الشهدا، عليه السلام، و در بارگاه آن حضرت سروده اين است:

آه شب گير كند فاش چو روزى رازم

 

همچو منصور سر دار فنا سر بازم

مرغكى خسته دلم در قفس عشق اسير

 

سوى كوى تو به ناچار بود پروازم

شده ام غنچه صفت تنگدل و غرقه خون

 

بس كه با خار غم هجر تو من مى سازم

من و شمع شب و پروانه، سه عاشق بوديم

 

سوختند آن دو شبى من به غمت مى سازم

مى دهم جان به هواى رخت اى طلعت عشق

 

به اميدى كه بيايى و ببينى بازم

از ازل عبد تو مصباحم و داراى جهان

 

تا ابد من به چنين سلطنتى مى نازم.

     

از آنچه گفته شد نتيجه مى گيريم كه نابغه كسى است كه قدرت تحمل را در خود پرورش داده است. بر اين اساس، هركسى مى تواند نابغه باشد، زيرا كسى نابغه آفريده نشده است. افراد با افزايش قدرت تحمل خود از طريق تمرين و تكرار اعمال شايسته مانند مطالعه و تحصيل علم، نماز گزاردن، روزه گرفتن، و اعتكاف كم كم نابغه و منحصر به فرد مى شوند و به سعادت انسانى و ابدى شان در دنيا و آخرت دست مى يابند.

 

پى نوشت :

 

[ (1). اين پندار از آن جا نشات مى گيرد كه عده اى با استناد به بعض آيات قرآن و روايات سعى بر نهادينه كردن مفهوم جبر دارند. مثلا، در روايتى از رسول خدا مى خوانيم: «السعيد سعيد فى بطن امه و الشقى شقى فى بطن امه». اگر اين روايت را كنار اين آيه قرآن قرار دهيم كه مى فرمايد: «كل يعمل على شاكلته»، معلوم مى شود كه سخن حضرت مربوط به سيطره جبر در عالم نيست، بلكه ناظر به اهميت تربيت در سعات و شقاوت آدمى است. در حقيقت، حضرت خواسته اند اهميت تربيت را در اين سخن نشان دهند و به مردم بفهمانند كه سرنوشت هر انسانى حتى پيش از تولد او قابل پيش بينى است.]

[ (2). نجم، 39.]

[ (3). از سعدى است.]

[ (4). إقبال الأعمال، سيد بن طاووس، ج 1، ص 101؛ بحار الانوار، ج 94، ص 374 (از اعمال مخصوص شب بيست و سوم): «الهم ان كنت عندك من الاشقياء، فامنحنى من الاشقياء و اكتبنى من السعداء، فانك تمحو ما تشاء و تثبت و عندك ام الكتاب».]

[ (5). مثنوى معنوى مولوى، دفتر اول.]

[ (6). مستدرك الوسائل، ميرزا نورى، ج 6، ص 338؛ منازل الاخرة و المطالب الفاخرة، شيخ عباس قمى، ص 130: «و فيه مرسلا فى حديث: ان عيسى، عليه السلام، نادى أمه مريم بعد وفاتها، فقال: يا أماه كلمينى، هل تريدين أن ترجعى إلى الدنيا؟ قالت: نعم لاصلى للّه فى ليلة شديدة البرد، و أصوم يوما شديد الحر، يا بنى فإن الطريق مخوف».]

[ (7). رجال نجاشى، ص 197: صفوان بن يحيى أبو محمد البجلى بياع السابرى، كوفى، ثقة ثقة، عين. روى أبوه عن أبى عبد اللّه عليه السلام، و روى هو عن الرضا عليه السلام، و كانت له عنده منزلة شريفة. ذكره الكشى فى رجال أبى الحسن موسى عليه السلام، و قد توكل للرضا و أبى جعفر عليهما السلام، و سلم مذهبه من الوقف، و كانت له منزلة من الزهد و العبادة، و كان جماعة الواقفة بذلوا له مالا كثيرا، و كان شريكا لعبد اللّه بن جندب و على بن النعمان. و روى أنهم تعاقدوا فى بيت اللّه الحرام أنه من مات منهم صلى من بقى صلاته و صام عنه صيامه و زكى عنه زكاته. فماتا و بقى صفوان، فكان يصلى فى كل يوم مائة و خمسين ركعة، و يصوم فى السنة ثلاثة أشهر و يزكى زكاته ثلاث دفعات، و كل ما يتبرع به عن نفسه مما عدا ما ذكرناه يتبرع (تبرع) عنهما مثله. و حكى أصحابنا أن إنسانا كلفه حمل دينارين إلى أهله إلى ]

 [الكوفة فقال: إن جمالى مكرية و أنا أستأذن الاجراء. و كان من الورع و العبادة على ما لم يكن عليه أحد من طبقته رحمه اللّه. و صنف ثلاثين كتابا، كما ذكر أصحابنا. يعرف منها الان: كتاب الوضوء، كتاب الصلاة، كتاب الصوم، كتاب الحج، كتاب الزكاة، كتاب النكاح، كتاب الطلاق، كتاب الفرائض، كتاب الوصايا، كتاب الشراء (الشرى) و البيع، كتاب العتق و التدبير، كتاب البشارات نوادر. أخبرنا على بن أحمد قال: حدثنا محمد بن الحسن قال: حدثنا محمد بن الحسن عن محمد بن الحسين بن أبى الخطاب الزيات، عن صفوان بسائر كتبه. مات صفوان بن يحيى رحمه اللّه سنة عشر و مائتين.]

(8). ايشان بعدها به يك قرآن و يك مفاتيح هم به خط خوش نوشت كه چاپ شد و كتيبه خيلى از مسجدهاى ايران به خط اوست. (مولف)

 

 

 


منبع : پایگاه عرفان
  525
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    مرگ و فرصتها - جلسه هفتم
    اوج عرفان و تعالیم دینی در کلام صدیقۀ طاهره(س)
    سرانجام تواضع و تکبر مقابل اوامر الهی
    چگونه محبوب خدا شویم- جلسۀ چهارم
    مرگ و عالم آخرت
    بعثت پیامبران برای درمان بیماری شرک
    احوالات و اهداف مومن و پاسخ به سوالات
    مبداء آفرینش موجودات
    مقام حضرت زينب (س)
    خودشناسی و قیمت‌شناسی انسان

بیشترین بازدید این مجموعه

      چگونه محبوب خدا شویم- جلسۀ چهارم
      ثمره ازدواج علامه لاهيجانى‏
      حلال و حرام مالی - جلسه سی و سوم (متن کامل +عناوین)
      متن سخنرانی استاد انصاریان در مورد توبه
      ابن سيرين و تعبير خواب‏
      چند روايت عجيب در مورد پدر و مادر
      درخواست همسر از خدا روش بزرگان است‏
      مرگ و عالم آخرت
      حكايت سعدى درباره حرص مال دنيا
      رمز موفقيت ابن ‏سينا

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز