فارسی
دوشنبه 18 فروردين 1399 - الاثنين 12 شعبان 1441

  889
  1
  0

دوران جوانى‏ رسول خدا (ص)


منابع مقاله
:

کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد دوم

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

 

«دوران جوانى رسول خدا در سه مرحله سپرى شد: چوپانى، تجارت، خدمت به خلق.

در روايت است كه پيامبر فرمود:

ما مِنْ نبىٍّ إلّاوَقَدْ رَعى الْغَنَمَ قيلَ وَأَنْتَ يا رَسُول اللَّه، فقال: انا رَعَيْتُها لِأهْلِ مَكَّةَ بالْقَراريط. «1»

هيچ پيغمبرى نيست مگر اين كه شبانى گوسپند كرده است، گفتند: اى رسول خدا! حتّى شما؟ فرمود: آرى و من هم براى اهل مكّه در «قراريط» گوسپند چرانى كرده ام.

از ابوسلمة بن عبدالرحمن روايت شده كه گروهى ميوه هاى درخت اراك را به حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله آوردند، فرمود:

بر شما باد كه سياه ترها را جمع كنيد و من وقتى چوپان گوسپندان بودم چنان مى كردم. گفتند: مگر شما هم گوسپند مى چرانده اى؟ فرمود: آرى، و هيچ پيامبرى نيست مگر اين كه گوسپند چرانده است. «2» او در سن حدود بيست و چهار سالگى گله اى از گوسپندان را همچون موساى كليم به پيش مى انداخت و خود به دنبالشان راه به صحرا و كوهساران مى برد.

چوپانى گوسپندان را پيشه خود ساخته بود، تا روزى هم اين گله گم كرده راه و بدبخت را كه از شش طرف در چنگ گرگ هاى شهوت و غضب و ظلم و دروغ و مناهى و ملاهى گرفتار بودند از خطر برهاند و به صراط مستقيم حق هدايت نمايد.

 

ملاقات محمد صلى الله عليه و آله با خديجه عليها السلام براى تجارت

 محمّد صلى الله عليه و آله خانه عمويش ابوطالب به سر مى برد و براى مردم چوپانى مى كرد تا يك روز ...

ديگر در اين كار هم سودى نيست چه بايد كرد؟ محمّد چشمان پر مهرش را بر روى عموى نازنينش دوخت و گفت: آيا چه كارى مى توانم انجام بدهم؟

- آن كار كه اجداد تو داشتند: تجارت، آرى، تجارت اى عزيز دل من. سپس به وى پيشنهاد كرد، خديجه از بزرگترين ثروتمندان شهر است و دامنه تجارت او به مصر و حبشه كشيده شده، دنبال مرد امينى مى گردد كه برنامه تجارت خود را به عهده او بگذارد، فرزندم خود را به او معرّفى كن.

مناعت و بلندى و عظمت روح پيامبر، مانع از آن بود كه مستقيماً بدون هيچ سابقه و درخواستى پيش خديجه برود و پيشنهاد خود را مطرح سازد، به همين خاطر به عموى خود گفت: شايد خود او دنبال من بفرستد. اتفاقاً چنين هم شد، خديجه كسى را دنبال محمّد صلى الله عليه و آله فرستاد و حضرت را براى مذاكره دعوت كرد.

چون به خانه خديجه آمد به او گفت: چيزى كه مرا شيفته تو نموده است همان راستگويى، امانتدارى و اخلاق پسنديده تو است و من حاضرم دو برابر آنچه به ديگران مى دهم به تو تقديم نمايم و دو غلام خود را با تو همراه مى كنم تا در تمام امور فرمانبر تو باشند.

رسول خدا صلى الله عليه و آله جريان ملاقات با خديجه را با عموى بزرگوارش ابوطالب عليه السلام در ميان گذارد، وى در جواب برادرزاده اش گفت: اين برنامه وسيله اى است براى زندگى كه خداوند براى تو مقرّر فرموده است.

كاروان قريش آماده رفتن شد، كالاى تجارتى خديجه هم با كاروان بود، در اين هنگام خديجه شترى راهوار و مقدارى اجناس گران بها در اختيار وكيل خود گذارد و ضمناً به دو غلام خود دستور داد كه در تمام مراحل كمال ادب را به جا آورند و هر چه او انجام داد اعتراض ننمايند و در هر حال مطيع او باشند.

كاروان به مقصد رسيد و همگى در اين مسافرت سود بردند، ولى محمّد از همه بيشتر و چيزهايى نيز براى فروش در بازار تِهامه خريد.

كاروان پس از پيروزى كامل راه مكّه را پيش گرفت. محمّد در اين سفر براى بار دوم از ديار عاد و ثمود گذشت، سكوت مرگبارى كه در محيط زندگى آن قوم سركش حكمفرما بود، او را بيشتر به عوالم ديگر متوجّه ساخت. علاوه بر اين، خاطرات سفر سابق تجديد شد، به ياد روزى افتاد كه همراه عموى خود همين بيابان ها را پشت سر مى گذاشت. كاروان به مكّه نزديك شد، ميسره رو به رسول خدا نمود و گفت: چه بهتر شما پيش از ما وارد مكّه شويد و خديجه را از جريان تجارت و سود بى سابقه اى كه امسال نصيب ما گشته آگاه سازيد. پيامبر صلى الله عليه و آله در حالى كه خديجه در غرفه خود نشسته بود وارد مكّه شد، خديجه به استقبال او دويد و او را وارد غرفه نمود. پيامبر با بيان شيرين خود جريان سفر تجارتى را شرح داد. چيزى نگذشت كه ميسره وارد شد و آنچه را در اين سفر ديده بود- كه تمام آنها بر عظمت و معنويت محمّد امين صلى الله عليه و آله گواهى مى داد- براى خديجه تعريف كرد.

از جمله وقتى به بُصْرى رسيديم من و محمّد زير درختى فرود آمديم، راهبى به نام نسطورا در آن جا بود، گفت: زير اين درخت هرگز غير از پيامبر فرود نمى آيد، سپس از من پرسيد آيا در چشمان اين جوان سرخى ديده مى شود؟ گفتم: آرى، گفت: او پيامبر و خاتم انبياست.

از جمله در وقت داد و ستد با تاجرى بر سر موضوعى اختلاف پيدا كرد، آن مرد گفت: به لات و عُزّى سوگند بخور تا من سخن تو را بپذيرم، امين در پاسخ او گفت:

پست ترين و مبغوض ترين موجودات پيش من همان لات و عزّى است كه تو آنها را مى پرستى.» «3»

 

پيامبر و حِلْف الفضول

«بيست سال قبل از بعثت، مردى در ماه ذوالقعده وارد مكّه شد و متاعى در دست داشت، عاص بن وائل آن را خريد و پولى كه متعهّد شده بود بپردازد نپرداخت. ميان آنان مشاجره شد. آن مرد ديد قريش در كنار كعبه نشسته اند. در برابر آنان ناله زد، اشعارى سرود، قلوب مردانى كه در عروقشان غيرت در جريان بود تكان داد، از آن ميان زبير بن عبدالمطّلب برخاست و عدّه اى نيز با او همصدا شده در خانه عبداللَّه بن جدعان انجمن كردند و با هم پيمان بستند و هم قسم شدند كه دست به اتّحاد و اتّفاق بزنند و تا آن جا كه امكانات اجازه مى دهد حقوق مظلوم را از ظالم بگيرند.

مراسم پيمان تمام شد، از آن جا برخاستند و به سوى عاص بن وائل آمدند و متاعى را كه خريده و عوض آن را نداده بود از وى گرفته به صاحبش تحويل دادند.

محمّد صلى الله عليه و آله در اين پيمان كه حيات مظلومان را بيمه مى كرد شركت جست و خود درباره عظمت اين پيمان جمله هايى فرموده است از جمله:

«در خانه عبداللَّه جدعان شاهد پيمانى شدم كه اگر امروز هم (أيّام بعثت) مرا به آن پيمان بخوانند اجابت مى كنم. من حاضر نيستم پيمان خود را بشكنم اگر چه در برابر آن گران بهاترين نعمت را در اختيارم بگذارند».

ورود محمّد به حوزه اين پيمان و سعى و كوششى كه در خدمت به مظلومان و محرومان داشت آن چنان به آن ارزش بخشيد و آن را تحت عنوان «حِلْف الفضول» چنان محكم و استوار ساخت كه نسل آينده نيز خود را موظّف مى ديد به مفاد آن عمل نمايد.

گواه مطلب جريانى است كه در دوران فرماندارى وليد بن عُتبه برادر زاده معاوية بن ابى سفيان كه از طرف او حاكم مدينه بود اتّفاق افتاد.

سالار شهيدان حضرت حسين عليه السلام كه در سراسر عمر خود زير بار ستم نرفت بر سر مالى با حاكم مدينه كه همواره به قدرت هاى محلّى و مركزى تكيه كرده اجحاف مى نمود اختلاف پيدا كرد. امام براى درهم شكستن اساس ستم و آشنا نمودن ديگران به حقّ خود، رو به فرماندار مدينه كرد و گفت:

به خدا سوگند! هر گاه بر من اجحاف كنى دست به قبضه شمشير مى برم و در مسجد رسول خدا مى ايستم و مردم را به آن پيمانى كه پدران و نياكان آنها بنيان گذار آن بودند دعوت مى نمايم. از آن ميان عبداللَّه بن زبير برخاست و همين جمله را تكرار كرد و ضمناً افزود: نهضت مى كنيم و حقّ او را مى گيريم و يا اين كه در اين راه كشته مى شويم.

دعوت حسين عليه السلام كم كم به گوش همه افراد غيور مانند مِسوَر بن مَخرَمه و عبدالرحمان بن عثمان رسيد و تمام لبّيك گويان به آستان مقدّس حسينى شتافتند و در نتيجه فرماندار از جريان وحشت كرد و دست از اجحاف برداشت.» «4»


پی نوشت ها:

 

______________________________

(1)- بحار الأنوار: 61/ 117، باب 2.

(2)- الاستذكار: 8/ 504؛ التمهيد: 24/ 345.

(3)- فروغ ابديّت: 183- 188، برگرفته از بحث «از شبانى تا تجارت»؛ ترجمه نهاية الإرب: 102؛ بحار الأنوار: 15/ 18.

(4)- فروغ ابديت به نقل از سيره حلبى: 1/ 155- 157.

 

 


منبع : پایگاه عرفان
  889
  1
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    40 راهکار اُنس کودکان با حضرت ولیّ عصر (عج)
    براى سلامتى امام زمان (ع) دعا کنیم
    رفاقت با امام زمان(عج)
    بهترین الگوی جوانان
    سیمای حضرت علی اکبر (ع)
    فضيلت و اعمال ماه شعبان المعظم
    آیه وفا
    خاطره خادم حرم حضرت ابوالفضل(ع)
    اخلاق و رفتار و صفات امام زين العابدين (ع) در آثار استاد ...
    پاداش مضاعف حضرت عبّاس (ع)  از سوی اهل‌بیت

بیشترین بازدید این مجموعه

      به مناسبت ولادت پيامبر اكرم (ص)
      حضرت ام البنین(س)
      قطره ای از صبر و کرامت امام حسن مجتبی(ع)
      آثار گناهان كبيره و صغيره‏
      آیه وفا
      سلامت دين در آخرالزمان‏
      چیزهایی که روزی را زیاد می کنند
      حضور امام حسین(ع) بر بالین شیعیان هنگام مرگ و عالم برزخ
      دعا و مناجات با خدا، برتر از تلاوت قرآن
      فلسفه ابتلاء به امتحانات الهی (1)  

 
نظرات کاربر
بهنام مویدی
خیلی ممنون اجرتون باخدا بازم ازاین کارا بکنید مثلا زندگی 14 وعصوم بخصوص امام حسن(ع) وفرزندانشان
پاسخ
0     0
12 تير 1391 ساعت 00:53 صبح
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز