فارسی
شنبه 16 فروردين 1399 - السبت 10 شعبان 1441
  642
  1
  0

وجوب حفظ قلب از نفوذ شيطان‏

 

ابوحامد غزالى در احياء العلوم و محدث بزرگ و فيلسوف عالى قدر در كتاب پر قيمت محجة البيضاء درباره قلب گفته اند:

بدان كه مثل قلب مثل قلعه اى استوار است، و شيطان دشمنى است كه مى خواهد وارد اين قلعه شود و آن را تملك نمايد و بر آن چيره گردد، و حفظ اين قلعه از هجوم دشمن ممكن نيست جز به پاسدارى از درهاى قلعه و روزنه هاى ورودى اش و كسى كه درهاى ورودى اين قلعه را نمى شناسد قدرت پاسدارى از درهاى آن را ندارد.

حفظ قلب از فساد شيطان واجب است واجبى بر هر انسان مكلف و چيزى كه جز به آن نميتوان به واجب رسيد قطعا واجب است، انسان به دفع شيطان قدرت پيدا نمى كند مگر درهائى كه شيطان از آن وارد مى شود بشناسد، پس شناخت درهاى ورودى شيطان واجب است و اين درها و منافذ ورود شيطان صفات منفى و ناپسند آدمى است كه زياد و فراوان است و ما در اين بخش به درهاى بزرگ و عظيمى كه شيطان از آنها به قلب وارد مى شود اشاره مى كنيم.

از درهاى عظيمى كه ورود شيطان را به قلب ميسر مى كند حرص و حسد است، هر گاه انسان به چيزى حرص و ميل شديد بورزد اين صفت ناپسند او را كور و كر مى سازد مگر نه اين است كه پيامبر اسلام فرمود:

«حبك الشئ يعمى و يصم:»

عشق ورزى ات به چيزى تو را كور و كر مى كند.

نور بصيرت در وجود انسان حقيقتى است كه درهاى ورودى شيطان را مى شناسد، هنگامى كه حرص و حسد اين نور را بپوشاند نور بصيرت از ديدن و شناخت باز مى ماند و فرصت براى شيطان فراهم مى گردد پس هر چه كه حريص را به شهواتش برساند نزد او زيبا جلوه مى دهد گرچه از قبيل منكر و فحشا باشد، در فضاى كوردلى است كه انسان منكر را منكر و فحشا را فحشا نمى بيند بلكه منكر و فحشا به نظر او زيبا و نيكو مى آيد و به اين خاطر به سوى آن و براى به دست آوردن آن حركت مى كند.

روايت شده زمانى كه نوح در كشتى قرار گرفت و از هر نوع موجود به همان گونه كه فرمان يافته بود يك جفت در آن قرار داد، فردى مسّن را در كشتى ديد كه او را نشناخت، به او گفت براى چه و چگونه در اين كشتى وارد شدى؟ گفت براى ضربه زدن به قلب يارانت آمده ام تا دلشان با من و بدنشان با تو باشد! نوح گفت: اى دشمن خدا بيرون شو كه تو از درگاه حق رانده شده اى، ابليس گفت: پنج چيز است كه به وسيله آنها مردم را هلاك مى كنم من سه چيز آن را به تو مى گويم و دو چيز آن را پنهان مى دارم، خدا به نوح وحى كرد به سه چيز از آن پنج چيز نيازى ندارى او را فرمان ده كه دو مرحله ى آن را برايت بگويد، پس نوح به او گفت: آن دو چيز چيست؟ گفت: دو وسيله اى است كه مرا انكار نمى كنند و از من براى هلاك كردن مردم تخلف نمى نمايند، مردم را حرص و حسد به هلاكت نشانيد، بر اثر حسد بود كه من به لعنت دچار شدم و شيطان رجيم گشتم، و امّا حرص صفتى بود كه توانستم به وسيله آن درخت ممنوعه را بر آدم حلال كردم و با بيرون شدنش از بهشت به مقصودم رسيدم. «1»

از درهاى بزرگ و خطرزائى كه شيطان ميتواند از آن وارد قلب گردد و بر آن چيره شود و هر گونه كه بخواهد اين عضو حساس را جهت دهد خشم و شهوت است، خشم ديوى قاتل و غولى كشنده براى عقل است هنگامى كه سپاه عقل ناتوان شود سپاه شيطان هجوم مى كند، و هر گاه انسان دچار خشم شود شيطان با او به بازى مى نشيند چنان كه كودك با توپ سرگرم بازى مى شود.

در روايت آمده ابليس با موسى ديدار كرد و به او گفت: خدا تو را براى ابلاغ پيام هايش برگزيد و با تو سخن گفت، من از مخلوقات خدايم كه گناهى مرتكب شدم علاقه دارم توبه كنم براى من نزد خدا شفاعت كن كه توبه ام را بپذيرد موسى گفت از خدا براى تو درخواست پذيرش توبه مى كنم، بر اين اساس موسى براى ابليس درخواست قبول توبه كرد، خطاب رسيد درخواستت براى ابليس پذيرفته است او را فرمان ده بر قبر آدم سجده كند، موسى ابليس را ديد و به او گفت از تو خواسته اند به قبر آدم سجده كنى تا توبه ات پذيرفته شود، ابليس از سجده بر قبر آدم امتناع كرد و تكبر ورزيد و از فرمان حق دائر بر سجده بر قبر آدم خشمگين شد و گفت: من در حالى كه آدم زنده بود به او سجده نكردم، اكنون به قبر او سجده كنم!!

سپس به موسى گفت: تو به خاطر اين كه براى من نزد خدا شفاعت كردى بر من حق پيدا كردى پس لازم است تو را هشدار دهم كه مرا در سه موقعيت به ياد داشته باش تا به وسيله من دچار هلاكت نگردى، هنگام خشم توجه داشته باش كه وجودم در قلبت و دو چشمم در دو چشم توست، چون خود را از خشم و آثارش حفظ كنى قلبت را از من خالى و دو چشمت را از دو چشم من آزاد نموده از هلاك شدن در امان مى مانى، من هنگام خشم تو و غضبت چون خون در همه وجودت در حركت و رفت و آمدم.

و نسبت به من در هنگام جنگ حق عليه باطل توجه داشته باش كه در آن موقعيت من سراغ فرزند آدم مى آيم و فرزندان و همسرش و اهلش را بيادش مى اندازم تا از جهاد دلسرد گردد و به جنگ پشت كند.

و تو را از نشست و برخاست و خلوت كردن با زن نامحرم بر حذر ميدارم زيرا من او را نزد تو فرستاده ام و تو را به جانب او گسيل داشته ام شيطان در اين داستان به شهوت و خشم و حرص اشاره كرده زيرا فرار از جهاد بر پايه حرص بر دنياست، و امتناع از سجود بر آدم منشأش حسد است كه از بزرگترين درهاى ورودى او به باطن انسان است.

برخى از انبياء به ابليس گفتند: به چه چيز بر فرزندان آدم چيره مى شوى؟ گفت: آنان را هنگام خشم و خواسته هاى بى مهار به اسارت مى گيرم.

از درهاى ورودى شيطان به قلب انسان عشق آدمى به آراستن خويش به لباس و جمع كردن انواع اثاث چشم گير براى زندگى و ساختن خانه زيبا و مزين به انواع وسايل و گچ برى و آئينه كارى و وسائل گوناگون روز است، ابليس چون اين امور را بر قلب انسان چيره و حاكم مى بيند در قلب تخم گذارى نموده و توليد جوجه مى كند تا لشگرى از خود فراهم آورده و همه نواحى قلب را تسخير كند، او همواره انسان را وسوسه نموده و دعوت مى كند كه خانه اش را به هر صورت ممكن آباد سازد و نوسازى نمايد و سقف و ديوارش را به انواع زينت ها بيارايد و هر چه ميتواند به بناى آن اضافه كند و بدن را به لباس هاى گوناگون بيارايد و بهترين مركب ها را فراهم نمايد و با دل انسان كار مى كند كه اين راه را بدون بازگشت تا پايان عمر ادامه دهد و در اين زمينه از وضعى به وضع ديگر منتقل گردد تا عمرش سر آيد و اجلش برسد و او هم چنان در راه شيطان و اسير هوا بماند!!

از درهاى عظيم ديگر كه راه ورود ابليس به باطن است سيرى و پرخورى است گرچه غذاى پاك و حلال باشد، قطعاً سيرى و پرخورى به شهوات به ويژه شهوت جنسى نيرو مى دهد و مسلماً شهوات اسلحه شيطان است كه با آن انسان را به اسارت در آورده بر او چيره مى گردد.

در روايت آمده: ابليس در برابر يحيى (ع) آشكار شد و يحيى قفل هاى زيادى را نسبت هر چيز در او ديد پرسيد اين قفل ها چيست؟ گفت اينها شهوات است كه به وسيله آنها بلا و زخم بر بنى آدم مى زنم، يحيى گفت دراين قفل ها براى من هم سهمى هست؟ ابليس گفت: چون شكم از غذا سير كنى و پرخورى نمائى تو را نسبت به نماز و ذكر ثقيل سنگين نموده و زمين گير مى كنم، يحيى گفت براى من در پرخورى زيانى غير اين هست؟ گفت: نه يحيى گفت: به خدا سوگند بر عهده ى من است كه هرگز شكمم را از غذا سير نكنم، ابليس هم گفت: به خدا سوگند بر من است كه هرگز مسلمانى را نصيحت نكنم.

از درهاى ورودى شيطان به قلب طمع به مردم است، هنگامى كه طمع بر قلب چيره گردد، ابليس پيوسته ظاهرسازى و خودآرائى را در برابر كسى كه آدمى به او طمع دارد در نظرش نيكو جلوه مى دهد تا جائى كه انواع ريا و پوشانيدن حقيقت و جلوه دادن غير آنچه را كه در انسان است به انسان تحميل مى كند در حدى كه مورد طمع را به صورت معبود در قلب انسان مى آرايد و در اين مرحله است كه آدمى پيوسته در انديشه محبوب نمودن خويش در برابر طرف برمى آيد و اين كه از هر راه ممكن خودش را به گردونه آن محبوبيت درآورد و كمترين حال او اين مى شود كه طرف خود را به آنچه در او نيست و سزاوارش نمى باشد ستايش كند و مدح و تعريف نمايد، و با او به قيمت ترك امر به معروف و نهى از منكر نرمى به خرج دهد و در مقام سازش برآيد.

از ديگر درهاى ورودى شيطان به قلب عجله و شتاب زدگى در امور و دورى از انديشه در عاقبت كار و اجتناب از تفكر در برخوردهاست.

 

 


منبع : پایگاه عرفان
  642
  1
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    مقام عصمت حضرت علی اکبر(ع)
    اقتدا به حضرت علی اکبر(ع)
    اثرگذاری قاری قرآن
    دقت در آفرینش
    خدایا! من به وسیلهٔ خودت، خودت را شناختم
    حق گوی در بیان حضرت سجاد (ع)
    مقام و منزلت عظیم قمر بنی‌هاشم
    غبطه به مقام حضرت عباس (ع)
    سرمایه گذاری های دشمن
    یا ابا عبدالله

بیشترین بازدید این مجموعه

      نتيجه شوم مستى‏
      افسار دزدى و نتيجه فرار از حلال‏
      حسادت
      متکبر نباشید
      زیاد فکر کردن به گناه
      برگشت و اصلاح بعد از توبه
      مهربانی خدا
      طلب یاری از خداوند
      اثرگذاری قاری قرآن
      مقام عصمت حضرت علی اکبر(ع)

 
نظرات کاربر
اسماعیل ملایی
سلام علیکم خدا قوت منتظر نکات اخلاقی شما هستم
پاسخ
0     0
24 خرداد 1391 ساعت 6:11 بعد از ظهر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز