فارسی
سه شنبه 19 فروردين 1399 - الثلاثاء 13 شعبان 1441

  847
  0
  0

نيّت‏

 

منابع مقاله:

کتاب : عرفان اسلامى جلد سه         

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

 

 

نيّت در لغت به معناى قصد، تصميم، اراده، آهنگ و عزم است.

كليه حركات و سكنات انسان و آنچه كه اعضا و جوارح آدمى انجام مى دهند، ريشه در نيّت و قصد انسان دارد.

انسان تا مقصدى را در نظر نگيرد، وعزم خود جزم نكند به دنبال آن حركت نخواهد كرد و عاملى جز نيّت براى حركات اعضا و جوارح به سوى هدف وجود ندارد.

وجود نيّت، محرّك و عدمش بازدارنده آدمى است.

اگر انسان نيّت كند و نسبت به امرى تصميم بگيرد، به سويش حركت كرده و براى رساندن خود به آن با تمام وجود به فعاليت مى پردازد و چون قصد و تصميم نداشته باشد، عاملى جز عامل جبر، او را حركت نخواهد داد، و وقتى جبر در كار باشد، حركات انسان و حتى هدفى كه عامل اجبار، انسان را به آن مى رساند، كم ترين ارزشى نخواهد داشت؛ پس با نبودن نيّت و دور بودنِ عامل اجبار، انسان به سوى چيزى كه نيّت ندارد، حركت نمى كند.

هدف هرچه ارزشش بيش تر باشد به تناسب آن، ارزش نيّت بيش تر خواهد شد و وقتى نيّت از هدف، كسب ارزش كند، بدون شك عملى كه بر مبناى آن نيّت انجام مى گيرد، از ارزش آن نيّت كسب ارزش مى نمايد.

در حقيقت ارزش هدف و نيّت و عمل به هم وابسته است و بين اين سه واقعيت رابطه مستقيم برقرار است.

هدف، هميشه مولّد نيّت، و نيّت- در صورت آماده بودن زمينه- مولّد عمل است.

بدون هدف و مقصد، نيّتى در قلب پديد نمى آيد و بدون نيّت، عملى از انسان صادر نمى شود.

با توجه به اين مقدمه- كه روشن مى كند هدف، جانِ نيّت و نيّت، جانِ عمل است- اسلام، اين مكتب سعادت بخش و اين مدرسه انسان ساز و اين آيين تربيت، براى هدف و نيّت جايگاهى بس مهم قائل است.

اسلام، مى خواهد كه مردم در تمام زمينه هاى زندگى، مقدس ترين و عالى ترين و والاترين هدف را انتخاب كنند، تا آن هدف عالى تر، به آنان نيّت عالى تر ببخشد و در نتيجه عمل مردم در تمام جهات زندگى عالى ترين عمل باشد.

اگر همه مردم در انتخاب هدف، مطيع اسلام شوند، همه داراى نيّت پاك و خالص خواهند شد و تمام اعمال و اخلاق آنان بر اساس آن نيّت والا تنظيم شده و در نتيجه به بسيارى از مشكلات فردى، خانوادگى، اجتماعى، اخلاقى و اقتصادى و خلاصه به گرفتارى هاى مادى و معنوى آنان خاتمه داده خواهد شد و در اين دنيا به حيات طيّبه اى كه قرآن مجيد وعده داده، خواهند رسيد و در آخرت از سعادت ابدى نصيب خواهند برد:

[مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ ] «1».

از مرد و زن، هر كس كار شايسته انجام دهد در حالى كه مؤمن است، مسلماً او را به زندگى پاك و پاكيزه اى زنده مى داريم و پاداششان را بر پايه بهترين عملى كه همواره انجام مى داده اند، مى دهيم.

آرى، ايمان كه تركيبى از معرفت و عشق حقيقى انسان به خدا و شؤون خداست، باعث مى گردد كه انسان در نيّت نسبت به هر عملى، خدا را در نظر گرفته و او را به عنوان مقصد انتخاب نمايد و منظورش از انجام عمل رسيدن به رضا و لقا و قرب او باشد؛ در اين صورت عملش كه بر اساس آن منظور و نيّت انجام مى گيرد، عمل صالح و نتيجه آن عمل صالح، حيات طيّبه و نتيجه آن حيات طيّبه، سعادت ابدى در عالم آخرت است.

بياييد با كمال خلوص از حضرت دوست بخواهيم كه از شراب عشق و ايمان و معرفت و محبت، آن چنان كه به اوليا و عاشقانش چشانيد، به ما هم بچشاند، تا از اين رهگذر، مست شويم و رقص كنان به عالم قدس و معنى پا گذاشته و همه وجود را فداى خاك آن آستان مقدّس كنيم.

ما كه تا امروز هدفى جز دنيا و شكم و شهوت نداشتيم و همه حركات ما و فعاليت هاى اعضا و جوارح ما بر اساس اين هدف بوده چه سودى برديم و به كدام رشد و كمال رسيديم و با صرفِ نقد عمر و لحظات غيرقابل جبران، چه دريافت كرده ايم؟!

در فرداى نزديك كه پرده ها كنار رود، روشن مى شود كه از خرج كردن عمر گرامى، جز حسرت و اندوه و پشيمانى و ظلمت و بدبختى دريافتى نداشته و محصولى كسب نكرده ايم!

بياييد مانند حكيم بزرگ، الهى قمشه اى كه از حسنات دهر بود و اين فقير ساعاتى كه محضرش را درك كردم از پر ارزش ترين ساعات عمرم مى دانم، به سوى حضرت بى نياز دست نياز برداشته و بگوييم:

الهى زان مى پاك الستى

 

الهى راز هوش آور به مستى

همان مستى كه دل هشيار سازد

 

مرا مخمور چشم يار سازد

چنان مستم كن از صهباى عشقت

 

چنان مجنونم از سوداى عشقت

كه هرگز ديده عقلم زمستى

 

نبيند جز تو در اقليم هستى

الهى هرچه خواهى كن به جانم

 

مكن بى نور خود شمع روانم

فروزان سينه ام از آتش عشق

 

بسوزان هستيم در تابش عشق

دلم چون شمع آتش خانه گردان

 

به شمعم عالمى پروانه گردان

     

اسلام كه براى انسان جز هدف برتر و نيّت پاك و خالص نمى پسندد و راه رسيدن به كمال حقيقى را همين مى داند و بس، راه اصلاح نيّت را كه ريشه اعمال است، در اين مى داند- كه آدمى با چنگ زدن به دامن انبيا و امامان عليهم السلام- اين عارفان و حكيمان واقعى- دلش غرق در معرفت نسبت به حقايق اصيل و واقعيت هاى صحيح شود، تا از بركت اين معرفت، به اين حقيقت برسد كه مقصد واقعى و هدف اصيل جز خدا نيست و آنچه غير او از غيب و شهود، در اختيار انسان است جز وسيله و سبب، چيزى نيست.

تا از بركت اين معرفت، بفهمد كه اگر غير از خدا چيزى را به عنوان هدف انتخاب كند و نيّتش را بر اساس رسيدن به آن هدف قرار دهد و اعضا و جوارحش را بر مبناى آن نيّت به كار گيرد، در راه گمراهى و ضلالت افتاده و عاقبت به جز شقاوت و بدبختى و عذاب اليم از مزرع زندگى محصولى برداشت نخواهد كرد.

تا از بركت اين معرفت، به اين نتيجه برسد كه هرچه را جز خدا به عنوان هدف قرار دهد، دچار سراب شده و هرچه بكوشد و هرچند فعاليت كند و هرچه از عمر مايه بگذارد، به چيزى نخواهد رسيد و جز از دست دادن تمام پايه هاى زندگى نصيبى عايدش نخواهد شد:

[وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمالُهُمْ كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً ...] «2».

و كافران اعمالشان مانند سرابى در بيابانى مسطّح و صاف است كه تشنه آن را [از دور] آب مى پندارد، تا وقتى كه به آن رسد آن را چيزى نيابد.

آرى، اينان هم در پايان عمر، درمى يابند كه همه چيز را فداى هيچ و پوچ كرده اند!

 

مالك حقيقى خداست

اسلام از طريق آيات محكم قرآن و براهين روشن تر از آفتاب، خداى عزيز را مالك همه چيز مى داند و ملكيّت و مالكيّت حضرت حق را اصيل دانسته، مالكيّت غير او را اعتبارى و وهمى مى داند. وقتى در اين زمينه دقت كنيد، مى بينيد حق همين است، احدى در اين عالم داراى ملكيّت اصيل نيست، انسان كه جا دارد اشرف مخلوقات گردد، عريان و فقير و ندار متولّد مى شود و روز رفتن از دنيا هم با دست تهى و خالى از امور مادى به عالم آخرت مسافرت مى كند؛ وقتى انسان با اين همه بزرگى و عظمت و جايگاهش در خلقت نسبت به امور مادى و غير مادى امانت دارى بيش نباشد، ديگر موجودات را ببين كه در چه حالى هستند؟!

انبيا كه در سرچشمه اهل معرفت بودند، بنا به نقل قرآن در تمام لحظات حيات، در همه زمينه هاى زندگى- چه مادى چه معنوى- از خود سلب مالكيّت كرده و تنها خداوند بزرگ را مالك حقيقى دانسته اند و به اين سبب او را هدف واقعى قرار داده و از تمام علل و وسائلى كه در اختيار داشتند براى رسيدن به مقام لقا و قرب و رضاى آن جناب استفاده كردند؛ قرآن، اقرار حقيقى انبيا را به مالكيّت واقعى حق در تمام عالم در آياتى به شرح زير نقل مى كند و از قول آنان به همه درس مى دهد كه مالك حقيقى اوست و جز او مملوكند و مملوك، مسلوب الاختيار است؛ پس بر شما سزاوار نيست كه مملوك را در هر موقعيتى كه باشد هدف بگيريد و نيّت و عمل خود را براى رسيدن به آن مملوك كه هيچ كارى براى شما از دستش بر نمى آيد، خرج كنيد.

[قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ ] «3».

گفتند: پروردگارا! ما بر خود ستم ورزيديم، و اگر ما را نيامرزى و به ما رحم نكنى مسلماً از زيانكاران خواهيم بود.

[وَ قالَ نُوحٌ رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيَّاراً* إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبادَكَ وَ لا يَلِدُوا إِلَّا فاجِراً كَفَّاراً] «4».

و نوح گفت: پروردگارا! هيچ يك از كافران را بر روى زمين باقى مگذار* كه اگر آنان را باقى گذارى، بندگانت را گمراه مى كنند و جز نسلى بدكار و ناسپاس زاد و ولد نمى كنند.

[وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْماعِيلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ* رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَ أَرِنا مَناسِكَنا وَ تُبْ عَلَيْنا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ* رَبَّنا وَ ابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ] «5».

و [ياد كنيد] زمانى كه ابراهيم و اسماعيل پايه هاى خانه كعبه را بالا مى بردند [و به پيشگاه حق مى گفتند:] پروردگارا! [اين عمل را] از ما بپذير كه تو شنوا و دانايى،* پروردگارا! ما را [با همه وجود] تسليم خود قرار ده، و نيز از دودمان ما امتى كه تسليم تو باشند پديد آر، و راه و رسم عبادتمان را به ما نشان ده، و توبه ما را بپذير كه تو بسيار توبه پذير و مهربانى،* پروردگارا! در ميان آنان پيامبرى از خودشان برانگيز كه آيات تو را بر آنان بخواند، و آنان را كتاب و حكمت بياموزد، و [از آلودگى هاى ظاهرى و باطنى ] پاكشان كند؛ زيرا تو تواناى شكست ناپذير و حكيمى.

[وَ قالَ مُوسى يا فِرْعَوْنُ إِنِّي رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ ] «6».

وموسى گفت: اى فرعون! يقيناً من فرستاده اى از سوى پروردگار جهانيانم.

[فَقالَ رَبِّ إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ] «7».

پروردگارا! به آنچه از خير بر من نازل مى كنى، نيازمندم.

[إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَ رَبِّكُمْ ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها إِنَّ رَبِّي عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ ] «8».

يقيناً من بر خدا كه پروردگار من و پروردگار شماست توكل كردم؛ هيچ جنبنده اى نيست مگر اين كه او مهارش را به دست [قدرت و فرمانروايى خود] گرفته است، مسلماً پروردگارم بر راهى راست است.

[... هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فِيها فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ مُجِيبٌ ] «9».

و او شما را از زمين به وجود آورد و از شما خواست كه در آن آبادانى كنيد؛ بنابراين از او آمرزش بخواهيد، سپس به سوى او بازگرديد؛ زيرا پروردگارم [به بندگانش ] نزديك و اجابت كننده دعاى آنان است.

[وَ كَذلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَ يُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ وَ يُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَ عَلى آلِ يَعْقُوبَ كَما أَتَمَّها عَلى أَبَوَيْكَ مِنْ قَبْلُ إِبْراهِيمَ وَ إِسْحاقَ إِنَّ رَبَّكَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ] «10».

و اين چنين پروردگارت تو را برمى گزيند و از تفسير خواب ها به تو مى آموزد، و نعمتش را بر تو و بر آل يعقوب تمام مى كند، چنان كه پيش از اين بر پدرانت ابراهيم و اسحاق تمام كرد؛ يقيناً پروردگارت دانا و حكيم است.

[قالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَ إِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَ أَكُنْ مِنَ الْجاهِلِينَ ] «11».

يوسف گفت: پروردگارا! زندان نزد من محبوب تر است از عملى كه مرا به آن مى خوانند، و اگر نيرنگشان را از من نگردانى به آنان رغبت مى كنم و از نادانان مى شوم.

[قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ هَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ ] «12».

گفت: پروردگارا! مرا بيامرز و حكومتى به من ببخش كه بعد از من سزاوار هيچ كس نباشد؛ يقيناً تو بسيار بخشنده اى.

[هُنالِكَ دَعا زَكَرِيَّا رَبَّهُ قالَ رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعاءِ] «13».

در آنجا بود كه زكريا [با ديدن كرامت و عظمت مريم ] پروردگار خود را خواند، گفت: پروردگارا! مرا از سوى خود فرزندى پاك و پاكيزه عطا كن، يقيناً تو شنواى دعايى.

[إِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ ] «14».

يقيناً خدا پروردگار من و پرودگار شماست؛ پس او را بپرستيد، اين است راه راست.

[وَ قُلْ رَبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَ أَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ ] «15».

و بگو: پروردگارا! [مرا] بيامرز و [بر من ] رحم كن و تو بهترين رحم كنندگانى.

 [قُلْ مَنْ رَبُّ السَّماواتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ* سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَ فَلا تَتَّقُونَ ] «16».

بگو: مالك آسمان هاى هفتگانه و پروردگار عرش بزرگ كيست؟* خواهند گفت: [آن ها هم ] در سيطره مالكيّت خداست. بگو: آيا [از پرستش بتان ] نمى پرهيزيد؟

[الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ* رَبَّنا إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ وَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصارٍ* رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِياً يُنادِي لِلْإِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ* رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ] «17».

آنان كه همواره خدا را ايستاده و نشسته و به پهلو آرميده ياد مى كنند، و پيوسته در آفرينش آسمان ها و زمين مى انديشند، [و از عمق قلب همراه با زبان مى گويند:] پروردگارا! اين [جهان با عظمت ] را بيهوده نيافريدى، تو از هر عيب و نقصى منزّه و پاكى؛ پس ما را از عذاب آتش نگاهدار.*

پروردگارا! بى ترديد هر كه را تو در آتش در آورى، مسلماً خوار و رسوايش كرده اى، و براى ستمكاران ياورانى نخواهد بود.* پروردگارا! بى ترديد ما [صداى ] ندا دهنده اى را شنيديم [كه مردم را] به ايمان فرا مى خواند كه به پروردگارتان ايمان آوريد. پس [ما] ايمان آورديم. پروردگارا! گناهان ما را بيامرز، و بدى هايمان را از ما محو كن، و ما را در زمره نيكوكاران بميران.*

پروردگارا! آنچه را كه به وسيله فرستادگانت به ما وعده داده اى به ما عطا فرما و روز قيامت، ما را رسوا و خوار مكن؛ زيرا تو خلف وعده نمى كنى؟

لفظ مبارك «رب» و مشتقاتش كه به معناى مالك است حدوداً نهصد و پنجاه بار در قرآن مجيد آمده، تا بلكه خيره سران و غافلان دست از لجاجت و جهل برداشته، از اربابان باطل قطع اميد كرده به ربّ حقيقى عالم روى آورند.

تكرار اين لفظ در قرآن و روايات و دعاهاى اسلامى، براى اين است كه انسان در تمام لحظات، متذكّر اين واقعيت باشد و از راه راست الهى منحرف نگردد.

آرى، هيچ چيز به جز مالك حقيقى عالم را به عنوان هدف انتخاب نكنيد كه صد در صد زيان خواهيد كرد؛ وسايل و علل، وسايل و عللند نه هدف، بفهميد كه چه مى كنيد، بدانيد كه در كجا و براى كه خود را خرج مى كنيد!

مرحوم الهى قمشه اى، آن وارسته كامل و شيداى عاشق چه خوش سروده:

اى دل هواى خويش بنه در هواى دوست

 

بگذر ز خواهش دل خود بر رضاى دوست

از ماه برتر آيى و از عرش بگذرى

 

بوسى شبى به مسكنت ار خاك پاى دوست

احسان به خلق كن نه پى اجر آخرت

 

اجرى ندارد آنچه نباشد براى دوست

خواهى به آستانه جنّت قدم زنى

 

يكشب به توبه زن درِ دولت سراى دوست

     

شرمنده باد «الهى» از اين پند بى خلوص

 

من گمرهى چه گونه شوم رهنماى دوست «18»

     

 

 

بازگشت همه امور به خداست

وقتى آيات شريفه قرآن، با دلايل و براهين روشن، ملكيّت حقيقى و مالكيّت واقعى بر همه عالم را از آن خدا بداند، بايد اين معنى كه بازگشت همه عالم به حضرت اوست، بر صاحبان خرد واضح باشد؛ زيرا عالم و عالميان طبيعتاً و ذاتاً در حركات خود هدفى را دنبال مى كنند و در دار هستى هدفى جز خدا براى جهان هستى و موجوداتش وجود ندارد.

خبر دارى كه سبّاحان افلاك

 

چرا گردند گرد مركز خاك

چه مى خواهند از اين محمل كشيدن

 

چه مى جويند از اين منزل بريدن

كه گفت اين ثابت است آن منقلب نام

 

كه گفت آن را بجنب وين را بيارام

در اين محرابگه مقصودشان كيست

 

وزين آمد شدن منظورشان چيست

همه هستند سرگردان چو پرگار

 

پديد آرنده خود را طلبكار

     

اگر بازگشت مهمانان هستى به صاحب خانه نباشد، بايد گفت: وجود كوچك ترين جزء تا عظيم ترين موجود هستى باطل و عبث است، در صورتى كه هيچ خردمندى اين را نگفته و نمى گويد و اطوار خود موجودات عالم هم از قبول اين مسئله ابا و امتناع دارند.

دقت در وضع هر موجودى نشان مى دهد كه موجود، پيچيده به علم و عدل و حكمت و هدف است و به فرموده سيد موحدان و نور عارفان اميرمؤمنان عليه السلام در كمال وضوح با چشم دل مى توان خدا را در آيينه وجود هستى مشاهده كرد. محرك وقتى مستجمع جميع صفات كمال باشد، متحرك هم بايد از آن صفات نشان داشته باشد، وقتى اراده محرك بر حق باشد حركت متحرك هم بر حق و براى حق و به سوى حق است.

قرآن، پايان تمام حركات را خدا مى داند و در آياتش تصريح دارد كه رجوع همه امور به اللّه است:

[هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ وَ الْمَلائِكَةُ وَ قُضِيَ الْأَمْرُ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ] «19».

آيا [اهل لغزش و پيروان شيطان ] جز اين را انتظار دارند كه [عذاب ] خدا و فرشتگان [مأمور عذاب ] در سايبان هايى از ابر به سوى آنان آيند و كار نابودى آنان تمام شود؟ و همه كارها به سوى خدا بازگردانده مى شود.

[وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ] «20».

و آنچه در آسمان و آنچه در زمين است، فقط در سيطره مالكيّت و فرمانروايى خداست، و همه امور به سوى او بازگردانده مى شود.

[... لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولًا وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ] «21».

تا خدا پيروزى شما و شكست آنان را كه [بر اساس اراده اش ] انجام شدنى بود، تحقّق دهد و همه كارها به سوى خدا بازگردانده مى شود.

 [يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ] «22».

همه اعمال و احوال گذشته [رسولان چه فرشته چه بشر] و [همه اعمال و احوال ] آينده آنان را مى داند و همه كارها به خدا بازگردانده مى شود.

[وَ إِنْ يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ] «23».

اگر تو را تكذيب مى كنند [اندوهگين مباش ] يقيناً پيش از تو هم پيامبرانى تكذيب شده اند. و همه امور به خدا بازگردانده مى شود.

[لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ] «24».

مالكيّت و فرمانروايى آسمان ها و زمين فقط در سيطره اوست، و همه امور به خدا باز گردانده مى شود.

[اللَّهُ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ] «25».

خدا مخلوقات را مى آفريند، سپس آنان را [بعد از مرگشان ] باز مى گرداند، آن گاه به سوى او باز گردانده مى شويد.

[وَ لِلَّهِ غَيْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَ تَوَكَّلْ عَلَيْهِ وَ ما رَبُّكَ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ] «26».

نهان آسمان ها و زمين فقط در سيطره دانش خداست، همه كارها به او باز گردانده مى شود؛ پس او را بندگى كن و بر او توكل داشته باش، و پروردگارت از آنچه انجام مى دهيد، بى خبر نيست.

[... وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ] «27».

و مالكيّت و فرمانروايى آسمان ها و زمين و آنچه ميان آن دو قرار دارد، فقط در سيطره خداست، و بازگشت فقط به سوى اوست.

[ذِي الطَّوْلِ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ] «28».

و صاحب نعمت فراوان است. هيچ معبودى جز او نيست. بازگشت فقط به سوى اوست.

[لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ أَلا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ] «29».

راه آن خدايى كه آنچه در آسمان ها و آنچه در زمين است، فقط در سيطره مالكيّت و فرمانروايى اوست. آگاه باشيد! كه همه امور به سوى خدا بازمى گردد.

در اين آيات محكم قرآن دقت كنيد و واقعيت اين مسئله را كه بازگشت همه به سوى او و پايان و عاقبت هر كارى اوست، لمس نماييد، آن گاه نيّت هاى خود را محاسبه كنيد، ببينيد در آن روزى كه همه چيز به او برگشته و نيّت هاى شما هم چون همه چيز به حضرت او بازگشته با نيّت شما چه مى كند؛ اگر نيّت در همه امور براى او بوده با گزاف ترين قيمت مى خرد، اگر براى غير بوده آن را به غير برمى گرداند، غيرى كه در دنيا هيچ كاره بوده چه رسد در پايان كار، با توجه به اين حقيقيت، چرا و روى چه حساب انسان در كارهايش غير خدا را نيّت كند و غير حضرت دوست را هدف بگيرد؟

نيّت براى غير فاقد ارزش است و كارى كه بر اساس آن نيّت انجام مى گيرد آن هم فاقد ارزش است.

بياييد بر خود مسلّط شويم و نيّت هاى خود را از تفرقه نجات داده به چهارچوب وحدت بياوريم، تا در تمام امور نيّتى جز خدا و هدفى جز حضرت حق نداشته باشيم، در اين صورت است كه نيّت و عمل ما ارزشمند شده و ما يك مؤمن واقعى خواهيم گرديد.

هر چه غير حق، فقير و ذليل و مسكين و مستكين و مستجير و حقير و مملوك و صغير و عبد و ضعيف و ناتوان است و نيّت را براى اين غير قرار دادن عين نادانى است. اسلام، با توجه دادن مردم به اين آيات، به مردم ثابت مى كند كه در دار تحقق، حقيقتى جز اللّه وجود ندارد، پس چيزى جز او نمى تواند هدف و مقصد و مصير باشد، آنچه غير حق است شبح و سايه اى بيش نيست و اگر بتواند عنوانى به خود بگيرد، عنوان سبب و وسيله است، شما بياييد در هر كارى خدا را هدف بگيريد، تا نيّت شما از آن هدف تبلور پيدا كند و در نتيجه نيّت شما خدايى گردد، سپس به انجام عمل برخيزيد كه عمل برخاسته از آن نيّت عمل خدايى است و عمل خدايى خير و بركت و ثواب و ارزش در پى دارد و غير خدا را براى تحقق نيّت به عنوان وسيله و سبب گرفته، چنانچه قرآن مجيد به اين راه مستقيم انسان را دلالت مى كند:

[يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَ جاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ] «30».

اى اهل ايمان! از خدا پروا كنيد و دست آويز و وسيله اى [از ايمان، عمل صالح و آبروى مقرّبان درگاهش ] براى تقرّب به سوى او بجوييد و در راه او جهاد كنيد تا رستگار شويد.

[أُولئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ وَ يَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَ يَخافُونَ عَذابَهُ إِنَّ عَذابَ رَبِّكَ كانَ مَحْذُوراً] «31».

كسانى [از فرشتگان، پريان و ارواح را] كه آنان [به عنوان معبود] مى پرستند [خود آنان براى رفع نيازمندى هايشان ] به سوى پروردگارشان وسيله مى جويند، تا كدامشان نزديك تر باشد، و به رحمت او اميد دارند، و از عذابش مى ترسند؛ زيرا عذاب پروردگارت شايسته پرهيز است.

آرى، همه انبيا و امامان عليهم السلام و عارفان واقعى و وارستگان و اوليا و عاشقان وسيله آشنايى ما با حضرت يارند و مواد و اشياى دنيا و اعضا و جوارح ما وسايل كمك دهنده به ما براى رسيدن به اللّه.

هدفى و مقصدى جز او وجود ندارد، كنار چيزى توقف نكنيد دست از دامان اوليا برنداريد و بدون خضر راه و مرشدى حكيم كه صد در صد خدايى باشد و عالمى ربّانى، قدم در راه سلوك نگذاريد كه در اين راه بس خطرهاست و عمده ترين خطر اشتباه وسيله به هدف و در نتيجه انحراف در نيّت و در پايان بى ارزش شدن جهاد و عمل است!!

الهى آن عارف پاك باز در اين زمينه چنين سروده:

اى حسن تو مهر عالم افروز

 

وى عشق تو آتش جهان سوز

اى مهر تو سرّ آفرينش

 

نور تو چراغ اهل بينش

     

اى درگه تو پناه عالم

 

مسكين تو پادشاه عالم

     

اى مبدع نقش عقل و جان ها

 

وى مخترع تو آسمان ها

اى برتر از آسمان افكار

 

مدهوش تو چشم عقل هشيار

اى سرّ عيان و عين مستور

 

با جمله جهان و وز همه دور

اى سايه نه سپهر خضرا

 

از تابش مهر توست برپا

اى محرم سر عشق بازان

 

گنجينه راز بى نيازان

اى ذكر تو وحى آسمانى

 

ياد تو حيات جاودانى

اى نام تو نقش خاطر من

 

ياد تو بهشت و كوثر من

بر من كرمى كه خوار و زارم

 

لطفى كه تبه شدست كارم «32»

     

 

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1)- نحل (16): 97.

(2)- نور (24): 39.

(3)- اعراف (7): 23.

(4)- نوح (71): 26- 27.

(5)- بقره (2): 127- 129.

(6)- اعراف (7): 104.

(7)- قصص (28): 24.

(8)- هود (11): 56.

(9)- يوسف (12): 6.

(10)- يوسف (12): 33.

(11)- هود (18): 64.

(12)- ص (38): 35.

(13)- آل عمران (3): 38.

(14)- آل عمران (3): 51.

(15)- مؤمنون (23): 118.

(16)- مؤمنون (23): 86- 87.

(17)- آل عمران

(18)- الهى قمشه اى.

(19)- بقره (2): 210.

(20)- آل عمران (3): 109.

(21)- انفال (8): 44.

(22)- حج (22): 76.

(23)- فاطر (35): 4.

(24)- حديد (57): 5.

(25)- روم (30): 11.

(26)- هود (11): 123.

(27)- مائده (5): 18.

(28)- غافر (40): 3.

(29)- شورى (42): 53.

(30)- مائده (5): 35.

(31)- اسراء (17): 57. (32)- الهى قمشه اى.

 


منبع : پایگاه عرفان
  847
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    علل و آثار غیبت امام زمان(عج) از دیدگاه امیرمؤمنان(ع)
    جلوه های محبت امام مهدی (عج)
    فضیلت دعا برای امام زمان (عج)
    وظیفه منتظران واقعی امام زمان(عج)
    چرا نباید امام زمان(عج) را با نام «محمد» بخوانیم؟
    امام زمان (عج) فريادرس انسان‏‌ها
    ده پله برای شناخت امام زمان (عج)
    روزگار امام دوازدهم
    نیمه شعبان، لیلة القدر منتظران ظهور
    40 راهکار اُنس کودکان با حضرت ولیّ عصر (عج)

بیشترین بازدید این مجموعه

      راه هاي تقويت حافظه تمركزحواس
      ماوراى هفت آسمان‏
      وظیفه منتظران واقعی امام زمان(عج)
      علل و آثار غیبت امام زمان(عج) از دیدگاه امیرمؤمنان(ع)
      اسرار زیارت امام رضا (ع)
      چرا نباید امام زمان(عج) را با نام «محمد» بخوانیم؟
      نیمه شعبان، لیلة القدر منتظران ظهور
      40 راهکار اُنس کودکان با حضرت ولیّ عصر (عج)
      رفاقت با امام زمان(عج)
      روزگار امام دوازدهم

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز