فارسی
دوشنبه 18 فروردين 1399 - الاثنين 12 شعبان 1441

  522
  0
  0

ماجراى شيخ جمال ساوه‏اى‏


ابن بطوطه جهانگرد معروف مسلمانى است كه سفرهاى زيادى انجام داده و يادداشت هاى باارزشى از جغرافياى بلاد و آداب و رسوم مردمان آن ها برداشته است. كتابى هم در اين باره نوشته است كه نامش سفرنامه ابن بطوطه است و در كتابخانه هاى مهم جهان نسخه هايى از آن وجود دارد. او به ايران هم سفر كرده و از جمله از شهر ساوه ديدن كرده است.

او در كتاب خود درباره مشاهداتش از اين شهر نوشته است:

در منطقه ساوه عده اى از مردم را ديدم با ريخت و قيافه اى خاص كه چهره هاشان جلب نظر مى كرد. از يكى از معتمدان شهر شرح حال ايشان پرسيدم، گفت: اين ها مسلمانند و از طايفه جماليه كه مريد و تربيت يافته شيخ جمال ساوه اى هستند.

ابن بطوطه شرح حال شيخ جمال را همان گونه كه از زبان مردم شنيده بود چنين نقل كرده است: شيخ جمال آخوند جوانى بود درس خوانده و باسواد كه هر روز صبح براى درس دادن به طلبه ها به مدرسه مى رفت.

كارى هم به كار كسى نداشت و سرش به كار خودش بود. از قضا، خانه اى در مسير رفتن شيخ به مدرسه بود كه زن جوانى در آن زندگى مى كرد. اين زن شوهر داشت، ولى شوهرش براى تجارت به سفر مى رفت و هر سفرش نيز يكى دو ماه طول مى كشيد.

يكى از روزها كه اين زن دم در منزل يا كنار پنجره اتاق ايستاده بود، چشمش به شيخ جمال افتاد و از بس اين شيخ زيبا بود عاشق او شد، ولى هرچه فكر كرد كه اين شيخ را چطور به دوستى با خود متمايل كند چيزى به نظرش نيامد. از آن طرف، فكر هم مى كرد كه اگر يك روز برود جلوى شيخ را بگيرد و خواسته اش را به او بگويد، شيخ با آن تدينى كه دارد او را از خود مى راند. لذا به فكر چاره افتاد و نقشه اى كشيد. قرآن درباره مكر زنان مى فرمايد:

«ان كيدكن عظيم».

بى ترديد نيرنگ زنان بزرگ است.

واى از آن روزى كه مرد و زنى فكرشان فكر شيطانى باشد و بخواهند عليه يك انسان ديگر طرح يا نقشه اى بريزند!

*** او هم نشست و فكر كرد و پيرزنى از ساكنين محله را صدا كرد و مقدارى پول به او داد و گفت: من اين كاغذ را به دستت مى دهم. تو دم در منزل بنشين و هر وقت شيخ جمال آمد، با صدايى محزون به شيخ بگو: پسر من دو سال است به سفر رفته و تا به حال از او خبرى نداشتم.

تا اين كه ديروز نامه اى از او رسيد، ولى من سواد ندارم آن را بخوانم و شايد حرف هايى در نامه نوشته باشد كه نبايد كسى آن ها را بفهمد. شما تشريف بياوريد داخل دالان خانه و اين نامه را براى من بخوانيد.


منبع : پایگاه عرفان
  522
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    مرگ و فرصتها - جلسه هفتم
    اوج عرفان و تعالیم دینی در کلام صدیقۀ طاهره(س)
    سرانجام تواضع و تکبر مقابل اوامر الهی
    چگونه محبوب خدا شویم- جلسۀ چهارم
    مرگ و عالم آخرت
    بعثت پیامبران برای درمان بیماری شرک
    احوالات و اهداف مومن و پاسخ به سوالات
    مبداء آفرینش موجودات
    مقام حضرت زينب (س)
    خودشناسی و قیمت‌شناسی انسان

بیشترین بازدید این مجموعه

      چگونه محبوب خدا شویم- جلسۀ چهارم
      متن سخنرانی استاد انصاریان در مورد قرآن
      چند روايت عجيب در مورد پدر و مادر
      درخواست همسر از خدا روش بزرگان است‏
      شهوت حلال و حرام
      مرگ و عالم آخرت
      حكايت سعدى درباره حرص مال دنيا
      امام زمان عليه السلام فريادرس انسان‏ها
      حضرت عيسى عليه السلام و درخواست شيطان براى گفتن لا اله ...
      مشهد حسینیه همدانیها شوال 94 سخنرانی ششم

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز