فارسی
يكشنبه 17 فروردين 1399 - الاحد 11 شعبان 1441

  790
  0
  0

عقل: محرم راز ملكوت - جلسه هفتم (1) - (متن کامل + عناوین)

علل روگردانى از حق

كرج، مسجد حضرت معصومه (ع) دهه دوم و سوم محرم 83- 1382

 

بسم اللّه الرحمن الرحيم.

الحمد للّه رب العالمين و صلّى اللّه على جميع الأنبياء و المرسلين و صلّ على محمّد و آله الطاهرين.

 

خداوند در سراسر قرآن كريم از مردم دعوت مى كند درباره حقايقى كه در دسترس آن ها قرار دارد تعقل كنند و انديشه نمايند. زيرا وقتى انسان در دنياى پرقيمت باطن خويش قرار مى گيرد و درباره حقايقى كه در دسترسش قرار دارد فكر مى كند، درستى آن حقايق را درك كرده و فهم.

مى نمايد.

 

حقيقت اول: وجود رسول خدا (ص)

 

يكى از حقايقى كه در دسترس مردم عصر بعثت قرار داشت، وجود مبارك رسول خدا بود. پروردگار عالم براى اين كه مردم را از ديد باطل و غلطشان نسبت به پيغمبر نجات دهد تا وجود مقدس ايشان را ساحر و مجنون و كذاب [1] نخوانند، مى فرمايد: درباره اين انسان والا كه همنشين شماست انديشه و دقت كنيد:

«ثم تتفكروا ما بصاحبكم من جنّة». [2]

سپس درباره رفيقتان محمّد كه عمرى با پاكى، امانت، صدق و درستى در ميان شما زندگى كرده است بينديشيد كه هيچ گونه جنونى ندارد.

زيرا وقتى مردم انديشه كنند و ببينند كه حالات ديوانگان و جن زدگان در وجود مقدس ايشان نيست و هر كارى كه مى كند صحيح و حق و با منفعت است، حق بودنش را درك مى كنند و وقتى حق بودن ايشان را درك كردند، درمى يابند كه بايد به او اقتدا كنند و از او پيروى نمايند. [3]

 

حقيقت دوم: قرآن

 

حقيقت ديگرى كه در دسترس مردم بودو اكنون نيز هست قرآن است. پروردگار خطاب به مردم مى فرمايد: چرا در آيات الهى، در اين وحى منزل، و در مجموعه كلماتى كه بر پيغمبر نازل شده، تدبر و تفكر نمى كنيد؟

«أفلا يتدبرون القرآن أم على قلوب اقفالها». [4]

آيا در قرآن نمى انديشند تا حقايق را بفهمند يا بر دل هايشان قفل هايى قرار دارد؟

مگر بر دل هاى شما قيدوبندها و قفل هايى زده شده است كه نمى توانيد فكر كنيد؟ قرآن در پاسخ به سخن آن عده كه راجع به پيغمبر مى گفتند قلب و فكر ما نسبت به ايشان بسته است، مى گويد: آن ها دروغ مى گويند. فكر يا دلشان در اين باره بسته نيست، بلكه از سر عناد و لجبازى و كبر و حسادت اين سخن را مى گويند. قرآن مى فرمايد آن ها نمى خواهند حق را قبول كنند، لذا اين كه مى گويند:

«قلوبنا غلف». [5]

دل هاى ما در پوشش است و قدرت ندارد كه حقيقت را بفهمد.

دروغ است. قرآن در يكى از آيات سوره مباركه بقره مى فرمايد: اين گروه از بت پرستان داناى به توحيد بوده و جاهل به آن نيستند. آن ها آگاهند كه تمام چرخ هاى عالم به اراده يك نفر مى چرخد و او خداست.

بااين حال، در برابر پروردگار مشتى بت جاندار يا بيجان را علم كرده اند و در امور زندگى به آن ها متوسل مى شوند؛ درحالى كه مى دانند هيچ كارى از آن ها برنمى آيد. در اين ميان، عده اى به مجسمه هاى مختلف متوسل مى شوند؛ گروهى به چوب و آهن و ...، و عده اى به به پول.

قرآن در اين باره مى فرمايد:

«أم كان ذا مال و بنين». [6]

(سركشى و ياغى گرى اين افراد) براى آن است كه داراى ثروت و فرزندان فراوان اند.

همه دلخوشى آنان اين است كه پولدار هستند و چون فكر مى كنند كه پول همه جا و همه وقت كليد حلّ مشكلات است، تكيه شان به پول است. در قرآن مجيد، سرنوشت تعدادى از اين پولدارها آمده است كه پروردگار عالم تا نابود شدن و مرگشان، از بندى كه درونش افتاده بودند نجاتشان نداد.

 

ابو لهب عموى پيامبر

 

يكى از كسانى كه پروردگار در قرآن از او نام برده ابو لهب [7]، عموى پيغمبر، است كه وصف او در سوره مسد آمده است. خداوند در پايان اين سوره درباره او مى فرمايد:

«ما أغنى عنه ماله و ما كسب». [8]

ثروتش و آنچه از امكانات به دست آورد چيزى از عذاب خدا راكه در دنيا عذاب استيصال است از او دفع نكرد.

يعنى ثروتش نتوانست ذره اى از گرفتارى هايى كه پروردگار برايش درست كرده بود را حل كند و جريمه خدا را از او دفع نمايد. زيرا ثروت ابزار است؛ انسان ها ابزار هستند؛ اشياء ابزار هستند، و هيچ چيز در اين عالم از خود استقلالى ندارد تا كارى بتواند انجام دهد. اگر پروردگار اجازه بدهد، آتش مى سوزاند، در غير اين صورت، كوهى از آتش نيز ابراهيم را نمى سوزاند. [9] ماجراى حضرت يونس نمونه اى ديگر است. زيرا اگر انسان را در مكانى قرار دهند كه هواى مناسب نداشته باشد، مى ميرد؛ ولى خداوند يونس را در شكم ماهى حفظ مى كند و او نه از نبود هوا مى ميرد و نه در معده نهنگ همراه غذاهاى ديگر هضم مى شود، بلكه از آن جا زنده بيرون مى آيد. [10]

آرى، هيچ كس و هيچ چيز در اين عالم به استقلال قدرتى ندارد و همه قدرت ها و تاثيرها در دست با كفايت اوست. ازاين رو، گاهى به فردى مريض گران ترين و مفيدترين داروها را مى دهند و او مى ميرد، و گاه به كسى كه مرضش سخت تر از اوست ارزان ترين دوا را مى خورانند و او خوب مى شود. زيرا درمان واقعى متعلق به دارو نيست، متاثر از اجازه پروردگار است. اگر او اجازه بدهد، دوا اثرش را در بدن شخص مى گذارد، ولى اگر اجازه ندهد، بدن فرد دوا را دفع مى كند و اثرى از آن نمى پذيرد.

 

نكته اى در سوره مباركه حشر

 

گاه فردى كه خاطرش خيلى عزيز است در بستر مرگ افتاده و همه دوستدارانش دورش را گرفته اند و حاضرند هر كارى برايش بكنند تا نميرد. خداوند در سوره مباركه واقعه در اين باره مى فرمايد:

«فلولا اذا بلغت الحلقوم. و انتم حينئذ تنظرون. و نحن اقرب اليه منكم و لكن لا تبصرون. فلولا ان كنتم غير مدينين ترجعونها ان كنتم صادقين». [11]

پس چرا هنگامى كه روح به گلوگاه مى رسد و شما در آن وقت نظاره گر هستيد و هيچ كارى از شما ساخته نيست! و ما به او از شما نزديك تريم، ولى نمى بينيد. آرى، پس چرا اگر شما پاداش داده نمى شويد و به گمان خود قيامتى در كار نيست و شما را قدرتى بزرگ و فراتر است؟ آن روح به گلوگاه رسيده را به بدن محتضر برنمى گردانيد، اگر در ادعاى خود راستگوييد؟

اين سخن قرآن به همه كسانى است كه زروزيور فريبشان داده و اراده مطلق خداوند را بر جهان به سهل گرفته اند. خطاب آيه به آنان اين است كه اگر كارى از دستتان برمى آيد چرا روح فرد محتضر را به او بر نمى گردانيد و مى گذاريد او بميرد؟

به راستى، مگر اروپايى ها و آمريكايى ها كم دارو دارند يا كم در علم پزشكى پيشرفت كرده اند؟ پس، چرا آن ها نيز، مانند مردم مشرق زمين يا كشورهاى جهان سوم يا كشورهاى عقب افتاده، مردمانشان مى ميرند و هيچ كارى هم از دست كسى در اين باره برنمى آيد؟ آرى:

چو مرگ تاختن آورد هيچ سود نكرد

 

بقا بقاى خدايست و ملك ملك خدا. [12]

     

 

توصيه قرآن به تفكر

 

قرآن مجيد به همه انسان ها توصيه مى كند كه فكر كنند و بعد با اشياء عالم رابطه برقرار كنند. دستور قرآن اين است كه بى فكر و تعقل با چيزى پيوند برقرار نكنيد.

نكته عجيب و مهم ديگر اين است كه قرآن مجيد مى گويد: اين كه عده اى ادعا مى كنند حقيقت را نمى دانند يا دلشان در پوشش است مقبول نيست. قرآن قبول ندارد كه عقل اين انسان ها حركت نداشته باشد، لذا به صراحت سخن آنان را دروغ مى شمارد. يعنى هم مى دانند و هم مى توانند تعقل كنند. ازاين رو، آيه اى در قرآن مجيد پيدا نمى شود كه آنان را فاقد نيروى تعقل بداند. برعكس، معتقد است كه:

«لهم قلوب لا يفقهون بها». [13]

يعنى ابزار تعقل و فهم را دارند، ولى خودشان دنبال فهم نيستند. چرا كه اگر دنبال كشف حقيقت باشند و درباره آن تفكر كنند، حق بودن پيغمبر و قرآنى كه بر او نازل شده رادرك مى كنند و در پيروى از آن ها كوتاهى نمى ورزند.

مساله عجيب ديگر اين است كه بعضى آيات قرآن معتقدند عده اي از مردم حقيقت را درك كرده اند، اما چيزى كه نمى گذارد به آن اقرار كنند و خود را با آن هماهنگ سازند «تعصب» و «لجبازى» و «تكبر» و «حسادت» است. اين چند علت به صراحت در آيات قرآن آمده است.

 

علت هاى اعراض از حق

 

الف. حسد

 

«أم يحسدون الناس على ما آتاهم اللّه من فضله». [14]

بلكه آنان به مردم به خاطر آنچه خدا از فضلش به آنان عطا كرده حسد مى ورزند.

پروردگار عالم اراده كرده از فضل خود خانواده اى را بهره مند سازد و يكى از اين خاندان پيغمبر باشد، يكى انسانى چون فاطمه زهرا، يكى على بن ابى طالب، و ديگرى حسن يا حسين، عليهم السلام. عده اى از مردم هم مى دانند اين فضل خدا بر آن هاست، بااين حال، حسادت مى ورزند و بر اثر حسادت عليه آن ها موضع مى گيرند و در مقابلشان مى ايستند. اين بدان سبب نيست كه انسان هاى حسود حق را نمى فهمند، ازآن روست كه بيمارى حسادت اجازه نمى دهد در مقابل حق ايستادگى نكنند و بر ضدّ آن حركت ننمايند.

 

ادامه دارد...


منبع : پایگاه عرفان
  790
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    مرگ و فرصتها - جلسه هفتم
    اوج عرفان و تعالیم دینی در کلام صدیقۀ طاهره(س)
    سرانجام تواضع و تکبر مقابل اوامر الهی
    چگونه محبوب خدا شویم- جلسۀ چهارم
    مرگ و عالم آخرت
    بعثت پیامبران برای درمان بیماری شرک
    احوالات و اهداف مومن و پاسخ به سوالات
    مبداء آفرینش موجودات
    مقام حضرت زينب (س)
    خودشناسی و قیمت‌شناسی انسان

بیشترین بازدید این مجموعه

      چگونه محبوب خدا شویم- جلسۀ چهارم
      مرگ و فرصتها - جلسه هفتم
      چند روايت عجيب در مورد پدر و مادر
      درخواست همسر از خدا روش بزرگان است‏
      مرگ و عالم آخرت
      گذشت و عفو
      حكايت سعدى درباره حرص مال دنيا
      رمز موفقيت ابن ‏سينا
      امام زمان عليه السلام فريادرس انسان‏ها
      شرایط استجابت دعا

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز