فارسی
يكشنبه 10 فروردين 1399 - الاحد 4 شعبان 1441
  1630
  0
  0

ماهيت شكر از نظر قرآن‏


اما آيا شكر فقط لفظى همچون «الحمد للّه رب العالمين» است، يا فراتر از آن، نام يك عمل است؟ قرآن مجيد تصريح مى فرمايد كه شكر عمل است:

«اعملوا آل داود شكرا».

اى خاندان داود، براى سپاسگزارى، به فرمان هاى حق عمل كنيد.

طبق ادبيات عرب، كلمه شكر در اين آيه نقش «مفعول لأجله» دارد.

معنى آيه اين است كه اى آل داوود، تمام نعمت هايى را كه به شما ارزانى داشتم، به اعمال صالح تبديل كنيد و در اين مسير رهنمودهاى انبيا و ائمه و قرآن را نصب العين خود قرار دهيد. تنها در صورتى كه مواهب مرا به كردارهاى نيكويى مانند عبادت و انفاق و صدقه و حسن خلق تبديل كرديد، به معنى حقيقى كلمه مراتب شكر و سپاس آن نعمات را به جاى آورده ايد.

آرى، شكر با اين امر تحقق مى يابد كه تن و روان و قدرت و مكنت شاكر، وقف عبادت حق و خدمت خلق بشود.

البته، خطاب اين آيه شريفه صرفا متوجه آل داوود نيست و تمامى آدميان اعصار و قرون مخاطب آن هستند؛ هم چنان كه اكثر خطاب هاى قرآن مجيد با عبارات «يا بنى ادم» و «يا ايها الناس» صورت مى پذيرد.

در مقابل شكر نعمت، كفران نعمت قرار دارد:

«ألم تر إلى الذين بدلوا نعمة اللّه كفرا و أحلوا قومهم دار البوار».

آيا نديدى كسانى را كه شكر نعمت خدا را به كفران و ناسپاسى تبديل كردند و قوم خود را به سراى نابودى و هلاكت درآوردند؟

پرسشى كه در اين آيه وجود دارد، يك استفهام حقيقى نيست و از نظر ادبى استفهام انكارى نام دارد. وقتى خداوند در اين آيه به پيغمبرش مى گويد «آيا نديدى ...؟» به اين معنى است كه «البته مكرر ديده اى».

«و احلّوا قومهم دار البوار»

خويشتن و بستگانش را به آتش دوزخ كشاند.

بسيارى از گناهان و معاصى به واسطه الگوپذيرى اعضاى كوچك تر يك خانواده و فاميل از اعضاى بزرگ تر گسترش مى يابد.

«و اللّه أخرجكم من بطون أمهاتكم لا تعلمون شيئا و جعل لكم السمع و الابصار و الافئدة لعلكم تشكرون».

و خدا شما را از بطون مادرانتان بيرون آورد درحالى كه چيزى نمى دانستيد، و براى شما گوش و چشم و قلب قرار داد تا سپاسگزارى كنيد.

نوزاد هيچ آگاهى و فهمى درباره جهان ندارد و حتى نمى داند چگونه خود را از كوچك ترين آسيب ها در امان نگاه دارد. اما خداوند اسباب فهم و آگاهى را در وجود انسان قرار داده است تا اندك اندك بر فهم خود بيفزايد:

«جعل لكم السمع و الابصار و الافئدة لعلكم تشكرون».

گوش و چشم و دل به شما بخشيدم تا تبديل به انسان هايى شكرگزار شويد.

انسان با به كار بستن چشم و گوش و دل و ديگر اعضا و جوارحش در راه خدا، شكر او را محقق مى سازد. هر يك از اعضاى بدن ظرفيت اين را دارند كه صاحبش با آن عبادت حق را به جاى آورد يا آن را در معصيت او به كار گيرد. مثلا همچنان كه با چشم مى توان به آيات قرآن نگريست و اين خود يك عبادت محسوب مى شود، اگر همان چشم به نامحرم نظر كند به فرموده روايات مرتكب زناى چشم [10] شده است، و هكذا باقى اعضا و جوارح بدن.

مقام شكر چنان بلند است كه حضرت سيد الشهدا، عليه السلام، شب عاشورا بعد از آن سخنان بى نظيرشان در جمع اصحاب، چنين دعا كردند:

«جعلت لنا اسماعا».

خدايا گوش ما ملك تو است.

«و ابصارا»

چشم ما ملك تو است.

«و افئدة» نيروى انديشه ما ملك توست.

در شب شكوهمند عاشورا كه:

تا جهان هست بزمى چنين

 

نبيند به خود آسمان و زمين

     

چنان مجلسى در تاريخ يك بار اتفاق افتاده است و واعظى همچون سيد الشهدا، عليه السلام، نيز در عالم نيامده است. مستمعان نيز بى نظير بودند، ابى عبد اللّه فرمود:

«فانّى لا اعلم خيرا من اصحابى».

در عالم بهتر از اين هفتاد و دو نفر وجود ندارد؛ نه در گذشته و نه در آينده.

اهل تسنن نقل كرده اند كه پيغمبر فرمود: آقاى تمام مردم عالم شهدا هستند، آقاى تمام شهيدان عالم اين هفتاد و دو نفر هستند، آقاى اين هفتاد و دو نفر حسين من است. يعنى حسين نتيجه كل آفرينش است.

امام، عليه السلام، دستش را بلند كرد و فرمود:

«فاجعلنا من الشاكرين».

در اين واپسين لحظه هاى حيات، ما را توفيق ده تا همه وجودمان را هزينه خودت و بندگى ات كنيم.

پروردگار عالم در قرآن مى فرمايد:

«سنجزى الشاكرين».

خداوند يقينا پاداش شاكران را مى دهد.

خواجه نصير الدين طوسى توضيحى درباره شكر دارد كه تلفيقى از آيات و روايات است. اين تلفيق در مصباح الشريعه ذكر شده كه گفتار وجود مبارك امام صادق، عليه السلام، است.

خواجه نصير از حكيمان عاليقدر اسلامى محسوب مى شود. حكماى قديم معتقد بودند كه كل عالم استوار بر ده عقل (عقول عشره) است و آن ها را در كتاب هاى حكمت و فلسفه توضيح داده اند. بحث عقول عشره از سه هزار سال قبل از ميلاد مسيح تاكنون مطرح بوده است.

در علو قدر خواجه نصير همين بس كه فلاسفه درباره وى مى گويند:

خدا بعد از آن ده عقل يك عقل ديگر هم به اين عالم اضافه كرده و آن هم خواجه نصير الدين است. آنان خواجه را عقل حادى عشر يعنى عقل يازدهم مى نامند.

جهان فلسفه، ارسطو را معلم اول و فارابى را معلم ثانى مى نامد، درباره ابن سينا و ملا صدرا هم سخنى نمى گويد؛ اما به خواجه كه مى رسد به او لقب «استاد البشر» مى دهد. اين جايگاه خواجه در علم است.

خواجه نصير انسانى فوق العاده باادب بود. نقل است كه وقتى مرگش نزديك شد به خويشان خود گفت: روى سنگ قبر من ننويسيد فيلسوف كبير، عارف عظيم، عقل حادى عشر، استاد البشر، خواجه نصير الدين طوسى. چون مرا كنار قبر موسى بن جعفر، عليه السلام، دفن مى كنيد، ادب كنيد و روى سنگ قبرم بنويسيد:

«و كلبهم باسط ذراعيه بالوسيط».

يك سگ بر آستانه اين خانه پوزه روى دست گذاشته است.

همچنين نقل است كه شخصى در بيابانى گريه مى كرد و مى گفت:

خدايا مرا محب خود حساب كن. چون خيلى دوستت دارم. بنويس من محب تو هستم. تو خيلى عاشق دارى. ما را هم در شمار يكى از آنها كه معرفت به تو دارند، بنويس. اگر مى بينى من لايق نيستم در دفتر عاشقانت اسمم نوشته بشود، بنويس اين بنده من است. اگر ديدى اين لياقت را هم ندارم، بنويس سنگ گرسنه درب خانه من است.

باز درباره ادب خواجه نصير نوشته اند كه بستگان او نزديك مرگش به وى گفتند: شيعيان در همه جاى دنيا وصيت مى كنند اگر امكان داشته باشد پيكر آنان را به نجف نقل دهند و كنار حرم امير المؤمنين، عليه السلام، دفن كنيد. شما نيز چنين وصيتى كنيد. خواجه گفت: هرگز! اگر مرا از كنار حرم موسى بن جعفر، عليه السلام، به نجف ببريد بى احترامى به موسى بن جعفر، عليه السلام، محسوب مى شود. مرا همين جا دفن كنيد.

شواهد درباره ادب خواجه بسيار است. محقق حلى دايى علامه حلى است. علامه حلى كه در قرن هفتم مى زيست، اولين روحانى شيعه است كه به او لقب «آيت اللّه» داده اند. بعد از مرگ علامه تا زمان ميرزاى شيرازى بالاترين لقب عالمان شيعه حتى خود ميرزاصاحب فتواى تنباكو- «حجت الاسلام» بود. محقق حلى به دايى اش گفت: به من اجازه دهيد به مراغه بروم و در محضر عالم بزرگ، خواجه نصير، فلسفه و حكمت بخوانم.

علامه رخصت يافت و به مراغه رفت. وقتى به حضور استاد رسيد، خواجه به او فرمود: من به شما فلسفه و حكمت ياد مى دهم به شرط اين كه چون شما فقيه تر از من هستيد من هم پيش شما فقه بخوانم. اين ادب خواجه است.

علامه شش سال در مراغه مقيم بود و درس مى خواند، سپس به حلّه برگشت. پس از بازگشت، دايى اش به او گفت: خواجه شغلى در دولت داشته و تو به خاطر اينكه شش سال با اين مرد دولتى نشست و برخاست داشته اى در قيامت بازخواست خواهى شد.

آن ها را ببينيد كه احتياط را تا كجا كشانده بودند. گفت: سفارش مى كنم با روزه و نماز مستحبى و نماز شب كفاره نشستن اين شش ساله را با او به خدا بدهى.

گفت: دايى، من به عنوان كفاره نشستن با اين انسان كه مى گويى در دولت بود، نه يك بار روزه مى گيرم و نه يك ركعت نماز مى خوانم.

گفت: چرا؟ گفت: من شش سال شبانه روز با او بودم، حتى يك ترك اولى از او نديدم تا چه برسد به گناه صغيره! او تمام اعمالش و حتى غذا خوردنش را به عبادت تبديل مى كرد. يك لقمه كه برمى داشت، مى گفت:

خدايا اين لقمه ملك توست. من براى تو مى خورم نه براى لذت شكمم.

شكم مى خواهد لذت ببرد يا نبرد. اكنون كفاره چه چيزى را بايد بدهم؟

همين خواجه نصير نگاهى به شكر دارد كه شنيدنى است. گو اين كه نگاه ايشان نياز به توضيح مفصل هم دارد:

«الشكر اشرف الاعمال و افضلها».

اين همان است كه سيد الشهدا، عليه السلام، از خدا خواسته است.

بالاترين عمل در نزد خدا شكر است.

«و اعلم ان الشكر مقابلد النعمة بالقول و الفعل و النية».

شكر اين است كه نعمت تبديل به عملى مثبت بشود. اين شكر هم با سه چيز به دست مى آيد:

«بالقول و الفعل و النية».

حاصل مى شود با زبان، عمل و نيت.

«و له اركان ثلاثة».

شكر ساختمانى است با سه پايه:

«الاول: معرفة المنعم و صفاته اللائقة به».

هر نعمتى را آيينه كنيد و در آن جمال نعمت دهنده را ببينيد. كنار هيچ نعمتى خدا از ياد نرود. كنار تمام نعمت ها منعم و صفات او را ببينيد.

گيتى و خوبان آن در نظر آيينه اى است

 

ديده نديدم در آن جز رخ زيبايى دوست

گر شبى در خانه جانانه مهمانت كنند

 

گول نعمت را مخور مشغول صاحبخانه باش

     

«و معرفة النعمة من حيث انها نعمة و لا تتم تلك المعرفة الّا ...».

بعد از شناخت منعم، خود نعمت را بشناس.

«بأن يعرف ان النعم كلّها جليها و خفيها من اللّه».

باورت شود كه تمام نعمت هاى پنهان و آشكار از اوست.

«و انه المنعم الحقيقى»

منعم حقيقى اوست، نه پدر و مادر، نه دولت و وكيل و وزير. همه كاره تنها اوست.

«و ان الاوساط كلّها منقادون لحكمه مسخّرون لامره».

تمام اين هايى كه واسطه نعمت هستند همه غلام حلقه به گوش او هستند، ابر، باد، باران و كائنات در فرمان اويند.

ركن دوم حال است. بايد در برابر پروردگار خاضع و فروتن باشى. به هر نعمتى كه نگاه مى كنى بدانى كه اين هديه خدا به توست. اين نعمت ها،

«دالّة على عناية المنعم بك و علامة ذلك»

نشان مى دهند كه خدا بندگانش لطف دارد. نعمت ها زبان دارند و لطف خدا را بازگو مى كنند، شنيدنش گوش شنوا مى خواهد.

«ان لا تفرح من الدنيا الا بما يوجب القرب منه».

در كنار نعمت، در صورتى خوشحال باش كه با نعمت به قرب او حركت بكنى.

ركن سوم عمل است:

«الثالث: ... و هذا العمل يتعلق بالقلب و اللسان و الجوارح. اما عمل القلب».

قلب با نعمت ها خون مى گيرد و سالم مى ماند و با نعمت ها كار مى كند، عمل قلب به اين است:

«فالقصد الى تعظيمه و تحميده و تمجيده»

كه خدا را تعظيم و حمد كنى، در نعمت هاى خدا و آثار لطفش تفكر كنى، و نيت كنى كه خدايا من با اين مقدار نعمتم،

«ايصال الخير و الاحسان الى كافة خلقه».

عاشقانه به بندگانت خدمت مى كنم و از تو رو برنمى گردانم.

در زمان رسول اللّه، زنى به مدينه آمد و به مقداد گفت: پيغمبر در مسجد است؟ گفت: بله. گفت: پيغمبر مى داند من چه كسى هستم، برو به او بگو همان زنى كه مجلس جوانان مكه را گرم نگاه مى داشت، آواز مى خواند و مى رقصيد و مطربى مى كرد، به مدينه آمده است. چون از قيافه افتاده ام و گلويم ديگر آن صدا را ندارد، هيچ جا مرا دعوت نمى كنند؛ فقير شده ام، كمكى به من بكنند. مقداد آمد و گفت: يا رسول اللّه، چنين زنى بيرون است. پيغمبر به مردم فرمودند: چيزى من مى دهم، چيزى هم شما بدهيد، بارش را ببنديم و او را راهى مكه كنيم. [19]

اينگونه بود كه پيغمبر نعمت خدا را صرف خدمت به همه بندگانش مى كرد. اين شكر است.

«و اما عمل اللسان فاظهار ذلك المقصود بالتحميد».

بگو الحمد للّه، سبحان اللّه، بگو لا اله الا اللّه، امر به معروف كن. نهى از منكر كن. اين شكر زبان است.

«و اما عمل الجوارح».

چشمت، زبانت، گوشت، دستت، شكمت، پايت، اين هفت عضو

«باستعمال نعمه الظاهرة و الباطنة فى طاعته و عبادته».

تمام بدن را وارد حريم بندگى كن.

«و التوقى من الاستعانة بها فى معصيته و مخالفته».

همه اين هفت عضو را از آلوده شدن به گناه حفظ كنيد. در ملك او تصرف نابجا نكنيد.

«فظهر انّ الشكر من امّهات صفات الكمال».

خواجه نصير مى گويد: از اين حرف ها معلوم مى شود شكر از ريشه هاى صفات كمال است.

«و تحقق الكامل منه النادر»

شاكر خيلى كم است.

«كما قال»

چنانكه خود پروردگار مى فرمايد:

«و قليل من عبادى الشكور»

اگر معنى شكر اين است، خداوند بنده شاكر كم دارد.

خداوندا، بندگان شاكرت كه حقت را ادا كردند، اما تكليف بندگانى كه كفران نعمت مى كنند چيست؟ با شاكران كه مى خواهى روبه رو بشوى مى گويى:

«سنجزى الشاكرين».

عشق از اول سركش و خونى بود

 

تا رود آن كس كه بيرونى بود

     

اين سؤال را پيغمبر در شب معراج از خدا پرسيد. گفت: اما با امت ناشكر من مى خواهى چه كنى؟

پيغمبر از اين بابت دغدغه داشت. گفت: مولاى من

«امتى ضعيف».

اين ها خيلى قوى نيستند كه چنين شكرى و عبادتى از ايشان بخواهى.

با آنها چه مى كنى؟ اين عبادت هاى ناقص كه شكر نمى شود.

از ناحيه حق خطاب رسيد: وقتى در قيامت همه شما را جمع كردم تو حبيب من از يك گوشه قيامت همان جا كه ايستاده اى صدا بزن:

«امّتى امّتى»

فورا جوابت را مى دهم:

«رحمتى رحمتى»

و اين گونه خيال پيغمبرش را آسوده كرد.

الهى سينه اى ده آتش افروز

 

در آن سينه دلى و آن دل همه سوز

هر آن دل را كه سوزى نيست دل نيست

 

دل افسرده غير از آب و گل نيست

كرامت كن درونى دردپرور

 

در آن سينه دلى و آن دل پر از درد

دلم پر شعله گردان سينه پر دود

 

زبانم را به گفتن آتش آلود

ندارد راه فكرم روشنايى

 

ز نورت پرتوى دارد گدايى

نگه كن اين دل افسرده ام را

 

بر افروزان چراغ مرده ام را

در اين راه اميدم پيچ درپيچ

 

مرا لطف تو مى بايد دگر هيچ.

     

 


منبع : پایگاه عرفان
  1630
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    چگونه محبوب خدا شویم- جلسۀ چهارم
    مرگ و عالم آخرت
    بعثت پیامبران برای درمان بیماری شرک
    احوالات و اهداف مومن و پاسخ به سوالات
    مبداء آفرینش موجودات
    مقام حضرت زينب (س)
    خودشناسی و قیمت‌شناسی انسان
    حقیقت شرک در کلام امام حسین(ع)
    شرک به پروردگار، ظلمی عظیم
    راهکاری برای طلوع توجه قلبی به خداوند

بیشترین بازدید این مجموعه

      چگونه محبوب خدا شویم- جلسۀ چهارم
      مرگ و فرصتها - جلسه هفتم
      شب اول قبر مرحوم شيخ مرتضى آشتيانى
      چند روايت عجيب در مورد پدر و مادر
      لالايى جبرئيل براى امام حسين (ع)
      مرگ و عالم آخرت
      حكايت سعدى درباره حرص مال دنيا
      ارزش عمر و راه هزینه آن - جلسه دهم – (متن کامل + عناوین)
      رمز موفقيت ابن ‏سينا
      عشق امام سجاد (ع) به عبادت

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز