فارسی
يكشنبه 17 فروردين 1399 - الاحد 11 شعبان 1441

  502
  0
  0

رسالت‏هاى پيامبر صلى الله عليه و آله‏ (2)

 

 

  

منابع مقاله:

کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد دوم

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

 

رسول با كرامت اسلام آيات خدا را از سه كتاب بر آنان تلاوت كرد تا عقل خفته آنان بيدار شد و براى دو مرحله بعد يعنى تزكيه و فهم حلال و حرام و به اجرا گذاشتن آن آماده شدند.

1- آيات آفاق.

2- آيات انفس.

3- آيات تشريع.

 

آيات تشريع

 

پيامبر بزرگ اسلام صلى الله عليه و آله وظيفه داشت قرآن مجيد را بر مردم بخواند تا با خواسته هاى حق كه نسبت به تمام شؤون حيات فراگير بود، آشنا شوند.

مكلّف بود آيات كتاب حق را كه به حق نازل شده بود بر مردم قرائت كند تا راه تأمين خير دنيا و آخرت خود را درك كنند.

مسئوليّت داشت به تلاوت آيات قرآن قيام كند تا مردم به حقوق خود و ديگران و مخصوصاً حقوق خالق زمين و آسمان آشنا شوند و پس از آن از پى اجراى آن حقوق اقدام نمايند تا سفره عدالت و حق پهن شود و از اين طريق به رحمت واسعه حق برسند.

پيامبر عزيز اسلام صلى الله عليه و آله در طول بيست و سه سال رسالت و بعثت خود آيات قرآن مجيد را در سفر و حضر، به وقت جنگ و صلح، در مسجد و بازار، در خيابان و گذرگاه، روز و شب، به واسطه و بى واسطه قرائت كرد و معناى آن را تعليم داد و زمينه عمل به آن آيات را فراهم آورد و در اين عرصه فداكارى عجيبى از خود نشان داد و چيزى تا لحظات آخر عمرش از امّت فرو گذار نكرد.

او در تمام امور، دَين الهى و انسانى خود را نسبت به مردم ادا كرد و تا قيامت تمام مردم جهان را مديون زحمات طاقت فرساى خود نمود.

او براى علاج بيماران فكرى و روحى نسخه اى شفا بخش چون قرآن مجيد آورد و به وسيله اين نسخه توحيدى دردى را بدون دوا نگذاشت.

او از طريق قرآن به مردم فهماند كه قرآن فقط و فقط كلام خداست و اين كلام محض هدايت شما آمده است، آن را فرا گيريد و به آن عمل كنيد تا هماى سعادت دارَيْن را در آغوش بگيريد.

محمد صلى الله عليه و آله براى نجات عقل و جان مردم با مشعلى فروزان چون قرآن كريم قيام كرد و در روشنايى اين كتاب، بينش عجيبى به مغز انسان براى دريافت حقايق ملكى و ملكوتى عنايت فرمود:

مصطفى صلى الله عليه و آله جز هدايت انسان به شاهراه كمال و بيدارى و آگاهى بشر، همّتى نداشت و در اين راه از هيچ برنامه و امرى فروگذار نشد و تا ايثار جان خود و عزيزانش در اين مسير كوشش و فعاليّت كرد.

او از طريق قرآن به مردم فهماند كه مقصد و مقصود اصلى و اساس و پايه همه چيز فقط و فقط خداست و دنيا چيزى جز مزرعه آخرت نيست و هر انسانى براى رسيدن به مقصود بايد جان و مال خود را در طَبَق ايثار و اخلاص بگذارد.

 

برخورد كفّار با آيات قرآن

قرآن مجيد با اين كه داراى آيات روشن بود و آنچه مى فرمود بر اساس فطرت و عقل و وجدان مردم بيان مى كرد ولى بسا مى شد كه سركشان و زورگويان قريش، پيغمبر و آنچه را برايشان تلاوت مى كرد مسخره مى كردند و بسا از او مى خواستند معجزه اى بياورد كه صدق وى را اثبات كند.

وجود مقدّس نبىّ اكرم صلى الله عليه و آله با تلاوت قسمتى از قرآن مجيد به استهزاى آنان جواب مى داد و به ايشان مى فرمود: معجزه من همين قرآن است كه از نزد حق آمده و به آن تحدّى مى كنم و از آنان مى خواست كه مانند آن را بياورند؛ و ناتوانى ايشان از آوردن مثل قرآن، خود دليل اين بود كه قرآن سخن آدمى نيست بلكه كلام خداست كه راهى به تقليد و آوردن شبيه آن را ندارد تا چه رسد به آوردن مانند آن؛ و ضمن تلاوت قرآن، اين آيه را بر آنان مى خواند:

قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَن يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لَا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً» «1»

بگو: قطعاً اگر جنّ و انس گرد آيند كه مانند اين قرآن را بياورند، نمى توانند مانندش را بياورند و اگر چه پشتيبان يكديگر باشند.

قرآن مجيد مردم را به توحيد و يگانگى خدا و پيروى از دستورهاى حضرت او براى به دست آوردن خير دنيا و آخرت دعوت مى نمود و از شرك و بت پرستى و طاغوت پرستى نهى مى كرد، به عدالت و داد و احسان امر مى كرد و از ظلم و ستم و بغى و تجاوز و فحشا و منكرات باز مى داشت.

آشكارا و بدون ملاحظه اعلام مى كرد: همه مردم در نزد حضرت حق يكسانند و كسى را بر كسى جز به نيكى و پرهيزكارى برترى نيست.

إنَّ اكْرَمَكُمْ عِنْدَاللّهِ أتْقاكُمْ» «2»

بى ترديد گرامى ترين شما نزد خدا پرهيزكارترين شماست.

كسانى را كه به خدا مشرك مى شوند و براى او كفوى و مانندى قرار داده و زندگى را بر اساس اعتقاد به آن كفو و مانند آن تنظيم مى كنند و در يك كلمه مطيع بت بى جان و جاندار و بنده طاغوت مى گردند از عذاب سخت بر حذر مى دارد و خبر مى دهد كه براى اين دنيا كه مردم در آن زندگى مى كنند انجامى است كه ناچار در روز قيامت به آن منتهى مى شود.

راجع به قيامت چنان شديد و سخت و هولناك و ترس آور سخن مى گويد كه دل ها را از جا مى كند، مى گويد: روز حساب نزديك است و ناگهان در حال غفلت مردم به آنان مى رسد، چون در رسد مادران و فرزندان خود را فراموش مى كنند و آدمى جز خود همه چيز را از ياد مى برد، جهان هستى سخت بهم مى خورد، پس آسمان شكافته و ستارگان پراكنده، درياها در هم آميخته و خشك و گورها شكافته مى شود و آن روز روزى است كه هر كس هر كارى را كه پيش فرستاده يا پس آورده است به عيان مى بيند و با آن رو به رو مى گردد.

انسان در قيامت با پرونده اى روبه رو مى شود كه تمام كارهايش را در آن ثبت شده مى بيند، بهشت و دوزخ بر او عرضه مى شود، دوزخ را در زشت ترين قيافه ممكن مى بيند و بهشت را با زيباترين جلوه مشاهده مى كند.

آرى، بهشت عنبر سرشت را به خاطر ايمان و اخلاق و عمل صالحش به زيباترين صورت وصف ناشدنى مشاهده مى نمايد و به زبان حال به آن مركز آسايش و امنيّت خطاب مى كند.

 

نامه اعمال در قرآن

خداوند متعال در قرآن مى فرمايد: نامه عمل هر كسى كه در قيامت براى او روشن و واضح است مى گويد كه: او بهشتى است يا دوزخى، در آن جا به اندازه سنگينى ذرّه اى از آنچه كرده كم نمى شود، ولى حسنات او مضاعف مى گردد. پس

آدمى در آن جا از كار خود آگاه است هر چند بهانه هاى خود را پيش آورد.

آن روز هنگامى كه كافران و بدكاران و مشركان و فاسقان نامه عمل بازشده خود را مى بينند بسى بيمناك گشته فرياد مى زنند:

يَاوَيْلَتَنَا مَالِ هذَا الْكِتَابِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةً وَلَا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصَاهَا وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِراً وَلَا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً» «3»

اى واى بر ما، اين چه كتابى است كه هيچ عمل كوچك و بزرگى را فرو نگذاشته است مگر آن كه آن را به حساب آورده؟! و هر عملى را انجام داده اند، حاضر مى يابند و پروردگارت به هيچ كس ستم نخواهدكرد.

قرآن مجيد مى فرمايد: پس آنگاه كه ميان مردم به ميزان كارهاى ايشان داورى شود، بهشتى ها به سوى نعمت هاى خود رهسپار گردند، در حالى كه هميشه در آن جاويدند و دوزخيان به دوزخ خود مى روند و در صورتى كه به خدا مشرك باشند و دل ها و جان ها و باطن هاى خود را براى او خالص نساخته باشند هميشه در آن جاويدند و هر گاه پس از ايمان آوردن، گناه كرده و بدى ها مرتكب شده باشند، روزگارى كوتاه يا دراز كه ميزان آن تنها آمرزش پروردگار است در دوزخ گرفتار باشند!

بشر اين حقايق را مى شنود، آن كه به جان مى پذيرد اهل نجات است و آن كه از روى عناد و هوا و هوس به انكار و مخالفت برمى خيزد هيزم عذاب است، چنانكه قريش اين همه را مى شنيد و آن را به شديدترين وجهى انكار مى كرد و با كسى كه آن را بر آنان تلاوت مى نمود به شديدترين صورت، دشمنى روا مى داشت!

او به آنان گفت: پدران مشركشان در عذاب مخلّد مى باشند و اينان نيز به زودى اگر دست از شرك نكشند در آتش به آنها مى رسند و در آن عذاب هميشگى با آنان شريك مى گردند، مگر آن كه پدران خود و كيش ايشان را انكار كنند و به خداى يكتا بى آن كه بت ها و طواغيت را در كنار او قرار دهند ايمان آورند و باور كنند كه محمّد صلى الله عليه و آله كه آيات قرآن را بر ايشان قرائت و تلاوت مى كند فرستاده خداست كه از جانب او به حق و با دلايلى روشن بر ايشان مبعوث گشته است.

آنگاه پس از ايمان چاره اى ندارند جز آن كه زندگانى خود را با پيامبر و سنّت و روش او مناسب سازند و هر چه را دستور مى دهد انجام دهند و از هر چه ايشان را باز مى دارد بگذرند، پس اگر سرپيچى نمودند خدا در كمين ايشان است و دوزخ براى آنها آماده تا با پدران مشرك خود در آن در آيند، بى آن كه توبه و فديه اى از آنان پذيرفته شود، يا عذاب ايشان سبك گردد يا مهلت داده شوند!

 

انذار مردم از طريق قرآن

با تلاوت قرآن مجيد مردم را از رسيدن قيامت بيم مى داد و از حشر و حساب بر حذر مى داشت و از عذابى كه براى مشركان و گنهكاران مهيّا شده است و نيز از برنامه هاى ديگر مى ترسانيد: از آن كه به ايشان رسد آنچه به ملّت هاى پيش از ايشان رسيد، هنگامى كه پيامبران با معجزاتشان نزد ايشان آمدند پس آنها را دروغ گو شمردند و در باره آنها گفتند آنچه را قريش درباره او نظر دادند: اينان ديوانه اند، جادو شده اند! برخى از انبيا را كشتند و بعضى ديگر را تهديد به كشتن كردند، پس عذاب شتابانى در اين دنيا پيشاهنگ عذاب آينده هميشگى مهيّا شده بر ايشان ريخته شد!

محمّد صلى الله عليه و آله از طريق قرآن مجيد قصّه طوفان را كه گنهكاران قوم نوح را غرق نمود تلاوت كرد، همچنين قصّه بادى كه قوم عاد را- هنگامى كه هود را نافرمانى كردند- نابود كرد و داستان فرياد آسمانى كه قوم ثمود را- هنگامى كه به فرمان صالح نرفتند- از ميان برد و قصّه آنچه بر سر قوم لوط آمد- هنگامى كه آسمان بر ايشان سنگ نشاندار باريد- و قصّه آنچه به اهل مدين رسيد- هنگامى كه شعيب را نافرمانى كردند- و زلزله ايشان را هلاك كرد، سپس به تفصيل بر ايشان يعنى بر مردم جهان مى خواند آنچه را به فرعون و قومش رسيد، هنگامى كه دعوت موسى را نشنيدند.

محمّد صلى الله عليه و آله آياتى را تلاوت مى كند كه امر مى كند در روى زمين گردش كنيد تا ببينيد سرانجام تبهكاران چه بوده است و انسان ها را بر حذر مى دارد كه مبادا علاوه بر عذاب هميشگى آخرت كه به انتظار آنهاست آنچه از انواع عذاب هاى دنيوى كه بر آن ملّت ها فرود آمد بر اينان نيز فرود آيد!

رسول خدا صلى الله عليه و آله با تلاوت آيات قرآن مردم را پند و موعظه مى داد تا به راه آيند و زمينه رشد و كمال آنان فراهم گردد. آنانى به او گوش دادند و مى دهند كه جلوه هاى قرآن دلشان را ربود و مى ربايد، آنانى به آيات او اعتنا مى كنند كه نيروهاى برهان عقلشان را تسليم كند، چه بسا نزديكان كه تلاوت آيات را از دهان مبارك او شنيدند و به او ايمان نياوردند و بيگانگان با شنيدن خبر بعثت او به سويش شتافتند و آن چنان واقعيّت ها را از وى قبول كردند كه ده درجه ايمان را طى نموده و به مقام قرب حق و وصال محبوب حقيقى رسيدند كه از آن جمله سلمان بزرگوار است كه مسلمان شدن او داستان عجيب و شنيدنى دارد:

 

اسلام سلمان فارسى

از ابن عبّاس روايت شده كه گفته است: سلمان شخصاً و از دهان خود براى من چنين نقل كرد و گفت:

«من مردى ايرانى از اهل اصفهان و دهكده اى كه به آن جىّ مى گويند هستم.

پدرم دهقان و سالار دهكده اش بود و من محبوب ترين خلق خدا در نظرش بودم، محبّت او به من چندان بود كه مرا همچون دوشيزگان در خانه زندانى كرده بود و من در آيين مجوسى مى كوشيدم تا جايى كه از خدمت گزاران آتشكده شدم و پدرم

همواره آتش را روشن نگه مى داشت و اجازه نمى داد يك ساعت خاموش باشد.

پدرم بوستان بزرگى داشت، روزى سرگرم ساختمانى بود و از سركشى به بوستان باز ماند، به من گفت: پسركم، امروز به واسطه گرفتارى ساختمان نتوانستم از مزرعه و بوستان خبر بگيرم، تو برو خبرى بگير و دستورهايى به من داد و گفت: دير نيايى كه تو براى من پر ارزش تر از همه چيزى.

گويد: به منظور رفتن به مزرعه راه افتادم، در اين هنگام از كنار كليسايى از كليساهاى مسيحيان گذشتم، صداهاى ايشان را كه مشغول نماز گزاردن بودند شنيدم و من به واسطه اين كه پدر در خانه محبوسم مى داشت، از امور مردم اطلاعى نداشتم.

چون صداهاى ايشان را شنيدم وارد كليسا شدم تا ببينم چه مى كنند، چون ايشان را ديدم از نمازشان خوشم آمد و گفتم: به خدا سوگند اين آيين بهتر از آيين ماست و از آن جا حركت نكردم تا غروب شد.

مزرعه پدر را رها كردم و آن جا نرفتم، از آنها پرسيدم در كجا مى توانم به سر چشمه اين دين برسم؟ گفتند: در شام. من پيش پدرم برگشتم، معلوم شد كسانى را به جستجوى من فرستاده و از همه كارى باز مانده است. چون پيش او رسيدم گفت:

اى پسرم! كجا رفته بودى؟ مگر با تو چنان شرط نكرده بودم؟

گفتم: پدر جان از كنار مردمى مى گذشتم كه در معبدى مشغول نماز بودند و آنچه از دين ايشان ديدم پسنديدم و تا خورشيد غروب كرد پيش ايشان بودم. گفت: پسر جان در آن دين خبرى نيست، دين تو و پدرانت از آن بهتر است، گفتم: به خدا سوگند چنين نيست آن دين بهتر از دين ماست.

گويد: پدر بر من ترسيد، بر پاى من بند نهاد و مرا در خانه زندانى كرد! من كسى پيش مسيحيان فرستادم و گفتم هر گاه كاروان بازرگانان شما از شام رسيد مرا خبر كنيد و پس از اين كه كارهاى خود را انجام دادند و آهنگ بازگشت كردند آگاهم سازيد.

چون هنگام بازگشت ايشان رسيد به من خبر دادند، من بند از پاى خود برداشتم و همراه ايشان رفتم تا به شام رسيدم و آن جا پرسيدم چه كسى از همه بيشتر به مبانى مسيحيّت عالم است؟

گفتند: اسقفى كه در كليسا است. پيش او رفتم و گفتم من به اين دين راغب شده ام و دوست مى دارم همراه تو باشم و براى تو و كليسا خدمت كنم و از تو دانش بياموزم و همراه تو نماز بگزارم. گفت: بيا و وارد كليسا شدم و او مردى نادرست بود، به مسيحيان دستور مى داد صدقه دهند و چون صدقات را مى آوردند براى خود اندوخته مى كرد و به فقرا نمى داد، آن چنانكه هفت كوزه زر و سيم اندوخت و من كه ديدم چنان مى كند او را سخت دشمن مى داشتم.

چون از دنيا رفت و مسيحيان براى خاكسپارى او جمع شدند به ايشان گفتم: اين مردى نادرست بود، به شما دستور پرداخت صدقه مى داد و شما را به آن تشويق مى كرد و پس از اين كه صدقه را مى آورديد براى خود اندوخته مى كرد و چيزى از آن به درويشان نمى داد، گفتند: اين مطلب را از كجا مى دانى؟ گفتم: شما را به اندوخته اش راهنمايى مى كنم، گفتند: چنان كن، من جاى آن را نشان دادم و ايشان هفت كوزه انباشته از زر و سيم را بيرون آوردند و چون آنها را ديدند، گفتند: به خدا سوگند هرگز او را به خاك نمى سپاريم و جسدش را بر دار كشيده سنگسار كردند.

مرد ديگرى آوردند و به جاى او گذاشتند.

سلمان مى گويد: او مردى بود كه من هرگز نديده بودم كسى نمازهايش را به خوبى او گزارد، او نسبت به دنيا سخت بى ميل و نسبت به آخرت به شدّت راغب بود و شب و روز را در عبادت مى گذراند، من او را بسيار دوست مى داشتم چنانكه پيش از او هيچ كس را به آن اندازه دوست نداشته ام.

روزگارى با او سپرى ساختم، چون هنگام مرگش فرارسيد گفتم: اى فلان! من همراه تو بودم و تو را چنان دوست مى داشتم كه هيچ چيز را آن چنان دوست نداشته ام، اكنون چنانكه مى بينى فرمان خدا درباره تو رسيده است، مرا به چه كسى سفارش و به چه چيزى فرمان مى دهى؟

گفت: پسرجان، به خدا سوگند مردم به گمراهى افتاده اند و بيشتر آدابى را كه بر آن بودند ترك كرده اند و امروز كسى را نمى بينم كه به روش و آيين من باشد مگر مردى در موصل كه او هم به همان راه و روشى است كه من بوده ام، خود را به او برسان.

گويد: چون او از دنيا رفت و به خاك سپرده شد به موصل پيش آن مرد رفتم و گفتم: اى فلان، فلانى هنگام مرگ خود به من سفارش كرد تا پيش تو آيم و به من خبر داد كه تو بر راه و رسم اويى، گفت: پيش من بمان و من پيش او ماندم و ديدم كه مردى نيك و به روش دوست خود است، ولى چيزى نگذشت كه او را هم مرگ در رسيد، به او گفتم: فلانى مرا به تو سفارش كرد و دستور داد كه به تو ملحق شوم و مى بينى كه فرمان خدا براى تو در رسيده است، تو به چه كسى سفارشم مى كنى؟ و به چه چيز فرمانم مى دهى؟

گفت: پسر جان، به خدا سوگند! من كسى را سراغ ندارم كه به راه و روش ما باشد مگر مردى در نصيبين. رفتم پيش آن مرد و خبر خود را با او گفتم و فرمان رهنماى پيشين خود را براى او نقل كردم.

گقت: پيش من بمان و پيش او ماندم و او را هم بر آيين دوستش ديدم و اقامت من در حضور مرد بسيار نيكى بود ولى به خدا سوگند چيزى نگذشت كه مرگ او هم فرا رسيد، چون به حال احتضار در آمد به او گفتم: فلانى مرا به فلان و او مرا به تو راهنمايى كرد، تو مرا به چه كسى رهنمون هستى و چه دستورى مى دهى؟

گفت: پسر جان، به خدا سوگند كسى را نمى شناسم كه به اين دين و آيين باشد مگر كسى كه در عموريّه است، خود را به او برسان و پيش او بمان.

چون او مرد و به خاك سپرده شد من پيش آن مرد در عموريّه رفتم و داستان خود را براى او گفتم، گفت: پيش من بمان و من همان جا ماندم و او هم مردى بود كه به راه و روش دوستانش بود.

سلمان مى گويد: آن جا به كسب و كار هم مشغول شدم، چنانكه چند ماده گاو و چند گوسپند براى من فراهم شد، چون مرگ او نزديك و محتضر شد به او گفتم:

فلانى مى دانى كه من همراه فلان كس بودم و او مرا به فلان كس ديگر و او به شخص ديگر معرّفى كرد و او مرا به تو راهنمايى كرد، اكنون تو مرا به چه كس راهنمايى و به چه چيزفرمان مى دهى؟

گفت: پسر جان، به خدا سوگند من كسى را نمى شناسم كه بر آيين ما باشد تا به تو بگويم كه پيش او بروى، ولى روزگارِ ظهور پيامبرى كه به آيين ابراهيم عليه السلام در زمين عرب برانگيخته خواهد شد نزديك شده است، محلّ هجرت او درسرزمينى ميان دو سنگلاخ است كه ميان آنها درختان خرماست و او علامت هايى دارد كه مخفى نيست، از جمله صدقه نمى خورد ولى اگر هديه بدهندش قبول مى كند و ميان شانه هايش مهر نبوّت است، اگر بتوانى به آن سرزمين بروى اين كار را انجام بده.

سلمان مى گويد: او هم مرد و مدفون شد و من مدّتى در عموريّه ماندم. گروهى از بازرگانان بنى كلب آمدند، به آنها گفتم: مرا به سرزمين اعراب ببريد در عوض اين ماده گاوها و گوسپندانم را به شما مى دهم، پذيرفتند و من آنها را به ايشان دادم و مرا با خود بردند، همين كه به وادى القرى رسيديم به من ستم كردند و مرا به عنوان برده به مردى جهود فروختند و من پيش او بودم و چون درختان خرم را ديدم اميداور شدم كه همان سرزمينى باشد كه دوستم برايم وصف كرده بود و اين موضوع پيش من محقّق نشده بود.

زمانى كه پيش او بودم يكى از پسر عموهايش كه از يهود بنى قريظه بود، مرا از او خريد و به مدينه برد؛ به خدا سوگند! گويى هم اكنون است كه آن سرزمين را شناختم و همان جا ماندم.

در اين هنگام رسول خدا مبعوث شده بود و در مكّه اقامت داشت و چون من برده و بنده بودم خبرى از او نشنيدم تا اين كه به مدينه هجرت فرمود.

به خدا قسم! روزى بالاى درخت خرمايى بودم و براى ارباب خود كار مى كردم صاحب من زير درخت نشسته بود كه يكى از پسر عموهايش آمد و به او گفت:

فلانى! خدا اوس و خزرج را بكشد كه آنها الآن در منطقه قبا گرد مردى جمع شده اند كه امروز از مكّه آمده است و ايشان مى پندارند كه او پيامبر است.

سلمان مى گويد: چون اين سخن را شنيدم چنان لرزه بر من افتاد كه پنداشتم روى صاحبم سقوط خواهم كرد. از درخت پايين آمدم و به پسر عموى او گفتم: چه گفتى؟ صاحبم خشمگين شد و سيلى محكمى به من زد و گفت: تو را به اين حرف چكار؟ برگرد، به كار خودت مشغول باش، گفتم: چيزى نيست مى خواستم ببينم آنچه مى گويد درست يا نه؟

سلمان گويد: چيزهايى خوراكى داشتم كه جمع كرده بودم، هنگام غروب آن را برداشتم و پيش رسول خدا صلى الله عليه و آله كه به قبا بود رفتم. حضور او رسيدم و گفتم: به من خبر رسيده است كه تو مردى نيكوكارى هستى و همراه تو دوستانى نيازمند و غريب هستند، اين خوراكى صدقه است چنين مى پندارم كه شما از ديگران به آن سزاوارتر هستيد و آن خوراكى را نزديك او بردم، به يارانش فرمود: بخوريد، ولى خود دست نگاه داشت و نخورد، با خود گفتم: اين يك نشانه.

آنگاه برگشتم و خوراكى ديگر فراهم كردم، در اين فاصله پيامبر به مدينه بازگشته بود، پيش او رفتم و گفتم: چنين ديدم كه تو صدقه نمى خورى اين هديه اى است كه خواستم تو را باشد، پيامبر از آن خورد و به ياران خود هم دستور داد از آن خوردند.

با خود گفتم: اين دو نشانه.

پس از آن به حضور رسول خدا در بقيع رسيدم كه براى تشييع جنازه يكى از ياران خود آمده بود، من دو قطيفه داشتم و پوشيده بودم و رسول خدا هم ميان اصحاب خود نشسته بود، سلام كردم و به طرف پشت سر او رفتم تا به شانه هايش بنگرم و ببينم آيا مُهر نبوّت ديده مى شود، همين كه پيامبر ديد كه من در پشت سرش ايستاده و در جستجوى چيزى هستم كه وصف آن را براى من گفته بودند، رداى خويش را از دوش افكند و من به مُهر نبوّت نگريستم و آن را شناختم و شروع به بوسيدن آن و گريستن كردم.

پيامبر فرمود: برگرد و برگشتم و برابر او نشستم و داستان خود را همچنين كه براى تو اى ابن عبّاس نقل كردم براى رسول اسلام گفتم و آن حضرت خوش داشت كه اين خبر را يارانش هم بشنوند.

سلمان همچنان گرفتار بردگى بود به طورى كه نتوانست در جنگ هاى بدر و احد شركت كند.

رسول خدا صلى الله عليه و آله به من فرمودند:

با صاحب خود عهد نامه اى براى آزادى خود بنويس و من تعهّدى نوشتم كه سيصد اصله خرما براى او به عمل آورم و با آب چاه آن را آبيارى كنم و چهل وُقيه هم طلا بپردازم.

پيامبر به اصحاب خود فرمود: برادرتان را يارى كنيد و آنها با نهال هاى خرما مرا يارى كردند، بعضى سى نهال، برخى بيست نهال و پانزده نهال و ده نهال و هر كس به قدر امكان خود مساعدت كرد و سيصد نهال براى من جمع شد.

پيامبر فرمود: اى سلمان! برو و براى اين نهال ها گود بردار، وقتى تمام شد پيش من بيا تا خودم به دست خويش آنها را بكارم. من چنان كردم و ياران ياريم دادند و چون از آن فارغ شدم پيش رسول خدا برگشتم و خبرش دادم. پيامبر همراه من آمد، ما نهال ها را به او مى داديم و او در گود مى گذاشت تا تمام شد. سوگند به كسى كه جان سلمان در دست اوست از آنها حتّى يك نهال هم خشك نشد و من درختان خرمايى كه تعهّد كرده بودم به صاحب خود پرداختم و آن مال همچنان به عهده من بود، اتّفاقاً از يك معدن طلا مقدارى طلا كه به اندازه تخم مرغى بود به حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله آوردند، فرمود: آن ايرانى كه براى آزادى خود تعهّدنامه نوشته بود چه كرده است؟ مرا به حضورش بردند، فرمود: اين را بگير و تعهّد خود را بپرداز.

سوگند به كسى كه جان سلمان در دست اوست چهل وقيه كامل بود. حق صاحب خود را دادم و آزاد شدم و در حالى كه آزاد بودم در جنگ خندق همراه رسول خدا صلى الله عليه و آله شركت كردم و پس از آن در هيچ يك از جنگ ها غايب نبودم.» «4»

بهشت روح شد گلزار رويت

اميد عاشقان ديدار رويت

ندانستم كه لطف صنع ايزد

به حسن اينجا رساند كار رويت

زمين را ذرّه ها خورشيد گردد

اگر بر وى فتد انوار رويت

لبانت شكّر مصر جمالت

زبانت بلبل گلزار رويت

گل سورى چو خار اندر گلستان

بها ناورد در بازار رويت

بديدم از دُرستِ ماه بيش است

عيار حسن در دينار رويت

مه نو كو مدد دارد ز خورشيد

نگردد بدر بى تيمار رويت

فروغ شمع مه پشت زمين را

نگيرد جز به استظهار رويت

بجز آيينه ارواح عشّاق

نداند هيچ كس مقدار رويت

تو را بيند نظر در هر چه دارد

كسى كو كسب كرد اسرار رويت

ببين چون سيف فرغانى جهانى

چو چشم تو شده بيمار رويت

(سيف فرغانى)

 

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1)- اسراء (17): 88.

(2)- حجرات (49): 13.

(3)- كهف (18): 49.

(4)- نهاية الإرب: 1/ 134.

 

 


منبع : پایگاه عرفان
  502
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    40 راهکار اُنس کودکان با حضرت ولیّ عصر (عج)
    براى سلامتى امام زمان (ع) دعا کنیم
    رفاقت با امام زمان(عج)
    بهترین الگوی جوانان
    سیمای حضرت علی اکبر (ع)
    فضيلت و اعمال ماه شعبان المعظم
    آیه وفا
    خاطره خادم حرم حضرت ابوالفضل(ع)
    اخلاق و رفتار و صفات امام زين العابدين (ع) در آثار استاد ...
    پاداش مضاعف حضرت عبّاس (ع)  از سوی اهل‌بیت

بیشترین بازدید این مجموعه

      شناسنامه حضرت علی اکبر علیه السلام
      سیمای حضرت علی اکبر (ع)
      حضرت علی اکبر علیه السلام الگوی جوانان
      براى سلامتى امام زمان (ع) دعا کنیم
      راههای ارتباط با جوانان (به مناسبت میلاد حضرت علی اکبر)
      40 راهکار اُنس کودکان با حضرت ولیّ عصر (عج)
      رفاقت با امام زمان(عج)
      جوان بنی هاشمی الگوی جوانان، به مناسبت میلاد حضرت علی ...
      در ولادت و مدح حضرت علی اکبر(ع)
      کرامات و معجزات حضرت فاطمه زهرا (س) (2)

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز