فارسی
سه شنبه 19 فروردين 1399 - الثلاثاء 13 شعبان 1441

  360
  0
  0

اين رفتار سليمان نبى است‏


يكى از ويژگى هاى سليمان نبى اين بود كه زبان پرندگان را مى فهميد:

«و ورث سليمان داود و قال يا أيها الناس علمنا منطق الطير و أوتينا من كل شئ إن هذا لهو الفضل المبين».

و سليمان وارث داود شد و گفت: اى مردم، معرفت و آگاهى به زبان و منطق پرندگان را به ما آموخته اند، و از هرچيزى كه به پيامبران و پادشاهان داده اند به ما عطا كرده اند، يقينا اين امتياز آشكارى است.

ايشان يك روز ديد يك گنجشك نر دارد با گنجشك ماده اى حرف مى زند. مى گفت: چرا به من محل نمى گذارى؟ چرا كنار من نمى نشينى؟

چرا به من انس نمى گيرى؟ چرا نگاه محبت آميز به من نمى كنى؟ با من باش و به من محبت كن تا هر كارى دلت مى خواهد برايت انجام دهم؛ حتى اگر بخواهى بارگاه سليمان را بلند مى كنم و در دريا مى اندازم.

سليمان به گنجشك نر گفت: تو مگر چقدر وزن دارى كه وعده مى دهى بارگاه مرا به دريا مى اندازى؟ گفت: اى رسول خدا، عاشق به هم ريخته است. من دارم چيزى مى گويم تا دل اين خانم را به دست آورم وگرنه من سنگ ده مثقالى را هم نمى توانم بلند كنم. شما هم به دل نگير و آبروى ما را پيش اين نبر.

سليمان رو به گنجشك ماده كرد و گفت: چرا به اين محل نمى گذارى؟

چرا نگاه محبت آميز به او نمى كنى؟ چرا كنارش قرار نمى گيرى؟ او كه مى گويد من عاشقت هستم؟ گفت: اختلاف من با او در همين جاست.

او ادعاى عشق مى كند، ولى ادعايش حقيقت ندارد، براى اين كه با دو تا گنجشك ماده ديگر هم ارتباط دارد. اگر او عاشق من بود، بايد با من بود نه با ديگران.

نقل است كه سليمان از اين حرف منقلب شد، به خانه رفت و چهل شبانه روز بيرون نيامد و مردم صداى گريه اش را مى شنيدند. مى گفت:

خدايا، اگر من عاشق تو هستم و راست مى گويم، پس چرا دلم اين طرف و آن طرف مى رود؟

درد ما هم همين است و اين طور در قحطى گرفتار شده ايم. به زبان خدا را مى خواهيم، اما با صد چيزى ديگر روى هم ريخته ايم. مى گوييم خدا، اما دائم اين طرف و آن طرف مى رويم. درحالى كه به قول شاعر:

يك سينه دو بار بر نگيرد

 

يك سر دو خمار بر نگيرد

اين دل كه دو سوى مى گرايد

 

گر شد ز ميان دو نيمه شايد

آن را كه دو يار در دل آيد

 

شك نيست كه دل فراخ بايد

مومن به وفا دو روى نبود

 

گر هست يگانه گوى نبود.

     

«إن الذين قالوا ربنا اللّه ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكة ألا تخافوا و لا تحزنوا و أبشروا بالجنة التى كنتم توعدون. نحن أولياءكم فى الحياة الدنيا و فى الآخرة و لكم فيها ما تشتهى أنفسكم و لكم فيها ما تدعون. نزلا من غفور رحيم».

بى ترديد كسانى كه گفتند: پروردگار ما خداست؛ سپس در ميدان عمل بر اين حقيقت استقامت ورزيدند، فرشتگان بر آنان نازل مى شوند و مى گويند:

مترسيد و اندوهگين نباشيد و شما را به بهشتى كه وعده مى دادند بشارت باد. ما در زندگى دنيا و آخرت، ياران و دوستان شما هستيم، آنچه دلتان بخواهد در بهشت براى شما فراهم است و در آن هرچه را بخواهيد براى شما موجود است. رزق آماده اى از سوى آمرزنده مهربان است. و خوش گفتارتر از كسى كه به سوى خدا دعوت كند و كار شايسته انجام دهد و گويد: من از تسليم شدگان در برابر فرمان ها و احكام خدا هستم كيست؟

وقت آن رسيده كه دورويى و دوگرايى را كنار بگذاريم و از اعماق دلمان بفهميم كه محبوب حقيقى تنها خداست. و تنها او مى تواند ما را از اين همه بدبختى و ذلت نجات دهد. وقت آن است كه يكبار و براى هميشه مقيم در خانه او شويم و ديگر در خانه ارباب بى مروت دنيا [41] نرويم و چشم اميدمان جز او به هيچ كس ديگرى نباشد. او كه به فرموده قرآن آمرزنده گناه و پذيرنده توبه و سخت كيفر و صاحب نعمت فراوان است. او كه جز او معبودى نيست و بازگشت همه به سوى اوست:

«غافر الذنب و قابل التوب شديد العقاب ذى الطول لا إله إلا هو إليه المصير».

اين چه تعبير شگرفى است: «غافر الذنب و قابل التوب»؟ مى فرمايد اول شما را مى بخشم و بعد توبه تان را قبول مى كنم. اول از گناهان پاكتان مى كنم و بعد توبه تان را مى پذيرم. اين چه نوع مهرورزى و محبت و بزرگوارى و كرامت است؟

قرآن كريم در سوره انفطار طايفه اى از فرشتگان را ياد مى كند با نام كرام الكاتبين  كه مسئول نوشتن اعمال خوب و بد انسان اند. در روايات آمده است كه وقتى بنده اى قصد ارتكاب گناهى را دارد آنان به پروردگار مى گويند: بنده تو قصد گناه دارد و در دل نقشه انجام آن را مى كشد.

خطاب مى رسد: مواظبش باشيد. اگر گناه مرتكب شد، هفت ساعت صبر كنيد و قلم را نگاه داريد و چيزى ننويسيد، چون ممكن است در اين مدت توبه كند. اما اگر توبه نكرد، فقط همان گناه را برايش ثبت كنيد. اما اگر قصد گناه كرد و مرتكب گناه نشد، به جاى آن نيت گناه كه انجامش نداده حسنه اى برايش ثبت كنيد و آن نيت آلوده و گناه را حسنه حساب كنيد، براى اين كه به خاطر من در پى آن گناه نرفت، نه اين كه زمينه اش فراهم نبوده باشد.

اين چه خدايى است كه اين قدر خاطر بندگانش را مى خواهد و ما چه بندگانى هستيم كه او را به سبب مشغول شدن به نعمت هايى كه خودش به ما داده فراموش مى كنيم و از او دل مى بريم و در دوستى با او تنها به ادعا بسنده مى كنيم؟ خودمان را در دوستى با پروردگار با كسى مقايسه كنيم كه هواره خدا را به راستى و از سر صدق مى خواند و در چين شبى ضربت خورد. نشانه راستگويى اش هم اين بود كه خدا برادرى چون پيامبر خدا، همسرى چون زهراى مرضيه، و فرزندانى مانند حسن و حسين و قمر بنى هاشم و زينب كبرى به او عطا كرد. او كه در سحرگاه عروجش به سوى محبوب با فرقى شكافته و محاسنى آغشته به خون فرياد زد: رستگارم شدم. به خداى كعبه سوگند!

 


منبع : پایگاه عرفان
  360
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    مرگ و فرصتها - جلسه هفتم
    اوج عرفان و تعالیم دینی در کلام صدیقۀ طاهره(س)
    سرانجام تواضع و تکبر مقابل اوامر الهی
    چگونه محبوب خدا شویم- جلسۀ چهارم
    مرگ و عالم آخرت
    بعثت پیامبران برای درمان بیماری شرک
    احوالات و اهداف مومن و پاسخ به سوالات
    مبداء آفرینش موجودات
    مقام حضرت زينب (س)
    خودشناسی و قیمت‌شناسی انسان

بیشترین بازدید این مجموعه

      مرگ و فرصتها - جلسه هفتم
      چند روايت عجيب در مورد پدر و مادر
      معناى «معيشت ضنك» از زبان پيامبر ...
      حق الناس در قيامت‏
      مرگ و عالم آخرت
      رحمت آوردن به كوچكتر و احترام به بزرگتر
      امام زمان عليه السلام فريادرس انسان‏ها
      داستان صبر رشید هجری
      تخلیه، تحلیه و تجلیه
      لامرد- حسینیه بیت­العباس دهه اول صفر 94، جلسه ششم

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز