فارسی
سه شنبه 19 فروردين 1399 - الثلاثاء 13 شعبان 1441

  385
  0
  0

سيب با بركت‏


هوا گرم بود. باغبان لب جوى آبى از درون باغ مى گذشت نشسته بود.

ميوه ها هم تازه رسيده بودند. همين طور كه به آب نگاه مى كرد يك مرتبه سيب قرمزى را ديد كه در آب افتاده است. آن را از آب گرفت و ديد عجب خنك است، با خودش فكر كرد هنوز درختان ما سيبش اين طور نرسيده! گازى به آن زد و كمى از آن را خورد. خوشمزه بود. در همين لحظه ناگهان به ذهنش خطور كرد كه سيب مال چه كسى بود كه ما خورديم؟ بنا نبود مال مردم بخوريم. البته، خوردن سيبى كه آب مى آورد عيبى ندارد، ولى مثبت موشكافى هايى از اين دست هم مى كند.

خلاصه، براى پيدا كردن صاحب آن سيب مسير جوى را دنبال كرد و بالاخره باغى كه درخت هايش چنين سيب سرخ و سفيدى داشته باشد را پيدا كرد و در زد و سراغ صاحب باغ را گرفت. گفتند او در بازار مغازه دارد. آدرس را گرفت و پيش صاحب باغ رفت و گفت: آقا، ما باغبانيم و سواد زيادى نداريم. لب جوى نشسته بوديم كه ديديم سيبى از باغ شما در آب افتاده. آن را برداشتيم و كمى از آن خورديم. حالا يا وجهش را قبول كنيد يا راضى باشيد. گفت: واللّه، نه پولش را مى خواهم و نه راضى مى شوم. گفت: پس من چه كنم؟ پرسيد: زن دارى؟ گفت: نه! گفت: اگر مى خواهى رضايت بدهم، بايد دختر مرا بگيرى. گفت: براى خوردن يك سيب كه دختر به آدم نمى دهند! گفت: اين كه آمدى از من رضايت بگيرى نشان مى دهد آدم خداترسى هستى و از قيامت هراس دارى. من هم راضى نيستم مگر اين كه دختر مرا بگيرى. گفت: من پول ازدواج و عروسى كردن ندارم. گفت: من پول عروسى را خودم مى دهم، جلسه را هم خودم مى گيرم، شام عروسى را هم خودم مى دهم، مشكل اين است كه دختر من هم كور است هم كر است و هم شل. باغبان در دلش گفت:

خدايا، ما يك سيب كه بيشتر نخورديم اين چه حكايتى است؟ من از اين دختر چگونه نگهدارى كنم؟ بعد رو به صاحب باغ كرد و گفت:

نمى شود اين شرط را با من نكنيد؟ گفت: شرط من همين است كه گفتم! خداترسى و تقوا مانع شد شرط را قبول نكند گفت: باشد قبول است. آن زمان هم رسم نبود دختر را به پسر نشان بدهند. شب عروسى وقتى عروس را آوردند، داماد ديد حورالعينى كه خدا در سوره واقعه به مومنين وعده داده همسر خود اوست. از اتاق بيرون آمد و پدر دختر را صدا كرد و گفت: شما تقلب كردى؟ تو گفتى دخترم كور است؟! گفت:

منظورم اين بود كه چشمش خلاف نكرده و از حرام كور است. پاو گوشش هم از حرام شل و كرند.

اين پاداش خداترسى و تفكر است. اگر او درباره چگونه زيستنش فكر نكرده بود هرگز براى جلب رضايت صاحب باغ نمى رفت و اين نعمت نصيبش نمى شد. علاوه بر اين، سال بعد خدا فرزندى به اين زوج صالح داد كه اسمش را احمد گذاشتند و اين كودك همان كسى است كه امروز معروف به مقدس اردبيلى است. انسان والا و باكرامت و باعظمتى كه هروقت در مسائل علمى مشكلى پيدا مى كرد به بارگاه امير مومنان مى رفت و پاسخ مساله اشرار از ايشان درخواست مى كرد. يكى از شاگردان ايشان نقل كرده است كه نيمه شبى آهسته دنبال ايشان راه افتادم. ديدم در صحن حضرت امير المؤمنين كه قفل بود باز شد و ايشان وارد حرم مطهر گرديد. بهد، خطاب به حضرت عرض كرد: اى درياى علم خدا، من در اين مسأله مشكل دارم، مى خواهم فتوا بدهم، چه كنم؟ ندايى از ضريح آمد كه پسرم مهدى در كوفه منتظر است. برو جوابش را بگير.

اين مرد نتيجه آن زن ومرد صالح است. ما هم بايد فرصت را غنيمت بشماريم و فكر كنيم كه چه طور بايد زندگى كنيم، با چه كسى زندگى كنيم، چه همسرى انتخاب كنيم و ....؟ و در تمام اين كارها عقلمان را معيار عمل قرار بدهيم.

2. «و لا فقر مثل الجهل»

هيچ تهيدستى اى بدتر از جهل و نفهمى نيست.

نفهمى بد دردى است. انسان نفهم نه زن درستى مى گيرد، نه شوهر درستى مى كند، نه پول درستى در مى آورد، نه رفيق درستى دارد و نه زندگى درستى مى كند. خلاصه، همه چيزش بر پايه نفهمى است.

3. «و لا وحشة اشدّ من العجب».

وحشتى بدتر از خودبينى نيست.

خودبينى فرهنگ شيطان است. قرآن كريم مى فرمايد: پس از آن كه آدم خلق شد، به امر خدا همه فرشتگان جز ابليس بر او سجده كردند. وقتى خداوند از او پرسيد: من امر كردم بر آدم سجده كنيد، چرا سجده نكردى؟ گفت: چرا سجده كنم؟ تو او را از خاك آفريدى و مرا از آتش:

«فإذا سويته و نفخت فيه من روحى فقعوا له ساجدين. فسجد الملائكة كلهم أجمعون. إلا إبليس أبى أن يكون مع الساجدين. قال يا إبليس ما لك ألا تكون مع الساجدين. قال لم أكن لا سجد لبشر خلقته من صلصال من حمإ مسنون. قال فاخرج منها فإنك رحيم. و إن عليك اللعنة إلى يوم الدين».

پس چون او را درست و نيكو گردانم و از روح خود در او بدمم، براى او سجده كنان بيفتيد. پس همه فرشتگان بدون استثناء سجده كردند. مگر ابليس كه از اين كه با سجده كنان باشد، امتناع كرد. خدا گفت: اى ابليس، تو را چه شده كه با سجده كنان نيستى؟ گفت: من آن نيستم كه براى بشرى كه او را از گلى خشك و برگرفته از لجنى متعفّن و تيره رنگ آفريدى، سجده كنم. خدا گفت: از اين جايگاه والا كه مقام مقربان است بيرون رو كه رانده شده اى. و بى ترديد تا روز قيامت لعنت بر تو خواهد بود.

- «قال ما منعك ألا تسجد إذ أمرتك قال أنا خير منه خلقتنى من نار و خلقته من طين. قال فاهبط منها فما يكون لك أن تتكبر فيها فاخرج إنك من الصاغرين».

خدا فرمود: هنگامى كه تو را امر كردم، چه چيز تو را مانع شد كه سجده نكردد؟ گفت: من از او بهترم: مرا از آتش پديد آوردى و او را از گل آفريدى. خدا فرمود: اى ازن يجايگاه و منزلتت كه عرصه فروتنى و فرمانبردارى است فرود آى؛ زيرا تو را نرسد كه در اين جايگاه بلند، بزرگ منشى كنى. پس بيرون شو كه قطعا از خوارشدگانى.

4. «و لا عيش الذّ من حسن الخلق».

هيچ خوشى اى لذيذتر از اخلاق خوش نيست.

حسن خلق نعمت بسيار بزرگى است. كسى كه اخلاقش نرم است و با تواضع رفتار مى كند درد نمى كشد و دردى هم نمى رساند. وجود مبارك امام حسن مجتبى، عليه السلام، در روايت زيبايى مى فرمايند:

«انّ احسن الحسن خلق الحسن».

نيك ترين نيكى ها خلق نيكوست.

خود ايشان هم مصداق بارز اين نيكويى بودند. در روايتى معروف گوشه اى از حسن خلق ايشان ثبت شده است كه براى ما بسيار آموزنده است.

 


منبع : پایگاه عرفان
  385
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    مرگ و فرصتها - جلسه هفتم
    اوج عرفان و تعالیم دینی در کلام صدیقۀ طاهره(س)
    سرانجام تواضع و تکبر مقابل اوامر الهی
    چگونه محبوب خدا شویم- جلسۀ چهارم
    مرگ و عالم آخرت
    بعثت پیامبران برای درمان بیماری شرک
    احوالات و اهداف مومن و پاسخ به سوالات
    مبداء آفرینش موجودات
    مقام حضرت زينب (س)
    خودشناسی و قیمت‌شناسی انسان

بیشترین بازدید این مجموعه

      مقام حضرت زينب (س)
      مرگ و فرصتها - جلسه هفتم
      چند روايت عجيب در مورد پدر و مادر
      حق الناس در قيامت‏
      مرگ و عالم آخرت
      رحمت آوردن به كوچكتر و احترام به بزرگتر
      غيبت‏
      رمز موفقيت ابن ‏سينا
      امام زمان عليه السلام فريادرس انسان‏ها
      داستان صبر رشید هجری

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز