فارسی
جمعه 15 فروردين 1399 - الجمعة 9 شعبان 1441
  489
  1
  0

در كنار هر شادى غمى هست‏


يك روز، پادشاهى درباره همين جمله فكر مى كرد كه مى گويند در كنار هر خوشى دردى هم هست. ولى به اين نتيجه رسيد كه اين حرف غلطى است و خواست بى اساس بودن آن را اثبات كند. لذا، بزرگان دربارى را احضار كرد و گفت: بهترين مطربان و نوازندگان و خوانندگان و رقاصه ها را حاضر كنيد، و گران ترين و بهترين ميوه ها و خوشمزه ترين غذاها را آماده كنيد تا يك شب از اول غروب تا صبح خوش بگذرانيم و ثابت كنيم اين كه مى گويند كنار هر خوشى دردى هم هست درست نيست.

خلاصه، به نظر خودش بهترين مجلس عيش ونوش را فراهم كرد و به زنان دربار دستور داد زيباترين لباس را به دخترى كه تازه با او ازدواج كرده بود و با تمام وجود دوستش داشت بپوشانند و با زيباترين آرايش كنار او روى تخت بنشانند تا عيش آن شب كامل شود.

وقتى مجلس آماده شد، نوازندگان به اشاره شاه شروع به نواختن كردند و رقاصان به رقص آمدند. در اثناى مجلس، او با همان حالتى كه عشاق دارند رو به معشوقه اش كرد و گفت: سراپاى من فداى تو! چه ميل دارى؟

گفت: انار مى خواهم. شاه به يكى از غلامان تميز دربار كه خيلى بهداشتى بود دستور داد براى خانم بهترين انار را بردارد و دانه كند. غلام دانه هاى سرخ انار را در ظرفى از طلا ريخت و به حضور برد. اين قدر اين ظرف انار زيبا بود كه معشوقه بلافاصله قاشقش را برداشت و چهارپنج دانه از آن را در دهان گذاشت. از قضا، دانه اى كوچك به گلويش پريد و راه نفسش را بست و او را كشت و مجلس شاه را به عزا تبديل كرد.

آن ها كه در دنيا در پى عيش ونوش و خوشى اند بايد بدانند خدايى بر اين عالم فرمان مى راند كه مى تواند عيش را در يك چشم به هم زدن به طيش بدل كرده و شاه را گدا كند؛ پول به صد سال جمع شده را در كمتر از ثانيه اى به باد دهد و صندلى به دست آمده با هزار فريب و نيرنگ و دين فروشى را با يك تلفن از انسان بگيرد؛ بدن سالم و نيرومند را با انقباض يك رگ كوچك از مغز از كار بياندازد و دنياى آدمى را به اشاره اى نابود كند:

«ان يشأ يذهبكم و يأت بخلق جديد».

اگر بخواهد شما را از بين مى برد و آفريده تازه اى مى آورد.

مگر نمى دانيم كارگردان و فرمانرواى عالم كيست؟ پس، چرا هر روز به رنگى درمى آييم و يار بدحالان و خوشحالان مى شويم؟ بياييد با او باشيم و با او زندگى كنيم.

تقريبا همه شش ميليارد انسانى كه روى كره زمين زندگى مى كنند دارند به نحوى دنبال خوشى مى گردند و خيال مى كنند با پيمودن اين قدم ها به خوشى مى رسند، درحالى كه خوشى در اين دنيا تنها در يك چيز است:

«... الا بذكر اللّه تطمئن القلوب».

آگاه باشيد! دل ها فقط به ياد خدا آرام مى گيرد.

بيقرارى دل فقط با او آرامش مى يابد و كاستى هاى وجود انسان با او مرتفع مى شود. اگر او نباشد، دل پر از دغدغه و ترس و بخل و ريا و حرص و كينه شده و با وجود او، همه آتش ها گلستان خواهد شد.

انسان تا خدا را گم نكرده آرام و به دور از خطا و گناه است، ولى از لحظه اى كه او را گم مى كند، تمام گناهان به سراغش مى آيند و او هم براى اين كه خودش را آرام كند با آغوش باز آن ها را قبول مى كند تا جاى خالى خدا را در خود پر كند:

قبله جان را چو پنهان كرده اند

 

هركسى رو به جانبى آورده اند.

     

اين شعر از قيمتى ترين شعرهايى است كه من در دوره عمرم ديده ام.

گاهى شعرهايى در اين عالم پيدا مى شود كه قيمتى ترين شعرها در فرهنگ و ادبيات شرق و غرب است و همه آن را به بزرگى مى ستايند؛ از جمله، اين شعر معروف سعدى كه بر سردر ساختمان سازمان ملل هم نقش بسته و مفهوم آن از اولين آيه سوره نساء و يك روايت از پيغمبر اكرم گرفته شده است:

بنى آدم اعضاى يكدگرند

 

كه در آفرينش ز يك گوهرند

     

 «خلقناكم من نفس واحدة»

چو عضوى به درد آورد روزگار

 

دگر عضوها را نماند قرار

تو كز محنت ديگران بى غمى

 

نشايد كه نامت نهند آدمى.

     

- «مثل المؤمنين فى توادهم و تراحمهم و تعاطفهم مثل الجسد، إذا اشتكى منه عضو تداعى له سائر الجسد بالسهر و الحمى».

به راستى، چرا انسان اين قدر از اين فرهنگ فاصله گرفته و ديگر كسى به كسى رحم نمى كند؟ وقتى عضوى از اعضاى بدن درد مى گيرد، بقيه اعضا به كمك مى شتابند تا آن ناراحتى را رفع كنند، اما اين موجودات دو پاى پر ادعا نه تنها درد هم را در اين زندگى كاهش نمى دهند، براى يكديگر درد نيز مى سازند. بابا طاهر به زيبايى از اين مساله گلايه مى كند و مى گويد:

تو كه خويشم نئى پيشم چرايى؟

 

تو كه نوشم نئى نيشم چرايى؟

تو كه بارى ز دوشم برندارى

 

نمك پاش دل ريشم چرايى؟

     

از اين دست سوالات، خدا و انبياء و خوبان درگاه الهى فراوان از اين جنس دوپا پرسيده اند. چه مى شود كرد كه سخن نمى شنوند و جوابى ندارند و كروكور شده اند؟ به راستى، چقدر سخت است انسان نبودن، و با وجود اين همه چراغ بيراهه رفتن!

 


منبع : پایگاه عرفان
  489
  1
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    مرگ و فرصتها - جلسه هفتم
    اوج عرفان و تعالیم دینی در کلام صدیقۀ طاهره(س)
    سرانجام تواضع و تکبر مقابل اوامر الهی
    چگونه محبوب خدا شویم- جلسۀ چهارم
    مرگ و عالم آخرت
    بعثت پیامبران برای درمان بیماری شرک
    احوالات و اهداف مومن و پاسخ به سوالات
    مبداء آفرینش موجودات
    مقام حضرت زينب (س)
    خودشناسی و قیمت‌شناسی انسان

بیشترین بازدید این مجموعه

      نماز جماعت اول وقت‏
      درخواست از امام عليه‏السلام براى اولاد دار شدن
      چند روايت عجيب در مورد پدر و مادر
      نتيجه تكبر و غرور
      طبقات بهشت و جهنم بر اساس عمل در دنيا
      امام حسن عليه السلام و دفع كردن بدى با خوبى‏
      مرگ و عالم آخرت
      حكايت سعدى درباره حرص مال دنيا
      تفاوت مودّت با محبت
      تهران_ مسجد امیر رمضان 94 سخنرانی نهم

 
نظرات کاربر
فاطمه
بسیار جالب بود . قابل تأمله .
پاسخ
0     0
17 خرداد 1391 ساعت 6:53 بعد از ظهر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز