فارسی
شنبه 16 فروردين 1399 - السبت 10 شعبان 1441
  766
  0
  0

جهل نسبت به نفس، بزرگ‏ترين خطر


منابع مقاله
:

کتاب : عرفان اسلامى جلد دو         

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

 

در گفتار فيلسوف كبير اسلامى، در هشت مورد خاطر نشان شد كه شناخت نفس، مبدأ همه خيرات و بركات و جهل به نفس، ابتداى تمام بدبختى ها و شقاوت هاست.

انسان اگر نفس را نشناسد، هم چون حيوان- و به فرموده قرآن بدتر از او- خواهد شد، كسى كه نفس را و موقعيّت و جايگاه عالى اش را در خلقت نمى شناسد، خطّى جز خطّ ظواهر و خطى جز خط شهوات نخواهد داشت.

دانشمند بزرگ مصرى در كتاب جاهليّت قرن بيستم در بخش گرفتار بودن بشر به جاهليّت به خصوص نسبت به جايگاه خود در خلقت، مى گويد:

از نشانه هاى مشترك جاهليّت امروز با ديروز، سرازير شدن در مسير شهوات است و اگرچه اسباب و موجبات اين امر در نهاد فطرت خود آدمى نهفته است، ولى اين حالت در اثر دور ماندن از آيين خدا رخ مى دهد.

شك نيست كه شهوات براى انسان امرى خوشايند است، چنان كه قرآن كريم در اين باره فرموده است:

[زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَناطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِكَ مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا ...] «1».

محبّت و عشق به خواستنى ها [كه عبارت است ] از زنان و فرزندان و اموال فراوان از طلا و نقره و اسبان نشاندار و چهارپايان و كشت و زراعت، براى مردم آراسته شده است؛ اين ها كالاى زندگىِ [زودگذرِ] دنياست.

در اين آيه رؤوس مطالب انسانى و اصول شهوات نفسانى از قبيل زنان وفرزندان وذخائر زر و سيم و اسب هاى سبك خيز و ساير چهارپايان و كشت و زرع را بيان كرده و آن گاه تذكر داده است كه اين امور، سرمايه و متاع زندگى دنياست.

شك نيست كه وجود اين امور براى زندگى بشر ضرورى است و آدمى بدون استفاده از آن قادر به انجام وظيفه خلافت خدا در زمين نيست و به همين جهت غرائزى در وجود انسان است كه او را به طلب خوردنى و آشاميدنى و مسكن و لباس و همسر و كسب نام و مال برمى انگيزد، تا به اين وسيله او را به زندگى علاقه مند سازد و به آبادانى جهان بگمارد، ولى هر زمان كه اين طلب از حدّ اعتدال و اندازه معقول تجاوز كند و به صورت شهوتى مسلّط و سركش درآيد، وظيفه فطرى خود را كه خالق براى آن ترسيم كرده انجام نخواهد داد و وجود و فطرت آدمى را پريشان و قواى او را پراكنده خواهد ساخت و او را از اداى وظيفه خلافت بازخواهد داشت و از سطح عالى انسان شريف فروخواهد كاست و در عداد بهائم و شمار شياطين وارد خواهد كرد و نيرويى كه از سركشى اين طلب بكاهد و تسلّط آن را بر فطرت ووجود آدمى محدود سازد، عقيده به وجود خدا و زيستن در سايه آيين او و نظامى است كه بر پايه شريعت خدا استوار باشد. [مى دانيد كه اين گونه زيستن فرع شناخت نفس و شناخت خدا و نظام سعادت آفرين اوست ].

تجربه طولانى بشر در طىّ تاريخ اين حقيقت را به ثبوت رسانيده است كه هميشه فرزندان آدم يا در كرانه سعادت هدايت خدا زيسته اند و يا در غرقابه شهوات و مقدّم بر همه در گرداب شهوات جنسى غوطه ور شده اند و هيچ گاه ممكن نيست كه انسان جز به منظور كسب رضاى خدا از شهوات خوددارى كند.

ما اگر جاهل به نفس خود باشيم و علل سعادت و عوارض خطرناك آن را نشناسيم، ما اگر به حسنات نفس و رذايل و آلودگى هاى آن آگاه نباشيم، نه اين كه در محدوده نفس به خسارت هاى جبران ناپذيرى دچار مى شويم، بلكه در ناحيه جسم هم به عواقب شومى دچار خواهيم گشت؛ زيرا جسم و نفس بر يكديگر تأثير مستقيم دارند و كسى تأثير اين دو را بر يكديگر انكار نكرده است.

هرگونه اختلافى كه فلاسفه در باب حقيقت نفس داشته باشند و هر نظرى كه نسبت به كيفيت علاقه ميان آن دو دارند، راجع به ارتباط كامل نفس و بدن و تأثير يكى در ديگرى اتّفاق كلمه حاصل است.

در اين باب توجه به مشاهدات خود كافى است و به تعلّم وآموختن از حكيمى نياز نيست، ارتباط به اندازه اى است كه بعضى قائل به وحدت آن دو شده اند!!

هيچ عملى در نفس حادث نمى شود مگر آن كه اثر طبيعى علم وظائف الاعضاء خود را در قسمتى از دفاع و سلول هاى مربوط به آن بجا مى گذارد، به طورى كه بعضى از آن ها در ظاهر بدن نيز محسوس و منعكس مى شود، فرح، حزن، نفرت، رغبت، عزم و غيره، اين موضوع همواره مورد توجه متفكّرين بوده است.

علم النفس تجربى مخصوصاً با كمك علم الحيات و علم وظائف الاعضاء موضوع ارتباط كامل را بيش تر خاطرنشان و محسوس مى نمايد.

ارتباط ما با عالم خارج و معرفت به موجودات عالم از راه حواس است و لذا هرگاه فاقد حسّى شويم از معرفت متعلّقات همان حس محروم خواهيد بود، كور مادرزاد از الوان و اشكال بى خبر است و كر طبيعى از معرفت هرگونه صوتى محروم است و چنانچه حواس را فاقد شويم، معلوماتى نخواهيم داشت، حتى از ثمرات عقل نيز محروم خواهيم بود؛ زيرا دريچه هاى ادراك بسته شده است.

هرگاه ضربه اى سخت بر سر وارد شود، يا اتر و كلرفرم استعمال گردد، شخص تمام شعور يا بعض آن را از دست مى دهد، حالت صحّت بدن اثر بارزى در حالت روحى انسان دارد.

به عالم حيات با چشم ديگر مى نگرد، خوب فكر مى كند و فعاليّتش بهتر است، عقل سالم در بدن سالم است، در معاشرت، حسن خلق دارد.

در حال گرسنگى و تشنگى و خستگى بدن نمى توان خوب فكر كرد و استنباط نيكو داشت چنانچه اعمال عقلى بعد از هر غذاى كاملى مشكل است.

يك الم جسمانى، شخص را از هرگونه كار بازمى دارد، قاضى، طبيب و امثال ايشان در اين حالت بايد از طبابت و قضاوت دورى نمايند.

بنابراين عمل عقلى مستلزم وصول مقدار صالحى از غذا و خون به دماغ است و اگر اين مقدار به طور كافى نرسد، دماغ مضطرب يا شعور خود را گم مى كند و چنانچه خون ناسالم و غير صالح شد و بدن سلامت كامل نداشت فكر براى دماغ بار سنگينى است و نتائج تفكّرات مبهم و پيچيده و درهم اند و در اين حال، انسان قادر به كمك گرفتن از حافظه و مركزيّت دادن به افكار خويش نيست، ولى اگر جسم با وجود آرامش از غذاى كافى بهره كامل داشت، عقل وظيفه خود را به بهترين وجه انجام مى دهد.

اين تاثير جسم بر قواى نفس و جنود آن، اما از وضع نفس و تمايلات درونى نفس، عضلات و حواس و اعضا حكايت دارند و كيفيّت خُلقى انسان و غرائز غالب بر حيوان را مى توان از حركات عضلانى و جسمى و از وجنات و چشم به خوبى استنباط كرد.

حالت وجد و سرور از انبساط عضلات چهره و حزن از انقباض آن و گرفتگى و اخم، صداى مؤذن يا زنگ مدرسه، مؤمنان را براى انجام وظائف عبادى و شاگردان را براى رفتن به كلاس برمى انگيزد، به محض اين كه نفس اراده عملى كرد يا خواست به نقطه اى برود فوراً دست و پا به حركت درمى آيد، گويى جسم آلت اجراى ارادت نفس، يا صحنه نمايش ظهور امور و انديشه هايى است كه در خاطر انسان مى گذرد.

تمام حركات ارادى دليل واضح بر تأثير نفس در بدن است، افراط در اعمال عقلى يا روحى، جسم را به تعب انداخته و از حال صحت منحرفش مى سازد.

ترس، موجب خفقان قلب و لرزش اعضاء است؛ خشم سبب اضطراب جسم، اتساع مجارى خون، خشكى دهان، تغيير رنگ و عدم انتظام فكر مى شود؛ غم، موجب گريه است و اگر شديد باشد ممكن است موجب تلف شود و چنانچه اندوهى مؤثر و بر خلاف انتظار ناگهان بر انسان وارد شود، سكته و مرگ ممكن الوقوع است؛ از شادى، خنده و تبسّم خيزد و براى صحّت و نشاط جسم بسى سودمند است.

به تجربه يافته اند كه در اثناى تفكر، فشار خون بر مغز و بازوان زياد مى شود، القاى غير يا القاى به خود تأثيرات عجيب در انسان دارد.

القائات سوء براى انسان، مضرات بدنى و اختلال جسمانى دارد و القائات نيك كمك مؤثرى است براى خلاصى از آلام و توجّه به خوشى و سعادت. فرق عمده و محسوس در ميان نيك بينى و بدبينى از اينجاست، همه مى دانيم كه سنخ آرزوها و افكار مؤثر در جسم و حركات آن است.

بنابراين مراتب نفس و جسم، ارتباطى كامل و تأثيرى هويدا و محسوس در يكديگر دارند و واسطه اين ارتباط اعصاب است كه بايد از اين واسطه نيز غفلت نداشت و كمال مراعات را نمود.

پس بايد انسان براى وصول به هدف و غايت خود هر دو جنبه نفس و جسم يا جنبه معنوى و مادى خود را رعايت كند، نه يك سره به جسم بپردازد كه كار حيوانات است و نه جسم را محروم گذارد كه بالنتيجه به آنچه منظورش از رهايى جسم بوده نيز نخواهد رسيد؛ بايد در همه حال عدالت به كار بست و موازنه را هميشه نگاه داشت «2».

با توجه به مسائل گذشته، اگر نفس و غرائز و اميالش و خواسته ها و شهواتش، با خواسته ها و دستورات حكيمانه حضرت حق متحد شود، منبعى از حقايق و واقعيت ها خداوندى خواهد شد و تمام اعضا و جوارح در طريق انجام عمل صالح و كردار پسنديده خواهند افتاد؛ زيرا اعضا و جوارح به منزله ابزار نفس اند و نفس چون آراسته به پاكى ها باشد، اعضا و جوارح را با پاكى ها تغذيه مى كند، اما اگر منبع رذايل شود، تمام اجزاء وجود انسان از آن رذايل و ناپاكى ها تغذيه كرده و در نتيجه از انسان موجودى بدتر از حيوانات خواهد ساخت و اين دو مرحله، يعنى مهذّب بودن نفس، يا ناپاكى و آلودگى آن، فرع شناخت نفس يا جهل به آن است و با توجّه به تأثيراتى كه جسم و نفس بر يكديگر دارند ببينيد، جهل به نفس و قواعدى كه تزكيه و تهذيب نفس برعهده آن هاست، چه منبعى براى خطر و خسارت است!!

نفس ما موجود عجيبى است و به فرموده امام عارفان و مولاى متّقيان على عليه السلام نفس ما كتاب مبين است و به قول حكما نفس ما نسخه مجمل عالم است، كه از بركت معرفت به نفس و جنود آن و آگاهى بر قواعد الهى، مى توان به آن مقامى كه حتى در قدرت ملك مقرّب نيست رسيد. بياييد از اين ظواهر به باطن سفر كنيم؛ بياييد از اين ديوارهاى تاريك مادى روزنه اى به سوى عالم نور باز كنيم؛ بياييد درصدد شناخت خود برآمده و از موقعيّت خود آگاه گرديم؛ بياييد حلال و حرام مولا را شناخته و به كار بنديم؛ بياييد خود را از اين قفس تنگ طبيعت آزاد كرده، به فضاى غير متناهى عشق دوست پرواز كنيم؛ بياييد نفس و جنودش را بشناسيم و تمام خواسته ها و اميال و غرائزى كه بر صفحه او نقش است به هنگام به كارگيرى آن ها با خواسته هاى حضرت دوست منطبق كنيم.

صاحب كتاب «لوايح» مى گويد:

آدمى اگرچه به سبب جسمانيّت در غايت كثافت است، اما به حسب روحانيّت [نفس ] در نهايت لطافت است، به هرچه روى آرد حكم آن گيرد و به هرچه توجه كند رنگ آن پذيرد، لهذا حكما گفته اند: چون نفس ناطقه به صور مطابق حقايق متجلّى شود و به احكام صادق آن متحقّق گردد، «صارت كانه الوجود كله».

و أيضاً عموم خلايق به واسطه شدّت اتّصال به اين صورت جسمانى و كمال اشتغال بدين پيكر هيولانى چنان شده اند كه خود را از آن بازنمى دانند و امتيازى نمى توانند و فى المثنوى المولوى قدّس سرّه من افاداته:

اى برادر تو همان انديشه اى

 

مابقى تو استخوان و ريشه اى

گر گل است انديشه تو گلشنى

 

ور بود خارى تو هيمه گلخنى

     

پس بايد بكوشى و خود را از نظر بپوشى، بر ذاتى اقبال كنى و به حقيقتى اشتغال نمايى كه درجات موجودات همه مجالى اويند و مراتب كاينات همه مرائى كمال او و بر اين نسبت چندان مداومت نمايى كه با جان تو درآميزد و هستى تو از نظر تو برخيزد و اگر به خود روى آورى، روى به او آورده باشى و چون از خود تعبير كنى، تعبير از او كرده باشى .

گر در دل تو گل گذرد گل باشى

 

ور بلبل بى قرار بلبل باشى

تو جزوى حق كلّ است اگر روزى چند

 

انديشه كلّ پيشه كنى كل باشى

     

***

زآميزش جان و تن تويى مقصودم

 

وزمردن و زيستن تويى مقصودم

تو دير بزى كه من برفتم زميان

 

گر من گويم زمن تويى مقصودم

     

***

كى باشد كى لباس هستى شده شق

 

تابان گشته جمال وجه مطلق

دل در سطوات نور او مستهلك

 

جان در غلبات شوق اومستغرق

     

مادام كه آدمى به دام هوى و هوس گرفتار است، دوام اين نسبت از وى دشوار است، اما چون آثار جذبات لطف در وى ظهور كند و مشغله محسوسات و معقولات را از باطن وى دور، التذاذ به آن غلبه كند. بر لذّات جسمانى و راحات روحانى، سختى مجاهده از ميانه برخيزد و لذّت مشاهده در جانش آويزد، خاطر از مزاحمت اغيار بپردازد و زبان حالش بدين ترانه ترنّم آغازد:

اى بلبل جان مست ز ياد تو مرا

 

وى مايه غم پست ز ياد تو مرا

لذّات جهان را همه در پا فكند

 

ذوقى كه دهد دست ز ياد تو مرا

     

چون طالب صادق، مقدّمه نسبت جذبه را كه التذاذ است بنياد كرد، حق سبحانه در خود باز يابد، مى بايد كه تمامى همّت را بر تربيت و تقويت آن گمارد و از هرچه منافى آن است خود را باز دارد و چنان داند كه اگر فى المثل عمر جاودانى صرف آن نسبت كند، هيچ نكرده باشد و حق آن كما ينبغى به جاى نياورده «3».

بر عود دلم نواخت يك زمزمه عشق

 

زان زمزمه ام زپاى تا سر همه عشق

حقّا كه به عهدها نيايم بيرون

 

از عهده حق گزارى يك دمه عشق «4»

     

آرى، نفس احتياج به تأديب، تهذيب، تعنيف و ترغيب دارد، احتياج دارد به آداب الهى مؤدّب گردد، نيازمند است از تمام آلودگى ها پاك شود، ضرورت دارد او را به اجبار وادار به حركت در مسير حق كرد و با توجّه دادنش به آيات و رواياتى كه در آن ها به نيكوكاران وعده سعادت ابدى داده شده، او را ترغيب و تشويق به كار خير وعمل صالح كرد. او موجودى است الهى، تا مى توان بايد وى را به عشق حق و اجراى دستورهاى الهى واداشت و بايد توجه كرد كه غرائز و اميال و شهوات و خواسته هايش از مرز عدالت و فرمان هاى حق نگذرد، بلكه وسيله هايى باشند براى تحصيل رشد و مقام قرب، نه عللى براى سقوط و فراهم آمدن شقاوت و هلاكت ابدى، بايد كارى كرد كه جز از حق و شؤون حق لذّت نبرد و بايد جلوى غرق شدنش را در لذّات مادّى محض گرفت، بلكه او را بايد به نحوى تربيت كرد كه لذّات مادى را در حدود دستورات حق براى يافتن لذّات معنوى بخواهد و بايد به او توجّه داد كه او منبع انعكاس تمام عوالم و آيينه نمايش تمام حقايق است.

آدمى چيست برزخ جامع

 

صورت خلق و حق در او واقع

نسخه مجملى است مضمونش

 

ذات حق و صفات بى چونش

متّصل با دقايق جبروت

 

مشتمل بر حقايق ملكوت

     

باطنش در محيط وحدت غرق

 

ظاهرش خشك لب به ساحل فرق

يك صفت نيست از صفات خدا

 

كه نه در ذات او بود پيدا

هم عليم است و هم سميع و بصير

 

متكلّم مريد و حىّ و قدير «5»

     

پی نوشت ها:

______________________________

(1)- آل عمران (3): 14.

(2)- علم اخلاق: 69.

(3)- لوايح: 22.

(4)- ابو سعيد ابوالخير.

(5)- هفت اورنگ، جامى.

 


منبع : پایگاه عرفان
  766
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    بهترین الگوی جوانان
    سیمای حضرت علی اکبر (ع)
    فضيلت و اعمال ماه شعبان المعظم
    آیه وفا
    خاطره خادم حرم حضرت ابوالفضل(ع)
    اخلاق و رفتار و صفات امام زين العابدين (ع) در آثار استاد ...
    پاداش مضاعف حضرت عبّاس (ع)  از سوی اهل‌بیت
    معناى «لا اله الا اللّه»
    برتري امام حسين (ع) بر امامان ديگر (ع)
    سیمای امام حسین (ع) در کلام اهل بیت (ع)

بیشترین بازدید این مجموعه

      گزارش های نادرست از حادثه کربلا
      آداب ورود و خروج منزل
      ماوراى هفت آسمان‏
      اقسام طمع در قرآن‏
      آیه وفا
      سیمای حضرت علی اکبر (ع)
      حضور امام حسین(ع) بر بالین شیعیان هنگام مرگ و عالم برزخ
      بخوانید مرا، تا اجابت کنم شما را!
      یاری در کارها را از خدا بخواهید
      دعایی برای نجات از بلا و گرفتاری ها

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز