فارسی
دوشنبه 18 فروردين 1399 - الاثنين 12 شعبان 1441

  394
  0
  0

نگاه اهل فكر به خلقت‏


در عوض، آن ها كه اهل فكرند، در قبال چنين سوالاتى مى گويند:

بد نگوييم به مهتاب اگر تب داريم ....

يا مى گويند:

و بدانيم اگر كرم نبود زندگى چيزى كم داشت ....

اين ها وقتى نگاهشان به ذره اى خاك مى افتد مى گويند:

«الحمد للّه رب العالمين».

شكر مى كنند، چون خلقت هيچ چيز را عبث و بيهوده و باطل نمى دانند.

اين منش پيشوايان معصوم ما بوده و سخنان امام زين العابدين با ماه رمضان در صحيفه سجاديه يا فرمايشات امير المؤمنين درباره آفرينش در خطبه اول نهج البلاغه به عنوان مشت نمونه خروار شاهد صادق اين مطلب است. بابا طاهر اين نگاه را خوب شناخته و خيلى خوب از عهده بيانش برآمده:

به صحرا بنگرم صحرا ته بينم

 

به دريا بنگرم دريا ته بينم

به هرجا بنگرم كوه و در و دشت

 

نشان از قامت رعنا تو بينم.

     

وقتى باطن بينان به خودشان نگاه مى كنند مى گويند: خدايا، ما قدرت شكر نعمت وجودمان را كه به ما عنايت كردى نداريم. لذا با وجود همه تنگى ها و مضيقه ها و سختى ها و بلاها و رنج هاى روزگار نيمه هاى شب اشك مى ريزند و مى گويند:

«و عمرنى ما كان عمرى بذلة فى طاعتك، فإذا كان عمرى مرتعا للشيطان فاقبضنى إليك».

خدايا، به اين زودى ها مرگ ما را نرسان و تا لباس عبادت و خدمت و عشق تو بر تنمان است، عرممان را ادامه بده.

چنين انسانى وقتى به خودش نگاه مى كند صفات خدا را در خود مى بيند و خود را محصول اراده و حكمت و علم و رحمت و آگاهى او مى يابد، زيرا:

(من عرف نفسه فقد عرف ربّه».

او خود را آينه اى مى بيند كه صفات محبوب در آن تجلى مى كند. پس دليلى ندارد از خدا ناراضى باشد. اين نگاه و روش ائمه ما در زندگى است. سيد الشهدا، عليه السلام، در كربلا آن طور بلا مى بيند ولى در گودال قتلگاه به خداوند عرضه مى دارد:

«رضا بقضائك».

از اين زندگى كمال رضايت را دارم. من از شهادت عباس و اكبر و ساير عزيزانم حتى كودك شش ماهه اى كه در آغوشم كشته شد راضى ام.

از بدن قطعه قطعه خودم راضى ام، چون بلاهاى من نردبان آمدنم به سوى توست. من بلا را بلا و مصيبت را مصيبت نمى بينم. بلا نردبان ترقى ام بود. در قرآن مى خوانيم:

«و لنبلونّكم بشى ء مّن الخوف و الجوع و نقص مّن الأموال و الأنفس و الثّمرات و بشر الصابرين. الّذين إذا أصابهم مّصيبة قالوا إنّا للّه و إنّا إليه راجعون».

آرى، مصيبت براى اين گروه به معناى درد و رنج و بدبختى نيست، كامل كننده نقص ها و پركننده خلأهاى وجودشان است. ازاين رو، نه تنها از ان فرار نمى كنند و در روز واقعه جزع و فزع سر نمى دهند، از آن استقبال مى كنند و شادمانه به پيشوازش مى شتابند، زيرا اعتقاد دارند كه به قول حافظ:

زير شمشير غمش رقص كنان بايد رفت.

شيخ سعدى غزلى زيبا در اين باب دارد كه بسيار مناسب حال است و دريغم مى آيد از آن يادى نكنم. مى گويد:

ما گدايان خيل سلطانيم

 

شهربند هواى جانانيم

بنده را نام خويشتن نبود

 

هرچه ما را لقب دهند آنيم

گر برانند و گر ببخشايند

 

ره به جاى دگر نمى دانيم

دوستان در هواى صحبت يار

 

زر فشانند و ما سر افشانيم

تنگ چشمان نظر به ميوه كنند

 

ما تماشاكنان بستانيم

هرچه گفتيم جز حكايت دوست

 

در همه عمر از آن پشيمانيم

سعديا بى وجود صحبت يار

 

هر دو عالم به هيچ نستانيم

ترك جان عزيز بتوان گفت

 

ترك يار عزيز نتوانيم.

     

 

اين نگاه عاقلانه به خلقت و رنج هايى است كه انسان در اين عالم فانى به آن ها مبتلاست.

 


منبع : پایگاه عرفان
  394
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    مرگ و فرصتها - جلسه هفتم
    اوج عرفان و تعالیم دینی در کلام صدیقۀ طاهره(س)
    سرانجام تواضع و تکبر مقابل اوامر الهی
    چگونه محبوب خدا شویم- جلسۀ چهارم
    مرگ و عالم آخرت
    بعثت پیامبران برای درمان بیماری شرک
    احوالات و اهداف مومن و پاسخ به سوالات
    مبداء آفرینش موجودات
    مقام حضرت زينب (س)
    خودشناسی و قیمت‌شناسی انسان

بیشترین بازدید این مجموعه

      خودشناسی - جلسه هشتم
      دو نكته اساسى در كلام رسول اللّه صلى الله عليه و آله‏
      نشانه‏اى از رحمت خدا در يوسف عليه السلام‏
      نظر نويسندگان منصف اروپايى در مورد تمدن اسلامى‏
      درخواست همسر از خدا روش بزرگان است‏
      شناخت خدا به وجود علي (علیه السلام)
      رحمت در رعایت محرم و نامحرمی
      پرهیز از اسراف
      اشتیاق خدا نسبت به بندگانش
      فرار شیعه از شعله‌های آتش الهی

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز