فارسی
سه شنبه 19 فروردين 1399 - الثلاثاء 13 شعبان 1441

  407
  0
  0

يوسف: نماينده ديدگاه حق‏

 

داستان يوسف را كمتر كسى است كه نشنيده باشد. سيماى يوسف در قرآن سيماى فردى است كه نگاهش به انسان و به هستى در تمام ايام زندگى درست و بر حق بوده است. امام اين كه چرا يوسف در زندگى چنين ديدگاهى داشت و در مسير زندگى، برخلاف بسيارى از انسانهاى ديگر، اين نگاه را از دست نداد مرهون دلايلى است كه اولين آن ها عقل اوست. يوسف به همه هستى با عينك عقل نگاه مى كرد و به اين نتيجه مى رسيد كه كشتى هستى ناخدايى و صاحبى دارد. او در محيطى زندگى مى كرد كه در آن مى توانست آزادانه در خلقت آسمان ها و زمين تفكر كند و به اين نتيجه برسد كه:

«ربّنا ما خلقت هذا باطلا ...».  پروردگارا، اين جهان با عظمت را بيهوده نيافريده اى.

اين كه انسان به چنين ديدگاهى دست پيدا كند خيلى باارزش است، زيرا اين نظر پروردگار عالم است، آن جا كه در قرآن مى فرمايد:

«و ما خلقنا السّموات و الأرض و ما بينهما إلّا بالحقّ».

آسمان ها بعدى رشد يوسف پيروى او از عقل دوّم يا پيامبر زمانش بود.

اين عقل دوم نبوتى بود كه در پدرش يعقوب، پدربزرگش اسحاق، و جدّش حضرت ابراهيم قرار يافته بود. در حقيقت، نبوت ابراهيم عقل اسحاق را عقل فعال كرده بود و عقل اين دو عقل يعقوب را و عقل اين سه پيامبر عقل يوسف را. يوسف، به جز عقل خودش، در همه امور زندگى متكى به رهبرى بود كه عقل كامل بود. او با عقل اول كليات را درك مى كرد و تفسير آنها را از عقل دوم كه پيغمبر خدا و در عين حال پدرش بود جويا مى شد. بدين ترتيب، او با تمام وجود حقايقى را كه با عقل خود از پهنه هستى درك مى كرد به همراه توضيحى كه پيغمبر زمانش مى داد مى پذيرفت، لذا چشمش هر روز بيناتر و نظرگاهش هر لحظه فراخ تر مى شد تا جايى كه نگاهش به نگاهى نامحدود تبديل شد و توانست اعماق ملكوت و ابديت را نيز ببيند. او به رصدخانه شگفت انگيزى تبديل شده بود كه تمامى حقايق را رصد مى كرد و اگر تفسير آنها نيز برايش روشن نبود، از آن عقل كامل و رهبر آسمانى توضيح مى خواست.

در اوايل سوره يوسف (آيات 4- 6)، سخن از خوابى است كه اين عقل دوم آن را براى يوسف تعبير مى كند. در اين مرحله، او به پدر مى گويد:

«يا أبت إنّى رأيت أحد عشر كوكبا و الشّمس و القمر رأيتهم لى ساجدين».

پدرم، من در خواب ديدم يازده ستاره و خورشيد و ماه برايم سجده مى كنند.

يعقوب پيامبر در جواب او به دو مساله اشاره مى كند. اول اين كه:

«قال يا بنىّ لا تقصص رؤياك على إخوتك».

اى پسرك من، خواب خود را براى برادرانت باز مگو!

زيرا در خانواده من انسان هاى كم تحمل و كم ظرفيتى زندگى مى كنند كه ديد باز و حوصله گسترده اى ندارند. تو نيز پيش چشم كم ظرفيت ها و كم حوصله ها پرده از اين راز برندار و اين گنج را هويدا مكن، زيرا:

«فيكيدوا لك كيدا».

آن ها نقشه هاى خطرناكى بر ضد تو به كار مى بندند.

دانه پنهان كن به كلى دام شو

 

غنچه پنهان كن گياه بام شو

     

هركه داد او حسن خود را در مزاد

 

صد قضاى بد سوى او رو نهاد

چشم ها و خشم ها و رشك ها

 

بر سرش ريزد چو آب از مشك ها

     

بعد مى فرمايد:

«و كذلك يجتبيك ربّك»

و اين چنين پروردگارت تو را برمى گزيند.

اين خواب نشان مى دهد كه در آينده از برگزيدگان خدا خواهى شد و خود او تأويل احاديث را به تو خواهد آموخت:

«و يعلّمك من تأويل الأحاديث»

تأويل احاديث يعنى دانستن حقايق عالم هستى. وقتى يوسف عقلش را به كار گرفت و در كنار يعقوب به پختگى رسيد، خود پروردگار تعليم او را بر عهده گرفت و درهاى اسرار را به رويش گشود.

«و يتمّ نعمته عليك و على آل يعقوب كما أتمّها على أبويك من قبل إبراهيم و إسحق».

و نعمتش را بر تو و بر آل يعقوب تمام مى كند چنانچه پيش از اين بر پدرانت ابراهيم و اسحاق تمام كرد.

خداوند نعمت هاى دنيوى و اخروى اش را بر تو تمام مى كند و شايستگى اين را مى يابى كه از نعمت هاى او بهره مند شوى.

آرى، يوسف به مدد عقل خود و با بهره گيرى از عقل دوم به هستى نگاه مى كند و به همين دليل، فردى عالم و خردمند و بصير مى شود. او به عالم نگاه مى كند و نتيجه مى گيرد كه آنچه خداوند آفريده مجموعه ابزارها و نعمت هايى است كه بايد از آن ها استفاده كند تا عقل و قلب و روح و وجودش را به رشد و كمال مطلوب برساند و با پروردگار عالم به اين واسطه انس بگيرد و به مقام قرب او برسد.

اين ديدگاه يوسف است. او اين گونه ديد، اين گونه انديشيد و اين گونه زندگى كرد؛ خوب ديد و خوب فهميد و خوب عمل كرد و به قلّه همه خوبى ها هم از اين رهگذر رسيد و چراغى پرفروغ براى هدايت نسل خودش و الگويى كامل براى نسل هاى آينده شد.

البته، اين دو عقل اختصاص به يوسف ندارد، زيرا اين ميدان براى همه باز است و همه انسان ها از اين نعمت بهره مندند. همه ما از عقل اول يا به تعبير امير المؤمنين، عليه السلام، عقل طبيعى بهره منديم. عقل دوم را نيز به نحوى كامل تر و بهتر از ساير امت ها داريم، زيرا پيامبران امت هاى پيشين، هرچند در زمان خودشان و براى امت هاشان عقل كامل محسوب مى شدند، در مقايسه با عقل دوم امت اسلامى يعنى وجود مبارك رسول خدا و ائمه اطهار، عليهم السلام، عقل جزئى به حساب مى آيند .


منبع : پایگاه عرفان
  407
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    مرگ و فرصتها - جلسه هفتم
    اوج عرفان و تعالیم دینی در کلام صدیقۀ طاهره(س)
    سرانجام تواضع و تکبر مقابل اوامر الهی
    چگونه محبوب خدا شویم- جلسۀ چهارم
    مرگ و عالم آخرت
    بعثت پیامبران برای درمان بیماری شرک
    احوالات و اهداف مومن و پاسخ به سوالات
    مبداء آفرینش موجودات
    مقام حضرت زينب (س)
    خودشناسی و قیمت‌شناسی انسان

بیشترین بازدید این مجموعه

      از نصايح پيامبر به ابوذر
      مرگ و فرصتها - جلسه هفتم
      ثمره ازدواج علامه لاهيجانى‏
      چند روايت عجيب در مورد پدر و مادر
      حق الناس در قيامت‏
      مرگ و عالم آخرت
      رحمت آوردن به كوچكتر و احترام به بزرگتر
      غيبت‏
      امام زمان عليه السلام فريادرس انسان‏ها
      داستان صبر رشید هجری

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز