فارسی
شنبه 16 فروردين 1399 - السبت 10 شعبان 1441
  478
  0
  0

آثار مثبت عمل - جلسه بیستم (2) - (متن کامل + عناوین)

 

گناه پوشى، اخلاق انبيا و ائمه عليهم السلام

اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايند: اگر در گوشه اى زن و مرد نامحرمى را در گناه ببينم، عباى خود را روى هر دو مى كشم كه كسى اين ها را نبيند و بدون اين كه نگاه كنم، دور مى شوم. يعنى گناه را مى پوشانم.

نقل مى كنند كه در ايام حكومت اميرالمؤمنين عليه السلام، به ايشان گفتند: در خانه اى زن و مردى كه نا محرم هستند، به احتمال قوى براى گناه، به خانه اى رفته اند.

حضرت فرمود: حرف كه دليل نمى شود. يعنى يك نفر كه اين را مى بيند، به نفر دوم نگويد. خود حضرت آمدند كه افراد در آن خانه نريزند، شلوغ نشود و آبروريزى نشود. پنج قدمى خانه كه رسيدند، چشم هاى مباركشان را بستند و «يا الله» گفتند. با همان چشم هاى بسته قدم ديگر جلو آمدند. آن زن و مرد نامحرم متوجه شدند و فرار كردند. امام عليه السلام باز ايستاده بودند و «يا الله» مى گفتند، تا مطمئن شدند كه آنها رفته اند. بعد تا كنار چارچوب در آمدند، پرسيدند: چه كسى اينجا است؟ حضرت آمدند، گفتند: كسى نيست، معلوم مى شود خيالاتى شده ايد. حقيقت داشت خيالاتى نشده بود، ولى اميرالمؤمنين عليه السلام آن را پوشاند.

 

فوز عظيم پروردگار در انتظار اهل بهشت

خدا مى گويد: براى شما آبرودارى مى كنم؛ «يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ» تمام گناهان شما را مى پوشانم، يعنى نه پيغمبرم، نه حسينم و نه ملائكه ام، نمى گذارم كه خبردار شوند، بين خودم و خودت مى ماند. آن هم:

«يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ و يُدْخِلْكُمْ جَنتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الْأَنْهرُ و مَسكِنَ طَيّبَةً فِى جَنتِ عَدْنٍ ذَ لِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» «1»

شما را وارد بهشتى مى كنم كه از زير درخت هاى آن نهرها جارى است، هم چنين داراى كاخ هاى پاكيزه و آرام بخش است. چه فايده اى دارد كه آدم در كاخى باشد كه ده ميليارد تومان خرج آن شده، سيصد نفر نگهبان داشته باشد، تلويزيون مدار بسته به بيرون داشته باشد، يك گنجشك پر بزند، مأمورها خبر شوند، اما امنيت نداشته باشد. اما در بهشت «مَسكِنَ طَيّبَةً» كاخ هاى آرام بخش است، كه با اين ها فوز عظيم تمام است.

 

رضوان اكبر پروردگار، هديه اى غير از بهشت

آيا بهشت آخر جاده است؟ مى گويد: نه «وَ أُخْرَى تُحِبُّونَهَا» يك مرحله ديگر هم هست؛ «نَصْرٌ مّنَ اللَّهِ و فَتْحٌ قَرِيبٌ» «2» خودم يار هميشگى شما مى شوم و همه وجود شما را در گشايش ملكوتى قرار مى دهم. اين را ديگر ما نمى دانيم يعنى چه؟!

البته در سوره توبه هم دارد كه بهشت آخر نعمت هاى او نيست؛

«جَنتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الأْنْهرُ خلِدِينَ فِيهَا وَمَسكِنَ طَيّبَةً فِى جَنتِ عَدْنٍ وَرِضْوَ نٌ مّنَ اللَّهِ أَكْبَرُ» «3»

در سوره مباركه آل عمران هم همين طور، آمده است؛

«لِلَّذِينَ اتَّقَوْا عِندَ رَبّهِمْ جَنتٌ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الْأَنْهرُ خلِدِينَ فِيهَا وَأَزْوَ جٌ مُّطَهَّرَةٌ وَرِضْوَ نٌ مّنَ اللَّهِ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ» «4»

 

گفتار خدا با حضرت داود عليه السلام

گفتارى كه خدا با حضرت داود عليه السلام دارد، سير مثبتِ ظاهر و باطن مردمِ مثبت را

______________________________
(1)- صف (61): 12؛ تا گناهتان را بيامرزد، و شما را در بهشت هايى كه از زيرِ [درختانِ ] آن نهرها جارى است و خانه هاى پاكيزه در بهشت هاى جاويدان، درآورد؛ اين است كاميابى بزرگ.

(2)- صف (61): 13؛ و نعمت هاى ديگرى كه آن را دوست داريد [و به شما عطا مى كند] يارى و پيروزى نزديك از سوى خداست. و مؤمنان را مژده ده.

(3)- توبه (9): 72؛ خدا به مردان و زنان با ايمان بهشت هايى را وعده داده كه از زيرِ [درختانِ ] آن نهرها جارى است؟ در آن جاودانه اند، و نيز سراهاى پاكيزه اى را در بهشت هاى ابدى [وعده فرموده ] و هم چنين خشنودى و رضايتى از سوى خدا [كه از همه آن نعمت ها] بزرگ تر است؛ اين همان كاميابى بزرگ است.

(4)- آل عمران (3): 15؛ براى آنان كه [در همه شؤون زندگى ] پرهيزكارى پيشه كرده اند، در نزد پروردگارشان بهشت هايى است كه از زيرِ [درختانِ ] آن نهرها جارى است، در آنجا جاودانه اند و [نيز براى آنان ] همسرانى پاكيزه و خشنودى و رضايتى از سوى خداست؛ و خدا به بندگان بيناست.

 

بيان مى كند و بعد به محصولات اين سير اشاره مى كند. بعضى از محصولات آن، فوق بهشت است. چه قدر اين كلام نورانى است كه با موج عاطفى، اين سخن را بدرقه كرده است؛ «يا داوُد! مَنْ أَحَبَّ حَبِيباً صَدَّقَ قَوْلَهُ وَ مَنْ رَضِىَ بِحَبيبٍ رَضِىَ فِعْلَهُ وَ مَنْ وَثِقَ بِحَبيبٍ إعْتَمَدَ عَلَيهِ وَ مَنِ اشْتاقَ إلى حَبيبٍ جَدَّ فِى السّيرِ إليه، يا داوُدُ ذِكْرِى لِلذّاكِرينَ وَ جَنَّتِى لِلْمُطيعِينَ وَ حُبِّى لِلْمُشْتاقِينَ وَ أَنَا خَاصَّةٌ لِلْمُحِبّينَ» «1» يا داود! اين محبت خدا از بهشت بالاتر است. اين كه مى گويد: من خاصه براى محبينم هستم، از همه بهشت ها و فوق بهشت ها هم بالاتر است، يعنى نهايت پاداش بنده ام در يك مرحله خاص، خودم هستم. خودم پاداش محبين هستم. اين را همه كس نمى فهمند.

 

سير عشق و عاشق

ترجمه

«مَنْ أَحَبَّ حَبيباً صَدَّقَ قَوْلَه»

هر كه عاشق من باشد. البته عشق، مقدمات دارد و يك دفعه آدم عاشق نمى شود. جاده اى كه آدم را به عشقِ معشوق مى رساند، جاده معرفت است. وقتى آدم معشوق را بشناسد و اوصاف او را درك كند، عاشق او مى شود. كسى كه عاشق معشوق است، همه اين جملات را مى فهمد كه منظور از حبيب، محبوب و معشوق خود او است.

سير مثبت بين عاشق و معشوق؛

«مَنْ أَحَبَّ حَبيباً صَدَّقَ قَوْلَه»

عاشق، گفتار معشوق را تصديق مى كند. مى گويد: اى محبوب من! به حقيقت، تو درست مى گويى. گفتار معشوق چيست؟ قرآن. عاشقِ من، اين سير مثبت درونى را دارد، كه تمام قرآنِ مرا تصديق و باور دارد.

______________________________
(1)- بحار الأنوار: 74/ 42، باب 2، حديث 10؛ بحار الأنوار: 14/ 34، باب 3، حديث 3؛ «الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عليه السلام قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَوْحَى إِلَى دَاوُدَ عليه السلام».

بحار الأنوار: 67/ 26، باب 43، حديث 28؛ فِي أَخْبَارِ دَاوُدَ عليه السلام يَا دَاوُدُ أَبْلِغْ أَهْلَ أَرْضِي أَنِّي حَبِيبُ مَنْ أَحَبَّنِي وَ جَلِيسُ مَنْ جَالَسَنِي وَ مُونِسٌ لِمَنْ أَنِسَ بِذِكْرِي وَ صَاحِبٌ لِمَنْ صَاحَبَنِي وَ مُخْتَارٌ لِمَنِ اخْتَارَنِي وَ مُطِيعٌ لِمَنْ أَطَاعَنِي مَا أَحَبَّنِي أَحَدٌ أَعْلَمُ ذَلِكَ يَقِيناً مِنْ قَلْبِهِ إِلَّا قَبِلْتُهُ لِنَفْسِي وَ أَحْبَبْتُهُ حُبّاً لَايَتَقَدَّمُهُ أَحَدٌ مِنْ خَلْقِي مَنْ طَلَبَنِي بِالْحَقِّ وَجَدَنِي وَ مَنْ طَلَبَ غَيْرِي لَمْ يَجِدْنِي فَارْفُضُوا يَا أَهْلَ الْأَرْضِ مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ غُرُورِهَا وَ هَلُمُّوا إِلَى كَرَامَتِي وَ مُصَاحَبَتِي وَ مُجَالَسَتِي وَ مُؤَانَسَتِي وَ آنِسُونِي أُؤَانِسْكُمْ وَ أُسَارِعْ إِلَى مَحَبَّتِكُمْ».

بحار الأنوار: 67/ 23- 22، باب 43، حديث 22؛ «قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام نَجْوَى الْعَارِفِينَ تَدُورُ عَلَى ثَلَاثَةِ أُصُولٍ الْخَوْفِ وَ الرَّجَاءِ وَ الْحُبِّ فَالْخَوْفُ فَرْعُ الْعِلْمِ وَ الرَّجَاءُ فَرْعُ الْيَقِينِ وَ الْحُبُّ فَرْعُ الْمَعْرِفَةِ فَدَلِيلُ الْخَوْفِ الْهَرَبُ وَ دَلِيلُ الرَّجَاءِ الطَّلَبُ وَ دَلِيلُ الْحُبِّ إِيْثَارُ الْمَحْبُوبِ عَلَى مَا سِوَاهُ».

بحار الأنوار: 66/ 251، باب 36، حديث 30؛ «قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام الْمُحِبُّ فِي اللَّهِ مُحِبُّ اللَّهِ وَ الْمَحْبُوبُ فِي اللَّهِ حَبِيبُ اللَّهِ لِأَنَّهُمَا لَايَتَحَابَّانِ إِلَّا فِي اللَّهِ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله الْمَرْءُ مَعَ مَنْ أَحَبَّ فَمَنْ أَحَبَّ عَبْداً فِي اللَّهِ فَإِنَّمَا أَحَبَّ اللَّهَ وَ لَايُحِبُّ اللَّهَ تَعَالَى إِلَّا مَنْ أَحَبَّهُ اللَّهُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله أَفْضَلُ النَّاسِ بَعْدَ النَّبِيِّينَ فِي الدُّنْيَا وَ الآْخِرَةِ الْمُحِبُّونَ لِلَّهِ الْمُتَحَابُّونَ فِيهِ وَ كُلُّ حُبٍّ مَعْلُولٌ يُورِثُ بُعْداً فِيهِ عَدَاوَةٌ إِلَّا هَذَيْنِ وَ هُمَا مِنْ عَيْنٍ وَاحِدَةٍ يَزِيدَانِ أَبَداً وَ لَايَنْقُصَانِ قَالَ اللَّهُ عز و جل الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ لِأَنَّ أَصْلَ الْحُبِّ التَّبَرِّي عَنْ سِوَى الْمَحْبُوبِ وَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام إِنَّ أَطْيَبَ شَيْ ءٍ فِي الْجَنَّةِ وَ أَلَذَّهُ حُبُّ اللَّهِ وَ الْحُبُّ فِي اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ قَالَ اللَّهُ عز و جل وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ وَ ذَلِكَ أَنَّهُمْ إِذَا عَايَنُوا مَا فِي الْجَنَّةِ مِنَ النَّعِيمِ هَاجَتِ الْمَحَبَّةُ فِي قُلُوبِهِمْ فَيُنَادُونَ عِنْدَ ذَلِكَ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ».

 

انكار تمام آيات قرآن با ندادن خمس و زكات

كسى كه خمس و زكات نمى دهد، يعنى خدا! ما اين قسمت حرف تو را قبول نداريم. كسى كه سالى سى تن گندم، چهل تن جو برداشت مى كند، او هميشه توقع دارد كه آفتاب و باران به موقع باشد، ملخ و آفت نزند، اين توقع ها را از خدا دارد، چون اين كارها كه دست مردم نيست، اما سر سال كه مى شود، به او مى گويند:

جناب كشاورز! زكات بده. مى گويد: زكات چيست؟ اين چنين شخصى خدا را تكذيب كرده است.

مى گويند: آقا! اين قدر سخت نگيريد، يعنى كشاورزهاى نمازخوان و روزه گيرِ ما مكذب خدا هستند؟ آيا كسانى در پول دارند و خمس نمى دهند، مكذب خدا هستند؟ بله، بياييد برويم ببينيم خدا چه مى گويد؟ آيا ما داريم تند مى گوييم و افراط مى كنيم يا نه؟

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ* أَرَءَيْتَ الَّذِى يُكَذّبُ بِالدّينِ* فَذَ لِكَ الَّذِى يَدُعُّ الْيَتِيمَ» «1»

صاحبان خمس، خدا، رسول خدا صلى الله عليه و آله، سادات شيعه و يك مورد هم ايتام هستند.

«فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِى الْقُرْبَى وَالْيَتمَى وَالْمَسكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ إِن كُنتُمْ ءَامَنتُم بِاللَّهِ وَمَآ أَنزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا يَوْمَ الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ وَاللَّهُ عَلَى كُلّ شَىْ ءٍ قَدِيرٌ» «2» «يُكَذّبُ بِالدّينِ» آيا اين قول مرا باور كرده است؟ نه، اين قول مرا تكذيب كرده است.

______________________________
(1)- ماعون (107): 1- 2؛ آيا كسى كه همواره روز جزا را انكار مى كند، ديدى؟* همان كه يتيم را به خشونت و جفا از خود مى راند.

(2)- انفال (8): 41؛ و بدانيد هر چيزى را كه [از راه جهاد يا كسب يا هر طريق مشروعى ] به عنوان غنيمت و فايده به دست آورديد [كم باشد يا زياد] يك پنجم آن براى خدا و رسول خدا صلى الله عليه و آله و خويشان پيامبر، و يتيمان و مسكينان و در راه ماندگان است.

 

عشق، عامل پسنديدن اعمال محبوب و اعتماد به او

سير باطنى مثبت؛

«وَ مَنْ رَضِىَ بِحَبيبٍ رَضِىَ فِعْلَه»

هر كسى كه از محبوب خوشش مى آيد، از عملِ محبوب هم خوشش مى آيد. يك عمل محبوب، فرستادن انبياء عليهم السلام، ائمه عليهم السلام، آفرينش خودم و دادن عقل و سلامتى به من بوده است. كسى كه از معشوق خوشش مى آيد، از كاركرد معشوق و عمل محبوب هم خوشش مى آيد.

اين كه شخصى بگويد: من فقط خود خدا را قبول دارم و كارى به دين، انبيا و ائمه عليهم السلام، مسجد، محراب، عالِم و نماز ندارم، فقط خود خدا را قبول دارم؛ «وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُواْ مَآ ءَاتَلهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَقَالُواْ حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ إِنَّآ إِلَى اللَّهِ رَ غِبُونَ» «1» خدا در مفهوم اين گفتار مى گويد: كسى كه مرا مى خواهد، عمل مرا هم مى خواهد. تو كه عمل مرا نمى خواهى، يعنى مرا نمى خواهى، اما نمى فهمى كه با حرف و عملت دارى مى گويى كه مرا نمى خواهى.

«وَ مَنْ وَثِقَ بِحَبيبٍ»

كسى كه اطمينان به معشوق دارد

«اعْتَمَدَ عَلَيْهِ»

، همه جا به معشوق خود تكيه مى كند، مى گويد: باز كردن گره از زندگى من، كليد حل مشكلات و ورود به بهشت به دست معشوق من است. من صد در صد به معشوقم مطمئن هستم و به او تكيه دارم. او وكيل من است:

«الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُواْ لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمنًا وَقَالُواْ حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ» «2»

نتيجه اين مطمئن بودن چيست؟

«وَ مَنْ وَثِقَ بِحَبيبٍ إعْتَمَد عَلَيه»

به پروردگار، در كارها اعتماد و تكيه كردن.

«وَ مَنِ اشْتاقَ إلى حَبيبٍ»

كسى كه به من شوق دارد

«جَدَّ فى السير اليه»

با همه

______________________________
(1)- توبه (9): 59؛ و اگر آنان به آنچه خدا و پيامبرش به ايشان عطا كرده اند، خشنود مى شدند و مى گفتند: خدا ما را بس است؛ خدا و پيامبرش به زودى از فضل و احسان خود به ما عطا مى كنند [و] ما فقط به سوى خدا مايل و علاقمنديم [براى آنان بهتر بود].

(2)- آل عمران (2): 173؛ همان كسانى كه مردمِ [منافق و عوامل نفوذى دشمن ] به آنان گفتند: لشكرى انبوه از مردم [مكه ] براى جنگ با شما گرد آمده اند، از آنان بترسيد. ولى [اين تهديد] بر ايمانشان افزود، و گفتند: خدا ما را بس است، و او نيكو وكيل و [نيكو كارگزارى ] است.

 

وجود براى رسيدن به من، در حركت است. اين سيرِ مثبت باطنى و ظاهرى است.

 

ياد خدا، مختص ياد كنندگان او

«ذِكْرِى للذّاكرين»

يا داود! يادِ من، اختصاص به ياد كنندگان من دارد. هر كسى كه دائم ياد من است، من هم ياد او هستم. كسى كه از من غافل است، من هم كارى به كار او ندارم، برود. وقتى كه كسى را رها كنم، در هر فتنه، فساد و گناهى مى افتد.

«ام سلمة» مى گويد: نوبت من بود كه پيغمبر صلى الله عليه و آله در خانه يا حجره من باشد.

پيغمبر صلى الله عليه و آله آمد و دو سه لقمه غذاى مختصر خورد، عبايش را زير بدنش انداخت و خوابيد. شايد يك ساعت نگذشت كه من هم چشمم گرم شد. يك دفعه از خواب پريدم، ديدم پيغمبر صلى الله عليه و آله نيست. آن حالات حسادت زنانه براى من پيش آمد، گفتم امشب كه نوبت من است، ايشان كجا رفته است؟ بلند شدم، بيرون آمدم و جلوى درب اتاق خانم هاى ديگر سر كشيدم، تا ببينم ايشان كجا رفته است؟ پله هاى پشت بام را بالا رفتم- پشت بام، همين جايى بود كه الآن گنبد سبز روى آن است.

آنجا قبلًا پشت بام خانه پيغمبر صلى الله عليه و آله بوده است- گفت: پله آخر، پشتِ درب پشت بام كه رسيدم ديدم، ايشان با تمام بدن روى خاك افتاده است و مثل مادر داغ ديده اشك مى ريزد.

 

دعاى پيامبر صلى الله عليه و آله از زبان ام سلمه

من به اينجا رسيدم كه مى فرمود: الهى! آن چه خوبى به من دادى، از من پس نگير. خدايا! هر چه بدى از من دور كردى، راهش را به روى من باز نكن. حرف آخر را كه زد، من بى طاقت شدم، داد كشيدم.

فرمود:

«رَبّ لا تَكِلْنِى إلى نَفْسِى طَرَفَةَ عَيْنٍ ابداً» «1»

خدايا! مرا يك چشم به هم زدن به خودم وامگذار. چون اگر رهايم كنى، من رفته ام.

______________________________
(1)- كافى: 2/ 581، بَابُ دَعَوَاتٍ مُوجَزَاتٍ لِجَمِيعِ الْحَوَائِجِ لِلدُّنْيَا وَ الآْخِرَة، حديث 15؛ «ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ وَ هُوَ رَافِعٌ يَدَهُ إِلَى السَّمَاءِ رَبِّ لَاتَكِلْنِي إِلَى نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَداً لَاأَقَلَّ مِنْ ذَلِكَ وَ لَاأَكْثَرَ قَالَ فَمَا كَانَ بِأَسْرَعَ مِنْ أَنْ تَحَدَّرَ الدُّمُوعُ مِنْ جَوَانِبِ لِحْيَتِهِ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَيَّ فَقَالَ يَا ابْنَ أَبِي يَعْفُورٍ إِنَّ يُونُسَ بْنَ مَتَّى وَكَلَهُ اللَّهُ عز و جل إِلَى نَفْسِهِ أَقَلَّ مِنْ طَرْفَةِ عَيْنٍ فَأَحْدَثَ ذَلِكَ الذَّنْبَ قُلْتُ فَبَلَغَ بِهِ كُفْراً أَصْلَحَكَ اللَّهُ قَالَ لَاوَ لَكِنَّ الْمَوْتَ عَلَى تِلْكَ الْحَالِ هَلَاكٌ».

 

«ذكرى للذّاكرين»

ذكر من مخصوص افرادى است كه ياد من هستند،

«و جنتى للمطيعين»

بهشت من هم براى اهل عبادت و طاعت است،

«و حبى للمشتاقين»

عشق و محبت من هم براى مشتاقان من است. تا اينجا، بهشت، ذكر، حورالعين و تخت و... بود، اما

«و انا خاصة المحبين»

خود من هم براى عاشقانم هستم.

خيلى حرف سنگينى است، درك آن هم غير ميسر است.

هر كه شد از يك نگاه، واله و شيداى دوست

 

از دو جهان ديده بست، بهر تماشاى دوست

تا سپه عشق زد، خيمه به صحراى دل

 

دل ز دو عالم كشيد، خيمه به صحراى دوست

زاهد و حور و بهشت، ما و رخ ذات يار

 

دوست چو خواهى مخواه، دنيى و عقباى دوست

هر دو جهان كى بود، قيمت كالاى جان؟

 

جان كه چو او گوهرى، نيست به درياى دوست

ملك دل و گنج عشق، دولت پاينده اى است

 

از همه پرداختى، غير تمناى دوست

گيتى و خوبان آن، در نظر آينه اى است

 

ديده نديدم در آن، جز رخ زيباى دوست «1»

     

 

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

______________________________
(1)- الهى قمشه اى.

 

 

 


منبع : پایگاه عرفان
  478
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    مرگ و فرصتها - جلسه هفتم
    اوج عرفان و تعالیم دینی در کلام صدیقۀ طاهره(س)
    سرانجام تواضع و تکبر مقابل اوامر الهی
    چگونه محبوب خدا شویم- جلسۀ چهارم
    مرگ و عالم آخرت
    بعثت پیامبران برای درمان بیماری شرک
    احوالات و اهداف مومن و پاسخ به سوالات
    مبداء آفرینش موجودات
    مقام حضرت زينب (س)
    خودشناسی و قیمت‌شناسی انسان

بیشترین بازدید این مجموعه

      از نصايح پيامبر به ابوذر
      چگونه محبوب خدا شویم- جلسۀ چهارم
      مرگ و فرصتها - جلسه هفتم
      چند روايت عجيب در مورد پدر و مادر
      مرگ و عالم آخرت
      كرامات اخلاقى مرحوم حاج آقا رحيم ارباب
      ارزش عمر و راه هزینه آن - جلسه دهم – (متن کامل + عناوین)
      مؤمن کوه صبر و امید
      داستان صبر رشید هجری
      رعایت حق حیا

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز