فارسی
يكشنبه 17 فروردين 1399 - الاحد 11 شعبان 1441

  1227
  1
  0

آثار مثبت عمل - جلسه نوزدهم - (متن کامل + عناوین)

 

نتيجه عمل

الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.

 

تمام كوشش هاى مثبت كه با ايمان به خدا و روز قيامت بدرقه مى شوند نتايج و محصولاتِ آخرتىِ آن؛ خالد، سرمد، دائم و ابدى است.

اين كه خداوند مهربان در قرآن مجيد، بهشت را با هشت مرتبه و مقام بيان مى كند، علت آن اين است كه مردم، فقط به تناسب شدت و ضعف عمل، ايمان به خدا و قيامت و كوشش هاى مثبت، بر هشت دسته تقسيم مى شوند. عده اى در مقام ايمان و عمل، مانند انبيا و ائمه طاهرين عليهم السلام هستند. گروهى به تعبير قرآن از اولياى خدا هستند و همين طور تا گروه هشتم.

 

طبقات بهشت و جهنم بر اساس عمل در دنيا

مهم اين است كه ايمان به خدا و قيامت، بايد هم در قلب و هم همراه با كوشش مثبت باشد. اين واقعيت قلبى و عملى، هم عامل نجات و هم عامل پديد آمدن پاداش ها و محصولات دنيايى و آخرتى است. ائمه عليهم السلام هم به ما راهنمايى كرده اند كه از همه مردم نسبت به ايمان و عمل، يك گونه توقع نداشته باشيد، چون ظرفيت ها به علت حكمت و عدالت حق، مختلف آفريده شده است و از امت ها، ايمان و عمل انبيا عليهم السلام را نمى توان توقع داشت. هم چنين ايمان و عمل ائمه عليهم السلام را از شيعه و يا ايمان و عمل سلمان را از مادون سلمان نمى توان توقع داشت.

به قول شيخ محمود شبسترى:

جهان چون چشم و خط و خال و ابروست

 

كه هر چيزى به جاى خويش نيكوست «1»

     

نمى شود كه تمام عالم هستى آسمان يا زمين باشد. يا در مورد درختان، نمى شود كه همه آنها گردو يا سيب باشند. يا در باب روييدنى ها، نمى شود كه تمام آنها نخود يا عدس باشند.

 

تفاوت ظرفيت وجودى افراد

يك ظرفيت بايد ابراهيم باشد، يك ظرفيت هم يونس، اسحاق، اسماعيل عليهم السلام، اميرالمؤمنين عليه السلام، وجود مبارك امام دوازدهم عليه السلام، سلمان و ابوذر باشد. اين ظرفيت ها به تناسب سعه وجودى خود، ايمان به خدا و قيامت را در قلب مباركشان جلوه مى دهند و عمل را هم در اعضا و جوارح خود جلوه مى دهند.

به خاطر اين ظرفيت ها است كه بهشت، هشت قسمت است و از آن طرف هم به خاطر ظرفيت ها است كه جهنم هفت قسمت است. اين طور نيست كه عذاب جهنم براى همه يكسان باشد. قطعاً جاى افرادى كه در طبقه اول هستند، نسبت به طبقه هفتمى ها مثل گلستان در مقابل خارستان است. عدالت و حكمتِ وجود مقدس او، اقتضا كرده است كه ظرفيت را، هم در نظام هستى و هم در نظام حيات انسان، متفاوت قرار بدهد. اين تفاوت در ظرفيت ها، يقيناً در قيامت باعث گلايه احدى نخواهد بود، چون در روز قيامت، هر كسى حس مى كند كه سر جاى خود است. در اينجا ممكن است كه بعضى ها گله مند شوند. شكايت آنها مربوط به اين است كه حقيقت را نفهميده اند. به قول حافظ:

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه

 

چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند «2»

     

 

رجوع به اهل فن در مشكلات

ايرادها و اشكالات، ناشى از عدم آگاهى به واقعيت ها است. خوب است كه در ذهن انسان ايراد و اشكال پيش بيايد اما وقتى كه پيش مى آيد، انسان بايد به متخصص رجوع كند. متخصص، حقايق را براى او بيان مى كند، تا ايراد و اشكال برطرف شود. خيلى ايرادهايى كه از قديم در فكر مردم بوده است، به وسيله متخصص برطرف مى شد.

مرحوم شهيد مطهرى رحمه الله با دلائل بسيار قوى و برهان هاى استوار و قانع كننده عقل، در كتاب «عدل الهى» «1» به اين اشكالات جواب داده اند. اگر هر كسى اين كتاب را بخواند، حقايق زيادى براى او كشف مى شود، چه نسبت به دنيا، چه نسبت به آخرت، چه نسبت به تفاوت ها و ظرفيت ها. هر كس با دقت بخواند، به پروردگار عالم مطمئن مى شود. خودِ اين اطمينان، يكى از عالى ترين حالات ملكوتى است كه وقت مرگ هم خطاب پروردگار به انسان اين است: «يأَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ» «2» آن قدر اطمينان به خدا باارزش است كه وجود مبارك زين العابدين عليه السلام بنا بر روايت حضرت باقر عليه السلام، وقتى پدر ايشان كنار قبر مطهر جد بزرگوارشان- اميرالمؤمنين عليه السلام- آمدند، از پروردگار اين گونه درخواست كردند.

«اللّهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسِى مُطْمَئِنَةً بِقَدَرِكَ» «3»

خدايا! باطن مرا به قدَر خودت آرامش بده، كه من اهل ايراد و اشكال بى خود نباشم. قدر، يعنى اندازه گيرى ها:

«الَّذِى خَلَقَ فَسَوَّى * و الَّذِى قَدَّرَ فَهَدَى » «4»

«لَا الشَّمْسُ يَنبَغِى لَهَآ أَن تُدْرِكَ الْقَمَرَ و لَاالَّيْلُ سَابِقُ النَّهَارِ و كُلٌّ فِى فَلَكٍ يَسْبَحُونَ» «5»

هر كسى جاى خاصى دارد «كُلٌّ فِى فَلَكٍ يَسْبَحُونَ» ستاره، سياره، خورشيد

______________________________
(1)- رجوع كنيد به عدل الهى، مرتضى مطهرى: بخش سوم، چهارم، پنجم.

(2)- فجر (89): 27؛ اى جان آرام گرفته و اطمينان يافته!

(3)- وسائل الشيعة: 14/ 395، باب 30، حديث 19451؛ «قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عليه السلام: مَضَى أَبِي عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ إِلَى قَبْرِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام فَوَقَفَ عَلَيْهِ ثُمَّ بَكَى وَ قَالَ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِينَ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ حُجَّتَهُ فِي عِبَادِهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ اللَّهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسِي مُطْمَئِنَّةً بِقَدَرِكَ رَاضِيَة بِقَضَائِكَ مُولَعَةً بِذِكْرِكَ وَ دُعَائِكَ مُحِبَّةً لِصَفْوَةِ أَوْلِيَائِكَ مَحْبُوبَةً فِي أَرْضِكَ وَ سَمَائِكَ صَابِرَةً عَلَى نُزُولِ بَلَائِكَ».

(4)- اعلى (87): 2- 3؛ آنكه آفريد، پس درست و نيكو گردانيد.* و آنكه اندازه قرار داد و هدايت كرد.

(5)- يس (36): 40؛ نه براى خورشيد اين توان هست كه به ماه برسد، و نه شب از روز پيشى مى گيرد، و هر كدام در مدارى شناورند.

 

و ماه مدار معينى دارند كه در آيات بعد مى فرمايد:

«ذَ لِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ» «1» اين اندازه گيرى ها و ظرفيت ها بر اساس حكمت است. اگر در اينجا براى انسان ايرادى پيدا شود و به متخصص مراجعه نكند، اين ايراد پيش او بماند، در قيامت حس مى كند كه در دنيا شكل، قيافه، اندازه عمر، بدن، روزى، همسر و بچه هاى او همه سر جاى خود و درست بودند؛ «ذَ لِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ».

 

قيامت و جايگاه انسان ها

در روز قيامت يك نفر نمى گويد: خدايا! چرا من را هم وزن على عليه السلام نيافريدى؟

اين را نمى گويد، بلكه خوشحال مى شود كه خدا او را اقتدا كننده به على عليه السلام آفريده است. متوجه مى شود كه مأموم بودن او در جاى خود درست است و خيلى از اسرار را كه در دنيا براى او فاش نكرده اند، درست و صحيح بوده است.

مى گويند: يك نفر به اهل دلى مراجعه كرد، گفت: مى گويند اسرارى خدمت شما است؟ گفت: راست مى گويند. گفت: از مجموع اسرار، چند تا را به من منتقل مى كنى؟ گفت: نه. گفت: آيا مؤمن نيستم؟ فرمود: چرا. گفت: آيا باطن من را بد مى بينى؟ گفت: نه. گفت: پس من چه چيزى كم دارم كه به من نمى گويى؟ گفت:

من با تو بحث نمى كنم. اما امانتى نزد من است، اين را خدمت شما مى دهم، ده كيلومتر آن طرف تر يك آقايى است به اين نام كه در روستا است. شما اين امانت را به ايشان بده و برگرد. بعد اگر بنا بود از اسرار چيزى از آنها را به تو بگويم، مى گويم.

ظرف را به او داد و او حركت كرد. در مسير، به يك رودخانه رسيد. خسته شده بود، نشست، گفت: يك استراحتى بكنم و بروم. اما اين ظرفى كه داده كه براى فلانى ببرم، چه چيزى در آن است؟ گفته بود امانت است. درب آن را باز كرد، يك موش بيرون پريد و رفت. گفت: ديگر اين جعبه را ببرم به چه كسى بدهم؟

______________________________
(1)- يس (36): 38؛ اين اندازه گيرى تواناى شكست ناپذير و داناست.

 

برگشت، گفت: آقا! اين جعبه.

گفت: مگر نرفتى؟ گفت: نه. گفت: چرا نرفتى؟ گفت: حقيقت را بگويم، در ميانه راه به دلم افتاد كه ببينم در اين جعبه چيست؟ گفت: تو يك موش را نمى توانى نگهدارى، پس چگونه اسرار الهى را مى توانى نگهدارى؟

چرا ما علم غيب نداريم؟ چون نبايد داشته باشيم، يعنى خيلى از چيزهايى را كه ما نداريم، نبايد داشته باشيم. اگر آدم در مورد اين مشكل، به متخصص مراجعه كند، مطمئن مى شود كه نبايد داشته باشد و اگر مراجعه نكند، در قيامت وقتى كه «يَوْمَ تُبْلَى السَّرَآئِرُ» «1» پيش آمد و تمام پرده ها براى هر انسانى كنار رفت، آنجا شاد مى شود كه خوب شد كه نداشتم.

 

موسى عليه السلام و شخص فقير بى ظرفيت

در روايت دارد كه موسى بن عمران عليه السلام داشت به كوه طور مى رفت، ديد كسى تا گلو در خاك رفته است. گفت: چرا اين طور هستى؟ گفت: من به قدرى فقير و تهيدست هستم كه لباس براى پوشش ندارم و براى ستر بدن، در خاك رفتم، بلكه يكى برسد و به ما لباس بدهد. اى موسى! كجا مى روى؟ آيا خدا با تو حرف مى زند؟ گفت: بله. گفت: به او بگو: نمى توانى نيش قلمت را براى ما هم برگردانى تا ما هم پولدار شويم؟

موسى عليه السلام مناجات كرد، سپس گفت: خدايا! اين بنده لخت و عريان را تو نجات بده. خطاب رسيد: او اگر در نهايت تهيدستى باشد، به خير او است. بگذار همين طور بماند. گفت: خدايا! ما آبرو گرو گذاشتيم. يك كارى براى او بكن.

بعد از سه روز كه از كوه طور برگشت، ديد محلى در شهر مصر خيلى شلوغ است. گفت: چه خبر است؟ گفتند: اى پيغمبر خدا! يك كسى بيش از حد مشروب خورده، مست كرده، چاقو كشيده و شكم كسى را پاره كرده است، حال او

______________________________
(1)- طارق (86): 9؛ پس انسان را [در آن روز در برابر عذاب ] نه نيرويى است و نه ياورى.

 

را گرفته اند. گفت: راه بدهيد. راه را باز كردند، ديد همان شخص لخت و عريان سه روز پيش است. تا يك قدرى پول اضافه به دست او آمده، پيش خود گفته: مدتى است كه لذتى نبرده ام، فعلًا به ميخانه برويم و مى بخوريم، تا بعد ببينيم چه مى شود. خداوند گفت: موسى! ديدى چه شد؟ اگر نداشت، به گناه نمى افتاد.

مى خواهم توازن در زندگى ها باشد؛ عده اى را با تنگدستى و عده اى را هم با پر دستى به بهشت ببرم. البته اگر عباد من بفهمند، ولى اگر بروند بپرسند و متوجه شوند. اگر در اينجا متوجه نشوند، بعد از مرگ متوجه مى شوند.

 

به نتيجه رسيدن تلاش هاى مثبت در دنيا و آخرت

در ابتداى مطالب، گفتيم كه كتاب خدا، در آيات زيادى وعده و سند داده است، كه تمام كوشش هاى مثبتى را كه ايمان به خدا و قيامت بدرقه آن است، در دنيا و آخرت به نتيجه مى رساند. نتايج دنيايى آن محدود است، اما نتايج آخرتى آن، نامحدود است.

از كسى كه روزه ماه رمضان را عمداً خورده است، روزى كه به عمد افطار كرده است، دو نوع جريمه دارد و هر كدام از آنها را انتخاب كند، كافى است؛ يا شصت و يك روز بايد روزه بگيرد و يا شصت مسكين را طعام بدهد. در آن شصت و يك روز روزه، سى و يك روز آن بايد پى در پى باشد. زمان را قبلًا بايد انتخاب كند. اگر آن سى و يك روز واجب را بى خبر، شروع به گرفتن كرد، بيست و نه روز آن را گرفت، روز سى ام عيد قربان بود. در روز عيد قربان، روزه گرفتن حرام است، كل آن روزه ها باطل است و دوباره بايد از سر بگيرد.

مسيرى را كه آدم طى مى كند، بايد از اول مواظبت كند كه اين مسير به شيطان، شيطنت، هواى نفس و آلودگى برنخورد. اگر برخورد، كل زحمت قبل نابود مى شود و دوباره بايد شروع كند.

 

حكايت دستور العمل شيخ بهايى

شيخ بهايى در يكى از كتب بسيار مهم خود، يك دستور العمل الهى داده است كه هر كسى اين كار را چهل شبانه روز انجام بدهد، اگر گره از مشكل او باز نشد، صريحاً شيخ بهايى را لعنت كند. يك عالِم الهى، دستورالعمل شيخ را عمل كرد، چهل روز و شب او تمام شد و گره باز نشد. گفت: خودت گفتى لعنتت كنم، اما من تو را لعنت نمى كنم. تو خيلى بزرگ و چهره كم نظير و عالِم بسيار والايى هستى. من چهل شبانه روز زحمت كشيدم، اما نشد. در كتاب ها دارد كه شب در عالم رؤيا شيخ را ديد. اسم اين رؤياها، رؤياى صادقه است.

 

رؤياى صادقه امام رحمه الله در مورد كتاب «قبسات»

حضرت امام رحمه الله مى فرمودند: آن وقتى كه من در اوج درس دادن بودم، زمان آيت الله العظمى بروجردى (ره)، تابستان بود و در قم هوا خيلى گرم بود. من به محلات رفتم. حدود دو ماه در محلات بودم. نزديك به شروع شدن درس هاى قم بود، داشتم انديشه و فكرم را منظم مى كردم كه چه درس هايى را شروع كنم. فقه و اصول كه مسلم است. بعد درسى را كه در ذهنم انتخاب كردم، اين بود كه امسال اين كتاب بسيار پيچيده علمىِ «قبسات» ميرداماد را در حوزه علميه شروع كنم و از اول تا آخر آن را بگويم. يقين پيدا كردم كه بگويم و تصميم من قطعى شد.

حضرت امام (ره) مى فرمودند: در شب، يك سيد والا مقام و نورانى را در خواب ديدم. ايشان به من گفت: حاج آقا روح الله! من ميرداماد، نويسنده كتاب «قبسات» هستم. راضى نيستم كتاب من را درس بدهى، چون همه مغزها نمى كشد، ممكن است كه بعضى طلبه ها گمراه شوند. در اين موقع من از خواب بيدار شدم و تصميم گرفتم كه تا آخر عمرم اصلًا اين كتاب را درس ندهم. اين رؤياى صادقه است.

 

ادامه دستورالعمل شيخ بهايى

اين عالم الهى، به شيخ خطاب كرد: من تو را لعنت نمى كنم، فقط از تو مى گذرم، چون در اين چهل شبانه روز، خيلى اذيت شدم، ولى بى نتيجه بود. شب شيخ را در خواب ديد. شيخ فرمود: من كه به دقت نوشته بودم كه از چه شبى شروع كن. جناب عالى تاريخ را يك شب اشتباه كردى و بايد از فلان شب شروع مى كردى، اما يك شب زودتر شروع كردى. كوشش مثبتى را كه آدم تصميم مى گيرد، بايد ارزيابى دقيق هم بكند كه در مسير، بمباران و غارت نشود و دزد به او نزند.

برادران و خواهران! تا نمرده ايم، تمام خوبى هاى ما در معرض خطر است. بايد بيدار و حافظ آن باشيم. قرآن مجيد مى فرمايد: به مستحق و فقير آبرودار كمك كنيد، اما پشت سر آن مى گويد: «لَاتُبْطِلُوا صَدَقتِكُم بِالْمَنّ وَالْأَذَى » «1» اگر عمل را انجام بدهى و يا در حال عمل، نگاه تو فقط به گونه اى بود كه طرف حس كند كه منت بر سر او مى گذارى، عمل تو باطل مى شود. هم چنين اگر يك كلمه از دهان تو بيرون آيد كه طرف را آزرده كند، هر چند با لبخند هم بگويى، عمل تو باطل است.

«مَنْ اخْلَصَ لِلّه ارْبَعِين صَبَاحاً»

كسى كه چهل شبانه روز از همه آلودگى ها مثل حسد، كبر، غرور، ريا، بخل، حرص و كينه پاك شود و تمام عبادات ظاهر و باطن او خالص باشد، بعد از چهل شبانه روز

«فَجَرى اللهُ يَنابِيعَ الحِكْمَةَ مِنْ قَلْبِهِ عَلى لِسانِهِ»

نه يك چشمه، بلكه چشمه هاى حكمت از دل او بر زبانش جارى مى شود.

 

نصيحت لقمان به فرزند خويش

قرآن در مورد لقمان مى گويد: «وَلَقَدْ ءَاتَيْنَا لُقْمنَ الْحِكْمَةَ» «2» يك روز پسرش را

______________________________
(1)- بقره (2): 264؛ اى اهل ايمان! صدقه هايتان را با منت و آزار باطل نكنيد.

(2)- لقمان (31): 12؛ و به راستى ما به لقمان حكمت عطا كرديم.

 

صدا زد، گفت: عزيز دلم!- اين قطعه خيلى ناب است و يك نسخه كامل زندگى است-

«تَعَلَّمْتُ سَبْعَةَ الآفٍ مِنَ الحِكْمَةِ» «1»

هفت هزار چشمه حكمت از قلب من جارى كرده اند. دل عجب گنجايش و گيرندگى اى دارد.

سحر گه ره روى در سرزمينى

 

همى گفت اين معما با قرينى «2»

كه اى صوفى شراب آنگه شود صاف

 

كه در شيشه بماند اربعينى «3»

     

 

با حرف، آدم حكيم و عارف نمى شود. هفت هزار چشمه حكمت از قلب من جارى كرده اند. پسرم! امروز چهار كلمه از آن هفت هزار چشمه را مى خواهم به تو ياد بدهم كه با ياد گرفتن اين چهار كلمه، خداوند در قيامت، تو را دوش به دوش من وارد بهشت كند. يعنى ظرفيت تو فعلًا چهار كلمه است و از هفت هزار كلمه، شش هزارنهصد و نود و شش كلمه آن پيش خودم مى ماند.

 

چهار عمل براى ورود به بهشت

1- ايمان

 

«تَعَلَّمْتُ بِسَبْعَةِ الآفٍ مِنَ الحِكْمَةِ»

هفت هزار چشمه حكمت. چرا از اين قلب، هفت هزار چشمه جوشاندند؟ چون در مدت عمر خود، تارك شش گناه بود كه مادر همه گناهان است؛ زبانم به هيچ كلام آلوده اى آلوده نشد. در عمرم به اندازه ارزنى در هيچ برنامه اى خيانت نكردم. كارى كه در اين دنيا بى ارزش بود، خودم را هزينه آن كار نكردم. در همه عمرم به نامحرمى به حرام چشم نيانداختم. در همه عمرم پاسبان زبانم بودم كه در حق خدا و خلق به بى راهه نرود و در همه عمرم به چيزى در اين عالم مادى طمع نكردم. با اين اعمال، هفت هزار چشمه حكمت در قلب من مى جوشد.

پسرم! از اين هفت هزار، چهار كلمه از آن را براى تو بگويم.

______________________________
(1)- الاختصاص: 341؛ «في حكم لقمان فيما أوصى به ابنه أنه قال: يَا بُنَيَّ تَعَلَّمْتَ سَبْعَةَ آلَافٍ مِنَ الْحِكْمَةِ فَاحْفَظْ مِنْهَا أَرْبَعاً وَ مُرَّ مَعِي إِلَى الْجَنَّةِ أَحْكِمْ سَفِينَتَكَ فَإِنَّ بَحْرَكَ عَمِيقٌ وَ خَفِّفْ حِمْلَكَ فَإِنَّ الْعَقَبَةَ كَئُودٌ وَ أَكْثِرِ الزَّادَ فَإِنَّ السَّفَرَ بَعِيدٌ وَ أَخْلِصِ الْعَمَلَ فَإِنَّ النَّاقِدَ بَصِيرٌ».

(2)- حافظ شيرازى.

(3)- ميرزا محمدتقى حجه الاسلام نير.

 

يك:

«أَحْكِمْ سَفِيَنَتَك فَإنَّ بَحْرَكَ عَميقٌ»

عزيز دلم! اين دنيايى كه در آن زندگى مى كنى، درياى پر عمقى است، كشتى خودت را در اين دريا محكم كن، كه بتوانى سالم از اين دريا عبور كنى. بهشت آن طرف دريا است، ولى تو با يك كشتى محكم برو، چون اين دريا، موج، فتنه، طوفان و جاذبه هاى زيادى دارد و كارهاى عجيبى روى اين دريا انجام مى گيرد. تو كشتى خودت را محكم كن.

ائمه عليهم السلام مى فرمايند: منظور از اين كشتى، ايمان و ارتباط با خدا است. اين رابطه را قوى كن! «وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى » «1» كسى كه زلفش را به زلف خدا گره زده است، به محكم ترين دست گيره خود را آويخته است.

2- سبك كردن بار خود، براى راحتى حساب قيامت

 

دوم: پسرم!

«خَفِّفْ حَمْلَكَ فَأنَّ العَقَبَةَ كَئُودٌ»

بعد از مردن، جايى كه تو را مى خواهند ببرند، سر بالايى آن خيلى سنگين و سخت است، تا زنده اى هر چه مى توانى بار گناهانت را كم كن، چون آنجا كه بروى، اگر بار تو سنگين باشد، پايين سرازيرى مى مانى و نمى توانى بروى.

خيلى جالب است، قرآن و روايات به ما مى گويند: هفت طبقه جهنم در همين كره زمين است. البته اين زمين در قيامت شكل ديگرى پيدا مى كند: «يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ و السَّموَ تُ» «2» آدرس جهنم و بهشت كجا است؟ بهشت را مى گويد: «عِندَ سِدْرَةِ الْمُنتَهَى » «3» يك محلى به نام «سدرة المنتهى» است. يعنى آخرين نقطه آفرينش. قيامت مقام مرتفعى است كه سبك بارى و بال قوى مى خواهد كه با نبود بار بپريد و وارد بهشت شويد.

پسرم! گناهانت را سبك كن. حق مردم و زن و بچه را اگر تا به حال نپرداختى، بپرداز. بدخلقى ها، ستم ها و زشتى ها را كنار بگذار. با اين كارها، يك قدم هم نمى شود از اين سربالايى بالا رفت.

______________________________
(1)- بقره (2): 256؛ و به خدا ايمان بياورد، بى ترديد به محكم ترين دستگيره كه آن را گسستن نيست، چنگ زده است؛ و خدا شنوا و داناست.

(2)- ابراهيم (14): 48؛ روزى كه زمين به غير اين زمين، و آسمان ها [به غير اين آسمان ها] تبديل شود، و [همه ] در پيشگاه خداى يگانه قهّار حاضر شوند.

(3)- نجم (53): 14؛ نزد سدرة المنتهى.

 

 

3- تهيه زاد و توشه

 

اما سوم: پسرم!

«وَ اكْثِر الزّادَ»

تا امكان دارد، توشه بردار

«فَأَنَّ السَّفَرَ بَعِيدٌ»

چون راه از برزخ تا قيامت طولانى است، تا تو در اين مسير طولانى گرسنه، تشنه، لخت عور نمانى.

4- تحصيل اخلاق

 

چهارم:

«أخْلِصِ العَمَلَ»

هر كارى كه مى كنى براى خدا بكن و چيزى با آن مخلوط نكن

«فان الناقد بصيرٌ»

طلا شناسِ هستى وقتى عيارها را نقد كند، عالى ترين و لطيف ترين نقد را انجام مى دهد و به تو نشان مى دهد كه عمل تو چه نا خالصى هايى دارد. او مى خواهد اين عمل تو را نقد كند. تو عملت را خالص كن، بگو: خدايا! فقط براى تو انجام مى دهم.

پسرم! از اين هفت هزار چشمه، همين چهار ليوان آب را بنوش. به تو ضمانت مى دهم كه در قيامت تو را در بهشت كنار من قرار دهند.

هر كه از تن بگذرد جانش دهند

 

هر كه جان در باخت، جانانش دهند

هر كه در سجن رياضت سر كند

 

يوسف آسا كاخ عرفانش دهند

هر كه بر سنگ آيدش ميناى صبر

 

كى نجات از بند هجرانش دهند

هر كه نفس بت صفت را بشكند

 

در دل آتش گلستانش دهند

هر كه گردد نوح عشقش ناخدا

 

ايمنى از موج طوفانش دهند

هر كه چون وحدت به بى سو راه يافت

 

سرّ قلب و عرش رحمانش دهند «1»

     

 

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

______________________________
(1)- وحدت كرمانشاهى.

 

 

 


منبع : پایگاه عرفان
  1227
  1
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    مرگ و فرصتها - جلسه هفتم
    اوج عرفان و تعالیم دینی در کلام صدیقۀ طاهره(س)
    سرانجام تواضع و تکبر مقابل اوامر الهی
    چگونه محبوب خدا شویم- جلسۀ چهارم
    مرگ و عالم آخرت
    بعثت پیامبران برای درمان بیماری شرک
    احوالات و اهداف مومن و پاسخ به سوالات
    مبداء آفرینش موجودات
    مقام حضرت زينب (س)
    خودشناسی و قیمت‌شناسی انسان

بیشترین بازدید این مجموعه

      چگونه محبوب خدا شویم- جلسۀ چهارم
      مرگ و فرصتها - جلسه هفتم
      چند روايت عجيب در مورد پدر و مادر
      درخواست همسر از خدا روش بزرگان است‏
      مرگ و عالم آخرت
      حكايت سعدى درباره حرص مال دنيا
      توحید (1) - جلسه سی و پنجم – (متن کامل + عناوین)
      رمز موفقيت ابن ‏سينا
      امام زمان عليه السلام فريادرس انسان‏ها
      شرایط استجابت دعا

 
نظرات کاربر
حسين
عالي بود خداوند به اين استاد طول عمر عطا كند
پاسخ
0     0
4 ارديبهشت 1391 ساعت 10:04 بعد از ظهر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز