فارسی
سه شنبه 21 آبان 1398 - الثلاثاء 15 ربيع الاول 1441
  5514
  1
  0

حكايتى عجيب از اميرالمؤمنين عليه السلام‏

 

 شخصى خدمت اميرالمؤمنين عليه السلام رسيد، عرض كرد: على جان! هزار دينار در اين شهر نزد فلان شخص گذاشتم و به مدينه آمدم، اكنون مى گويند كه او مرده است. به پسرش مراجعه كردم، گفتم: من نزد پدر شما هزار دينار امانت گذاشتم، آمده ام بگيرم. پسرش گفت: والله پدر ما در هيچ كجا، نه در دفترى و نه در وصيتش، چيزى نگفته است.

طلبكار گفت: على جان! من واقعاً به اين پول نياز دارم، چه كنم؟ حضرت فرمودند: من نمى گذارم كه حق تو پايمال شود. به پسر بدهكار فرمود: بيرون مدينه، پشت تپه اى مى روى و آنجا مى ايستى، تعداد سگ مى آيند كه يكى از سگها از همه زشت تر و بدتركيب تر است، به او بگو: چنين كسى آمده و مى گويد كه من هزار دينار نزد تو امانت گذاشته ام، آن را كجا گذاشته اى؟

اميرالمؤمنين عليه السلام اين قدرت را دارد كه گوشه پرده برزخ را كنار بزند و به پسر ميّت بگويد كه پدرت را ببين. نه اين كه حضرت آنها را به دنيا آورده باشد، چون عالم برزخ، عالمى بين دنيا و آخرت است.

سند وجود برزخ بين دنيا و آخرت در قرآن است:

«وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ»

يعنى شما چهار دنيا را بايد طى كنيد؛ رحم مادر، دنيا، برزخ و قيامت. قيامت آخرين مرز است كه ديگر بعد از آن دنيايى وجود ندارد.

نه اين كه اميرالمؤمنين عليه السلام آنها را از برزخ به دنيا آورده باشند، بلكه پسر را فرستاد و گوشه پرده را كنار زد كه آن دنياى برزخ را ببيند.

پسر رفت، بين آن چند سگ، به سگى كه از همه سياه تر، بدتر و زشت تر بود، گفت: پدر! چنين داستانى است، آيا اين طلبكار راست مى گويد؟ گفت: اين هزار دينارش، در خانه و زير فلان ديوار است. آدرس داد، گفت: برو بردار و به او بده. اى پسر! اين را نيز به تو بگويم كه تنها راهى كه در اين عالم درست است، راه على عليه السلام است و ما بى راهه رفتيم و گرفتار شديم. اين راه ما راه على عليه السلام نيست، بلكه راه ضدّ على عليه السلام است و روندگان در راه ضدّ على عليه السلام، بعد از مرگ، به همين صورت محشور مى شوند.

در قرآن مى خوانيد:

«وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ»

خدا حيوان ها را نيز محشور مى كند، يعنى همين حيوان ها، والّا پروردگار كه حيوان ديگرى را در قيامت نمى آورد. آنهايى كه انسان آفريده شدند، ولى

«فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ»

سگ هار شدند و به همه مى پرند اگر چه شكل فعلى او شكل انسان دو پا است، ولى در قيامت مانند چهار پا محشور مى شوند.

گفت: پسرم! ما كه ديگر تمام دربها به رويمان بسته شده است. ولى به تو بگويم كه راه سالم فقط راه على عليه السلام است. جالب اين است كه علماى اهل تسنن نيز اين معنا را مى دانند، نه عوام آنان.

تفسيرى از تفاسير علمى، به نام تفسير «مفاتيح الغيب» است كه نويسنده اش اهل شهررى بوده، به نام فخر رازى،  كه رازى يعنى اهل رى. اى فخر رازى از علماى رده اول اهل تسنن است. او در تفسير سوره فاتحة الكتاب بحث مى كند كه آيا ترك

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» سوره فاتحه نمازِ واجب، جايز است؟ اگر نگويد، نمازش صحيح است يا نه؟  آنهايى كه مكّه رفته اند، ديدند كه امام جماعت مكه، وقتى «اللّه اكبر» مى گويد، مقدارى مكث مى كند، بعد مى گويد: «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ»** يعنى «بِسْمِ اللَّهِ» آن را مى دزدد و نمى گويد. فخر مى نويسد: آيا ترك «بِسْمِ اللَّهِ» جايز است؟ و آيا «بِسْمِ اللَّهِ» را آهسته بايد گفت- مانند علماى مدينه، چون مذهب علماى مدينه با علماى مكه فرق مى كند- يا بايد بلند گفت؟ مى گويد: بسيارى از علماى بزرگ «بِسْمِ اللَّهِ» را نمى گويند، ما از آنها پيروى كنيم و نگوييم؟ بسيارى «بِسْمِ اللَّهِ» را آهسته مى گويند، ما نيز آهسته بگوييم؟ چه بايد كرد؟

مى گويد: من جستجو و تحقيق كردم كه در امت پيامبر صلى الله عليه و آله- حرف انسان سگ نما را يادتان نرود كه به پسرش گفت: راه على عليه السلام درست است- گفت: من دقت كردم، يقين پيدا كردم كه على بن ابى طالب عليه السلام در تمام نمازها «بِسْمِ اللَّهِ» را بلند مى گفت و من در اين مسأله به على عليه السلام اقتدا مى كنم، چون راه او حق است؛ يعنى نمازهايم را با «بِسْمِ اللَّهِ» مى خوانم و بلند مى گويم.

مرحوم فيض كاشانى نوشته است: در حروف مقطعه قرآن، اگر حروف تكرارى مقطعه را حذف كنيد و تمام آنها را تركيب كنيد و جمله بسازيد، اين جمله در مى آيد: «صراط على حق نمسكه»؛ در اين دنيا فقط راه على عليه السلام حق است. فقط در اين راه حركت كن! ما نيز به آن راه چنگ انداخته ايم. اين حروف مقطعه قرآن است كه حرف خداست.  اهل سنت مى گويند: ما در راه پيغمبر هستيم، ولى ما با هزار دليل ثابت كرديم كه در راه پيغمبر صلى الله عليه و آله نيستند. يك دليلش اين است كه پيغمبر صلى الله عليه و آله در غدير خم فرمودند: على بر شما ولايت دارد. دو ماه بعد، پيغمبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفتند، شما ابوبكر را ولىّ خودتان كرديد. شما كجا در راه پيغمبر هستيد؟

اين هديه براى ملك الموت؛ «رضا الخصماء» كه تمام طلبكارها را تا نمرده اى از خودت راضى كنى. اگر راضى نكنى چه مى شود؟ اين را بايد از قرآن و روايات بررسى كنيم تا ببينيد در قيامت چه افتضاحى به بار مى آيد؟ مال مردم خوردن آسان نيست.

 

 


منبع : پایگاه عرفان
  5514
  1
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    با شنیدن نام او خشمی سوزان سرتا پای وجودم را فراگرفت!
    نفرین و دعاى پدر
    مرا قدرت ازدواج نیست!
    توسل به امام رضا(ع) مرا نجات داد
    حکایت جاثلیق مسیحی و امام حسن عسکری(ع)
    ملاقات امام رضا(ع) با عالم ربانى‏
    حاجت غلام در حرم حضرت امام رضا (ع) روا شد
    چند داستان عجيب در مسئله توبه‏
    وقتی امام رضا (ع) به نیشابور رسیدند
    سهولت عفو امام رضا(ع)

بیشترین بازدید این مجموعه

      نفرین و دعاى پدر
      رفتار آموزنده ابوسعيد ابوالخير با شاگردان
      داستانى شگفت از مبارزه با نفس‏
      گردنبند با برکت حضرت زهرا (س)
      ملاقات امام رضا(ع) با عالم ربانى‏
      حکایتی از تقوای یک عالم
      حکایت جاثلیق مسیحی و امام حسن عسکری(ع)
      من دختر رئيس قبيله هستم
      وقتی امام رضا (ع) به نیشابور رسیدند
      با شنیدن نام او خشمی سوزان سرتا پای وجودم را فراگرفت!

 
نظرات کاربر
MAN
با سلام و تشکر منبع این حکایت ذکر نشده
پاسخ
1     0
10 آبان 1390 ساعت 11:17 بعد از ظهر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز