فارسی
يكشنبه 04 فروردين 1398 - الاحد 17 رجب 1440
  550
  0
  0

بيان اسرارى ديگر

  اما وضو نزد اهل حقيقت كه از آن به طور مطلق تعبير به طهارت شده ، عبارت است از طهارت سر از مشاهده غير مطلقا .
نيت در آن به اين است كه سالك در سرش نيت كند ، براى ابد غير او نبيند و به غير او توجه نكند ؛ زيرا هركس در باطن به غير او توجه كند مشرك به شرك خفى است و مشرك چنان كه در قرآن آمده نجس است و طهارت جز به اين نيت و عمل به آن كه عبارت از تحقق توحيد حقيقى است ميسر نيست ، توحيدى كه با تمام قدرت شرك را از همه نواحى وجود دفع و رفع مى كند . اما شستن صورت در حقيقت شستن صورت حقيقى وجود يعنى سر باطن از آلودگى توجه به غير است ، همان طورى كه غير وجه كريم حضرت او مشاهده نشود كه در قرآن آمده : فَأَيْنََما تُوَلُّوْا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ . پس به هر كجا رو كنيد آنجا روى خداست .
و غير ذات محيط او را نشناسد ، ذاتى كه قرآن مى فرمايد :
أَلاَ إِنَّهُ بِكُلِّ شَىْ ءٍ مُحِيطٌ . آگاه باش ! كه يقيناً او به همه چيز [ با قدرت و دانش بى نهايتش ]احاطه دارد .
از چنين توحيدى است كه قرآن از زبان ابراهيم عليه السلام خبر مى دهد :  إِنِّى وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذِى فَطَرَ السَّماوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِيفاً وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ .
من به دور از انحراف و با قلبى حق گرا همه وجودم را به سوى كسى كه آسمان ها و زمين را آفريد ، متوجه كردم و از مشركان نيستم .  و غسل و شستن دو دست عبارت است از بى التفاتى نسبت به متاع دنيا و آخرت ؛ متاع دنيا مانند مال و جاه و اهل و ولد و متاع آخرت مثل علم و زهد و طاعت ، البته آن التفاتى كه عبد را از مولا دور كند . زيرا التفات به طاعت و خود را به خاطر آن مستحق تعظيم شمردن نزد اهل اللّه معصيت است كه در روايات آمده ، گناهى كه تو را ناراحت كند ازعبادتى كه عجب آور باشد بهتر است و تو اگر پس از گناه داراى توبه شوى ، داراى بهترين عمل شدى و دنيا بر اهل آخرت حرام و آخرت بر اهل دنيا حرام و هر دو بر اهل اللّه حرام است.
و مسح سر ، عبارت از تنزيه سر و تقديس باطن از انانيت و حدث غيريت است ، غيريتى كه حاجز بين انسان و محبوب است ، چنانچه بعضى از عارفان فرموده اند :
بَيْنى وَبَيْنَكَ إِنّيّى يُنازِعُنى فَارْفَعْ بِلُطْفِكَ إِنّيّى مِنَ الْبَيْنِ
بين من و تو انيت من فاصله است ، به فضل و لطفت اين انيت را از ميان من و خود بردار . گفته اند : وُجُودُكَ ذَنْبٌ لا يُقاسُ بِهِ ذَنْبٌ . با اين آلودگى ها ، به خصوص آلودگى انيت راهى براى ورود به حريم عالم قدس نيست . و مسح دو پا عبارت از تنزيه قوه علميه و عمليه از سير در غير الى اللّه و باللّه و فى اللّه است كه انسان با اين دو قوه سعى در طلب حق مى كند و با آن دو قوه به مقام وصل محبوب مى رسد ، اگر دچار آلودگى باشد ، چگونه به طلب برخيزد و چگونه به مقام وصل برسد ؟
و با ديده تحقيق بايد گفت : فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ . اشاره به اين دو قوه است ، به اين معنا كه وقتى به واسطه اين دو قوه به ما رسيدى از هر دو خالى شو ؛ زيرا با رسيدن به مقام وصل احتياج به توجه به غير نيست و در صورت عدم احتياج توجه به غير اگر توجه شود عين شرك است !!
و نزد بعضى مراد از نعلين دنيا و آخرت است و نزد بعضى عالم ظاهر و باطن است و نزد بعضى نفس و بدن است و تمام اين نظريات به طور مسلم صحيح است و نسبت به چنين حالتى است كه در حديث قدسى آمده :
لا يَزالُ الْعَبْدُ يَتَقَرَّبُ إِلَىَّ بِالنَّوافِلِ وَالْعِباداتِ حَتّى أُحِبُّهُ فَإِذا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذى يَسْمَعُ بِهِ وَبَصَرَهُ الَّذى يَبْصُر بِهِ وَيَدَهُ الَّتى يَبْطشُ بِها وَرِجْلَهُ الَّتى يمشى بها ؛ عبد ، هميشه با اجراى مستحبات و عبادات به من نزديك مى گردد ، تا حدى كه من به او علاقه پيدا كنم ، چون محبوب من شد ، گوش او مى شوم ، گوشى كه به آن مى شنود ؛ چشم او مى شوم ، چشمى كه با آن مى بيند ؛ دست او مى شوم ، دستى كه با آن كار انجام مى دهد و پاى او مى شوم ، پايى كه با آن راه مى رود .
به قول عارف مؤمن ، علاء الدوله سمنانى :
•هر آن جان كز غمش بر وى رقم نيست
دلى كز درد او درمان نسازد
سرى كز سر معنى با خبر شد
جهان از عكس رويش گشته روشن
 تو محرم نيستى محروم از آنى
حجاب توست اين هستى موهوم
كه هرگز نور با ظلمت به هم نيست
•نديمش در دو عالم جز ندم نيست
 وجود او به معنا جز عدم نيست
در آن گنجايش شادى و غم نيست
 اگر ابله نبيند هيچ غم نيست
ره نامحرمان اندر حرم نيست
 كه هرگز نور با ظلمت به هم نيست
[ فَكَما أَنَّ رَحْمَتَهُ تُطَهِّرُ ذُنُوبَ الْعِبادِ كَذلِكَ نِجاساتُ الظَّاهِرِ يُطَهِّرُهَا الْماءُ لا غَيْرُ . قالَ اللّهُ تَعالى : وَهُوَ الَّذِى أَرْسَلَ الرِّيَاحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَىْ رَحْمَتِهِ وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّماءِ مَاءً طَهُوراً [238] وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَىْ ءٍ حَىٍّ
فَكَما أَحْيا بِهِ كُلَّ شَىْ ءٍ مِنْ نَعيمِ الدُّنْيا كَذلِكَ بِرَحْمَتِهِ وَفَضْلِهِ جَعَلَهُ حَياةَ الْقُلُوبِ ]
هم چنان كه رحمت آن جناب گناهان بندگان را از پرونده آنان پاك مى كند ، به همان صورت نجاسات ظاهر را آب پاك مى كند و لاغير . حصر لاغير به احتمال زياد حصر اضافى است .
خداوند متعال فرموده : و اوست كه بادها را پيشاپيش [ باران ]رحمتش به عنوان مژده دهنده باران فرستاد و از آسمان آبى پاك و پاك كننده نازل كرديم و هر چيز زنده اى را از آب آفريديم .
و به تناسب اين كه هر موجود زنده اى از آب است ، پس براى ادامه حيات و زندگى ، نياز ضرورى به آب دارد ، در حقيقت مى توان گفت حيات موجودات مساوق با آب است .  و همان طورى كه به وسيله آب هر نعمتى از نعيم دنيا را زنده كرد هم چنان به فضل و رحمتش آب را كه مقدمه بسيارى از عبادات است و بدون آن نمى توان راه به بساط قرب پيدا كرد ، حيات قلوب قرار داده .


منبع : مرکز علمی تحقیقاتی دارالعرفان الشیعی
  550
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

      حقيقت ماه رمضان‏
      همنشينى بهشتيان با چهار گروه‏
      معيار شناخت خير
      مكتب‏هاى مدّعى عرفان
      مرگى تأسف ‏بار به واسطه گناه‏
      اسلام آيينى جهان شمول‏
      اثرگذارى و اثرپذيرى‏ در معاشرت
      معاشرت در جهت هدايت‏
      معاشرت در اسلام‏
      اثرگذارى محبوب در محب‏

بیشترین بازدید این مجموعه

      نفس و هفت مرحله آن
      فرق خوف و خشيت
      آثار خطرناك مال حرام
      شهوت شكم يا تنور جهنم
      عقوبت ترك نماز
      دعا موجب دفع قضا و بلا
       نماز جماعت اول وقت‏
      چگونگى ساختار بهشت‏
      نقش‏آفرينى فاطمه زهرا (س) در قيامت‏
      مرثیه ام البنین مادر حضرت عباس(ع)

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز