فارسی
چهارشنبه 29 اسفند 1397 - الاربعاء 13 رجب 1440
  1062
  0
  0

حكومت و سياست در سيره امام كاظم (ع )

   حضرت امام كاظم (ع ) در دوران خلافت هارون الرشيد, زيست مى كند. هارون كسى است كه طرفدارانش را كه براى استحكام پايه هاى حكومت او , سرازپا نمى شناختند و از هيچ گونه فداكاريى دريغ نمى كردند, همين كه از آينده ى آن ها احساس خطر مى كرد , از بين مى برد چون ابومسلم خراسانى و غيره . معلوم است كه با علويان خصوصاً با حضرت موسى ابن جعفر (ع ) چگونه بايد رفتار نمايد؟ فشار و خفقان , خوف و وحشت بر آل على (ع ) در عصر هارون الرشيد به مرحله ى رسيد كه امام موسى بن جعفر و دوستان نزديكش در حال تقيه بسر مى بردند.
حضرت امام كاظم در چنين جو خفقان آميز, مسؤوليت عظيمى را كه حداقل آن حفظ شيعيان بصورت يك جمع متشكل و هدفمند بود, به عهده داشت و محوريت آن حضرت براى شيعيان و مرتبط ساختن و شكل دادن به جمع شيعيان براى عباسيان خطر بزرگى بحساب مى آمد.
هارون الرشيد كه به صفت يك امپراطور درآمده , و به خورشيد خطاب مى كرد كه : بتاب , هر جا بتابى در قلمرو حاكميت من مى تابى ! و قيام هاى ضد دستگاه حكومت را هم سركوب كرده است , در عين حال از وجود موسى ];ك ك 5 ابن جعفر (ع ) وحشت داشت و خاطرش ناآسوده بود, و آن حضرت را بزرگ ترين مانع و مزاحم حكومت خود مى دانست , ترس هارون بيشتر از دو جهت بود:
1 خود را در برابر شخصيت انسانى امام (ع ) حقير مى ديد.
2مى دانست كه امام كاظم (ع ) خود را اولى و احق به امامت مى داند و شيعيان او نيز با اين عقيده با او در ارتباط و رفت و آمد هستند.
اما در مورد اول , هارون مى كوشيد كه با توجيهات دينى , و انتساب خود به پيامبر, ضعف روحى خود را جبران كند و در نظر مردم وجه و آبرو كسب نمايد, و از اين طريق پايه هاى حكومت خود را استحكام بخشد. امام كاظم (ع ) نقشه ى او را نقش بر آب كرد و ماهيت اصلى او را آشكارا و بر ملا مى كرد. معروف است كه هارون يك سال به جنگ مى رفت , و يك سال به حج در سال 197قمرى كه نوبت حج بود, از هارون استقبال كردند , هارون در اين مسافرت خود بعلاوه حج هدف سياسى ديگرى نيز داشت , و آن اين كه مى خواست از همه ى مردم براى فرزندان خود بعنوان وليعهدهاى بعدى بيعت بگيرد كه در راه رسيدن به اين هدف از هيچ شخصيت با نفوذ جهان اسلام وحشت نداشت , فقط امام (ع ) را مانع و مزاحم خود مى ديد.
هارون رشيد براى آن كه كسب وجهه كند و به حكومت خود مشروعيت دهد, وقتى كه وارد مسجد پيغمبر شد, گفت : السلام عليك يابن عم ! و قرابت خود را به رسول الله (ص ) به رخ مردم كشيد, امام موسى ابن جعفر (ع ) كه آن جا حضور داشت بلادرنگ فرمود: السلام عليك يا اباه ! هارون كه رنگش متغير شده بود, در عين حال گفت : واقعاً اين فخر از تو است اى ابوالحسن (ع ) و رو كرد به يحيى ابن جعفر و چنين گفت : اشهد انه ابوه كان حقا . همين بود كه هارون در حضور مردم به قبر پيامبر خطاب كرد كه يا رسول الله درباره ى تصميمى كه دارم از شما عذر مى خواهم , و آن اين كه موسى ابن جعفر (ع ) را دستگير كرده و به زندان مى افگنم , زيرا او سبب تفرقه ى امت شده است , و در همان مسجد پيامبر حضرت را كه در حال نماز بود, دستگير كرد. هارون با آن همه قدرت و عظمت سياسى , تحمل وجود امام را نداشت و براى خاموش كردن شعله هاى خشم مردم , به چنين توجيهاتى دست مى زد, و تفرقه افگنى ميان امت را بهانه و تمسك قرار مى داد تا مورد سرزنش مردم قرار نگيرد, و اين سيره ى هميشگى حكام جور و عناصر ضد مردمى است كه سعى مى كنند با اتهام و ترور];ّّ5 شخصيت , چهره هاى مردان حق را مخدوش و لكه دار نشان دهند.
قرآن مى فرمايد: فرعون حضرت موسى را به بى دينى و فساد متهم مى كرد تا از چشم مردم بيفتد: <انى اخاف ان يبدل دينكم او ان يظهر فى الارض الفساد> .
هارون اعتقاد شيعيان را به امامت امام كاظم (ع ) و رفت و آمد شبانه و پنهانى آن ها را به نزد آن حضرت مى دانست , و اين را براى بقاى حكومت خود خطر جدى تلقى مى كرد, از اين رو هارون براى آن كه از رمز و راز, و اسرار تشكيلاتى امام كاظم (ع ) اطلاع يابد, پرسيد كسى را از نزديكان موسى ابن جعفر (ع ) كه خيلى فقير و دست تنگ باشد معرفى كنيد. على ابن اسمعيل پسر برادر آن حضرت را معرفى كردند . هارون با دادن مال هاى هنگفت او را از مدينه به پايتخت خود دعوت كرد و او هم براى اين كار حاضر شد, امام (ع ) براى انصراف او از اين كار , زياد تلاش كرد و پول هاى زيادى به او داد, ولى او به خانه ى هارون رفت و از امام موسى بن جعفر (ع ) سعايت مى كرد.
امام موسى ابن جعفر (ع ) در شرايطى قرار داشت كه نمى توانست مبارزات علنى و آشكارى داشته باشد, بلكه ];ّّ5 با مبارزات مخفى و در تقيه و استتار كه مهم ترين اصل است براى بيشتر ضربه زدن و كمتر ضربه را متحمل شدن , دست اندركار براندازى حكومت هارون و ساير خلفاى زمانش بود , و نيز شيعيان موظف بودند مطالبى را كه از طرف امام و رهبرى و تشكيلات به آن ها گفته مى شد, مخفى نگه داشت و اسرار رهبرى و تشكيلاتى را افشاء نكنند. ولى گاهى اتفاق مى افتاد كه مطالبى پيرامون امامت موسى بن جعفر (ع ) و واجب بودن پيروى از آن حضرت را افشاء مى كردند , طبيعى است كه اين كار اسباب دردسر براى خود امام (ع ) و آن ها را فراهم مى آورد, و مى توان گفت يكى از اسباب زندانى شدن امام كاظم همين است . هشام ابن حكم كه يكى از تربيت يافتگان حضرت امام كاظم بود, از طرف امام مأمور بود كه سكوت كند, و او سكوت را شكاند و در نتيجه از ترس دستگاه متوارى شد, و هارون برادران او را توقيف و زندانى كرد و درباره ى وى گفت : در صورتى كه چنين مردى زنده باشد, حكومت براى من يك ساعت هم ممكن نيست . به خدا كه كاربرد زبان او از صدهزار شمشير زن بيشتر است .
مبارزه با علماى خود فروخته و فاسدى كه خود را به دربار فروخته بودند , نمونه ى ديگرى از مبارزات آن حضرت است , زيرا وجود چنين اشخاصى در دستگاه , مشروعيت دادن به آن است . ازين رو چنين اشخاصى محبوبيتى خاصى در دستگاه خلافت داشتند. و امام فرمود:
<العلماء امناء الرسل مالم يدخلوا فى الدنيا, قالوا و ما دخولهم فى الدنيا؟ قال : اتباع السلطان فاذا فعلوا ذلك فاحذروا على اديانكم > .
<علماء امانتداران پيامبرانند , مادامى كه خود را به دنيا نفروخته باشند, گفتند: دخول در دنيا چيست ؟ فرمود: متابعت دربار, وقتى كه چنين كنند, در مورد دينتان از آنان بترسيد>. وقتى امام كاظم (ع ) ديد كه مهدى عباسى رد مظالم مى كند, فرمود: چرا آن چه را از ما از راه ستم گرفته ايد , برنمى گردانى ؟ مهدى پرسيد آن چيست ؟ حضرت فدك را مطرح كرد, مهدى گفت : حدود آن را تعيين كن تا برگردانم , امام (ع ) حدود تمام جهان اسلام را بعنوان فدك غضب شده تعيين كرد .
بنابراين امام كاظم (ع ) در قبال مسئله خلافت و زعامت امت بى تفاوت نبوده و خود را از هر كسى ديگر اولى واحق براى حكومت و اداره ى سرزمين اسلامى مى دانست .
مبارزات منفى و كناره گيرى امامان از دستگاه خلافت نيز اعتراضى بود از جانب آن ها بر عليه حاكميت هاى زمانشان كه مشروعيت و لياقت خلفاء را زير سؤال برده و خبث باطنى آن ها را علنى مى ساخت , و مردم را نسبت به آنان بدبين و خشمگين مى نمود. شيوع و رسوخ چنين نگرشى , خطر مهم براى حكومت بشمار مى رفت , زيرا اعتقاد مردم نسبت به مشروعيت يك نظام اگر از ميان برود, هر لحظه ممكن است , بمنظور براندازى آن به پا خاسته و يا از چنان اقداماتى حمايت كنند. اگر مبارزات منفى امامان نبود و با اين كار خود ماهيت اصلى خلفاء را افشاء نمى كردند, خلفاى بنى اميه و بنى عباس با همه آن فسق و فساد و ستمكارى در تاريخ جزء خوبان و قديسين بشرى قرار مى گرفتند.
امامان نه تنها با دور نگه داشتن خود از دستگاه خلافت , مشروعيت آن را زير سؤال مى بردند كه ياران و دوستان خود را نيز اجازه نمى دادند به نفع دستگاه كار نمايند . امام موسى بن جعفر (ع ) به صفوان جمال كه از دوستان آن حضرت است فرمود: همه ى كارهايت خوب است جز آن يكى يعنى چرا شترهايت را به هارون كرايه دادى ؟ عرض كرد چه اشكال دارد من براى حمل و نقل اثاثيه ى او در سفر مكه , سفر اطاعت , كرايه دادم , نه آن كه رايگان در اختيار او گذاشته باشم ؟ امام (ع ) فرمود:
<مگر دوست ندارى هارون زنده برگردد و كرايهء ترا بدهد؟>.
صفوان گفت : چرا ؟ امام (ع ) فرمود: <همين مقدار كه به بقاى ظالم راضى هستى , گناه است >. صفوان با آن كه با هارون سوابق دوستى داشت , فى الفور پيش از آن كه كاروان به طرف مكه حركت نمايد, همه ى شترهاى خود را با تمامى وسايل آن فروخت , هارون از قضيه با خبر شد و پرسيد چرا فروختى ؟ صفوان گفت : ديگر پير شده ام و اين كار از من ساخته نيست , هارون گفت : مى دانم كه موسى بن جعفر (ع ) به تو گفته : اين كار را نكن كه خلاف شرع است . به خدا قسم اگر سوابق زيادى كه از ساليان دراز با خاندان تو داريم نبود, امر مى كردم ترا گردن زند.
در عين حال به كسانى كه مى توانست از پست و مقامش حسن استفاده نمايند, و از مظالم و شرور بكاهند , و به نفع جامعه ى مسلمين همكارى نمايند, اجازه مى داد كه وارد دستگاه شوند, چنانچه به على ابن يقطين كه از تربيت ];ّّ5 شدگان آن حضرت بود و در تقوا و علم و سياست مقام برجسته ى داشت , تأكيد مى كرد كه بحيث وزير در دستگاه هارون بماند و تشيع خود را كتمان نمايد و تقيه را شديداً مراعات دارد, تا شيعيان و اموال آنان حفظ شود . و به او نوشت :
<ان لله مع كل طاغية وزيراً من اوليائه يدفع بدعتهم > .
<خداوند با هر حاكم ستمگرى از دوستان خود وزيرى دارد كه به سبب او بدعت هاى آنان را دفع مى كند>. يكى از ايرانى ها كه از شيعيان اهواز بوده است , مى گويد: من مشمول ماليات هاى خيلى سنگين شدم كه اگر آن را مى خواست بپردازم , از زندگى ساقط مى شدم . اتفاقاً والى اهواز معزول شد و والى ديگرى آمد و من خيلى نگران شدم . ولى بعضى از دوستان به من گفتند او باطناًشيعه است و تو هم شيعه هستى اما من جرأت نكردم بروم نزد وى و بگويم كه شيعه ام , رفتم به مدينه خدمت امام موسى بن جعفر (ع ) و داستان خود را شرح داد. امام (ع ) نامه ى نوشت كه سه چهار سطر بيشتر نبود, جمله هاى آمرانه اما از نوع آمرانه هايى كه امامى به تابع خود مى نويسد, راجع به آن كه قضاى حاجت مؤمن و رفع گرفتارى ها از مؤمن در نزد خدا چنين است والسلام .

نامه را مخفيانه آوردم و شبى بخانهء والى اهواز رفتم و نامه را بدو سپردم , نامه را گرفت و بچشم ماليد و مرا برد در منزل و مثل يك بچه جلوى روى من نشست و پرسيد گرفتاريت چيست ؟ گفتم يك چنين مالياتى سنگينى برايم بسته اند كه اگر بپردازم از زندگى ساقط مى شوم , دستو داد همان شبانه دفاتر را آوردند و اصلاح كردند.
پى نوشتها:
1 حيات فكرى و سياسى امامان شيعه :جعفريان , رسول , ج 2 ص 41 سيرى در سيرهء ائمه (ع ): مطهرى
,مرتضى , ص 176 چاپ ششم , قم , انتشارات صدرا, پائيز 1371
2 پيشين , جعفريان , رسول , ج 2 ص 35به نقل از تاريخ ابن اثير: ج 4 ص 164 ر.ك : الاحتجاج : طبرسى ,احمد ابى منصور, ج 2 ص 343 تهران , چاپ دوم , 1416قمرى ; الصواعق المحرقة: ص 204 كامل الزيارات :
ص 18 اصول كافى : ج 4 ص 553
3 بحارالانوار: مجلسى , محمد باقر, ج 48 ص 233 تهران , چاپ اسلاميه بوذر جمهرى , چاپ دوم , جمادى
الثانى , 1385; سيرى در سيره ى ائمه (ع ): ص 177ـ 176
4 مؤمن 26
5 پيشين , جعفريان , ج 2 ص 379به نقل از مناقب شهر آشوب : ج 2 ص 379 مسند امام كاظم : ج 1 ص 52ـ 51
6 همان , ج 2 ص 39به نقل از ارشاد مفيد: ص 279 مناقب : ج 1 ص 371 شذرات سياسية: شبر, حسن به
نقل از مقاتل الطاليين : ص 339
7 پيشين , مجلسى , ج 48 ص 202
8 همان , ج 2 ص 36
9 همان , ج 48 ص 157به نقل از كافى : ج 1 ص 543
10 پيشين , جعفريان , ج 2 ص 47به نقل از رجال كشى : ص 441
11 پيشين , جعفريان , ج 2 ص 47به نقل از اعلام الورى : ص 293; بحارالانوار: ج 48 ص 158
12 سيرى در سيره ى ائمه اطهار (ع ): مطهرى , مرتضى , ص 181ـ 182 انديشه حكومت دينى , ج 1 , ص 539 - 546

 


منبع : پایگاه شیعه سرچ
  1062
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

      عظمت نهج‌البلاغه  
      قرآن از منظر امیرمؤمنان(ع)
      امام علی(ع) دعوت‌کننده به حسنات
      توبه دو برادر در آخرین ساعات!
      افزایش رزق و روزی با نسخه‌ امام جواد (ع)
      امام جواد (ع) در آثار استاد انصاریان
      معناشناسي ليله الرغائب
      اقتصاد و اسراف‏
      معناى «لا اله الا اللّه»
      هوا و هوس

بیشترین بازدید این مجموعه

      توبه دو برادر در آخرین ساعات!
      غیبت های حلال
      توصیه هایی برای افزایش روزی
      از کجا بدانيم خدا از ما راضي‌ است؟
      استغفار یکی از راه‌های زیادی رزق
      اسم اعظمی که خضر نبی به علی(ع) آموخت
      یک آیه و این همه معجزه !!
      شاه کلید آیت الله نخودکی برای یک جوان!
      حاجت خود را جز نزد سه نفر نگو!
      زن شايسته برای شوهر

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز