فارسی
يكشنبه 04 فروردين 1398 - الاحد 17 رجب 1440
  935
  1
  0

دم عيسوى اوليا

فاضل تنكابنى مى گويد : در ابتداى امر كه هنوز آخوند ملا محمد تقى مجلسى شهرت كافى نداشت ، شخصى از ارادتمندان آن جناب نزد ايشان شكايت برد كه من همسايه بدى دارم و از سوء خلق او به تنگ آمده ام ، شب ها دوستان نااهل خود را جمع كرده و تا صبح به شراب خوارى و لهو و لعب مشغول اند و آسايش مرا سلب كرده اند ، اگر ممكن است در اين زمينه علاجى كنيد ، ايشان فرمودند : امشب همه آنان را به خانه ات به ميهمانى دعوت كن ، من نيز مى آيم شايد خداى تعالى بدين وسيله او را هدايت فرمايد .
آن مرد ايشان را به مهمانى خواست ، همسايه اش كه سردسته اشرار و اوباش بود گفت :
چه شد كه تو نيز به جرگه ما و حلقه ما درآمدى ؟ گفت : فعلاً چنين پيش آمده ، آنان از دعوتش به گرمى استقبال كردند ، پس آن شخص ، آخوند ملا محمد تقى را خبر كرد و آخوند پيش از همه آنان به خانه آن شخص رفت و در گوشه اى قرار گرفت !
همين كه سردسته اوباش با دوستانش وارد شد و چشمش به آخوند افتاد كه در گوشه اى نشسته ناراحت شد ، چرا كه آخوند هم مسلك آنان نبود و وجودش باعث منغص شدن عيش آنان مى شد ، اما به حكم اجبار با دوستانش نشستند و براى اين كه آخوند را از آن مجلس براند سر صحبت را اين چنين باز كرد و گفت : راهى كه شما در پيش گرفته ايد بهتر است يا شيوه اى كه ما داريم ؟
آخوند فرمود : براى روشن شدن اين مطلب بايد هر كدام خواص و لوازم كار خود را بيان كنيم تا ببينيم كدام يك از اين دو بهتر و خوش تر است ؟


منبع : برگرفته از کتاب حکایتهای عبرت آموز استاد حسین انصاریان
  935
  1
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

      حکایت مرحوم ميلاني و روضه حضرت زينب(س)
      نفرین و دعاى پدر
      تواضع امیرالمومنین (ع)
      اى خليفه! راه تنگ نبود كه بر تو گشاد گردانم!
      از كجا دانستند؟
      چگونه صبح كردى؟
      اين هوش را از كجا آورده‌‏اند؟
      با شنیدن نام او خشمی سوزان سرتا پای وجودم را فراگرفت!
      اگر این مرد را پیدا کنم، به او پیشنهاد ازدواج می‌دهم!
      هدیه‌ای که حضرت زهرا(س) در شب عروسی‌اش بخشید

بیشترین بازدید این مجموعه

      طلبه ای که به لوستر های حرم امیر المومنین اعتراض داشت
      داستانى عجيب از برزخ مردگان‏
      گردنبند با برکت حضرت زهرا (س)
      داستان شگفت انگيز سعد بن معاذ
      حکایتی از تقوای یک عالم
      حکایت خدمت به پدر و مادر
      می‌دانی از تمام کره زمین برای من پول می‌آید!؟
      اگر این مرد را پیدا کنم، به او پیشنهاد ازدواج می‌دهم!
      عفو و گذشت پيامبر از دختر حاتم‏
      از دين جديد به نان و نوایی رسید!

 
نظرات کاربر
م. نگارنده
سلام حکايات بسيار زيبايي است که بااجازه من در وبم از اونها استفاده مي کنم. مشکل سايت شما اين است که بخشي به نام تماس با ما نداريد. اگه اين بخش اضافه شود عالي مي شود؛ ضمن اينکه چرا چند روزي است که اشعار عرفاني استاد خالي است چون من براي وبم از آنها استفاده ميکنم. در پناه حق
پاسخ
0     0
1 0 ساعت 00:00 صبح
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز