فارسی
شنبه 10 اسفند 1398 - السبت 5 رجب 1441
  7972
  0
  0

داستان شگفت انگيز مرگ هارون

داستان شگفت انگيز مرگ هارون

زمانى كه بيمارى هارون الرشيد در خراسان شديد شد ، فرمان داد طبيبى از طوس حاضر كنند ، آنگاه سفارش كرد ادرار او را با ادرار گروهى از بيماران و از افراد سالم بر طبيب عرضه كنند ، طبيب شيشه ها را يكى پس از ديگرى بررسى مى كرد و بى آنكه بداند از كيست ، گفت : به صاحب اين شيشه بگوييد وصيتش را آماده كند ، زيرا نيرويش مضمحل شده و بنيه اش فرو ريخته است .

 

هارون از شنيدن اين خبر از زندگيش مأيوس شد و اين رباعى را خواند :
ان الطبيب بطبه و دوائه *** لا يستطيع دفاع نحب قد أتى
ما للطبيب يموت بالداء الّذى *** قد كان يبرء مثله فيما مضى


طبيب با طبابت و دارويش قدرت دفاع در برابر مرگى كه فرا رسيده ندارد ، اگر قدرت دارد پس چرا خودش با همان بيمارى كه در گذشته آن را درمان مى كرد مى ميرد ؟! در آن حال به او خبر دادند كه مردم شايعه مرگش را پخش كرده اند ، براى اين كه اين شايعه برچيده شود فرمان داد چهارپايى آوردند تا بر آن سوار شود و ميان مردم ظاهر گردد ، وقتى سوار شد ناگهان زانوى حيوان سست شد ، گفت : مرا پياده كنيد كه شايعه پراكنان راست مى گويند ، سپس سفارش كرد كفن هايى برايش بياورند ، از ميان آنها يكى را انتخاب كرد و گفت : در كنار همين بسترم قبرى براى من آماده كنيد سپس نگاهى در قبر كرد و اين آيات را خواند : ( مَا أَغْنَى عَنِّى مَالِيَهْ * هَلَكَ عَنِّى سُلْطَانِيَهْ ) مجرمى هستم كه كارم از كار گذشته و زبان به اين حقيقت مى گشايم كه : مال و ثروتم چيزى از عذاب خدا را از من برطرف نكرد و امروز كه روز بيچارگى من است به دادم نرسيد ، نه تنها مال و ثروتم مشكلى را از من حل نكرد و گرهى را برايم نگشود ، بلكه قدرت و سلطنتم نيز نابود شد و از دستم رفت .

 

برگرفته از کتاب داستانهای عبرت آموز، نوشته استاد حسین انصاریان


منبع : پایگاه عرفان
  7972
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    رفتار آموزنده ابوسعيد ابوالخير با شاگردان
    خدا و گنه‏كاران پشيمان‏
    حکایت پیرمرد آتش‌پرست با حضرت موسی(ع)
    داستان جريح و مادر او
    زن بدكاره‏ در خانه عابد
    حکایت غضب و شهوت‏
    شاید عمل‌های من هم مثل این پارچه پر از عیب باشد!
    داستان قارون و ثروتش
    داستان شگفت انگيز سعد بن معاذ
    چند داستان عجيب در مسئله توبه‏

بیشترین بازدید این مجموعه

      تواضع امیرالمومنین (ع)
      حديثى در صله رحم بگو
      رفتار آموزنده ابوسعيد ابوالخير با شاگردان
      وقتى حكومت از تشيع من با خبر شد، مرا از اداره بيرون كرد
      داستان جريح و مادر او
      داستانى شگفت از مبارزه با نفس‏
      داستانى عجيب از صبر براى خدا
      حکایت غضب و شهوت‏
      خدا و گنه‏كاران پشيمان‏
      حکایت پیرمرد آتش‌پرست با حضرت موسی(ع)

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز