فارسی
سه شنبه 29 بهمن 1398 - الثلاثاء 23 جمادى الثاني 1441
  7091
  0
  4.5
(2 نفر )

حکایت نمک خوردن و حرمت صاحب نمک

حکایت نمک خوردن و حرمت صاحب نمک

یعقوب لیث ، چهره پرآوازه سیستان و پایه گذار انقلابى رهایى بخش بر ضدّ حکومت خونخوار و ظالم و ستمکار عباسى ، در ابتداى جوانى روى گرزاده اى بیش نبود .مدتى به کار روى گرى مشغول بود و پاداش کارش را سخاوتمندانه با جوانان هم سن و سالش مى خورد .سخاوت و شجاعت و آزادمنشى او ، عامل گرد آمدن جوانانى متهور و سخت کوش به گرد او شد .با دست برداشتن از روى گرى ، همراه جوانان مجذوبش به شغلى دیگر روى آورد .از آن شغل هم روى گردان شد و بنا گذاشت همراه یارانش دستبردى به خزانه اموال امیر سیستان بزند .

 

از آنجا که خزانه در حفاظت نیرویى کارآمد قرار داشت و دستبرد به آن به آسانى ممکن نبود ، بنا گذاشتند از بیرون شهر با کندن کانالى تا زیر کف خزانه به اموال امیر دست یابند و با شتاب و سرعت همه را تصرف کنند .کندن کانال شش ماه به طول انجامید . عاقبت نیمه شبى با سوراخ کردن کف خزانه وارد خزانه شدند و همه طلا و نقره و جواهرات قیمتى و درهم و دینار را به صورتى که ماموران بیرون خزانه نفهمند در کیسه هاى متعددى جمع کردند و آماده بردن اموال از راه کانال به بیرون شهر بودند که یعقوب در تاریکى نیمه شب چشمش به چیزى گوهر مانند افتاد که درخشندگى خاصّى داشت .

 

از آنجا که تاریکى شدید مانع شناخت آن بود ، با زبانش عنصر بدست آمده را امتحان کرد و یافت که قطعه اى نمک بلورین است ، به تمام همراهانش دستور داد اموال را بگذارید و از راه کانال به طرف بیرون شهر حرکت کنید .جوانان مطیع او با دست خالى به بیرون شهر آمدند و علّت این کار را از یعقوب جویا شدند . یعقوب گفت : با این که پس از شش ماه زحمت مداوم ، خود را به خزانه رساندیم و اقتضا داشت همه اموال گرد آمده در خزانه را تصرف کنیم ، ولى من با چشیدن نمک امیر سیستان ، از مردانگى و انصاف دور دیدم که اموال او را به غارت بریم !!

 

ماموران حفاظت ، پس از باز کردن درِ خزانه ، از دیدن وضع خزانه و کانالى که با مهارت هر چه تمامتر زده شده بود ، و به ویژه از بجا ماندن اموال و طلا و نقره و درهم و دینار شگفت زده شدند و جریان امر را به امیر سیستان گزارش دادند . امیر دستور داد جارچیان در شهر آواز بردارند که دزد خزانه هر که هست ، خود را به امیر بشناساند تا از لطف و احسان امیر بهره مند شود .یعقوب بدون دغدغه خاطر خود را به امیر سیستان معرفى کرد و از این که نمک خورده و نمکدان شکستن را دور از مردانگى و انصاف دیده ، داد سخن داد .امیر سیستان از بودن چنین جوان شجاع ، پرکار ، باانصاف و داراى صفت مردانگى بسیار خوشحال شد و او را به منصب باارزش امارت لشکر سیستان برگزید و یعقوب از همانجا راه ترقى و کمال را تا درگیر شدن با حکومت عباسیان آلوده براى نجات مظلومان پیمود .

 

برگرفته از کتاب شرح دعای کمیل نوشته استاد انصاریان


منبع : پایگاه عرفان
  7091
  0
  4.5
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    داستان شگفت انگيز سعد بن معاذ
    رفتار آموزنده ابوسعيد ابوالخير با شاگردان
    چند داستان عجيب در مسئله توبه‏
    حكايت فروش نخلستان و انفاق آن‏
    حکایتی از اعتماد و توكل بر حق‏
    پناه بردن حضرت سيّدالشهدا(ع) به حضرت عباس(ع)
    داستان قارون و ثروت او
    تواضع امیرالمومنین (ع)
    عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد!
    توبه جوانی که خیاط زنانه بود

بیشترین بازدید این مجموعه

      آقازاده‌ای که منصب حکومتی را قبول نکرد!
      رفتار آموزنده ابوسعيد ابوالخير با شاگردان
      حكايت على بن يقطين وابراهيم جمّال‏
      چند داستان عجيب در مسئله توبه‏
      داستان شگفت انگيز سعد بن معاذ
      تائب، اهل بهشت است‏
      هدیه رضاخان به یک عالم!
      بنده مرا به بهشت ببريد
      داستانى عجيب از غيبت‏
      حکایت پیرمرد آتش‌پرست با حضرت موسی(ع)

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز