فارسی
چهارشنبه 02 بهمن 1398 - الاربعاء 27 جمادى الاول 1441

  6252
  0
  0

داستان شگفت انگيز خلقت

 سر رشته و پديده خلقت، و شروع و ابتداى آفرينش و به فرموده حضرت سجّاد عليه السّلام ابداع و اختراع جهان هستى، از اسرارى است كه هنوز كسى موفّق به كشف آن نشده و به همين خاط ر در اين زمينه نظريّات گوناگونى از جانب اهل تحقيق بازگو شده است. آنچه كه در اين مرحله مسلّم تمام متخصّصين فنّ است، و در آن جاى هيچ گونه بحث و جدل نيست اين است كه: اين جهان پهناور و اين ميدان پر از عجايب و اسرار داراى نقطه ابتداست، و وقتى بودكه از اين ماجرا هيچ خيرى نبود و جيز حضرت حقّ چيزى وجود نداشت، و او بود كه اراده كرد موجودات رابه قدرت و عنايت خود ظهور دهد و دست به خلفت و آفرينش موجودات بزند، در حالى كه براى هيچ موجودى در ابتداى به وجود آمدن نظير و مثلى و مادّه مسبوقى وجود نداشت، آنچه مسبوق به موجودات بود حقّ و بس. امّااينكه چگونه خلقت به وجود آمد سرّى است كه هيچ سرى از آن خبر ندارد.
ما هيچك از آنها را شاهد آفريشنش آسمانها و زمين و خلقت خودش قرار نداديم .كتاب «پيدايش و مرگ خورشيد» مى گويد: «مسئله پيدايش مادّه، اصولاً مسئله اى است كه بيرون از قلمرو تحقيقات و تفكّرات ثمر بخش است ; بايستى مادّه را مفروض و موجود پنداشت و از آنجا جريان آفرينش كائنات را تعقيب كرد.»! آنچه در قرآن مجيد و روايات بسيار متين و، و گفتار دانشمندان بزرگ آم ده اين است كه: مصالح جهان خلقت و مايه هاى اوّل آفرينش عبارت بودند از ذرّات دود و گاز، ولى دود و گاز چگونه پيدا شد؟ جوابش با عليه السّلام است، و احدى در اين عالم از كيفيّت پيدايش آن خبر ندارد.
مَّا أَشْهَدتُّهُمْ خَلْقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلاَ خَلْقَ أَنفُسِهِمْ: ما هيچيك از آنها را شاهد آفرينش آسمانها و زمين و خلقت خودش قرار نداديم.
كتاب «پيدايش و مرگ خورشيد» مى گويد: «مسئله پيدايش مادّه، اصلولاً مسئله اى است كه بيرون از قلمرو تحقيقات و تفكّرات ثمر بخش است; بايستى مادّه را مفروض و موجود پنداشت و از آنجا جرايان آفرينش كائنات را تعقب كرد»!
آنچه در قرآن مجيد و روايات بسيار متين، و گفتار دانشمندان بزرگ آمده اين است كه: مصالح جان خلقت و مايه هاى اوژل آفرينش عبارت بودند از ذرژات دود و گاز، ولى دود و گاز چگونه پيدا شد؟ جوابش با اللّه است، واحدى در اين عالم از كيفيّت پيدايش آن خبر ندارد.
امّا در قرآن
ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّماءِ وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلاَْرْضِ ائْتِيَا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ: آنگاه به آفرينش و پديد آوردن آسمانها توجّه كرد، در حاليكه دود و گاز بود، پس به اراده مطلقه اش خطاب كرد: اى آسمان و زمين همه به سوى خدا از در شوق و رغبت يا جبر و كراهت بشتابيد، آنها دعوت صاحب خود را پاسخ گفته و به زبان تكوين عرضه داشتند: با كمال ميل و شوق به سويت مى شتابيم.
امّا در روايت:
على عليه السّلام در خطبه اوّل «نهج البلاغه» مى فرمايد: فَرَفَعَهُ فى هَوف ائ مَنْفَتِق، وَجَوٍّ مُنْفَهِق، فوّى مِنْهُ سَبْعَ سَماوات...
پس آن كف، بخار را بالا برد در هواى گشاده و فضاى وسيع، و بعد از تسويه كردن آن، هفت آسمان را آفريد...
و در خطبه 90 مى فرمايد: وَ ناداها بَعْدَ إذْ بَعْدَ هِىَ دُخانٌ فَالْتَحَمَتْ عُرى أشْراجِها...
به آسمانهائى كه مادّه اش دود و بخار بود فرمان داد، تا قطعات آن كه با هم فاصله داشتند بهم پيوسته و گرد آمدند.
در كتاب «علل الشرايع» و «عيون أخبار الرضا» و «خصال» به روايت «بحار الأنوار» آمده كه مردى شامى از امير المؤمنين عليه السّلام از مادّه اوّليّه آسمان دنيا پرسيد، حضرت پاسخ دادند: مادّه اوّليّه آن آب و گاز است  شارحان «نهج البلاغه» و مفسّران فرمايشات حضرت مولا گفته اند: بدون تردى مقصود از آب، آن مايع محسوس كه مى بينيم نيست، بلكه يك مادّه مايعى است كه استعداد تحوّل به موادّ آسمانى و زمينى را داشته است . عَنْ حَبَّةَ الْعُرَنىِّ قالَ: سَمِعْتُ عَلِيّاً عليه السّلام ذَاتَ يَوْم يَحْلفُ: وَالَّذى خَلَقَ السَّماءَ مِنْ دُخان وَ ماء:
حبّه عُرَنى مى گويد:; شنيدم روزى على عليه السّلام بدينگونه قسم مى خورد: به خدائى كه آسمان را از گاز و آب آفريد!
عبد اللّه بن سلام از رسول خدا پرسيد: آسمان دنيا از چه چيز آفريده شده؟ فرمود: از موج مكفوف، عرضه داشت: موج مكفوف چيست؟ فرمود: آبى است راكد و ايستاده بدون اضطراب كه در ابتدا دود و دخان بوده است .عرض كرد: راست گفتى اى محمّد.
در «تفسير قمّى» در ضمن خبر غفلت آسمان است كه: دود به فرمان خداوند منجمد شد.
امّا در منابع علمى: مادّه جهان از گازهائى كه در فضا انتشار دارد آغاز گشته و از تراكم اين گازها سديم «مه رقيق» پديد آمده است.
دكتر گاموف استاد طبيعى دانشگاه واشنتگتن مى نويسد: جهان در ابتداى پيدايش مملوّ ازگازهائى بوده كه در هوا پراكنده بوده است. اين گازها از نظر تراكم و درجه حرارت به حدّى است كه تصوّر آن براى ما امكان پذير نيست.
عالم وجود انباشته از گازهاى هليوم، هيدروژن، ازت، اكسيژن، آرگون، گاز كربنيك، نئون، كريپتون، كزنون است كه همگى در راه خدمت آماده مى باشند، و تخلّفى از اراده صاحب خلقت ندارند.
دلايل نجومى به وضوح بر اين دلالت مى كنند كه ستارگان بى حساب آسمان و همچنين خورشيد ما كه درميان آنها جاى دارد نمى توانند هميشگى بوده باشند، بلكه احتمال دارد متجاوز از دو ميليارد سال پيش از گازهاى سوزانى به جود آمده باشند كه تمام عالم را قبلاً فرا گرفته بوده است. ستارگان در مراحل نخستين پيدايش و تكامل خود، كرات گازى رقيق و نسبتاً سردى هستند كه در نتيجه انقباض ثقلى رفته رفته گرمتر مى شوند. در سپيده دم پيدايش جهان بايستى جرم ستارگان چنان رقيق بوده باشد كه تمام فضائى راكه در برابر آنها وجود داشته پر كند و به اين ترتيب گاز بهم پيوسته خاصّى را بسازد. امير المؤمنين عليه السّلام در پانزده قرن قبل در خطبه اوّل «نهج البلاغه» مسئله حركت دخان و گاز را تا تبديل به هفت آسمان شدن، برابر آخرين تحقيقات علمى و تجربى امروز چنين بيان مى كند: «سپس خداوند سبحان با انشاء جديدى جوهاى تيره و تار را كه جهره اش بهم كشيده مى نمود بتديرج و اندك اندك از هم گشود و باز كرد تا چهره اش باز شد».
ژرژگاموف در كتاب پر ارزش «يك، دو ،سه، بى نهايت» مى نويسد: وايتس زيكر توانست نشان بدهد كه: ذرّات غبار رقيقى كه در آغاز در تمام فضائى كه امروز در اشغال سيّارات است پراكنده بوده است، در حدود مدّتى نزديك به يك صد ميليون سال با هم جمع شده و سيّارات معدودى را كه ما مى شناسيم به وجود آورده اند. سيبورك در كتاب «عناصر جهان» مى گويد: منظومه شمسى ما از تراكم گازهائى با حركت گردبادى ايجاد شده است، و چرخش سيّارات و خود خورشيد بازمانده همان حركت چرخشى است.
ژرژگاموف در آخرين فصل كتاب «پيدايش و مرگ خورشيد» مى گويد: داستان تكامل جهان از فضائى آغاز مى شودكه به صورت يكنواخت از مادّه اى كه اندازه گرما و چگالى آن باور نكردنى است پر شده، و در اين مادّه عمل تبدّل هسته هاى عناصر با يكديگر به همان آسانى صورت مى گيرد كه تخم مرغ در آب جوش مى پزد. در اين آشپزخانه ما قبل تاريخى جهان، اندازه عناصر مختلف و نسبت آنها به يكديگر مقدّر گرديده و از همانجاست كه فراوانى آهن و اكسيژن و كميابى زر و سيم تعيين شده است .
در تحت تأثير فشار شگرف اين گاز فشرده داغ، جهان به گسترش آغاز كرده و در طول اين مدّت انبساط جهان چگالى و درجه حرارت مادّه به كندى در حال تنزّل بوده است. در مرحله معيّنى از اين گسترش، گاز پيوسته بريدگى پيدا كرد و به صورت پاره ابرهاى منظّم، مجزّاى از يكديگر، به بزرگى هاى مختلف درآمد، و رفته رفته شكل اين پاره ها به صورت منظّم گردى كه همان شكل ستارگان است متبدّل گرديد. بر اساس منابع اسلامى و مدارك علمى كه برپايه تحقيقات نجومى است به اين نكته واقف شديد، كه مادّه اصلى جهان توده اى از گاز يا به عبارت ديگر غبار، يا به اصطلاح قرآن مجيد دخان بوده، كه خود اين مادّه اصلى طبق آيات قران و جمله زيباى دعاى اوّل صحيفه (اِبْتَدَعَ بِقُدْرَتِهِ الْخَلْقِ ابْتِداعاً، وَ اخْتَرَعَهُمْ عَلى مَشِيَّتِهِ اخْتِراعاً) و نظريات متقن علمى كه توسّط دانشمندان با انصاف و روشندل اظهار شده تكيه بر اراده و مشيّت ناظم و حكيم و قادرى دارد كه احاطه علمى و قيّومى اش بر باطن وظاهر هستى حاكم است و لفظ زيباى «اللّه» معرّف ذات اوست كه مستجمع جميع صفات كمال است.
صاحبان عقل و درايت و خردمندان با وجدان و آنان كه هستى و رياضيّات عالى و فيزيك و هيئت را به دقّت مطالعه كرده اند، در برابر حضرت او خاضعند، و به وجود مقدّس او عالمانه و آگاهانه اقرار دارند، زيرا آنان هنگامى كه مى بينند تمام اجزاى عالم به وسيله قوانين محكم رياضى به يكديگر مربوطند، و رياضيّات كليد فهم ظواهر طبيعت است، پى مى برند كه ناگزير اجزاى عالم هستى را خردمندى به يكديگر پيوسته و اين خردمند «اللّه» است، او هستى بخش و ترتيب دهنده اجزاى عالم هستى است كه:
اِبْتَدَعَ بِقُدْرَتِهِ الْخَلْقِ ابْتِداعاً...
به همين خاطر انيشتاين مى گفت: اگر به نظام درونى كه عالم ما را اداره مى كند اعتقاد قطعى نبود، براى قلم پايه و اساسى وجود نداشت. اين اعتقاد و جزم و يقين است كه ما رابه كشفيّات علمى نائل مى كند و همواره چنين خواهد بود. و باز مى گفت: بدون ترديد هر بحث علمى دقيقى بر اساس عقيده اى شبيه به عقيده دينى است، آن عقيده اش اين است كه عالم براساس عقل آفريده شده و ممكن است آن را فهميد. و در جملات زيباترى مى گفت: زيباترين و عميق ترين احساسى كه ممكن است به ما دست دهد حسّ عرفانى است.اوست كه تخم علوم واقعى را در دلها مى افشاند. كسى كه از اين حس بى خبر است، كسى كه ديگر نمى تواند دستخوش حيرت شود، يا به حالت بهت زدگى درآيد گوئى مرده است. بايد دانست كه چيزى وجود دارد كه ممكم نيست ما به نه آن پى ببريم و به صورت بالاترين كمالها و خيره كننده ترين جمالها تجلّى مى كند، حال آنكه استعدادها و حواسّ محدود ما جز به درك مقدّماتى ترين و ساده ترين صور اين كمال و جمال قادر نيستند، اين دانش و اين حس را بايد در ايمان واقعى جستجو كرد.
در جملات پر مغز انيشتاين سه مسئله أساسى به چشم مى خورد:
1ـ عالم و اين جهان هستى بر اساس عقل آفريده شده.
2ـ انسان با همه توان قلبى و عقلى در برابر حضرت او و عظمت و مقامش مبهوت و حيرت زده است.
3ـكنه ذات وجود مقدّس او براى كسى قابل درك نيست. گوئى انيشتاين كه از طريق فيزيك و رياضى و قدرت تفكّر به اين سه مسئله رسيده بطور دقيق آثار اسلامى را مطالعه كرده بود، زيرا ما اين سخ واقعيّت را به وضوح در قرآن مجيد و روايات و دعاها مى بينميم: قرآن در نزديك به هزار آيه عقل را دعوت به دقّت در جريان شگفت انگيز هستى مى كند، تا به اين حقيقت برسد كه نظام آفرينش بر پايه اراده و مشيّت و حكومت عقل مطلق و حكمت و علم بى نهايت است.
در ابتداى قطعه دوّم زيارت امين اللّه كه حاوى بهترين و پرمعناترين مضامين است آمده: اللّهُمَ إنَّ قُلُبَ الْمُخْبِتينَ إلَيْكَ وَ الِهَةٌ:
خدايا دلهاى آنان كه در برابر عظمت و جلال تو خاضع اند نسبت به وجودت غرق شگفتى است!
در آثار اسلامى و روايات معتبره آمده: در ذات و كنه حضرت او انديشه نكنيد كه جز حيرت و سرگردانى و تعجّب و بهت، چيزى عايد شما نمى گردد، آن وجود پاك را بايد از طريق انديشه در اسماء و صفات و آثارش شناخت، كه در اين شناخت سود كامل دنيائى و آخرتى نصيب انسان مى شود. جان آلدر كه از دانشمندان بزرگ قرن بيستم است در كتاب پر ارزش «ايمان به خدا در قرن بيستم» مى گويد: نه تنها حقيقت خلقت، بلكه جزئيّات خلقت نيز، اگر آنها را دقيقاً مورد مطالعه قرار دهيم، ما رابه اعتقاد به وجود خدا رهبرى مى نمايد. مثلاً وجود حيات در كره زمين را به نظر آوريد، اين حيات از كجا آمده و چگونه شروع شده است؟
تحقيقات و مطالعات عدّه بيشمارى از علماى زمين شناس اين حقيقت را ثابت و مسلّم نموده است كه مدّت هاى متمادى و بسيارى طولانى در زمين آثارى از حيات و زندگى نبود، هميشه پست ترين طبقات زمين را فاقد قوّه حيات يافته اند، ثاتى يافت مى شود كه وجود قوّه حيات را در سطح زمين نشان مى دهد. علاوه بر اين طبقات سطح الأرضى قديمى همه آتش فشان بوده و از موادّ آتش فشانى تشكيل يافته، و نشان ميدهد كه در زمان تشكيل آنها، دنيا به قدرى حرارت داشته كه تمام صخره ها مايع و جارى بوده اند. در مقابل آن ميزان حرارتى كه صخره ها را مبدّل به مايع مى نمايد، هيچ گونه قوّه حياتى قابل بقاء نيست. پس از آنهم كه زميت رو هب برودت و سردى گذاشت، ميليونها سال سپرى شد تا موجودات و حيات بر سطح آن پديد آمد، ولى اين موجودات ذى حيات از كجا آمدند؟! براى جواب سؤال مذكور سه فرضيّه براى ما قابل تصوّر است: فرضيّه اول اين است كه حيات از اصل زمين پديد گرديد و منشأ آن خاك است. طبق فرضيّه دوّم بايد بگوئيم حيات خود بخود و بدون هيچ گونه عامل خارجى به وجود آمده.
سوّمين فرضيّه بر روى اين عقيده استوار است كه حيات نتيجه و مولود منشأ جاويدان و سرمدى حيات يا خدا مى باشد.
فرضيّه اوّل كاملاً مناى و مخالف كليّه مقياسها و اصول طبيعت است. هر سلسله از سلاسل عالم خلقت و آفريش مى تواند سلسله ديگرى مشابه خود يا مادون خود به وجود آورد، نجّارى ميزى مى سازد، يا مردى طفلى به وجود مى آوردو يا پرنده اى آشيانه اى مى سازد، ولى هيچ امكان ندارد كه ميزى مرد نجّارى را بسازد، يا طفلى مردى را بجود آورد و يا آشيانه اى پرنده اى را ايجاد نمايد. با اين وصف مشاهده مى شود در عين اينكه يك حيات به وسيله يك قوّه مافوق، موافق و مطابق اصول و قوانين طبيعت مى باشد، ايجاد يك سلسله عالى تر و والاتر در عالم خلقت به وسيله موادّ فاقد قوّه فعل و انفعال از قبيل خاك و سنگ نيز كاملاً مخالف عقل تجربه است. علاوه بر اين، مشخصّات اشياء فاقد قوّه فعل و انفعال در طىّ قرنها مرد دقيق ترين مطالعات واقع گرديده و نتايج آن ثبت و ضيط شده و مدلّل گرديده است كه هيچ كدام از آنها واجد استعداد ايجاد حيات نمى باشد. اين موضوع ما را به سوى فرضيّه دوم مى كشاند كه مى گويد: حيات خود بخود وجود يافت. در جواب اين فرضيّه بايد گفت: على رغم مجاهدات و مساعى بيشمار در اثبات اين فرضيّه، به بهترين وسائل فنّى دارالتجزيه ها از دايره امكان خارج يم باشد. حيات در هز جا و هميشه به وسيله حيات پديد مى گردد، و هيچگاه به وسيله ديگرى به وجود نمى آيد. تا آنجا كه علم مى تواند بطلان يك عقيده باطلى را اثبات نمايد، بر روى اين فرضيّه نيز كه مى گويد حيات خود بخود پديد آمده خط بطلان كشيده است. دريان صورت، حياتى كه دراين كره يفت مى شود و در همه جا به چشم مى خورد از كجا پديد آمده، و مبدأ و منشأ آن چه مى باشد؟ فوقاً مشاده نموديم كه حيات هميشه وجود نداشته است، و نيز ثابت نموديم كه ايجاد آن به خودى خود و يا به وسيله موادّ بى جان و غيز ذى روح، خارج از دايره امكان بوده است ; بنابراين تنها يك جواب معقول و منطقى در جلو ماست و آن مبنى بر اين است كه حيات از يك منشأ حيات عالى تر و والاتر و غير مرئى كه تمام اطراف ما را احاطه نموده پديدار گرديده اتس ; اين منشأ و مبدأ حيات را خدا مى دانيم.
وقتى مشاهده مى كنيم كه حيات غير مرئى مى باشد، در آن صورت غير مرئى بودن اين منشأ حيات نيز اشكال مخصوصى ناواند داشت . ما اجسام زنده را توانيم ديد، ول نمى توانيم حيات در وجد آنها را ببينمى ; هنگامى كه شخصى مى ميرد، هيچ نمى بينمى كه چيزى از وجود وى خارج گردد، بدن وى ظاهراً پنج دقيقه بعد از مرگ عيناً همان است كه پنج دقيقه قبل از مرگ بود، ولى ما مى دانيم كه حيات كاملاً او را ترك كرده است ; لذا اين عقيده كاملاً قابل قبول و منطقى است كه بگوئيم همانگونه كه خود حيات غير مرئى است همانطور نيز منشأ و منبع آن غير مرئى است.
من نياز بيشترى به توضيح اين مسئله نمى بينم، اينقدر هست كه منابع اسلامى بخصوص قرآن مجيد و منابع علمى و تحقيقى و تجربى مى گويند: مادّه اوليّه آفرينش توده اى عظيم از گاز بود و اين گاز بر اثر فعل و انفعالاتى كه ميليون ها سال در آن به وجود آمده تبديل هب اين مجموعه شگفت انگيز شده كه آن را جهان مى نامند; و منشأ اين همه عجايب بهت انگيز و عناصر پر از اسرار، و اين نظام متقن و با حساب با توجّه به هزاران استدلال منطقى و حكمت استوار، وجود مقدس اللّه و ذات اقدس حقّ، كه انبياء گرام و ائمّه طاهرين و اولياء عظام و عرفاى شامخ و كتب آسماين و بخصوص قرآن مجيد آنچنانكه شايسته است او را معرّفى كرده و دستورات حضرتش راكه ضامن خير دنيا و آخرت انسان است تبليغ كرده و از آدمى خواسته اند در تمام زمينه هاى زندگى بنده آن حضرت باشد.
وحشى بافقى، شاعر عارفو نكته پرداز واقف، در وصف آن جناب گويد:
آن كه به ما قوّت گفتار داد *** گنج گهر داد و چه بسيار داد
كرد به ما لطف ز لطف عميم *** نادره گنجىّ و چه گنج عظيم
آن كه از اين گنج نشد بهر مند *** قيمت اين گنج چه داند كه چند
دخل جهان گشته مهيّا از اين *** بلكه دو عالم شده پيدا از اين
بود جهان بر سر كوى عدم *** بى خبر از وضع جهان قِدَم
نه سخن كَوْن و نه ذكر مكان *** نه زهيولا و ر صورت نشان
نام سما و لقب ارض نه *** عمق نه و طول نه عرض نه
چون نه ز ابعاد نشان بود و نام *** قابل ابعاد كه بود و كدام
غير برون بود ز ملك وجود *** غير يكى ذات مقدّس نبود
بود يكى ذات و هزاران صفات *** واحد مطلق صفتش عين ذات
زنده باقى احد لايزال *** رو شده موجود هم اين و هم آن
آن كه از او ديده فروزد چراغ *** از مدد باصره دارد فراغ
وان كه دهد كام و زبان را بيان *** هست چه محتاج به كام و زبان
آنچه نه او بود نمودى نداشت *** محض عدم بود و وجودى نداشت
خلوتيان جلمه به خواب عدم *** در تتق غيب فرو بسته دم
تيره شبى بود در آن تيره شب *** ما همه در خواب فرو بسته لب
شام سياهى كه دو عالم تمام *** گم شده بودند در آن تيره شام
موج برآورد محيط قِدَم *** ابر بقا خاست ز بحر كرم
گشت از ان ابركه شد دُرفشان *** حامله درّ صدف كُنْ فَكان
شعشعه آن گهر شب فروز *** كردشب تار جهان همچو روز
صبح دل افرزو عناست دميد *** باد روان بخش هدايت وزيد
كوكبه مهر پديدار شد *** هر دو جهان مطلع انوار شد
از اثر گرمى آن آفتاب *** ديده گشودند جهانى ز خواب
عقل جنيت زه مه تاخت پيش *** رايت خويش از همه افراخت بيش
فوج به فوج از پى هم مى رسى *** خيل و حشم بود كه صف مى كشيد
جيش عدم سوى وجود آمدند *** بر سر ميدان شهود آمدند
تاخت برون لشگرى از هر طرف *** پيش جهاندندو كشيدندصف
لشگر حُسن از طرفى در رسيد *** عشق و سپاهش ز برابر رسيد
از طرف حُسن برون تاخت ناز *** وز طرف عشق د رآمد نياز
عشق و سپاهى ز كران تا كران *** حسن و وفا بود جهان تا جهان
محنت و درد سيه بى شمار *** آمد وصَف زد ز يمين و يسار
سوز و گذاز آمده در قلبگاه *** زد علم خويش به قلب سپاه
از صف خود عشق جدا گشت فرد *** تاخت به ميدان و طلب كرد مرد
پر جگر آن مرد كه شد مرد عشق *** آمد و نگريخت ز ناورد عشق
ش


منبع : بر گرفته از کتاب دیار عاشقان استاد حسین انصاریان
  6252
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    موارد و مصارف زکات
    آنچه جبران نشود!
    فرزند پاک‌سرشت
    برهوت کجاست؟
    در خواستن حاجت خود اصرار كنید!
    چرا دعایمان مستجاب نمی شود؟
    دعا بعد از این ذکر مستجاب است
    روزانه چقدر قرآن بخوانیم؟
    آیا ایمان تنها به حجاب است؟
    مژده به کسانی که استغفار می‌کنند

بیشترین بازدید این مجموعه

      دامهای شیطان!
      40 راهکار اُنس کودکان با حضرت ولیّ عصر (عج)
      محبوب ترین انفاق نزد خدا
      آنچه جبران نشود!
      برهوت کجاست؟
      در خواستن حاجت خود اصرار كنید!
      موارد و مصارف زکات
      دعا بعد از این ذکر مستجاب است
      روزانه چقدر قرآن بخوانیم؟
      فرزند پاک‌سرشت

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز