فارسی
سه شنبه 28 خرداد 1398 - الثلاثاء 14 شوال 1440
  893
  0
  0

زمینیان بى بدیل


 

آن چهره هاى منحوس و تاریک دل ، که به تعداد سى هزار نفر ، در میدان نینوا به دستور یک بچه سر راهى که پدرى براى او نبود ، و مادرش با هر بى پدرى هم بزم مى شد ، یعنى : عبید اللّه ، براى کشتن برترین مردم و پاک ترین انسان ها از شیرخواره و جوان و پیر ، و آتش زدن خیمه هاى ناموس قرآن ، و حرم با حُرمت اولیا ، و به اسارت بردن اسوه هاى عفّت و پاکى و عصمت و درستى جمع شدند ، طاغوت زدگانى بودند که به پرستش هوا و هوس ، و متابعت از شهوات ، و دنبال کردن خوى دد منشى ، و تعظیم در برابر فاسقى شرابخوار و کافرى سگ باز و منافقى میمون پرست چون یزید ، زندگى مى گذراندند .آنان ، در مدرسه بنى امیّه درس درندگى ، غارت ، بى رحمى ، بى مهرى ، چپاول ، ظلم و ستم ، کینه و نفاق و منّیت و خود پرستى آموخته بودند .آنان ، از پستان فسق فجور ، و حرص و حسد ، بخل و کبر ، جهل و غفلت شیر خورده بودند ، و از حلقوم وجودشان جز صداى درندگى و پارس وحشت آور ، و نداى شرک و بت پرستى چیزى شنیده نمى شد .آنان ، در سایه نحس حاکمانى زندگى کردند که جز شرارت و بدکارى و مادّیگرى برنامه اى نداشتند ، و جیره خواران خود را جز براى تحقّق هوا و هوس خود نمى خواستند .از زبان زهیر آن شیرمرد جهاد گر و نظامى بابصیرت ، وضع آن پست فطرت ها و کرم هاى لجن خوار ، و گرگان در لباس میش ، و سگان هار را بشنوید :اى اهل کوفه ! زنهار از عذاب خدا بر شما ، زنهار . راستى ، بر عهده مسلمان واجب است که هر سخنى که خیر دیگرى در آن است بدون پیرایه بگوید و از او پنهان ننماید . . .راستى ، خداوند ، ما و شما را به ذرّیه پیامبرش در معرض آزمایش در آورده ، تا امتحان کند و ببیند که ما و شما چه کار خواهیم کرد .ما شما را دعوت مى کنیم به نصرت و یارى ذرّیه پیغمبر ، این یاغى طاغى ، عبیداللّه پسر زیاد را وا گذارید ، براى آن که از طرف او و پدرش به سراسر روزگار جهاندارى آنان ، جز بدى و بد رفتارى به شما عائد نشده و نمى شود .آنانند که چشم هاى شما را به میل سرخ از گودى چشم بیرون کرده و مى کنند .آنانند که دست ها و پاهاى شما را قطع کرده و مى کنند .آنانند که شما را به مُثله ، گوش و دماغ مى بُرند .آنانند که شما را بر فراز دار کشیده ، به شاخه هاى بلند خرما آویزان مى کنند .آنانند که خوبان شما را که باید سرمشق توده باشند ، و قاریان قرآن را که نگهداران قرآنند سر از بدن جدا مى کنند ، مانند حجر بن عدىو اصحابش و هانى بن عروه و امثالش ! !چون سخن به اینجا رسید ، سپاه طاغوت و آن از خدا بى خبران ، دشنامش دادند ، و بر عبیداللّه و پدرش ـ آن فرزند بى پدر ـ ثناخوانى کرده و گفتند :ما دست برنمى داریم تا صاحبت را با همه همراهانش بکشیم ، یا او را با همه یارانش نزد امیر بفرستیم .راستى ، غفلت و جهالت ، و پستى و رذالت ، و زمین گیرى و دنائت را ببینید که به جاى سرور جوانان اهل بهشت ، دریاى لطف و کرم ، منبع صدق و درستى ، مایه عزّت و شرف ، حضرت سید الشهداء (علیه السلام) ، چه موجود پلید ، و جرثومه کثیف ، و متکبّر مغرور ، و حیوانى پست را به امیرى و رهبرى پذیرفته بودند ؟ ! !زهیر در مرحله دوّم شروع به سخن کرد و گفت :اى مردم ! اولاد فاطمه به موّدت و دوستى و یارى ، از پسر سمیّه زنىکه خاندان او به گردن ما حقّى ندارند ، و خاندانى که مادران آن ها نام نیکى براى اعقاب ما به ارث نمى گذارند ، سزاوارترند .اگر یاریشان نمى کنید پناه بر خدا از این که به کشتن آنان حاضر باشید . پس راه باز کنید و کار این مرد بزرگ را با یزید به خودشان وا گذارید ; زیرا قسم مى خورم که او از شما بدون کشتن حسین هم راضى مى شود .سخن که به این پایه محکم رسید ، جز مداخله اراذل و اوباش کار را آشفته نمى کند ، از این جهت شمر مداخله کرد و هیمنت این سخن استوار را از خاطر سپاه جنگجو درهم شکست .شمر تیرى به جانب زهیر انداخت و گفت : ساکت شو! خدا نفست را بگیرد ، ما را به پُر گویى خویش خسته کردى.زهیر جهت سخن خود را گرداند و در پاسخ شمر گفت :اى کرّه شتر که تا چشم باز کرده اى پدرى براى خود جز آن چهار پا که به عقب بول مى کرد ندیده اى ! با تو من سخنى ندارم ، تو بیش از یک حیوان زبان بسته اى نیستى ، به خدا سوگند گمان نمى کنم که از کتاب خدا دو آیه را درست و پابرجا بدانى و یا بخوانى ، بشارت و نویدت بدهم به رسوایى روز قیامت و شکنجه هاى دردناکش .شمر در جواب گفت :خدا تو را و صاحبت را پس از یک ساعت دیگر خواهد کشت .زهیر گفت :مرا از مرگ مى ترسانى ؟ به خدایم سوگند که مردن به همراه او و در رکاب وى را گواراتر و محبوب تر دارم از زندگانى جاوید به همراه شما.پس از آن رو به مردم کرد و گفت :اى مردم ! این دیوانه وش گستاخ و همراهانش شما را از دین و آیینتان گول نزنند ; زیرا واللّه به شفاعت محمّد نخواهند رسید آن مردمى که خون ذرّیه و اهل بیتش را بریزند .ابن شهر آشوب در کتاب مناقب مى گوید :حسین (علیه السلام) بر سر کشته زهیر آمد و بالاى سرش ایستاد ، و گفت :« خداوند تو را از ما دور نکند و کشندگانت را لعنت کند آن چنان که آنان را مسخ کند ، مانند دور افتادگانى که خداوند آن ها را به صورت میمون و خوک مسخ کرده » !در کلام زهیر و مولایش ملاحظه شد که از آن سى هزار نفر تعبیر به گستاخ ، گول خورده ، دیوانه ، کرّه شتر ، سوء استفاده چى و میمون و خوک شده ، و این است معناى گروه زمینى ، ولى زمینیانى که در طول تاریخ در مرحله مادّیگرى و دنائت و پستى نمونه نداشتند در حدّى که باید از آنان به عنوان زمینیان بى بدیل یاد شود!

 

  893
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

      مقدمه ناشر
      پیشگفتار
      حادثه اى بى مانند
      آسمانیان بى نظیر
      زمینیان بى بدیل
      مکاشفه حضرت حسین (علیه السلام)
      دیدگاه امیرالمومنین
      چهره اى برجسته از گروه حسینیان
      بى نهایت بزرگ ، بى نهایت کوچک
      شهیدان منحصر

بیشترین بازدید این مجموعه

      فهرست ها
      هفهاف بن مهند راسبى
      حبیب بن مظاهر اسدى
      وهب بن وهب
      عابس بن شبیب شاکرى
      خیر و شر
      از خدا جوییم توفیق ادب
      استقامت در راه هدف
      حقیقتى عالى از زبان جابر بن عبداللّه انصارى
      شهیدان منحصر

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز