فارسی
سه شنبه 25 تير 1398 - الثلاثاء 13 ذي القعدة 1440
  799
  0
  0

امام باقر(ع) پایه‏گذار انقلاب فرهنگی

حجه الاسلام والمسلمین محمّد محمّدی اشتهاردی

اشاره:
در میان امامان دوازده گانه خاندان نبوّت(ع)، امام باقر(ع) از ویژگیهای خاصّی برخوردار است. مادرش فاطمه دختر امام حسن(ع) بود، از این رو او را وارث عظمت پیامبر(ص) از ناحیه پدر و مادر می دانند. در یکی از احادیث معتبر، معروف به «حدیث لوح»، خداوند در شان او می فرماید: «وَاِبْنُهُ شِبْهُ جَدِّهِ الْمـَحْمُودِ مُحَمَّدٌ، الْباقِرُ عِلْمِی، وَ الْمَعْدِنُ لِحِکْمَتِی؛ و پسر امام سجّاد همانند جدّ پسندیده اش پیامبر(ص) است، یعنی محمّد باقر(ع)که شکافنده علم من، و کانون حکمت من می باشد.»1
و امام صادق(ع) در شانش فرمود: «اِنَّ لاَبِی مَناقِبٌ لَیْسَتْ لاَحَدٍ مِنْ آبائِی؛ همانا برای پدرم (امام باقر) فضایل و کمالاتی هست که هیچ یک از پدرانم دارای آن مناقب نیستند.»2 بر همین اساس حضرت امام خمینی ـ قُدّس سِرُّه ـ در وصیت نامه الهی سیاسی خود، از امام باقر(ع) باعظمت مخصوص یاد کرده و می فرماید: «ما مفتخریم باقرالعلوم که بالاترین شخصیّت تاریخ است، کسی که جز خداوند تعالی و رسول(ص) و ائمّه معصومین(ع) مقام او را درک نکرده و نتوانند درک کرد، از ماست.»3
با این اشاره، در این گفتار، به توضیح راز گفتار فوق می پردازیم، به امید آن که درسهای سازنده ای از مکتب امام باقر(ع) بیاموزیم.

عصر امام باقر (ع)
با روی کار آمدن معاویه و سپس حاکمان جبّار و فضیلت کش بنی امیّه، اسلام ناب محمّدی در انزوای کامل قرار گرفته بود و همه ابعاد زندگی مسلمانان در تاریکیِ جهل، تعصّب، خفقان فریب، زر و زور و انواع انحرافها و آلودگیها و نامردمی ها فرو رفته بود. بنی امیّه به قدری افکار مردم را مسموم کرده بودند و با تهاجم فرهنگی خود، عقلها و اندیشه ها را ربوده بودند، که یزید و سردمداران شرک و نفاق، امام حسین(ع) جگر گوشه رسول خدا(ص) و یارانش را با آن وضع فجیع کشتند، و همه ارزشهای اسلامی را تار و مار کردند، در عین حال به حکومت ننگین خود ادامه دادند، شراب نوشیدند، خوش رقصی کردند و به نام اسلام، تعالیم محمّد(ص) و علی(ع) را زیر پای ناپاک خود قرار دادند، شرایطی به وجود آوردند که یاد کردن از نام حسین(ع) قدغن بود، و می خواستند آثاری از خاندان نبوّت باقی نماند.
پس از ماجرای جان سوز کربلا، مظلومیّت امام سجّاد(ع) به جایی رسید که در مدینه تنها چهار نفر نزد ایشان می آمدند، با این که سزاوار بود هزاران نفر در مجلس درسش شرکت نمایند و از فیوضات وجودش بهره مند گردند. امام صادق(ع) در این باره فرمود: «اِرْتَدَّ النّاسُ بَعْدَ الْحُسَیْنِ اِلاّ اَرْبَعَهً؛ اَبُو خالِدِ الْکابُلی، و یحیی بن امّ الطّویل وَ جُبَیْرُ بنِ مُطْعَمِ وَ جابِرِ بْنِ عَبْدِاللهِ الاَنْصارِی، ثُمّ اِنَّ النّاسَ لُحِقُوا و کُثِروُا؛ بعد از شهادت امام حسین(ع) همه مردم (از راه و خطّ حسین ـ علیه السّلام ـ) مرتد شدند، جز چهار نفر که عبارتند از: ابوخالد کابلی، یحیی بن امّ طویل، جبیر بن مطعم و جابر بن عبداللّه انصاری، سپس کم کم مردم به این افراد پیوستند، و جمعیّتشان زیاد شد.»4
توضیح این که: پس از شهادت امام حسین(ع) بر اثر خفقان و دیکتاتوری های بی رحمانه حاکمان جبّار اموی، غالب مردم به خاطر ترس، جهل، دنیاپرستی و علل دیگر از خاندان نبوّت بریده بودند، بعضی به دشمنان پیوستند، برخی به بی تفاوتی رو آوردند، و عدّه ای سرگردان بودند و حتّی بعضی دهان به اعتراض گشودند که مثلاً چرا حسین بن علی(ع) با افراد اندک خود قیام کرد؟ و این قیام چه نتیجه ای داشت؟! جهل و تیره دلی آنان به جایی رسیده بود که از خون پشه می پرسیدند که آیا پاک است یا نجس، ولی در مورد خون شهیدان کربلا نمی پرسیدند که چرا ریخته شد و چه کسی ریخت؟ چنان که روایت شده: شخصی از اهالی کوفه از «ابن عمرو» (یکی از دانشمندان آن عصر) در مورد خون پشه پرسید، او به حاضران گفت: «به مرد کوفی بنگرید که از من در مورد خون پشه می پرسد با این که پسر رسول خدا امام حسین(ع) را
شخصی از اهالی کوفه از «ابن عمرو» (یکی از دانشمندان آن عصر) در مورد خون پشه پرسید، او به حاضران گفت: «به مرد کوفی بنگرید که از من در مورد خون پشه می پرسد با این که پسر رسول خدا امام حسین(ع) را کشتند، از آن نمی پرسد.»
کشتند، از آن نمی پرسد.»5
به این ترتیب می بینیم که اکثر مردم در عمل از دین و خاندان پیامبر(ص) روی برگرداندند و تنها چهار نفر در محضر امام سجّاد(ع) باقی ماندند. پس قبل از هر چیز سزاوار بود که یک انقلاب عمیق و گسترده فرهنگی صورت گیرد، و آحاد مردم بین اسلام محمّد(ص) و علی(ع) با اسلام حاکمان جبّار اموی، فرق بگذارند، تا پس از این انقلاب فرهنگی بتوان اسلام ناب را از زیر ابرهای تیره و تار بیرون آورد و آن ابرها را کنار زد تا نور ولایت امامان راستین، چون خورشید، در آسمان اسلام ناب همه جا را روشن کند، و چنین کار مهمّی جز با انقلاب فرهنگی فراگیر، راه دیگری نداشت.

زمینه سازی و پایه گذاری انقلاب فرهنگی
امام سجّاد(ع) در فرصتهایی که به دست آورد، توانست با بهره گیری از پیام خون شهیدان کربلا، زمینه های چنین انقلاب فرهنگی را به وجود آورد، ولی به دنبال این زمینه ها، نیاز به قیام و نهضت فرهنگی بزرگ مردی از خاندان نبوّت بود، تا با پشتوانه آن زمینه ها، و تشکیل حوزه علمیّه، و تربیت شاگردان، پرده ها را بشکافد و علوم ناب اسلام را آشکار کند، و در معرض افکار جهانیان قرار دهد، آن بزرگمرد امام باقر(ع) بود، که خداوند او را برای پایه گذاری چنین انقلابی، ذخیره نموده بود. او خود در ایّام کودکی (در حدود چهار سالگی) در کربلا حضور داشت، همه صحنه ها را دیده بود، با اسیران از کربلا به کوفه و از آن جا به شام ره سپرده بود، خطبه های پدرش امام سجّاد(ع) و عمّه هایش زینب، ام کلثوم و فاطمه بنت الحسین(ع) را شنیده بود، و به خوبی دریافته بود که تاریخ اسلام به قهقرا برگشته، باید به یاری شهیدان کربلا شتافت و به آرمانهای آنها که آشکار نمودن اسلام آنهاست، جامه عمل پوشانید.
بر همین اساس، بارها پیامبر اسلام(ص) از او به عنوان «باقرالعلوم» (شکافنده علم ها) یاد کرده بود، و جابر بن عبداللّه انصاری صحابی معروف رسول خدا(ص)، سخن پیامبر(ص) را به طور مکرّر برای مردم می خواند، تا بیدار شوند، و چون هاله ای به گرد باقرالعلوم حلقه زنند، و آب زلال اسلام را از سرچشمه حقیقی آن به دست آورند. پیامبر(ص) به جابر فرموده بود: «اِنَّکَ سَتُدْرِکُ رَجُلاً مِنّی اِسْمُهُ اِسْمی، وَ شَمائلُهُ شَمائلی، یَبْقَرُ الْعِلْمَ بَقْرا؛ ای جابر، تو به مردی از خاندان من می رسی که همنام و همشکل من است، علم را می شکافد، و درهای دانش را می گشاید، و آن دانش را تفسیر و توضیح می دهد.»6
خداوند عمر طولانی به جابر داد، تا آن وقت که امام باقر(ع) را در دوران کودکی در محضر پدرش امام سجّاد(ع) مشاهده کرد، نزد او آمد و گفت: «بِاَبِی اَنْتَ و اُمّی، اَبُوکَ رَسُولُ اللّهِ یُقْرِئُکَ السَّلام وَ یَقُولُ ذلِکَ؛ پدر و مادرم فدایت، پدرت رسول خدا(ص) به تو سلام رسانید و چنین فرمود... .»7
جابربن عبداللّه انصاری به طور مکرّر با امام باقر(ع) ملاقات می کرد، و سخن پیامبر(ع !) و ابلاغ سلام آن حضرت را یادآوری می نمود، و جمله «باقرالعُلوم» را تکرار می کرد، تا به سرزبانها بیفتد و قلوب همه مردم برای پذیرش گفتار او و انقلاب فرهنگی او آماده گردد.
روزی نزد امام باقر(ع) آمد و گفت: «یا باقِرُ اُشْهِدُ بِاللّهِ اَنَّکَ قَدْ اوُتیتَ الْحُکْمَ صَبِیّا؛ ای شکافنده علوم، خدا را گواه می گیرم که در خردسالی به تو حکمت و علم (امامت) داده شده است.»
زمانی دیگر نزد امام باقر(ع) آمد و گفت: «یا باقِرُ اَنْتَ الْباقِرُ حقّا، اَنْتَ الّذی تَبْقَرُ الْعِلْمَ بَقْرا؛ ای باقر! تو به راستی شکافنده علم هستی، تو اعماق علم را با شکاف عمیق، می شکافی و اسرار و پنهانیهای علم را آشکار می سازی.»8
اینها همه خبر از آینده می داد، و یک نوع زمینه سازی قلبها، و جلب توجّه مردم به سوی امام باقر(ع) بود، تا او و موقعیّت و شخصیّت ملکوتی و علمی او را بشناسند، و خود را برای پذیرش انقلاب فرهنگی اش آماده سازند.

نموداری ازانقلاب فرهنگی امام باقر(ع)
امام باقر(ع) از فرصتی که بر اثر رویارویی بنی عبّاس با بنی امیّه پیش آمده بود استفاده کرد و به تشکیل حوزه علمیّه، و تربیت شاگرد پرداخت، و بدین سان، کاری عمیق و فرهنگی را پایه گذاری نمود که بعدها فرزندش امام صادق(ع) با حدود چهار هزار شاگرد آن را توسعه داد.9 امام باقر(ع) شاگردان برجسته ای مانند: محمّد بن مسلم، زُراره، ابوبصیر، جابر بن یزید جُعفی، ابان بن تغلب، حُمران بن اعین، سَدیر صیرفی، ابوصباح کنانی، عبدالله بن ابی یعفور و... تربیت کرد، که هر کدام فقیهی بزرگ و محدّثی سترگ، و عارفی دل آگاه و مرجعی ربّانی شدند، و نقش به سزایی در گسترش اسلام ناب و فرهنگ تشیّع داشتند. جابر جُعفی می گوید: «هیجده سال در خدمت سرور انسانها حضرت محمّد بن علی(ع) (امام باقر) بودم، و از خرمن پرفیض او خوشه چینی می کردم، هنگام خداحافظی و وداع ـ برای مراجعت از مدینه به کوفه ـ تقاضا کردم باز مرا بهره مند سازد، فرمود: پس از هیجده سال (بس نیست) عرض کردم: «آری شما دریایی هستید که آبش تمام نمی شود و به قعر آن نمی توان رسید.» فرمود: «بَلِّغْ شِیعَتِی عَنِّی السَّلامُ وَاعْلَمْهُمْ اَنَّهُ لاقَرابَهَ بَیْنَنا وَ بَیْنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، وَ لایَتَقَرَّبُ اِلَیْهِ اِلاّ بِالطّاعَهِ لَه. یا جابِرُ مَنْ اَطاعَ اللّهَ وَ اَحَبَّنا فَهُوَ وَلِیُّنا، وَ مَنْ عَصَی اللّه لَمْ یَنْفَعْهُ حُبُّنا؛ سلام مرا به شیعیانم برسان، و به آنها اعلام کن که بین ما و خداوند خویشاوندی نیست، و به پیشگاه خدا کسی جز در پرتو اطاعت و عمل، نزدیک نگردد. ای جابر کسی که خدا را اطاعت کند و ما را دوست بدارد،او دوست ما خواهد بود، و کسی که نافرمانی خدا کند، دوستی ما به حال او سودی نخواهد بخشید.»
نقل شده: جابر هفتاد هزار حدیث، از امام باقر(ع) آموخت.10
یکی از شاگردان برجسته امام باقر(ع) ابان بن تَغْلب است که امام باقر(ع) به او فرمود: «اِجْلِسْ فِی مَسْجِدِ الْمَدینَهِ وَ اَفْتِ النّاسَ فَاِنّی اُحِبُّ اَنْ یُری فِی شِیعَیتی مِثْلُکَ؛ در مسجد مدینه بنشین، و برای مردم فتوا بده، چرا که من دوست دارم در میان شیعیانم فردی مثل تو دیده شود.»11
نهضت فکری و حوزه علمی و مجالس تدریس امام باقر(ع) در مدینه در سطحی بود که دانشمندان بزرگ آن عصر، در برابرش، بسیار خاضع و کوچک به نظر می رسیدند، یکی از آنها «حَکَم بن عُتَیْبَه» بود، که یکی از دانشمندان به نام «عطا» می گوید: «رَایْتُ الْحَکَمَ عِنْدَهُ کَاَنَّهُ عُصْفُورٌ مَغْلوُبٌ؛ حکم بن عتیبه را در محضر امام باقر(ع) همانند گنجشگ شکست خورده دیدم.»12
عبدالله بن عطا مکّی، یکی از دانشمندان برجسته اهل تسنّن در عصر امام باقر(ع) می گوید: «من حکم بن عُتیبه را با آن جلالت و شکوهی که در میان قوم خود داشت، در محضر امام باقر(ع) همانند کودکی دیدم که در برابر امام زانوی ادب بر زمین زده و شیفته و مجذوب کلام و شخصیّتش شده است.»13
آثار علمی، اخلاقی، سیاسی و اجتماعی درخشانی که از حوزه علمیّه امام باقر(ع) نشات گرفته بود، آن چنان چشمگیر و عمیق بود، که همگان اعتراف داشتند که رسول خدا(ص) درست فرمود که امام باقر(ع) شکافنده علوم و گشاینده درهای دانش است.
امام باقر(ع) در حق گویی و روشن ساختن مسائل، بسیار صریح و قاطع بود، در مسائل اصولی هرگز پرده پوشی و مسامحه نمی کرد، گرچه قاطعیّت او موجب رنجش و خشم طاغوتهای عصرش می گردید و سرانجام به دستور هشام بن عبدالملک (دهمین خلیفه اموی) مسموم شده و به شهادت رسید. امام باقر(ع) با صراحت می فرمود: «نَحْنُ خَزَنَهُ عِلْمِ اللّهِ، وَ نَحْنُ وُلاه اَمْرِ اللّهِ وَ بِنا فُتِحَ الاِسْلامُ وَ بِنا یُخْتمُهُ؛ کانون علم خدا، ما هستیم، رهبران و مجریان امر خدا، ما می باشیم، اسلام به وسیله ما آغاز گردید، و به وسیله ما پایان می یابد.»14


پاورقیها:
1 ) شیخ محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج1، ص528.
 
13 ) اعلام الوری، ص263.
 
12 ) سید محسن امین، اعیان الشّیعه، ج1، ص651.
 
10 ) محدّث قمی، سفینه البحار، ج1، ص142
 
14 ) همان، ص262.
 
11 ) همان، ص7.
 
2 ) علامه مجلسی، بحارالانوار، ج46، ص228.
 
3 ) وصیتنامه الهی سیاسی امام خمینی(ره)، ص3.
 
4 ) علامه علیاری تبریزی، بهجه الآمال، ج2، ص484؛ آیه الله العظمی خویی، معجم رجال الحدیث، ج2، ص99؛ محدّث قمی، سفینه البحار، ج1، ص368.
 
5 ) علاّمه مجلسی، بحارالانوار، ج43، ص262.
 
6 ) شیخ محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج1، ص469.
 
7 ) همان.
 
8 ) شیخ صدوق، علل الشّرایع، ج2، ص233؛ علاّمه مجلسی، بحارالانوار، ج46، ص225.
 
9 ) ابوعمرو، محمدبن عمربن عبدالعزیزکِشّی،رجال کشیّ،ص125.

 
پایگاه استاد حسین انصاریان

منبع: پاسدار اسلام
 

  799
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

      جایگاه تقیه
      فضیلت زیارت امام رضا(ع) در کلام پدر بزرگوارشان(ع)
      تواضع و خدمت امام رضا(ع)
      امام رضا(ع) در آثار استاد انصاریان
      صلوات در كلام امام رضا(ع)
      چهار مرغ نفسانیت  
      عظمت حق در كلام امام رضا(ع)
      نظر امام رضا(ع) درباره ازدواج موقت متأهل‌ها
      فساد ربا
      دورنمائى از شرايط همسر

بیشترین بازدید این مجموعه

      نظر امام رضا(ع) درباره ازدواج موقت متأهل‌ها
      روایتی از امام صادق(ع) درباره تهمت
      شاه کلید آیت الله نخودکی برای یک جوان!
      حاجت خود را جز نزد سه نفر نگو!
      راهکار امام صادق(ع) برای عاقبت بخیری
      فرهنگ دختر دارى‏( به مناسبت روز دختر)
      پنج کلید طلایی برای نجات از فقر
      اگر از فشار قبر می ترسید بخوانید!!
      قضا نشدن نماز ها با این راه حل
      گناهان کبیره از نگاه امام صادق(ع)

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز