فارسی
سه شنبه 28 آبان 1398 - الثلاثاء 22 ربيع الاول 1441
  7869
  0
  0

قاضى محكمه و انصاف

در عصر معتضد عباسى مأمور بيت المال از دنيا رفت و قرض بسيارى از خود به جا گذاشت ، در حدى كه تمام ما ترك ميت به تمام قرض هايش فراگير نبود ! معتضد ، عبداللّه سليمان را نزد ابو حازم قاضى فرستاد كه خليفه چهل هزار دينار از مأمور طلبكار است ، طلبش را از ماترك عنايت كن .
عبداللّه پيام معتضد را به ابوحازم رساند ، ابوحازم به فكر فرو رفت ، سپس سر برداشت و گفت : تأديه اين چهل هزار دينار به يك نفر كمال بى انصافى است ، خليفه هم يكى از طلب كارهاست بايد ديد چه مقدار به او مى رسد ، انصاف آن است كه ما ترك بين تمام طلبكارها به نسبت تقسيم شود ، عبداللّه متحير شد و به قاضى گفت : خونت را هدر منما . قاضى گفت : من از طريق انصاف دورى نكنم و راه خطا نپيمايم ، عبداللّه نزد معتضد آمد و جريان را بيان كرد ، معتضد قدرى فكر كرد ، سپس گفت : ابوحازم راست گفته است كه من هم يكى از طلبكارانم ، او انصاف داده من نيز از طريق انصاف بيرون نروم


منبع : برگرفته از کتاب حکایتهای عبرت آموز استاد حسین انصاریان
  7869
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    تنبيه نفس در حضور پیامبر (ص)
    داستان عجيب سلمان و ابوذر
    با شنیدن نام او خشمی سوزان سرتا پای وجودم را فراگرفت!
    نفرین و دعاى پدر
    مرا قدرت ازدواج نیست!
    توسل به امام رضا(ع) مرا نجات داد
    حکایت جاثلیق مسیحی و امام حسن عسکری(ع)
    ملاقات امام رضا(ع) با عالم ربانى‏
    حاجت غلام در حرم حضرت امام رضا (ع) روا شد
    چند داستان عجيب در مسئله توبه‏

بیشترین بازدید این مجموعه

      پند گرفتن از راهزن
      زود بركنارى رفت و بنشست
      داستان تجارت دوست امام صادق‏
      حکایت جاثلیق مسیحی و امام حسن عسکری(ع)
      برخورد اسلام با بخيل‏
      انديشه در موت‏
      من دختر رئيس قبيله هستم
      مرا قدرت ازدواج نیست!
      شفا گرفتن بال فطرس توسط امام حسین(ع)
      اطلاع آیت‌الله بروجردی از بدهکاری طلبه

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز