فارسی
سه شنبه 25 تير 1398 - الثلاثاء 13 ذي القعدة 1440
  482
  0
  0

نفس مرضیه در مرحله لقاء

اگر اول افطار شخصى از کار افتاده، کسى که قدرت کار ندارد، توانایى پول درآوردن ندارد در بزند و امیر المومنین علیه السلام در را باز کند و او بگوید که نان ندارم بخورم، مى آید سر سفره نان خودش را جمع مى کند، هیچ چیز دیگر هم سر سفره نیست، بلکه یک قرص نان است، آن هم نان جو، نان جویى که غیر از نان گندم است، خمیرش باز نمى شود، کوچک است. آن گاه فاطمه زهرا علیه السلام مى گوید: آقا جان نان را کجا مى برى؟ بگویند که دمِ در مسکین آمده، براى او مى برم و حضرت زهرا بگویند که نان مرا هم بده، بچّه هایى که هنوز تکلیف نشده اند (حسن و حسین) بگویند که بابا جان، نان ما را هم بده، همه دنیا را هم اگر در آن وقت به نَفْس مرضیّه بدهند، غافل نمى شود، چون در مرحله لقاست و هیچ چیز میان او و محبوبش سایه نیفکنده که محبوب دیده نشود، این قدر نور شدید است که هیچ چیز در این نور نمى تواند سایه داشته باشد، هر چه جلو بیاید، در آتش این نور سوخته، فانىِ فانى مى شود، خود و خودیّت مى سوزد.اگر همه دنیا هم در دست انسان باشد، در مرحله لقاء فانىِ فانى است، شب دوم و سوم هم همین کار را مى کنند. یک بار هم به مدینه برمى گردد، در مى زند، چهار روز از مدینه دور بود تا دختر پیامبر صلی الله علیه و آله در را باز مى کند، مى فرماید : چرا رنگت پریده است؟ عرض مى کند: على جان من و بچّه هایم سه روز است که حتى یک لقمه غذا نخورده ایم. به بابا نمى توانست بگوید که ما غذا نداریم، مگر عاشق خدا حاضر است عفّت خانه و آبروى شوهرش را بشکند، اصلاً حجابى بین عاشق و معشوق در وقت لقاء و وصال نمى ماند، در آن جا هیچ چیز سایه ندارد. برگشت یکى از دوستان مخلص و مومنش را دید و فرمود : دو درهم پول دارى به من قرض بدهى؟ گفت: بله. گرفت خواست برود و طعام بخرد که مقداد بن اسود را دید که کنار دیوار ایستاده، پرسید: این جا چرا ایستاده اى؟ گفت: همین جورى ایستاده ام : گفت: همین جورى که نمى شود، حتما دردى دارى که این جا ایستاده اى؟ گفت: سه شبانه روز است کارى به دست نیاورده ام هیچ چیز در خانه مان نیست، خجالت مى کشم به خانه بروم. فرمود: من پول دارم، بگیر. اصلاً حجاب و سایه اى در این جا نیست. این ما هستیم که تا چشممان به هر سایه اى مى افتد، فورا کنار آن سایه مى نشینیم.شهوت، میل، غریزه، پول، رفیق، ریاست، صندلى، محراب و منبر سایه دارد، اما آنهایى که در نور مطلقند، تمام سایه ها را با رسیدن به آن جا فنا کرده اند.مقداد رفت، خودش آن جا ایستاد. بلال اذان مغرب را گفت: امیر المومنین علیه السلام به مسجد آمد، صف پنجم یا ششم نشست، سلام مغرب پیامبر که تمام شد، جبرئیل آمد و گفت: آقا جان خدا مى فرماید که خانه خودتان نرو، امشب خانه على برو، رویش را از محراب برگرداند و فرمود : على جان! عرض کرد: بله، یا رسول اللّه . فرمود: بنشین با هم به خانه مى رویم. در حال آمدن به خانه بودند. امیر المومنین بسیار خوشحال بود، درِ خانه رسیدند، در زدند، زهرا در را باز کرد، چشمش به پیامبر افتاد، نگاهى به امیر المومنین کرد، حاکى از این که ما هیچ چیزى نداریم چرا مهمان آورده اى؟ گفت : بفرمایید. على و پیامبر و حسن و حسین در اتاق نشسته بودند که دختر پیامبر هم به اتاق دیگر رفت. گفت: مولاى من، مهمان آمده خودت پذیرایى کن، مى بینى که ما هیچ چیزى نداریم، ما هر چه داریم تویى. آن گاه سفره اى جلوى زهرا افتاد، برداشت و پیش بابایش آورد، بابا نگاهى به این سفره کرد، صدا زد: فاطمه جان، جان من قربان تو، چراکه این جان به لقاى خدا رسیده است : « اِنَّ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ بِلِقَاءِ رَبِّهِمْ لَکَافِرُونَ » چه قدر بدبخت هستند کسانى که میان خود و خدا پرده انداخته اند تا خدا را نبینند، او داد مى زند که من تمام عوامل دیدن خودم را براى شما آماده کرده ام، اما اینها پرده انداخته اند که او را نبینند.نَفْس نعمت است، خالق نعمت خداست. از یک طرف، انسان خوشحال مى شود که خالقش را پیدا کرده، از طرف دیگر، خوشحال مى شود که خالقْ، این نعمت را در اختیار او گذاشته است ؛ حال این جا مکلّف است که این خوشحالى را به اوج نهایى برساند، حق ندارد به این خوشحالى عادى قناعت کند که الحمد للّه رب العالمین. خدا به من هم نعمت نَفْس داده، او باید این خوشحالى را به اوج نهایى برساند، پس چه باید بکند؟ باید از وجود مقدّس خالق بپرسد که من باید این نعمت تو را کجا مصرف کنم؟ این تابلو را با این همه خطوطى که روى آن نقش زدى، کجا مصرف کنم؟ خدا دستور مى دهد که این نعمت مرا براى این که در مسیر اصلى اش مصرف شود، در مسیر راهنمایى انبیا، امامان و قرآن و عاشقان من قرار بده، آنها راه مصرفش را که از من آموخته اند به تو مى گویند. وقتى انسان راه مصرف را از آنها آموخت و نَفْس را در همان راهى مصرف کرد که از جانب خدا به آنها نشان داده اند، به لقاى حق مى رسد، راه مصرف این است:« قُلْ اِنَّمَا اَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحَى اِلَىَّ اَنَّمَا اِلهُکُمْ اِلهٌ وَاحِدٌ فَمَن کَانَ یَرْجُوا لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صَالِحاً وَلاَ یُشْرِکْ بِعِبَادَهِ رَبِّهِ اَحَداً »5 ؛بگو : جز این نیست که من هم بشرى مانند شمایم که به من وحى مى شود که معبود شما فقط خداى یکتاست ؛ پس کسى که دیدار [ پاداش و مقام قرب ]پروردگارش را امید دارد ، پس باید کارى شایسته انجام دهد و هیچ کس را در پرستش پروردگارش شریک نکند .

« فَمَن کَانَ یَرْجُوا لِقَاءَ رَبِّهِ »6 خدا در آیه هشتم سوره روم به شدت از دست اکثر مردم تاریخ گلایه مى کند: « اِنَّ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ بِلِقَاءِ رَبِّهِمْ لَکَافِرُونَ »7 اما در این آیه شریف مى فرماید : « فَمَن کَانَ یَرْجُوا لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صَالِحاً وَلاَ یُشْرِکْ بِعِبَادَهِ رَبِّهِ اَحَداً ».نگذارید چیزى غیر از خدا در زندگى تان سایه بیندازد: « وَلاَ یُشْرِکْ بِعِبَادَهِ رَبِّهِ اَحَداً »8.

 

  482
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

      شناسنامه کتاب نفس
      حکایت یکى از مردان انقلاب
      مقدمه
      کلید رستگارى
      اقرار عیسى به عبودیت خدا
      الهامات الهى
      اقسام الهامات الهى
      تسلیم بودن شرط بنده‏گیست
      انسان مبارک
      حالات بیداران

بیشترین بازدید این مجموعه

      حبیب ابن مظاهر و مسلم بن عوسجه
      چگونه صاحب نفس رحمانى شویم
      تحمّل شیخ جعفر کاشف الغطاء در برابر همسرش
      خوشحالى خداوند از توبه نمودن بنده
      مهار نفس
      نسخه جالینوس حکیم
      مراحل سیر نفس (اسفار اربعه)
      نفس مرضیه در مرحله لقاء
      تسلیم بودن شرط بنده‏گیست
      حکایت یکى از مردان انقلاب

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز