فارسی
جمعه 26 مهر 1398 - الجمعة 19 صفر 1441
  910
  0
  0

22 ربیع‌الاول؛ سالروز غزوه بنی نضیر

برگرفته از کتاب «فروغ ابدیت»

منافقان و یهودیان مدینه از شکست مسلمانان در احد و کشته شدن رجال علمی سخت خوشحال بودند و به دنبال فرصت بودند تا درمدینه شورشی برپا کنند و به قبایل خارج از مدینه بفهمانند که کوچکترین اتحاد و وحدت کلمه در مدینه وجود ندارد، و دشمنان خارجی می‌توانند حکومت نوپای اسلام را سرنگون سازند. پیامبر برای اینکه از طرز تفکر یهودیان «بنی النضیر» آگاه شود، همراه گروهی از افسران خود عازم دژ آنها شد. اما هدف ظاهری پیامبر از تماس با بنی النضیر این بود که در پرداخت خون‌بهای دو نفرعرب از قبیله «بنی عامر» که به دست عمرو بن امیه کشته شده بودند، کمک بگیرد. زیرا قبیله بنی النضیر هم با مسلمانان پیمان داشتند و هم با قبیله بنی عامر، و قبایل هم پیمان همواره در چنین لحظاتی به یکدیگر کمک می‌کردند.
پیامبر در برابر دژ فرود آمد و مطلب خود را با سران قوم در میان گذارد. آنان با آغوش باز از پیامبراستقبال کردند و قول دادند که در پرداخت دیه کمک کنند. سپس در حالی که پیامبر را با کنیه‌اش (ابوالقاسم) خطاب می‌کردند، درخواست کردند که رسول خدا وارد دژ آنها شود و روز را آنجا به سر ببرد. رسول گرامی تقاضای آنها را نپذیرفت و در سایه دیوار دژ با افسران خود نشست و با سران بنی النضیر مشغول گفت‌وگو شد. خوشبختانه نقشه آنها نقش برآب شد. بنا به نقل «واقدی»، فرشته وحی، پیامبر را آگاه ساخت. پیامبر از جای خود حرکت کرد و طوری مجلس را ترک کرد که یهودیان تصور کردند دنبال کاری می‌رود و بر می‌گردد. ولی پیامبر راه مدینه را در پیش گرفت و همراهانش را نیز از تصمیم خود آگاه نساخت. آنان همچنان در انتظار بازگشت پیامبر به سر می‌بردند، اما هر چه انتظار کشیدند انتظار آنها سودی نبخشید.
در ادامه کتاب «فروغ ابدیت» آمده است: یهودیان بنی النضیر سخت در تکاپو و تشویش افتادند. از یک طرف فکر می‌کردند که شاید پیامبر از توطئه آنها آگاه شده باشد که در این صورت آنها را سخت تنبیه خواهد کرد. از طرف دیگر با خود می‌گفتند: اکنون که پیامبر از تیررس ما بیرون رفته، انتقام او را از یاران وی بگیریم؛ ولی بلافاصله می‌گفتند: در این صورت کار به جای باریک‌تری می‌کشد و به طور مسلم پیامبر از ما انتقام می‌گیرد. در این گیرودار همراهان پیامبر تصمیم گرفتند که دنبال پیامبر بروند. زیاد از دیوار دژ دور نشده بودند که با مردی روبرو شدند که از مدینه می آمد و خبر ورود پیامبر را به مدینه همراه داشت. آنان فوراً به محضر پیامبر شرفیاب شدند و از توطئه چینی یهود که امین وحی آن را خبر داده بود ، آگاه گردیدند. پس از این واقعه، پیامبراکرم به سربازان خود فرمان آماده باش داد؛ سپس «محمد بن مسلمه اوسی» را نزد خود خواند، و دستور داد که هرچه زودتر از طرف وی پیامی را به سران بنی النضیر برساند. وی با سران بنی النضیر تماس گرفت و گفت: رهبرعالیقدراسلام به وسیله ی من برای شما پیام فرستاده که این آب و خاک را ، ظرف ده روز ترک نمائید ، زیرا پیمان شکنی کرده و از در مکر و حیله وارد شده اید و اگر نکنید خون شما هدر است.
این پیام، افسردگی عجیبی در میان یهود پدید آورد و هر کدام گناه را به گردن دیگری انداخت. یکی از سران آنها پیشنهاد کرد که همگی اسلام آورند ، ولی لجاجت اکثریت مانع از پذیرفتن چنین پیشنهادی شد. به ناچار رو به محمد بن مسلمه کردند و گفتند: ای محمد تو از قبیله اوس هستی و ما پیش از آمدن پیامبر اسلام با قبیله ی تو پیمان دفاعی داشتیم، اکنون چرا با ما از در جنگ وارد می شوی گفت: آن زمان گذشت، اکنون دلها دگرگون شده است. این تصمیم ، مطابق پیمانی بود که مسلمانان در نخستین روزهای ورود پیامبر با طوایف یهود مدینه بسته بودند. این پیمان، از طرف قبیله بنی النضیر، توسط حیی بن اخطب امضاء شده بود. در گوشه‌ای از این پیمان آمده بود: پیامبر با هر یک از سه گروه (بنی النضیر، بنی قین قاع ، بنی قریظه) پیمان می بندد که هرگز به ضرر رسول خدا و یاران وی قدمی برندارند و به وسیله زبان و دست ضرری به او نزنند... هر گاه یکی از این سه قبیله، بر خلاف متن پیمان رفتار کنند ، دست پیامبر در ریختن خون ، ضبط اموال و اسیر کردن زنان و فرزندان آنها باز خواهد بود.
همواره خطر حزب «نفاق»، از خطر «یهود» بالاتر بوده، زیرا منافق در سنگر دوستی از پشت خنجر می‌زند، و نقاب دوستی بر چهره می‌بندد. منافقان مدینه به رهبری "عبدالله ابی" به سران بنی النضیر پیام دادند که ما با دو هزار سرباز شما را یاری می نماییم و قبایل هم پیمان شما یعنی بنی قریظه و غطفان شما را تنها نمی گذارند. این وعده دروغین بر جرات یهود افزود ، و اگر هم در آغاز کارتصمیم به تسلیم و ترک دیار داشتند، فکرشان دگرگون شد. درهای دژ را بستند ، به سلاح جنگی مجهز شدند و تصمیم گرفتند که به هر قیمت از برجهای خود دفاع کنند ، و باغ و زراعت خود را بلاعوض در اختیار ارتش اسلام نگذارند .
یکی از سران بنی النضیر(سلام بن مشکم) وعده ی عبدالله را پوچ شمرد ، و گفت: صلاح در این است که کوچ کنیم، ولی حُیـَّی بن اخطب مردم را به استقامت و پایداری دعوت کرد.
رسول گرامی، از پیام عبدالله آگاه شد. ابن اُمِّ مکتوم را در مدینه جانشین خود ساخت و تکبیر گویان ، برای محاصره ی قلعه « بنی النضیر» حرکت کرد . فاصله ی بنی قریظه و بنی النضیر را لشکرگاه خود قرار داد، ورابطه آن دو گروه را با هم قطع کرد ؛ و بنا به نقل ابن هشام ، شش شبانه روز و بنا به نقل برخی دیگر 15 روز قلعه آنها را محاصره کرد ، ولی یهودیان بر استقامت و پایداری خود افزودند. پیامبردستور داد نخلهای اطراف قلعه را ببرند تا یهودیان یکباره دندان طمع از این سرزمین بکنند. در این لحظه فریاد یهودیان از داخل قلعه بلند شد و همگی گفتند: ای ابوالقاسم ! تو همیشه سربازان خود را از قطع اشجار نهی می‌کردی؛ این بار چرا دست به چنین کاری می‌زنید؟ ولی علت این کار همان بود که قبلاً اشاره شد. سرانجام یهودیان تن به قضا دادند و گفتند: ما حاضریم از این منطقه خارج شویم مشروط بر اینکه اموال منقول خود را از این سرزمین ببریم. پیامبر اکرم موافقت کرد، که آنان آنچه از اموال دارند ببرند، غیر از سلاح که باید به مسلمانان تسلیم کنند.
آنها در انتقال اموال خود حداکثر کوشش را کردند ، حتی درهای خانه ها را با چهارچوب از جایش کنده برای حمل آماده می کردند، و باقیمانده خانه ها را با دست خود ویران می کردند. گروهی از آنها عازم خیبر، و گروه دیگر روانه شام شدند و دو نفر از آنها اسلام آوردند. غنیمتی که سربازان اسلام بدون جنگ و نبرد به چنگ می‌آورند، به حکم قرآن (حشر/6) متعلق به شخص پیامبر است و او آن را هر گونه صلاح بداند در راه مصالح اسلام صرف می‌کند. پیامبر مصلحت دید، این مزارع، آب‌ها و باغ‌ها را میان مهاجران قسمت کند، زیرا آن‌ها پس ازهجرت از مکه دیگر هیچ مال و ثروتی نداشتند، و در حقیقت سرباز انصار و مهمان آنها بودند. از این جهت، تمام اراضی میان مهاجران تقسیم گردید و از انصار جز« سهل بن حنیف» و « ابودجانه» که بسیار تهیدست بودند کسی بهره ای نبرد، و از این راه گشایشی برای عموم مسلمانان به وجود آمد.
سبحانی در پایان می‌نویسد: این جریان در ماه ربیع‌الاول سال چهارم اتفاق افتاد و سوره حشر نیز پیرامون این حادثه نازل شده است.
 
پایگاه استاد حسین انصاریان

منبع: خبرگزاری فارس

  910
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

      تحلیل مبنای تاریخی اربعین حسینی
      رحم خدا در برزخ و قيامت‏
      عالی ترین جلوه بندگی خدا
      دشنام گویی و بددهانی از منظر قرآن و روایات
      زیارت اربعین از دور یا نزدیک؟!
      بررسی دنباله قیام حسینی در شام و اربعین  
      دو فانوس پر نور برای پیاده روی اربعین
      عنصر حیات بخشی به نام اربعین
      الگوهای رفتاری و اخلاقی حضرت سیّدالشهدا(ع)  
      مراتب و منازل مقام نیکان

بیشترین بازدید این مجموعه

      دشنام گویی و بددهانی از منظر قرآن و روایات
      آموزه های قرآن در حوزه زندگی
      عالی ترین جلوه بندگی خدا
      اربعین حسینی واسرای کربلا
      مقام رضا در قرآن‏ و روایات
      تحلیل مبنای تاریخی اربعین حسینی
      زیارت اربعین از دور یا نزدیک؟!
      بررسی دنباله قیام حسینی در شام و اربعین  
      دو فانوس پر نور برای پیاده روی اربعین
      یاری در کارها را از خدا بخواهید

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز