فارسی
چهارشنبه 29 آبان 1398 - الاربعاء 23 ربيع الاول 1441
  2151
  0
  0

در شب عاشورا چه گذشت؟- جلسه پنجم

   بسم الله الرحمن الرحیم

 الحمد لله رب العالمین وصلّی الله علی جمیع الأنبیاء والمرسلین وصلّ علی محمّد وآله الطاهرین، ولعن علی اعدائهم اجمعین
هنگامی که حادثۀ  ماندن و توقف حضرت حسین و اهل بیت و یارانشان به شب عاشورا رسید، شبی که دیگر تا جهان هست، بزمی چنین نبیند به خود آسمان و زمین. و یقینی شد که وجود مقدسشان گرفتار دشمن شده اند و راهی برای رفتن به کوفه، مدینه یا مکه، نمانده و برای حضرت قطعی شد که فردا، خودشان و یارانشان و اهل بیتشان به دست اهل دنیا کشته می شوند. یاران بزرگوارشان را در یک خیمه جمع کردند و بنا به نقل اکثر کتاب های مقاتل، به یارانشان فرمودند: یاران من، این مردم فردا فقط با من کار دارند و قصد قتل مرا دارند و همچنین ای اهل بیت من، اینان به محاصره کردن من آمده اند. من امشب به همۀ شما اعلام می کنم که بیعتم را از شما برداشتم، خدا به همۀ شما جزا دهد، راه بیابان باز است و من همۀ شما را دعوت می کنم به این که اگر بخواهید من را رها کنید و به شهر و دیار و خانوده و اهل بیت خود برگردید. اما احدی راه برگشت را نه این که در پیش نگرفت، بلکه یک نفر از جای خود برنخاست و استوار و ثابت قدم در خیمه ماند. حضرت سؤال کردند: من که بیعت خود را از شما برداشتم، چرا نرفتید؟ اهل بیت و اصحاب هر کدام جواب دادند. قمر بنی هاشم جواب داد: یابنَ رسول الله! هرگز تو را تنها نخواهیم نگذاشت. هرگز تو را رها نخواهیم کرد. اصحاب به نوعی هر کدام جواب دادند. یکی از آن ها گفت: اگر فردا مرا هفتاد بار بکشند، قطعه قطعه کنند، خاکسترم را به باد دهند، دوباره مرا زنده کنند، دست از تو برنخواهم داشت. یکی گفت یابن رسول الله، اگر با پای برهنه مرا در همۀ صحراها و بیابان ها بگردانند و زجر بدهند که دست از تو بردارم، هرگز دست برنمی دارم. بعضی از افراد اهل بیت همین گونه به حضرت جواب دادند. وقتی که حضرت دیدند اهل بیت و یاران استوار و پا برجا ایستاده اند، این خطبه را خواندند: (اُثنی عَلَی الله أحسَنَ الثَّنا) خدا را ستایش می کنم به نیکوترین ستایش (وَ أحمَدُه عَلی السَّراءِ وَ الضَّراء) او را سپاس می گذارم در سختی و در خوشی، خدایا تو را حمد می گویم، (عَلی أن أکرَمتَنا)  گریه کرد و گفت کاش مرده بودم و این روز را نمی دیدم. کاش آسمان به زمین می افتاد، کاش کوه ها پاره پاره می شد. این جملات  دختر امیرالمؤمنین نشان می دهد که این مصیبت برای اهل بیت چه اندازه سنگین و جگر خراش بود.

 


منبع : روابط عمومی و امور بین الملل مرکز علمی تحقییقاتی دارالعرفان الشیعی
  2151
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    مرگ و فرصتها - جلسه هفتم
    دوست داشتن برای خدا
    سفری عاشقانه به‌سوی اهداف الهی
    بررسی آیات مرگ در قرآن
    دلیل موفقیت پیامبر در جذب مردم
    رسول خدا(ص) در عالی‌ترین درجۀ مهرورزی نسبت به مؤمنین
    تأثیر قیامت‌باوری بر زندگی دنیوی
    رسیدن به سعادت‌ِالهی
    کلید سعادت بشر در کلمات عاشقانۀ قرآن
    معجزۀ عظیم قرآن

بیشترین بازدید این مجموعه

      تهمت؛ گناه بزرگ‏تر از كوه‏ها
      شخصيت علمى ميرداماد
      2- اهل بهشت، غرق در بركات‏
      برخورد كريمانه خدا با كفار در دنيا
      کمالات پایان ناپذیر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله
      نعمت گوش و زبان
      طهارت سر
      تهران_ حسینیه همدانیها رمضان 94 سخنرانی بیست و چهارم
      تهران حسینیهٔ هدایت دههٔ سوم محرم پاییز1395 سخنرانی ...
      اسلام منهای علی(ع)، اسلام نیست

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز