فارسی
دوشنبه 07 بهمن 1398 - الاثنين 1 جمادى الثاني 1441
  5138
  0
  5
(1 نفر )

برکت دعای ندبه

قبل از انقلاب ، روزی در خیابان ری می گذشتم ، جوانی لوطی وار جلوی مرا گرفت و گفت : « من اینجا مغازه دارم و کارهای تعمیر ماشین انجام می دهم . دوست دارم چند دقیقه به مغازۀ بیایی و با هم یک چای بخوریم . » رفتم و ساعتی با او نشستم . او می گفت : « شبی در حال مستی ، حوالی چهارراه حسن آباد افتاده و خوابم برده بود . صبح روز بعد ، که جمعه هم بود ، پیش نماز مسجد همت آباد در مسیر رفتن به مسجد مرا در آن وضع دید . خیلی با محبت  بیدارم کرد و با اصرار برای خوردن چای و صبحانه به مسجد برد . مراسم دعای ندبه بود و شما منبر رفتید . من در همان جلسه تصمیم جدی گرفتم و همۀ کارهای بد را ترک کردم . پس از چندی دختر خانمی را عقد کرده ، قرار گذاشتم که باید با حجاب شود ؛ ولی اکنون که سه ماه می گذرد ، او اصرار دارد که بی حجاب شود ، این در حالی است که من او را خیلی دوست دارم و اکنون نمی دانم باید چه کنم ؟ »
به او گفتم : « اگر واقعا دلت می خواهد ، در چند جلسه من حرفهایی را یادت می دهم تا به او بگویی . اگر قبول کرد که هیچ و گرنه ببینم چه باید کرد . » پس از چهار – پنج جلسه ، گفت : « فایده ای ندارد . » گفتم : « اگر می توانی برای خدا از او بگذر ، خداوند عوضی بهتر می دهد ، قرآن می فرماید : «    عَسَى رَبُّنَا أَن يُبْدِلَنَا خَيْرًا مِّنْهَا إِنَّا إِلَى رَبِّنَا رَاغِبُونَ» . آن جوان گفت : « تو به من قول میدهی که چنین شود ؟ » گفتم : « قول میدهم . » او هم رفت و زنش را طلاق داد . سه – چهار ماه گذشت ، هر بار که مرا می دید می گفت ، قولت چی شد ؟ چرا عمل نشد ؟ و من می گفتم ان شاء الله عمل میشود . روزی به پروردگار عرضه داشتم : پروردگارا ، من از جانب تو قول داده ام . این آدم هم که لات و عرق خور بوده ، به راه تو برگشته است . لطفا کاری برایش بکن تا هم دلش به دست آید و هم این قدر مرا مواخذه نکند . »
چندی بعد او را در حرم حضرت رضا (ع) دیدم ، گفتم : « حالت چطور است ؟ » گفت : « بسیار عالی . دختر خانمی بسیار مومن پیدا کرده ام که خیلی هم از اولی زیباتر است . با هم عروسی کرده ایم و خیلی راضی ام . » چند سال بعد او را دیدم . احوالش را پرسیدم . گفت : « شاد و خرم هستم . دوبچه هم دارم . اسم یکی را حسین و دیگری را ابوالفضل گذاشته ام . »
این هم از برکت دعای ندبه آن مسجد بود که امام جماعتش فردی بسیار با اخلاق و مهربان بود . امام جماعت آنجا ، حاج آقا مصطفی مسجد جامعی ، پدر آقای مسجد جامعی وزیر ارشاد کنونی ، بود . مراسم دعای ندبه بسیار شلوغ می شد و خود حاج آقا در طول مراسم در مسجد خدمت می کرد ، به همه مهر می ورزید و اگر کسی نمی آمد ، به او زنگ می زد و احوالش را می پرسید .

 


منبع : منتشر شده توسط اسناد انقلاب اسلامی
  5138
  0
  5
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    اذان ، قرار ملاقات ماست
    فضای باز سیاسی
    دستگیری و بازداشت انقلابیون
    تبدیل کاباره به چلوکبابی
    دستگیری و زندانی شدن
    پانزده خرداد
    گزارش ساواک به اداره اطلاعات شهربانی ، درباره سخنرانی ...
    توسل به حضرت حجت برای آمدن میهمان
    وسوسۀ شیطانی
    آرامش و برکت منبر

بیشترین بازدید این مجموعه

      وسوسۀ شیطانی
      ترس از نزول عذاب الهی
      آشنایی با فعالیت های سیاسی
      شروع مبارزات سیاسی
      دستگیری و بازداشت انقلابیون
      مسجد لاله زار تهران
      دستگیری و زندانی شدن
      تبدیل کاباره به چلوکبابی
      توسل به حضرت رضا (ع) برای آمدن میهمان
      گزارش شهربانی چالوس به ریاست اداره اطلاعات شهربانی کل ...

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز