فارسی
سه شنبه 26 شهريور 1398 - الثلاثاء 17 محرم 1441

  4366
  0
  5
(1 نفر )

برکت دعای ندبه

قبل از انقلاب ، روزی در خیابان ری می گذشتم ، جوانی لوطی وار جلوی مرا گرفت و گفت : « من اینجا مغازه دارم و کارهای تعمیر ماشین انجام می دهم . دوست دارم چند دقیقه به مغازۀ بیایی و با هم یک چای بخوریم . » رفتم و ساعتی با او نشستم . او می گفت : « شبی در حال مستی ، حوالی چهارراه حسن آباد افتاده و خوابم برده بود . صبح روز بعد ، که جمعه هم بود ، پیش نماز مسجد همت آباد در مسیر رفتن به مسجد مرا در آن وضع دید . خیلی با محبت  بیدارم کرد و با اصرار برای خوردن چای و صبحانه به مسجد برد . مراسم دعای ندبه بود و شما منبر رفتید . من در همان جلسه تصمیم جدی گرفتم و همۀ کارهای بد را ترک کردم . پس از چندی دختر خانمی را عقد کرده ، قرار گذاشتم که باید با حجاب شود ؛ ولی اکنون که سه ماه می گذرد ، او اصرار دارد که بی حجاب شود ، این در حالی است که من او را خیلی دوست دارم و اکنون نمی دانم باید چه کنم ؟ »
به او گفتم : « اگر واقعا دلت می خواهد ، در چند جلسه من حرفهایی را یادت می دهم تا به او بگویی . اگر قبول کرد که هیچ و گرنه ببینم چه باید کرد . » پس از چهار – پنج جلسه ، گفت : « فایده ای ندارد . » گفتم : « اگر می توانی برای خدا از او بگذر ، خداوند عوضی بهتر می دهد ، قرآن می فرماید : «    عَسَى رَبُّنَا أَن يُبْدِلَنَا خَيْرًا مِّنْهَا إِنَّا إِلَى رَبِّنَا رَاغِبُونَ» . آن جوان گفت : « تو به من قول میدهی که چنین شود ؟ » گفتم : « قول میدهم . » او هم رفت و زنش را طلاق داد . سه – چهار ماه گذشت ، هر بار که مرا می دید می گفت ، قولت چی شد ؟ چرا عمل نشد ؟ و من می گفتم ان شاء الله عمل میشود . روزی به پروردگار عرضه داشتم : پروردگارا ، من از جانب تو قول داده ام . این آدم هم که لات و عرق خور بوده ، به راه تو برگشته است . لطفا کاری برایش بکن تا هم دلش به دست آید و هم این قدر مرا مواخذه نکند . »
چندی بعد او را در حرم حضرت رضا (ع) دیدم ، گفتم : « حالت چطور است ؟ » گفت : « بسیار عالی . دختر خانمی بسیار مومن پیدا کرده ام که خیلی هم از اولی زیباتر است . با هم عروسی کرده ایم و خیلی راضی ام . » چند سال بعد او را دیدم . احوالش را پرسیدم . گفت : « شاد و خرم هستم . دوبچه هم دارم . اسم یکی را حسین و دیگری را ابوالفضل گذاشته ام . »
این هم از برکت دعای ندبه آن مسجد بود که امام جماعتش فردی بسیار با اخلاق و مهربان بود . امام جماعت آنجا ، حاج آقا مصطفی مسجد جامعی ، پدر آقای مسجد جامعی وزیر ارشاد کنونی ، بود . مراسم دعای ندبه بسیار شلوغ می شد و خود حاج آقا در طول مراسم در مسجد خدمت می کرد ، به همه مهر می ورزید و اگر کسی نمی آمد ، به او زنگ می زد و احوالش را می پرسید .

 


منبع : منتشر شده توسط اسناد انقلاب اسلامی
  4366
  0
  5
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

      شیعه شدن استاد دانشگاه اهل کانادا توسط استاد انصاریان
      ولادت
      ثبت نام در مدرسه برهان
      درس خارج
      وسوسۀ شیطانی
      فضای باز سیاسی
      دستگیری و زندانی شدن
      انجمن حجتیۀ همدان
      تشییع جنازۀ آیت الله آخوند همدانی و تظاهرات مردم ...
      مسجد لاله زار تهران

بیشترین بازدید این مجموعه

      دعای آیت الله سید محمد تقی خوانساری در حق من
      پانزده خرداد
      انجمن حجتیۀ همدان
      دستگیری و زندانی شدن
      برکت دعای ندبه
      توسل به حضرت رضا (ع) برای آمدن میهمان
      توسل به حضرت حجت برای آمدن میهمان
      گزارش شهربانی چالوس به ریاست اداره اطلاعات شهربانی کل ...
      گزارش ساواک به اداره اطلاعات شهربانی ، درباره سخنرانی ...
      شیعه شدن استاد دانشگاه اهل کانادا توسط استاد انصاریان

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز