فارسی
چهارشنبه 26 تير 1398 - الاربعاء 14 ذي القعدة 1440
  667
  0
  0

غفلت ودرمان آن

 در فن اخلاق، غفلت به عنوان «مانع »، و بیدارى به عنوان «شرط لازم » تهذیب نفس و سیر و سلوک شمرده شده است. مقدمه واجب سیر و سلوک آن است که انسان توجه کند که «ناقص » است و باید «کامل » شود و «مسافر» است و به زاد و راحله و راهنمانیاز دارد و بدیهى است که اگر کسى غافل باشد و نداند مسافر است، در جاى خود مى ماند، چنانکه جناب مصلح الدین سعدى گفته است: «حرم در پیش است وحرامى در پس; اگر رفتى، بردى و اگر خفتى، مردى » .
کسى که عازم سفر است اگر نداند که مسافر است و حرامى و راهزن در کمین اوست، اگر بخوابد، یقینا گرفتار غارت راهزنان خواهد شد و اگر نخوابد و حرکت کند، به مقصد مى رسد. شیطان صریحا گفت من در کمینم:
«لاقعدن لهم صراطک المستقیم »
کسى که بداند مسافر است، قهرا به فکر حرکت است و اگر مسافر به فکر حرکت باشد، به فکر تحصیل زاد و توشه مطابق با مسیر و مقصد خواهد بود.
در تعبیرات دینى از کسانى که اهل سیر و سلوک نیستند به عنوان «خوابیده » یا «مست » یاد مى شود. مست کسى است که «مى » عقلش را پوشانده است و بنابراین، جوانى و یا مقام و غرور و مال هم از آن جهت که چهره عقل را مى پوشاند و نمى گذارد انسان بیدار شود و حرکت کند مست کننده است.
به هر تقدیر، کسى که نداند «ناقص » است و کاملى باید او را تکمیل کند و یا نداند «نیازمند» است و بى نیازى باید نیازش را رفع کند و یا نداند «مسافر» است و باید حرکت کند، او در خواب است و سهمى از اخلاق ندارد و در حالت خواب هم مى میرد و در همان حال او را به جایى که نمى خواهد، مى برند; چون حرکت ضرورى و یقینى است:
«و ما جعلنا لبشر من قبلک الخلد افائن مت فهم الخالدون »
هیچ کس در نشئه طبیعت، آرام نیست و نمى آرمد; زیرا دنیا آرامگاه نیست; چنانکه برزخ و قبر نیز آرامگاه نیست. این که در چهره سنگ قبر، نوشته مى شود: «آرامگاه » بر اساس نسبت برزخ به دنیاست و گرنه قبر یا برزخ نیز نسبت به قیامت، آرامگاه نیست، اگر چه برزخیان تلاش اهل طبیعت و دنیا را پشت سر گذاشته اند; ولى در جوش و خروشند تا به «دار القرار» امن و مطلق که بهشت است برسند. در حقیقت بهشت آرامگاه است.
در مناجات شعبانیه نیز در باره بیدارى از خواب غفلت آمده است:
«الهى لم یکن لی حول فانتقل به عن معصیتک الا فی وقت ایقظتنی لمحبتک »
خدایا! من غافل بودم و هیچ توفیق حرکت نداشتم مگر آنگاه که تو مرا بیدار کردى; اما براى این بیدارى، تلاش و کوشش لازم است. صداى انبیا وقتى به گوش کسى برسد، او را بیدار مى کند; حتى اگر خوابیده باشد و انبیا هم آمده اند تا مردم خوابیده را بیدار کنند، ولى اگر خواب کسى، سنگین باشد، صداى انبیا هم چنین انسان خوابیده را بیدار نمى کند. از این رو ذات اقدس خداوند به رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم مى فرماید:
«و ما انت بمسمع من فى القبور»
کسى که مرده یا خوابیده است سخن تو را نمى شنود تا زنده یا بیدار شود.
اما اگر کسى بیدار شود، مى فهمد باید حرکت کند و اگر حرکت نکند و دو لحظه در یک حال بماند، مغبون است. پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمودند:
«من استوى یوماه فهو مغبون »
اگر کسى دو روزش یکسان باشد، گرفتار غبن و زیان است; منظور از «روز» هم شبانه روز یا روز در مقابل شب نیست. بنابراین، اگر کسى دو ساعت و حتى دو لحظه اش یکسان باشد، ضرر کرده است; زیرا عمر خود را داده و چیزى در مقابل آن نگرفته است، ولى اگر دائما به یاد حق باشد، چنانکه قرآن کریم مى فرماید:
«و اذکر ربک فى نفسک تضرعا و خیفه و دون الجهر من القول بالغدو و الاصال ولا تکن من الغافلین »
حتى دو دقیقه یا دو لحظه اش نیز، همسان نیست و او هر لحظه به ذات اقدس اله نزدیکتر مى شود و مى فهمد که هر مرتبه اى نسبت به مرتبه آینده، نقص و هر مرتبه آینده نسبت به گذشته کمال است. از این رو گفته اند: «حسنات الابرار سیئات المقربین »  بنابراین، اولین شرط براى سیر و سلوک، بیدارى است. پس از بیدارى و عزم بر حرکت انسان سالک در مى یابد که براى حرکت، زاد و توشه، مرکب، راهنما و شناخت لازم است.
غفلت، چرک جان
غفلت که یکى از موانع سیر انسان به سوى خداست، از نظر فرهنگ دین، رجس و چرک است. امیرالمؤمنین (علیه السلام) مى فرماید:
«الغفله ضلال النفوس »
غفلت، گمراهى جان است. از «مناجات شعبانیه » نیز استفاده مى شود که غفلت، چرک جان آدمى است. امامان معصوم (علیهم السلام) در مناجات مزبور به خدا عرض مى کردند: خدایا! ما از تو شاکریم که دلهایمان را از چرک غفلت پاک کردى:
«فشکرتک بادخالی فی کرمک و لتطهیر قلبی من اوساخ الغفله عنک »
و البته این تعبیرها «کنایه » نیست. بعضى مى پندارند که تعبیر از فضیلت و رذیلت اخلاقى به «طهارت » و «وسخ »، کنایه و مجاز است; اما این پندارى باطل است; زیرا انسان، گذشته از این که ظاهرى دارد، باطنى هم دارد، و باطنها در قیامت ظهور مى کند. در قیامت، برخى نورانى، سفید رو و روسفید و برخى دیگر، سیه رو، روسیاه و چرکینند و غسلین (چرکابه) که طعام تبهکاران است:
«فلیس له الیوم ههنا حمیم و لا طعام الا من غسلین لا یاکله الا الخاطئون »
از غفلتها نشئت مى گیرد.
منشا هر آفتى که از بیرون دامنگیر ما مى شود، غفلت درون ماست و اگر در درون ما قلعه اعتقاد و التفات وجود داشته باشد آسیبى به ما نمى رسد; چون: «هر آن غافل زید غافل خورد تیر». در روایات آمده است: هیچ پرنده اى در حال ذکر تیر نمى خورد و هر تیرى به هر پرنده یا حیوان دیگر در میدان شکار اصابت کند در حال غفلت اوست. امام صادق (علیه السلام) مى فرماید: «ما من طیر یصاد فی بر ولا بحر ولا یصاد شی ء من الوحوش الا بتضییعه التسبیح » . همچنین آن حضرت مى فرماید: صاعقه به ذاکر خداوند اصابت نمى کند: «ان الصاعقه لا تصیب ذاکرا لله عزوجل » . این گونه معارف، گذشته از جنبه علمى و اعتقادى براى ما اثرى تربیتى دارد تا از خدا و آیات او غافل نباشیم.
غفلت از خدا و آیات او با تهذیب روح، سازگار نیست; زیرا روح انسان هر لحظه در برابر خاطرات تلخ و شیرین، حالت تازه اى دارد و در برابر هر حالت تازه، حکم جدیدى طلب مى کند و حکم جدید را فن اخلاق بر عهده مى گیرد. کسى که از پدیده هاى درون خود غافل باشد، از درک موضوعات اخلاقى عاجز است و آنگاه از تشخیص احکام اخلاقى آنها هم ناتوان است و در این صورت ناخواسته به دام گناه مى افتد. به همین جهت دستور پرهیز از غفلت به ما داده اند.
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«ایاکم و الغفله فانه من غفل فانما یغفل عن نفسه »
از غفلت بپرهیزید; زیرا به زیان جان شماست. پرهیز از غفلت براى پرهیز از زیانهاى جان آدمى است و انسان باید در سود و زیان خود، موضوعات و احکام را یکى پس از دیگرى خوب تشخیص بدهد.
این حدیث نورانى به منزله آیه
«و من یبخل فانما یبخل عن نفسه »
است; اگر کسى بخل ورزد، به زیان خود بخل مى ورزد و چیزى را که باید براى آینده خود صرف کند صرف نمى کند.
خداى سبحان در قرآن کریم مى فرماید:
«و ما تقدموا لانفسکم من خیر تجدوه عند الله »
هر کار خیرى که براى خدا انجام دهید وقتى به مهمانى خدا برسید، مى بینید در کنار سفره همان کار خیر نشسته اید. هرگز خدا به عهد خود خیانت نمى کند:
«اوفوا بعهدى اوف بعهدکم »
و هیچ کس باوفاتر از خدا نیست:
«من اوفى بعهده من الله » .
غفلتهایى که در مورد حفظ مال و مانند آن است، ضرر دنیایى دارد; ولى غفلت از تزکیه و نزاهت روح،غفلت از جان است و خسارت بزرگى در پى دارد; چون سرمایه از دست مى رود. این که خدا عده اى را «خاسر» معرفى مى کند:
«و العصر ان الانسان لفى خسر»
براى همین است که عده اى بر اثر غفلت، از خویشتن خویش جدا مى شوند. شیطان هم با مال و جاه و منصب انسانها کارى ندارد و تنها با ایمان آنها کار دارد. اگر شیطان جان ما را شکار کند و به دام بیندازد، آنگاه دست و پاى ما در گرفتن مال حرام و رفتن به جاى آلوده باز، ولى در انجام کارهاى خیر، بسته مى شود.
فضول و عقول
یکى از موانع مهم تهذیب نفس و سیر و سلوک الى الله آن است که ما همواره به بیرون از خود مى نگریم و از خود غافلیم و در حقیقت «فضول » هستیم نه «عقول »; فرق «فضول » و «عقول » این است که انسان عقول، ابتدا به درون و آنگاه به بیرون، ولى انسان فضول، همواره به بیرون از خود مى نگرد و این، مشکل ماست که شرحش در یکى از خطبه هاى مبسوط على (علیه السلام) که هنگام قرائت آیه مبارکه:
«یا ایها الانسان ما غرک بربک الکریم »
ایراد فرمودند، آمده است.
آن حضرت مى فرمایند: اى انسان چه چیز تو را بر گناه جرئت داده و چه چیز تو را در برابر پروردگارت مغرور ساخته و کدامین عامل تو را بر هلاکت خویشتن علاقه مند کرده است؟ مگر این بیمارى تو بهبود نمى یابد و یا این خوابت بیدارى ندارد؟ چرا همان گونه که به دیگران رحم مى کنى، به خود رحم نمى کنى؟
تو که هر گاه کسى را در آفتاب سوزان بیابى، بر او سایه مى افکنى و هر گاه بیمارى را ببینى که سخت ناتوان گشته، از سر رحم بر او مى گریى، پس چه چیز تو را بر این بیماریت شکیبایى بخشیده و بر این مصائبت صبور ساخته و چه چیز تو را از گریه بر خویشتن تسلى داده؟ در حالى که هیچ چیز براى تو عزیزتر از خودت نیست... این خواب غفلتى که چشمت را فرا گرفته، با بیدارى برطرف ساز....
کسى که با داشتن چندین لباس، برهنه باشد و آنگاه برهنه اى را در رهگذر ببیند و به حال او اشک بریزد عاقل نیست. امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این خطبه پس از تبیین «مثل » به «ممثل » پرداخته، مى فرماید: اگر نقصى را در دیگران یا غفلتى را از دیگران مشاهده کنیم، متاثر شده رنج مى بریم، اما هرگز به درون خود سر نمى زنیم که آیا ما هم گرفتار این غفلت و گناه هستیم یا نه:
«یا ایها الانسان ما جراک على ذنبک و ما غرک بربک و ما انسک بهلکه نفسک؟ اما من دائک بلول، ام لیس من نومتک یقظه؟ اما ترحم من نفسک ما ترحم من غیرک...؟»  .
«فضول » کسى است که کار زاید مى کند; ولى اگر عقل حاکم باشد و انسان خود را اصلاح کند، اصلاح دیگران، جزو حسن خلق مى شود.
ما وقتى موظفیم دیگران را اصلاح کنیم که خود را اصلاح کرده باشیم; اما این، مقدمه اى «تحصیلى » است نه «حصولى » و بهانه به دست تارکان امر به معروف و نهى از منکر نمى دهد; هیچ کس حق ندارد بگوید: چون خود را اصلاح نکرده ام نباید جامعه را اصلاح کنم; زیرا انسان، موظف است هر چه سریعتر خود را اصلاح کند.
گاهى مى گوییم: ما که پزشک نیستیم، حق طبابت نداریم، این سخن، حق است و کسى هم نباید تحصیل پزشکى را بر ما تحمیل کند; چون تحصیل آن، سن، امکانات و استعداد خاصى مى خواهد و مقدور هر کسى نیست. پس اگر نتوانستیم بیمارى را درمان کنیم، عذر ما موجه است، چون مقدور ما نیست; اما اگر کسى مشکل اخلاقى داشته باشد، ما نمى توانیم بگوییم چون خود را اصلاح نکرده ایم نمى توانیم به اصلاح او اقدام کنیم; چون انسان همواره موظف است خود را اصلاح کند. اصلاح نفس، مقدور همه ماست وگرنه خداوند آن را بر ما واجب نمى کرد. البته در آغاز، دشوار است، ولى سختى آن کاذب است و در درون هر کاذبى، صادقى نهفته است. چیزى که سختى آن دروغ است، آسانى آن راست است.
بنابراین، اصلاح نفس، آسان است و انسان مى پندارد دشواراست.
از این رو وجود مبارک امیرالمؤمنین (علیه السلام) مى فرماید:
«آیا دیده اید هیچ عاقلى به حال دیگران گریه کند و به حال خود ننالد؟»
عقل آن است که انسان از طعامى که در سفره دارد هم خود سیر شود و هم گرسنه را سیر کند. درباره تغذیه روح و تهذیب اخلاق نیز چنین است. انسان موظف است جان گرسنه و تشنه خود را با فضایل و کرایم اخلاقى، سیر و سیراب کند و آنگاه مقدارى هم به غیر خود بچشاند; یعنى پس از تهذیب خود به فکر تهذیب دیگران باشد.
اگر خود را اصلاح نکرده ایم در حقیقت معروف را دوست نداشته و از منکر منزجر نبوده ایم و گرنه به معروف عمل مى کردیم و از منکر باز مى ماندیم. بنابراین، با این تحلیل علوى (صلوات الله و سلامه علیه) معلوم مى شود که فضول و عقول کیست.
امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) خود نیز مى فرماید:
پروردگارم به من قلبى عقول و لسانى سئول بخشیده است:
«ان ربی وهب لی قلبا عقولا و لسانا سؤولا»
قلب عقول قلبى است که عاقلانه بیندیشد و لسان سئول لسان پر سؤال است که هرچه را نداند مى پرسد.
زمینه ساز غفلت
غفلت عوامل گوناگونى دارد و یکى از مهمترین عوامل آن خاطرات ناخوانده است. براى تشریح این مطلب، مقدمه کوتاهى لازم است:
هرگاه ما بخواهیم کارى را انجام بدهیم، در آغاز کار، بر آن مسلط و در آن مجتهد و متخصص نیستیم و به اصطلاح آن کار براى ما «ملکه » نیست. از این رو در آغاز، آن را به دشوارى انجام مى دهیم تا در آن رشته مجتهد و متخصص بشویم و یا به تعبیر دیگر، ملکه پیدا کنیم; انبیا و اولیاى الهى به سرعت و سهولت، فضایل دینى را انجام مى دادند، چنانکه نوح (علیه السلام) یا رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم به عنوان بنده شکور معرفى شدند; زیرا شکر خدا به آسانى و وفور از آنان صادر مى شد.
خداوند در باره شخص رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم مى فرماید:
«و نیسرک للیسرى »
ما ترا براى انجام کارهاى خیر به خصلت «یسرى » «میسر» مى کنیم; به این معنا که، تو براى کارهاى خیر آسان شده اى، نه این که کارهاى خیر براى تو آسان شده باشد. درباره موساى کلیم نیز مى فرماید:
«و یسر لى امرى »
و امتیاز وافرى است بین این که گوهر ذات انسان به گونه اى باشد که کارهاى خیر به آسانى از او صادر شود و بین این که کارهاى خیر براى وى آسان گردد; اولى درباره رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم است و دومى درباره موساى کلیم (علیه السلام).
به هر تقدیر، معناى آیه این است: تو جوهر شفافى هستى که به آسانى، کار و خصلت خیر از تو نشئت مى گیرد. بزرگان در نثار و ایثار موفقند و به آسانى کارهاى خیر انجام مى دهند. اهل بیت (علیهم السلام) نیز این گونه بودند; براى دیگران بسیار دشوار است که بتوانند ایثار کنند و لقمه خاص خود را به مسکین بدهند، اما اهل بیت (علیهم السلام) به آسانى این کار را کردند:
«و یطعمون الطعام على حبه مسکینا و یتیما و اسیرا»
و سیر تحول انسان نیز به این نحو است که ابتدا، کار خیر به صورت عادى انجام مى گیرد، پس از آن به تدریج اجتهاد و تخصص و ملکه در آن پدید مى آید و آنگاه کار خیر به آسانى صورت مى گیرد.
خاطرات نیز چنین است. نخست، با یک سلسله گفتن، شنیدن، شرکت در مجالس، خواندن برخى نشریات و... به تدریج خاطراتى در ذهن ترسیم مى شود و هنگامى که متراکم و فراوان شد، زمینه شوق را فراهم مى کند و در نتیجه، «ملکه نفسانى » پدید مى آید که بعد به آسانى خاطره ها را در ذهن، زنده نگه مى دارد و انسان را از یاد خدا و معاد غافل مى کند. از این رو انسان طبیعى دائما به فکر مسائل لذت بخش مادى است. تا هنگامى که مشغول کار است، نه تنها بدن، که فکر او نیز مشغول کار است. آن جا ظاهر و باطن، هماهنگ است، یعنى وقتى سرگرم لذت است قلبش متوجه جاى دیگر نیست; بلکه قلب و قالب، هر دو متوجه کار لذیذ است. کسى که به مال دل بسته است در حال لذت بردن از مال بدن و دلش، هر دو متوجه مال و لذت از آن است، لیکن هنگام نماز بدنش به رکوع و سجود مى پردازد، ولى روحش متوجه مال است.
غفلت در عبادت
از چیزهایى که براى همه ما دردآور است و ما را رنج مى دهد، این است که ما در متن بهترین پایگاه اخلاق یعنى عبادات خود در فکر خارج آن هستیم! در متن عملى که براى ما سازنده است متوجه امور دیگریم; مثلا، انسان در نماز که مناجات عبد با مولا و بهترین وسیله براى ندا و نجواى بنده با خداست، متوجه نیست که چه مى گوید. او نه تنها از معارف نماز، آگاه نیست و نه تنها مفاهیم آن را در ذهن نمى گذراند بلکه به خارج از آن مى پردازد.
گاهى انسان بر طبق شریعت نماز مى خواند، یعنى واجبات و مستحبات وضو و نماز را رعایت مى کند، ولى حضور قلب ندارد این نماز گرچه از نظر فقهى باطل نیست، لیکن از نظر اخلاقى و کلامى نمازى بى اثر است. تامین حضور قلب در نماز، بسیار مشکل است. با این که هر نماز چند دقیقه، بیشتر طول نمى کشد، این هنر در نمازگزار نیست که موقع نماز خود را ضبط کند. اگر انسان همان چند دقیقه، خود را ضبط کند و بداند با چه کسى سخن مى گوید، بقیه امور او تامین است; اما چون در همان چند دقیقه، قدرت حضور و ضبط ندارد، سایر امور او هم ناکام است.
نماز، «صراط » است و صراط با غفلت سالک نمى سازد; زیرا اگر انسان غفلت کند، از صراطى که از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است، سقوط مى کند:
«و ان الذین لا یؤمنون بالاخره عن الصراط لناکبون »
غفلت زدگانى که به آخرت ایمان ندارند تحقیقا از راه راست افتاده اند.
البته تلازمى متقابل وجود دارد که نماز درست، انسان را از زشتیها باز مى دارد و اعمال زشت هم انسان را از انجام صحیح نماز و سایر عبادات باز مى دارد; کسى که پیش از نماز، مواظب اعضا و جوارح خود یا حلال و حرام نباشد، در نماز هم توفیق حضور قلب نخواهد داشت و نمى داند با چه کسى سخن مى گوید در نتیجه جوابهایى را هم که از او مى شنود، درک نمى کند. در این صورت، بار فقهى چنین نمازگزارى به مقصد رسیده; در حالى که بار کلامى و اخلاقى وى همچنان بر زمین مانده است. قرآن کریم مى فرماید: واى بر نمازگزارانى که از نمازشان غافل هستند:
«فویل للمصلین الذین هم عن صلاتهم ساهون »  .
عبادت، آنگاه در تهذیب روح و تزکیه جان مؤثر است که عبادت کننده به مضامینش عارف و معتقد باشد و آنها را در ذهن خود حاضر کند; اما اگر در متن عبادت، غفلت داشته باشد، دیگر راه براى تزکیه او نیست. غفلت به تعبیر ائمه (علیهم السلام)، چرک روح است  . وقتى آینه شفاف دل را چرک بپوشاند، چیزى را نشان نخواهد داد و اگر ما در متن عبادت، گرفتار غفلت و چرک شویم، راهى براى تهذیب روح نداریم.
نمازهاى پنجگانه شبانه روز براى نجات انسان از غفلت است و چون انسان در نماز هم به دام غفلت مى افتد، مامور به خواندن نماز «غفیله » مى شود و آن، نمازى است که بین نماز مغرب و عشاء خوانده مى شود. چون عده اى در صدر اسلام، بین نماز مغرب و عشا، استراحت مى کردند و در فاصله بین دو نماز از یاد خدا غفلت مى کردند، خداوند براى نجات از غفلت، این نماز را تشریع کرد و به «غفیله » موسوم شد.
گاهى انسان در کنار دوستانش مى نشیند و سخنان عادى مى گوید و احساس خستگى نمى کند; اما هنگامى که به نماز مى ایستد براى او دشوار است; زیرا با خدا مانوس نیست و سخن گفتن با کسى که انسان با وى مانوس نیست، ملال آور است. ما نیز اگر خواستیم ببینیم آیا با خدا مانوسیم یا نه، باید ببینیم از خواندن قرآن که سخن خدا با ماست و از خواندن نماز که سخن ما با خداست، احساس ملال مى کنیم یا احساس نشاط.
راه حل مشکل
آنچه گفتیم تحلیل درد بود; راه درمان را نیز باید بشناسیم. چون تهذیب روح، بدون شناخت درد و آشنایى با راه درمان آن ممکن نیست.
راه حلى که قرآن ارائه مى دهد یکى «مراقبت از خود»، و دیگرى «یاد خدا» است; انسان باید اولا مواظب جلسات، خواندنیها، شنیدنیها، خوردنیها وپوشیدنیهاى خود باشد; مواظب باشد چه سخنى را مى شنود و چه مى گوید، دقت کند که در کنار سفره غذاى حلال مى نشیند یا حرام؟ لباسى را که بر تن مى کند باید گذشته از حلال بودن، لباس شهرت نباشد. گاهى شخص لباسى مى پوشد تا مشهور شود و هنگامى که از کوى و برزن مى گذرد لباسش جلب توجه کند. این نشان مى دهد که او گرفتار خود بینى است.
اگر انسان، مواظب جلسات علمى خود باشد و سخنى جز براى رضاى خدا و به سود جامعه اسلامى نگوید، به تدریج زمینه فراهم مى شود تا به یاد خدا دل ببندد. وقتى به یاد خدا دل بست، به آسانى خاطره هاى خوب در ذهنش ترسیم مى شود. از این رو قرآن کریم، ذکر خدا را براى غفلت زدایى و قرب به حق به ما مى آموزد.
هر یک از عبادتهاى معمولى، حد و نصابى دارد ولى یاد خدا در دل و نام خدابر لب، حدى ندارد:
«یا ایها الذین امنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا» .
کسى که زیاد به یاد خدا باشد، براى وى علاقه به خدا ملکه و او در تعلق به حق وتخلق به اخلاق الهى، متخصص، مجتهد و صاحب ملکه مى شود. در این صورت نه تنها در حال عبادت مى فهمد که با معبود خود سخن مى گوید، بلکه درخارج از عبادت نیز به یاد حق است; آنگاه فرق او با دیگران روشن مى شود.دیگران در حال نماز، حواسشان نزد خدا، قیامت و معارف نماز نیست و او در غیر حالت نماز نیز به یاد خدا و در نماز است: «خوشا آنان که دایم در نمازند».
ذکر خدا حسنه است و هر کس در این راه مجاهده کند و قدمى بردارد پاداش مضاعف دارد:
«من جاء بالحسنه فله خیر منها»
«من جاء بالحسنه فله عشر امثالها»
هر کس یک ساعت براى مراقبت، زحمت بکشد، ده ساعت او را حفظ مى کنند و به پیش مى برند و قهرا نجات پیدا مى کند، و حفظ خاطرات در نماز براى او سهل و آسان خواهد شد.
راه غفلت زدایى
خداى سبحان همه جهان را با یک فیض اداره مى کند; هم نظام تکوین را با یک فیض عام تربیتى به کمال راهنمایى مى کند و هم نظام تشریع را با یک هدایت نورانى به کمال لایق، رهنمود مى دهد. درباره نظام تکوین، مى فرماید:
«و ما امرنا الا واحده »
ما با یک امر، همه هستى را مى پرورانیم. درباره نظام تشریع نیز مى فرماید:
«قل انما اعظکم بواحده ان تقوموا لله مثنى و فرادى ثم تتفکروا»
من با یک موعظه و رهنمود، جهان بشریت را تربیت مى کنم و آن این است که: براى خدا برخیزید.
آنها که در تهذیب روح کوشش کرده اند مى گویند: اولین قدم، «یقظه » و بیدارى است. انسان خوابیده، نه مى ایستد و نه مى رود. اگر زلزله اى بیاید، خانه بر سر او مى ریزد و اگر سیلى بیاید، جسد او روى آب پیدا مى شود و طعمه هر حادثه تلخ دیگر خواهد شد. انسان بیدار است که خطر را حس مى کند و از آن مى رهد.
انسان غافل در خواب است و
حدیث پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم:
«الناس نیام فاذا ماتوا انتبهوا»
ناظر به همین معناست.
همچنین در سخنان نورانى على بن ابیطالب امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمده است:
«نعوذ بالله من سبات العقل »
ما از خواب و تعطیلى عقل به خدا پناه مى بریم.
عقل بشر آن جا که نمى فهمد، معطل و آن جا که مى فهمد ولى کارى نمى کند خاموش است. عقل، چه عقل نظرى و چه عقل عملى، باید کوشا و فعال باشد. اگر کسى بیدار شود، این بیدارى با حرکت آمیخته است. اول، بیدارى از خواب، آنگاه ایستادگى و آنگاه سیر است.
راه غفلت زدایى، چنانکه گذشت، «ذکر» است; کتاب و سنت براى غفلت زدایى از انسان، اذکار را به عنوان ادعیه و عبادات، مشخص کرده اند تا انسان، هنگام صبح، ظهر، شام، قبل و بعد از خواب، هنگام خوردن غذا و پس از آن، هنگام مشاهده مرده یا بیمار یا بعد از بهبودى از بیمارى و در روزهاى هفته و در ساعات روز و در اعیاد دینى و مانند آن، ذکرى مناسب بگوید.  به ما دستور داده شده است که در کنار سفره براى هر یک از انواع غذا «بسم الله الرحمن الرحیم » بگوییم و اگر موفق نشدیم، در طلیعه امر بگوییم: «بسم الله من اوله الى آخره » و اصولا گفتند هر کارى که مى کنید، در آغاز «بسم الله الرحمن الرحیم » بگویید که به این ترتیب، آن کار نمى تواند چیزى جز واجب و مستحب باشد. البته اگر مباح هم باشد مى شود به آن، صبغه عبادى داد.
اولا، نمازهاى پنجگانه شبانه روز از بهترین مصادیق ذکر خدا و از مهمترین عوامل غفلت زدایى است:
«اقم الصلوه لذکرى »
و نمازگزار با خداى خود مناجات دارد:
«المصلى یناجى ربه »
چون نمازگزار با خداى خود، مناجات مى کند، شایسته است تمیزترین لباس را در هنگام نماز بپوشد و معطر باشد. ثانیا، پس از این مناجات (نماز) مستحب است نمازگزار سى و چهار بار«الله اکبر»سى و سه بار«الحمد لله »و سى و سه بار«سبحان الله »بگوید و این ذکرى است که پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم به وجود مبارک حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهراء (سلام الله علیها) آموخت.
صدر الدین قونوى از «جامع الاصول » ابن اثیر نقل کرده است که رسول خداصلى الله علیه و آله و سلم با سپاهیانش هر گاه به فرازى مى رسیدند، هنگام صعود،«الله اکبر»و هنگام هبوط،«سبحان الله »مى گفتند و در همان حدیث آمده است که روش نماز نیز بر همین اساس، تنظیم شده است:
«کان رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم و جیوشه اذا علوا الثنایا کبروا و اذا هبطوا سبحوا، فوضعت الصلوه على ذلک » .
چون انسان در نماز، هر وقت سربر مى دارد «الله اکبر» و هر وقت خمیده مى شود (رکوع) یا پایینتر مى رود (سجود) «سبحان الله » مى گوید.
در شرح این حدیث، جناب ابوالمعالى مى گوید: ذات اقدس اله در سوره «حدید» مى فرماید:
«هو معکم این ما کنتم »
هر جا باشیدخدا با شماست; همچنین در سوره «مجادله » مى فرماید:
«ما یکون من نجوى ثلاثه الا هو رابعهم و لا خمسه الا هو سادسهم و لا ادنى من ذلک و لا اکثر الا هو معهم این ما کانوا»
نجواکنندگان در هر جا و در هر شرایطى باشند خدا با آنهاست. بنابراین، بر اساس این اصل که خدا با همه ما در همه شرایط هست، توهم مى شود هنگامى که ما بر بلندى صعود مى کنیم، در کبریایى با خدا شریک شده ایم، از این رو براى نفى این توهم تکبیر مى گوییم و تکبیر بدین معناست که خدا منزه است از این که در کبریایى شریک داشته باشد. همچنین هنگامى که هبوط مى کنیم، توهم مى شود که خداى سبحان نیز هبوط مى کند! پس براى زدودن این توهم نیز در حال نزول،«سبحان الله »مى گوییم ; یعنى، او منزه از هبوط است:
با این که خدا در همه جا با ماست در حال رکوع و خمیدگى، سجود و افتادگى، اضطجاع، استلقاء و در اعماق زمین و اوج آسمان، اما«سبحان الله »که خود، پایین، خمیده، افتاده مضطجع و مستلقى باشد!
اما وقتى انسان بر فراز بام ساختمانى مى رود یا به قله کوهى صعود مى کند یا سر از رکوع یا سجود بر مى دارد، جلوه کبریایى حق براى او روشنتر مى شود و بنابراین، «الله اکبر»مى گوید; یعنى، گرچه خدا در همه حالات با ماست، اما این بدان معنا نیست که وقتى ما سر از رکوع بر مى داریم، او نیز سر بر مى دارد! او «اکبر» و برتر از این اوصاف است:
«الله اکبر من ان یوصف » .
از این جا معلوم مى شود که دیگران در حال نماز هم غافلند، ولى رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در غیر نماز نیز حالت نماز داشت.
بهترین حال براى انسان، همان حالت مناجات با خداست و نماز جلوه گاه این مناجات است:
«لو یعلم المصلی من یناجی ما انفتل »
اگر نماز گزار بداند که با خدا مناجات مى کند و مناجات با او لذیذ و گوارا باشد، هرگز نماز را رها نمى کند، چنانکه گفتگو با دوست در کام انسان شیرین است و هر چند طولانى شود از آن احساس ضعف و خستگى نمى کند.
اذکار دینى و آموزش معارف
اذکار دینى افزون بر آن که از انسان غفلت زدایى مى کند، معارف الهى را نیز آموزش مى دهد و ره توشه معرفتى مسافران به سوى خدا را فراهم مى کند، چنانکه ذکر شریف
«لا حول ولا قوه الا بالله العلى العظیم »
که از گنجینه هاى عرشى است:
قال الله تعالى لنبیه صلى الله علیه و آله و سلم فی لیله المعراج:
اعطیتک کلمتین من خزائن عرشی «لا حول و لا قوه الا بالله و لا منجا منک الا الیک »
معناى بلند و فواید فراوانى دارد; امام باقر (سلام الله علیه) در تفسیر این ذکر فرمودند: آن جا که قدرتى را به جا صرف کرده و خدا را اطاعت کرده اید، این قدرت بر اطاعت از ناحیه خداست و آن جا که معصیت نکرده اید، در حقیقت، عنایت الهى بین شما و آن معصیت حائل شده است. پس
«لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظیم »
یعنى:
«لا حول لنا عن معصیه الله الا بعون الله و لا قوه لنا على طاعه الله الا بتوفیق الله عزوجل » .
گاهى انسان را به گناه دعوت مى کنند، اما مانعى فرا راه او پدید مى آید. او نمى داند راهى که به آن دعوت شده است، راه گناه است و نیز نمى داند چرا راه بندان شد، اما بعد مى فهمد او را به مجلس گناه دعوت کرده بودند و این راه بندان، همان «حول الهى » بود که بین او و گناه حائل شد. این که ما در نماز مى گوییم:
«بحول الله و قوته اقوم و اقعد»
به این معنا نیست که فقط در حال نماز که بر مى خیزیم و مى نشینیم، «بقوه الله » است; بلکه به این معناست که همه حرکات و سکنات ما، در نماز و در غیر نماز به قوت الهى است.
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم این ذکر شریف را ذکر فرشتگان حامل عرش معرفى کرده است:
«تسبیح حمله العرش »
و در برخى روایات تفسیرى آمده است که فرشتگان حامل عرش نیز که ذات اقدس خداوند از آنان به
«الذین یحملون العرش »
یاد مى کند، هنگامى که حمل عرش الهى، یعنى مقام فرمانروایى خدا، برایشان دشوار بود ذکر
«لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظیم »
را به آنان آموختند:
«اعلمکم کلمات تقولونها یخف بها علیکم. قالوا: و ما هی؟ قال: تقولون: «بسم الله الرحمن الرحیم و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم و صلى الله على محمد و آله الطیبین فقالوها فحملوه »
البته شاید چنین ذکرى براى فرشتگان «دفع تعب » باشد نه «رفع نصب ».
بنابراین، «بحول الله و قوته اقوم و اقعد» در نماز مصداقى از آن اصل کلى است; زیرا: «لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظیم »، «نفى جنس » است; یعنى، هیچ جا حیلوله و منع و هم چنین قدرت و توانى نیست مگر به عنایت ذات اقدس خداوند و اختصاصى به نماز یا غیر نماز و نیز اختصاصى به انسان و غیر او ندارد. فرشته ها نیز در حمل عرش، مشمول این اصل کلى و جامعند.
ائمه (علیهم السلام) دستور داده اند که ذکر و دعایى را که ما ارائه مى کنیم بگویید و آن را کم یا زیاد نکنید. این خضوع در برابر وحى، نشانه عقل است; زیرا با برهان فلسفى، ثابت شده است که بشر، نیازمند به وحى است و نیاز بشر را جز وحى، چیز دیگرى تامین نمى کند. آنگاه بشر نمى تواند در برابر ره آورد وحى اظهار نظر کرده به دنبال چیزى دیگر برود. انسان عاقل، نه از این و آن، ذکر طلب مى کند و نه در برابر خواسته دیگران، به آنان ذکر مى آموزد، بلکه به همین دستورات دینى عمل مى کند و آن را به دیگران ارائه مى کند


منبع : پایگاه مذهبی سبطین
  667
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

      مالک واقعی همه موجودات
      جایگاه تقیه
      فضیلت زیارت امام رضا(ع) در کلام پدر بزرگوارشان(ع)
      تواضع و خدمت امام رضا(ع)
      امام رضا(ع) در آثار استاد انصاریان
      صلوات در كلام امام رضا(ع)
      چهار مرغ نفسانیت  
      عظمت حق در كلام امام رضا(ع)
      نظر امام رضا(ع) درباره ازدواج موقت متأهل‌ها
      فساد ربا

بیشترین بازدید این مجموعه

      نظر امام رضا(ع) درباره ازدواج موقت متأهل‌ها
      روایتی از امام صادق(ع) درباره تهمت
      شاه کلید آیت الله نخودکی برای یک جوان!
      حاجت خود را جز نزد سه نفر نگو!
      راهکار امام صادق(ع) برای عاقبت بخیری
      فرهنگ دختر دارى‏( به مناسبت روز دختر)
      پنج کلید طلایی برای نجات از فقر
      اگر از فشار قبر می ترسید بخوانید!!
      قضا نشدن نماز ها با این راه حل
      گناهان کبیره از نگاه امام صادق(ع)

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز