فارسی
جمعه 29 شهريور 1398 - الجمعة 20 محرم 1441

  3095
  0
  0

ورود مسلم بن عقیل به کوفه

ورود مسلم بن عقیل به کوفه

مسلم بن عقیل کیست؟

در میان جوانان برومند «بنى هاشم » مسلم، فرزند عقیل یکى از چهره هاى تابناک و شخصیتهاى بارز، به شمار مى رفت. «عقیل » برادر حضرت على(ع) و دومین فرزند ابوطالب بود. در ترسیم زیر رابطه نسبى مسلم، آشکارتر است:

ابوطالب: - طالب - عقیل - مسلم - جعفر - على - حسین بن على

 

مسلم بن عقیل، برادرزاده امیرالمومنین و پسر عموى حسین بن على بود. دودمانى که مسلم در آن رشد یافت، دودمان علم و فضیلت و شرف بود و خاندانى که شخصیت انسانى و اسلامى مسلم در آن شکل گرفت، بهترین زمینه را براى تربیت و تکامل معنوى و حماسى مسلم فراهم کرد. از آغاز کودکى، در میان جوانان بنى هاشم بخصوص در کنار امام حسن و امام حسین - علیهما السلام بزرگ شد و کمالات اخلاقى و بنیان ولایت و درسهاى حماسه و ایثار و شجاعت را بخوبى فرا گرفت. اجداد مسلم کسانى، چون «ابوطالب » و «فاطمه بنت اسد» بودند که در فرزندان خویش، شجاعت و ایمان و دلاورى را به ارث مى گذاشتند و مسلم، شاخه اى پربار از این اصل و تبار بود; و بنا به اصل وراثت، خصلتهاى برجسته را از نیاکان خود به ارث برده بود.

 

به نقل مورخان، در زمان حکومت آن حضرت (بین سالهاى 36 تا 40 هجرى) از جانب آن امام، متصدى برخى از منصبهاى نظامى در لشگر بوده است، از جمله در جنگ صفین، وقتى که امیرالمومنین (ع) لشگر خود را صف آرایى مى کرد، امام حسن و امام حسین (ع) و عبدالله بن جعفر و مسلم بن عقیل را بر جناح راست سپاه، مامور کرد.

 

شناسنامه مسلم را، پیش از آن که از نیاکان و سرزمین وقبیله جستجو کنیم، باید در فکر، عمل و زندگانى اش بیابیم; این بهترین معرف مسلم است. مسلم، در دوران خلافت على (ع) در خدمت آن حضرت، مدافع حق بود و پس از شهادت آن امام، هرگز از حق که در خاندان او و امامت دو فرزندش، حسنین -علیهما السلام تجسم پیدا کرده بود جدا نشد و عاقبت هم، جان پاکش را بر این آستان فدا کرد.

 

در دوران امامت ده ساله امام حسن مجتبى (ع) که از سخت ترین دوره هاى تاریخ اسلام نسبت به پیروان اهل بیت و طرفداران حق بود، مسلم با خلوص هر چه تمام در مسیر حق بود و از باوفاترین یاران و از خواص اصحاب امام حسن محسوب مى شد. پس از شهادت امام مجتبى (ع) که امامت به حسین بن على (ع) رسید تا مرگ معاویه که یک دوره ده ساله بود; باز مسلم را در کنار امام حسین (ع) مى بینیم. در این دوره بیست ساله، یعنى از شهادت على (ع) تا حادثه کربلا بسیارى از کسان یا مرعوب تهدیدها شدند یا مجذوب زر و سیم و فریفته دنیا و صحنه حق را رها کردند و یا به معاویه پیوستند و یا انزواى بى دردسر را برگزیدند، ولى آنان که قلبى سرشار از ایمان و دلى سوخته در راه حق داشتند و مسلمانى را در صبر و مقاومت و مبارزه در شرایط دشوار مى دانستند، امامان حق را تنها نگذاشتند و با زبان و مال و جان و فرزند، به فداکارى در راه خدا و جهاد فى سبیل الله پرداختند. ارزش و فضیلت پیروان حق در آن دوره، بخصوص وقتى آشکارتر مى شود که به شرایط دشوار دیندارى و حق پرستى در روزگار سلطه امویان آگاه باشیم.

 

حضرت على (ع) از پیامبر اسلام حدیثى را در مدح «عقیل » نقل مى کند که آن حضرت فرمودند:

«من او را (عقیل را) به دو جهت دوست دارم: یکى، به خاطر خودش، و یکى هم به خاطر این که پدرش ابوطالب او را دوست مى داشت.» و در آخر، خطاب به على(ع) فرمود:

«فرزند او -مسلم کشته راه محبت فرزند تو خواهد شد. چشم مومنان بر او اشک مى ریزد و فرشتگان مقرب پروردگار بر او درود مى فرستند.»

 

معاویه، پس از بیست سال سلطنت استبدادى مرد. یزید، پس از معاویه بر سر کار آمد و با تهدید و تطمیع بر اوضاع مسلط شد. مى خواست اباعبدالله الحسین(ع) را هم به بیعت وادار کند، که سیدالشهدا، نپذیرفت و به طور مخفیانه، همراه با جمعى از خانواده خود، شبانه از مدینه بیرون آمد و به حرم خدا در مکه پناهنده شد، تا در ضمن آن، از فرصت مناسب ایام حج در جهت آگاهانیدن مردم، بهره بردارى کند.

 

سال شصت هجرى بود. اقامت چهار ماهه امام حسین(ع) در مکه و برخورد با مردم و تشکیل اجتماعات و گفتگوها، مردم را با انگیزه و اهداف امام، از امتناع از بیعت با یزید، آشنا کرد; بخصوص مردم کوفه از اقدام انقلابى امام حسین(ع) خوشحال و امیدوار شدند. مردم کوفه، خاطره حکومت چهارساله علوى را به یاد داشتند و در این شهر، شخصیتهاى برجسته و چهره هاى درخشانى از مسلمانان متعهد و یاران اهل بیت بودند. از این رو نامه ها و طومارهاى مفصلى با امضاى چهره هاى معروف شیعه در کوفه و بصره به امام حسین(ع) نوشتند، که تعداد این نامه ها به هزاران مى رسید. کوفیان، گروهى را هم به نمایندگى از طرف خود به سرکردگى «ابوعبدالله جدلى » به نزد آن حضرت فرستادند و نامه هایى همراه آنان ارسال کردند.

 

در میان نامه ها و امضاها، نام شخصیتهاى بزرگى از کوفه همچون «شبث بن ربعى » و «سلیمان بن صرد» و «مسیب بن نجبه » و... به چشم مى خورد که از آن حضرت مى خواستند مردم را به بیعت با خود دعوت کند و به کوفه بیاید و یزید را از خلافت خلع کند.

 

امام، تصمیم گرفت در مقابل اصرار و دعوتهاى مکرر مردم کوفه، عکس العمل نشان داده و اقدامى کند. براى ارزیابى دقیق اوضاع کوفه و میزان علاقه و استقبال مردم و تهیه مقدمات لازم و شناسایى و سازماندهى و تشکل نیروهاى انقلابى، ضرورى بود که کسى قبلا به کوفه رفته و این ماموریت را انجام دهد و گزارشى دقیق از وضعیت شهر و مردم، به او بدهد.

 

حضرت حسین بن على(ع) مناسبترین فرد براى این ماموریت محرمانه را «مسلم بن عقیل » دید، که هم آگاهى سیاسى و درایت کافى داشت، و هم تقوا و دیانت، و هم خویشاوند نزدیک امام بود. به نمایندگانى که از کوفه آمده بودند، فرمود: من، برادر و پسر عمویم (مسلم) را با شما به کوفه مى فرستم، اگر مردم با او بیعت کردند; من نیز خواهم آمد.

 

این که امام از مسلم به عنوان «برادرم » و «فرد مورد اعتمادم » نام مى برد، میزان اعتبار و لیاقت و کفایت مسلم بن عقیل را مى رساند. آن گاه مسلم را طلبید و به او فرمود: به کوفه مى روى، اگر دیدى که دل و زبان مردم یکى است و آنچنان که در این نامه ها نوشته اند متحدند و مى توان به وسیله آنان اقدامى کرد، نظر خودت را بر من بنویس و مسلم را وصیت و سفارش کرد، به این که:

پرهیزکار و با تقوا باش; نرمش و مهربانى به کار ببر; فعالیتهاى خود را پوشیده دار; اگر مردم، یکدل و یک جان بودند و در میانشان اختلافى نبود، مرا خبر کن.

 

اعزام مسلم و فرستادن این پیام به کوفه، پاسخى به همه نامه ها و دعوتها و طومارها بود. محتواى پیام امام، در این چند محور، خلاصه مى شود:

1 - تایید کامل از مسلم به عنوان برادر، پسر عمو و نماینده ه اى مورد اطمینان.

2 - محدوده مسوولیت مسلم در کوفه نسبت به ارزیابى وحدت کلمه و صداقت مردم.

3 - پاسخى به دعوتهاى مکرر، به عنوان اتمام حجت.

4 - درخواست از مردم براى حمایت و اطاعت از مسلم.

 

مسلم با گرفتن دو راهنما از مکه به سوى کوفه حرکت کرد. و اینک، مسلم، با شهرى رو به روست، حادثه خیز و پر ماجرا و با گرایشهاى مختلف; شهرى با افکار گوناگون که اگر چه بظاهر آرام است،اما آرامش قبل از طوفان را مى گذراند.

شیعیان، دسته دسته به خانه مختار مى آمدند و با مسلم دیدار و بیعت مى کردند و مسلم هم نامه امام حسین(ع) را خطاب به مومنان و مسلمانان کوفه براى هر جماعتى از آنان مى خواند.

روز به روز بر تعداد هواداران امام حسین(ع) که با نماینده اش مسلم، بیعت مى کردند افزوده مى شد تا این که پس از چند روز، به هزاران نفر مى رسید.

 

با وجود این همه بیعت گران جان بر کف و انقلابی هاى آماده براى هرگونه فداکارى در راه حمایت حسین(ع) و بر انداختن حکومت یزید، مسلم بن عقیل، طى نامه اى اوضاع را به امام گزارش داد و با بیان شرایط و زمینه مساعد براى نهضت از امام خواست که به سوى کوفه بشتابد.

 

کنون مسلم، نگینى در میان حلقه انبوه یاران است حضورش مایه دلگرمى امیدواران است شکوه و هیبتى دارد، میان کوفیان جایى و محبوبیتى دارد، و هر شب، صحبت از جنگ است، سخن از شستشوى لکه هاى ذلت و ننگ است کلام از شور جانسوز حقیقت هاست، ز «رفتن » ها و «ماندن » هاست. ولى دوران آن کم بود و کم پایید، تمام شعله ها ناگه فرو خوابید...

 

یزید براى حفظ سلطه و حاکمیت بر کوفه عنصر ناپاک و سفاک و خشنى همچون «عبیدالله بن زیاد» را که حاکم بصره بود، انتخاب کرد. «ابن زیاد» با حفظ سمت، والى کوفه نیز شد. ماموریت ابن زیاد آن بود که به کوفه برود و مسلم را دستگیر کند و سپس او را محبوس یا تبعید کند، یا به قتل برساند.

 

مردمى که با مسلم بیعت کرده و در انتظار آمدن حسین بن على(ع) به کوفه بودند، با ورود ابن زیاد به کوفه، وضعى دیگر پیدا کردند. فردا صبح که مردم براى نماز جماعت به مسجد آمدند، ابن زیاد از دارالاماره بیرون آمد و در سخنان خود، خطاب به مردم گفت: «... امیرالمومنین یزید، مرا فرمانرواى شهر و این مرز و بوم و حاکم بر شما و بیت المال قرار داده است و به من دستور داده که با ستمدیدگان، انصاف و با محرومان بخشش داشته باشم و به فرمانبرداران نیکى کنم و با متهمان به مخالفت و نافرمانى با شدت و با شمشیر و تازیانه رفتار کنم. پس هر کس باید بر خویش بترسد. راستى گفتارم هنگام عمل روشن مى شود; به آن مرد هاشمى (مسلم بن عقیل) هم برسانید که از خشم و غضب من بترسد.»

 

از این پس، مجراى بسیارى از حوادث، دگرگون شد و اوضاع برگشت. ابن زیاد، روساى قبایل و محله ها را طلبید و برایشان صحبتهاى تهدید آمیز کرد و از آنان خواست که نام مخالفان یزید را به او گزارش دهند، و گرنه خون و مال و جانشان به هدر خواهد رفت.

 

حزب اموى، که مى رفت بساطش نابود و برچیده گردد، دیگر بار جان گرفت و آن تهدیدها و تطمیع ها و فریبکاریها و تبلیغ هاى دامنه دار، تاثیر خود را بخشید و والى جدید، توانست با قدرت و قوت و با تمام امکانات جاسوسى و خبرگیرى و خبر رسانى، جوى از وحشت و ارعاب را فراهم آورد. با دستگیریها و خشونت ها و برخوردهاى تندى که انجام داد، بر اوضاع مسلط شد و ورق برگشت.

 

مسلم بن عقیل، در خانه «مختار» بود که صحنه حوادث به صورتى که یاد شد، پیش آمد. از آن جا که ابن زیاد، براى سرکوبى انقلابی ها به دنبال رهبر این نهضت; یعنى مسلم مى گشت، مسلم مى بایست جاى امن تر و مطمئن ترى انتخاب کند. این بود که مقر و مخفیگاه خود را تغییر داد و به خانه «هانى » رفت.

 

اینک، بار دیگر موقعیتى پیش آمده بود که هانى، صداقت و ایمان و تعهد خویش را نسبت به حق نشان دهد و در این شرایط خطرناک و اوضاع بحرانى، پذیراى «مسلم » گردد که در راس نیروهاى شیعى است و تحت تعقیب از سوى حاکم کوفه.

 

نهضت مسلم و هوادارانش، صورت مخفی ترى گرفت و ارتباط ها پنهان تر انجام مى شد. با تغییر شرایط، کوفه به کانون خطرى براى انقلابی هاى شیعه تبدیل شده بود که با کمترین غفلتى ممکن بود خطرات بزرگى پیش بیاید. سیاست کلى «ابن زیاد» نابودى مسلم و شکست این نهضت بود و براى این کار، دو نقشه کلى را در دست اجرا داشت:

1 - جستجو و تعقیب مسلم و طرفدارانش.

2 - خریدن سران شهر و چهره هاى با نفوذ.

 

براى پی بردن به مخفیگاه مسلم و اطلاع از قرارها و برنامه ها و شناختن عوامل موثر در نهضت مسلم، راهى که از سوى ابن زیاد پیش گرفته شد، استفاده از یک عامل نفوذى بود که با جاسوسى، اخبار نهضت مسلم را به حکومت برساند. این عامل نفوذى ابن زیاد کسى جز «معقل » نبود. معقل که از سرسپردگان حکومت بود، با دریافت سه هزار درهم، ماموریت یافت که به عنوان یک هوادار مسلم و طرفدار نهضت با طرفداران مسلم تماس بگیرد و به عنوان یک انقلابى، که می خواهد این پولها را براى صرف در راه انقلاب و تهیه سلاح و امکانات مبارزه به مسلم تحویل دهد، کم کم به پیش مسلم راه یافته و از خانه او و تشکیلات و افراد موثر، گزارش تهیه کرده و به ابن زیاد خبر دهد.

 

به این صورت، کم کم این جاسوس ابن زیاد، به خانه هانى هم که پناهگاه مسلم بن عقیل بود راه پیدا کرد و با مسلم ملاقات نمود و پولها را به او تحویل داد و بتدریج خود را یکى از طرفداران نهضت، جا زد. صبحها زودتر از همه می آمد و دیرتر از همه می رفت و اخبار درونى نهضت را به عبیدالله زیاد، گزارش می داد.

 

با پى بردن به مخفیگاه مسلم و مرکزیت نهضت و افراد موثر در جریان مبارزه، ابن زیاد، بیشتر احساس خطر کرد و تصمیم گرفت که هر چه زودتر دست به کار شود و انقلاب را قبل از آن که به مرحله غیر قابل کنترلى برسد، درهم شکسته و سران نهضت و مقاومت انقلابی ها را درهم شکند. این بود که نقشه حمله گسترده به نهضت و پیشگامان آن و چهره هاى سرشناس تشکیلات مسلم کشیده شد و اولین گام، دستگیرى «هانى » بود.

 

نقش «هانى » در نهضت، بسیار بود؛ از این رو والى کوفه به فکر دستگیرى هانى افتاد تا از این طریق به مسلم هم دسترسى پیدا کند، زیرا می دانست تا وقتى که هانى، در محل خود مستقر باشد، بازداشت مسلم بن عقیل عملى نیست و نیروهاى زیادى که در اختیار و در فرمان هانى هستند، مقاومت و دفاع خواهند کرد. پس باید با نقشه ای پاى هانى را به «دارالاماره » بکشد و او را در همان جا زندانى کند تا بین او و مسلم جدایى بیفتد.

هانى به بهانه مریضى پیش «عبیدالله زیاد» نمی رفت، تا این که ابن زیاد، چند نفر را در پى او فرستاد و با این بهانه که والى کوفه می خواهد تو را ببیند، او را به دارالاماره بردند.

 

ابن زیاد، با جوش و خروش، براى مردم، سخنانى تهدیدآمیز، همراه با تطمیع، بیان میکرد. قساوت و خشونت از گفتارش می بارید. بیشترین تهدید، نسبت به کسانى بود که به مسلم پناه دهند و مژده جایزه به کسى داد که مسلم را  یا خبرى از او را نزد او بیاورد. مسلم نایب و نماینده حسین بود. نسخه اى برابر با اصل. تصمیم گرفته بود کربلایى در کوفه بر پا سازد، و حماسه اى به یاد ماندنى و درسى عظیم از قدرت رزمى و روحى یک «مومن » در تاریخ، بر جاى بگذارد. و اینچنین کوفه که به خاطر نهضت براى مسلم «وطن » شده بود، اینک به غربت تبدیل شده است. مسلم بی یاوری چون هانی. 

 

و مسلم، غریبى در وطن! مسلم براى یافتن خانه اى که شب را به روز آورد و در پناه آن، مصون بماند، در کوچه ها غریبانه می گشت و نمی دانست به کجا میرود.

و اما در کوفه، همه درها بروی مسلم بسته بود و هر کس، سوداى سلامت و آسایش خویش را در سر داشت. تا اینکه پس از چند روز آوارگی در محله «بنى بجیله » زنى به نام «طوعه » به مسلم پناه داد. پسر طوعه، بر خلاف مادرش از هواداران «ابن زیاد» بود. شب که به خانه آمد، از حرکات و رفتار مادر، متوجه اوضاع غیرعادى شد. با کنجکاوى فراوان بالاخره فهمید که مهمان خانه شان کسى جز مسلم بن عقیل نیست. بسیار خوشحال شد، که اگر به والى شهر خبر دهد، جایزه خواهد گرفت. گرچه به مادرش قول داد و تعهد سپرد که به کسى نگوید.

 

و سپاهیان ابن زیاد شبانه به قصد جان مسلم به خانه طوعه یورش بردند. حضرت مسلم یک تنه در برابر انبوهى از سپاهیان ابن زیاد ایستاده بود و دلیرانه مقاومت و جنگ می کرد. هر هجومى را با شمشیر دفع می کرد و هر مهاجمى را ضربتى کارى میزد. مسلم، تصمیم داشت که تا آخرین قطره خون و تا واپسین دم و تا شهادت بجنگد، اما اطرافش را گرفتند و در یک حلقه محاصره از پشت سر، نیزه اى بر او زده و او را به زمین افکندند و بدین گونه، اسیرش کردند. طبق برخى از نقلها سر راهش گودالى کندند و مسلم در آن افتاد و اسیر شد. مسلم را گرفتند؛ آزاده اى که در اندیشه نجات آن اسیران بود، خود، در دست آنان گرفتار شد. او را به سوى دارالاماره بردند و ورقى دیگر از حماسه در پیش دیدگان تاریخ، نمودار شد.

 

حضرت مسلم بن عقیل با خرسندی از تقرب به مقام والای شهادت خود، دشمنان را ندا داد:

من، امروز، از خم خون، می چشم شهد شهادت را ولى خرسند و خشنودم که مرگم جز به راه حق و قرآن نیست. از این مردن سرافرازم که پیش باطل و بیداد نیاوردم فرود، این سر نکردم سجده بر دینار، نسودم لحظه اى پیشانی ام بر زر، کنون در چنگ این دشمن، شرافتمند می میرم که من، مردانه جنگیدم و بر مرگ دلیران و جوانمردان نمی بایست گریست.

 

ولى ناگاه مسلم را گریه فرا گرفت، و گفت: «انا لله وانا الیه راجعون » یکى از سران سپاه ابن زیاد، از روى طعنه، گفت: کسى که در پى این کارها باشد، بر این پیشامدها نباید گریه کند. مسلم گفت: «به خدا سوگند! گریه ام براى خویش و به خاطر ترس از مرگ نیست، بلکه گریه من براى خانواده ام و براى حسین بن على و خانواده اوست، که به سوى شما می آیند.»

 

در زیر برق سرنیزه ها، آن اسیر آزاده تشنه لب، و آن آزاده گرفتار را نگهداشته بودند. هم به سرنوشت افتخارآمیز خویش می اندیشید و هم به فکر کاروانى بود که به سوى همین کوفه در حرکت بود و سالار آن قافله، کسى جز اباعبدالله الحسین(ع) نبود. مسلم را به بالاى دارالاماره می بردند، در حالى که نام خدا بر زبانش بود، تکبیر می گفت، خدا را تسبیح می کرد و بر پیامبر خدا و فرشتگان الهى درود می فرستاد و می گفت: خدایا! تو خود میان ما و این فریبکاران نیرنگ باز که دست از یارى ما کشیدند، حکم کن!

 

شکوه و عظمت مسلم در آن اوج و بر فراز آن سکوى شهادت و معراج، دیدنى بود. گرچه آنان، این قهرمان اسیر و دست بسته را با تحقیر و توهین براى کشتن به آن بالا برده بودند، لیکن عزت مرگ شرافتمندانه در راه حق، چیز دیگرى است که دیده هاى بصیر و دلهاى آگاه، شکوهش را می یابند. با ضربت شمشیر، سر از بدنش جدا کردند، و... پیکر خونین این شهید آزاده و شجاع را از آن بالا به پایین انداختند و مردم نیز هلهله و سر و صداى زیادى به پا کردند.

 

پس از شهادت مسلم، به سراغ «هانى » رفتند و با دو ضربت، سر این انسان والا و حامى بزرگ مسلم را از بدن جدا کردند. درحالیکه این چنین با خدای خود میگفت: «بازگشت به سوى خداست. خدایا مرا به سوى رحمت و رضوان خویش ببر!»

 

آن فرومایگان، بدن هانى را هم به طنابى بستند و در کوچه ها و گذرها بر خاک کشیدند. خبر این بیحرمتى به مذحجیان رسید. اسب سوارانشان حمله کردند و پس از درگیرى با نیروهاى ابن زیاد بدن هانى و مسلم را گرفتند و غسل دادند و بر آنها نماز خواندند و دفن کردند، در حالى که جسد مسلم، بی سر بود. آن روز، تنى چند از سرداران اسلام هم دستگیر شده و به شهادت رسیدند و اجساد مطهرشان در کنار آن دو قهرمان رشید به خاک سپرده شد و در روز نهم ذیحجه، کربلاى کوچکى در کوفه بر پا شد و یادشان به جاودانگى پیوست.

 

در پى این شهادتها که وضع کوفه این گونه بحرانى و اوضاع نامساعد بود، کاروان امام حسین(ع) هم که از مکه به سوى کوفه حرکت کرده بود به سوى این شهر می آمد.

 

حسین بن على(ع) در یکى از منازل میان راه، خبر شهادت این سه یار وفادار خویش را شنید. شهادت مسلم بن عقیل، هانى بن عروه و عبدالله یقطر، امام را ناراحت کرد و امام فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون » و اشک در چشمانش حلقه زد. چندین بار، براى مسلم و هانى از خداوند رحمت طلبید و گفت: «خدایا براى ما و پیروانمان منزلتى والا قرار بده و ما را در قرارگاه رحمت خویش جمع گردان، که تو بر هر چیز، توانایى!» آن گاه نامه اى را که محتوایش گزارش شهادت آنان و دگرگونى اوضاع کوفه بود بیرون آورد و براى همراهان خود، خواند و گفت: هر کس از شما می خواهد برگردد، برگردد، از جانب ما بر عهده او پیمان و عهدى نیست...

 

آرامگاه حضرت مسلم، این شخصیت والا مقام در بیرون باروى مسجد کوفه و در سمت جنوب شرقى آن قراردارد که به وسیله راهرو کوتاهى از مسجد می توان به درون صحن آن قدم نهاد. حرم حضرت مسلم علیه السلام فضاى وسیعى در شرق مسجد کوفه را در بر گرفته و از گنبد طلایى بزرگ و چندین رواق و شبستان و ایوان تشکیل شده است و در برابر حرم حضرت مسلم و در سمت شمالى صحن او آرامگاه هانى بن عروه قرار دارد.

 

سلام خدا و فرشتگان و پاکان بر روح بلند حضرت «مسلم بن عقیل » و هانی بن عروه باد، که شرط وفا و جوانمردى را ادا نمودند و جان خویش را فداى رهبر و مولایشان سیدالشهدا «ع » کردند. و درود بر همه ادامه دهندگان راهشان، که راه «حق » و «آزادى » است.

  

داستان ورود مسلم به کوفه

 پس از شهادت امام حسن (ع) در سال 50 هجرى، امام حسین (ع) عهده دار امر امامت گردید. معاویه پس از بیست سال حکومت ظالمانه و قتل و کشتار شیعیان به ویژه، در سال 60 هجرى مرد و بر خلاف قرارداد صلح با امام حسن (ع)، پسرش یزید را به جاى خود قرار داد. یزید فردى فاسد و شرابخوار و مخالف با اسلام بود. او علناً مقدسات اسلامى را زیر پا مى گذاشت و آشکارا شراب مى خورد. امام حسین علیه السلام از همان آغاز کار با او به مخالفت برخاست.

 

یزید نامه اى به حاکم مدینه نوشت و به او دستور داد که از امام حسین (ع) براى یزید بیعت بگیرد و اگر حاضر نشد او را به قتل برساند. امام (ع) که حاضر به بیعت کردن با یزید نبود با خانواده خود از مدینه به مکه رفتند. در این هنگام مردم کوفه که از مرگ معاویه با خبر شده بودند نامه هاى زیادى براى امام حسین (ع) نوشتند و از او خواستند تا به عراق و کوفه بیاید.

 

امام، تصمیم گرفت در مقابل اصرار و دعوتهای مکرّر مردم کوفه، عکس العمل نشان داده و اقدامی کند. برای ارزیابی دقیقِ اوضاع کوفه و میزانِ علاقه و استقبال مردم و تهیّه مقدمات لازم و شناسایی و سازماندهی و تشکّل نیروهای انقلابى، ضروری بود که کسی قبلاً به کوفه رفته و این ماموریت را انجام دهد و گزارشی دقیق از وضعیّت شهر و مردم، به او بدهد.

 

حضرت حسین بن على (ع) مناسبترین فرد برای این ماموریت محرمانه را (مسلم بن عقیل) دید، که هم آگاهی سیاسی و درایت کافی داشت، و هم تقوا و دیانت، و هم خویشاوندِ نزدیکِ امام بود. به نمایندگانی که از کوفه آمده بودند، فرمود: من، برادر و پسر عمویم (مسلم) را با شما به کوفه می فرستم، اگر مردم با او بیعت کردند؛ من نیز خواهم آمد. این که امام از مسلم به عنوان (برادرم) و (فرد مورد اعتمادم) نام می برد، میزان اعتبار و لیاقت و کفایت مسلم بن عقیل را می رساند. آن گاه مسلم را طلبید و به او فرمود: به کوفه می روى، اگر دیدی که دل وزبانِ مردم یکی است و آنچنان که در این نامه ها نوشته اند متّفقند و می توان به وسیله آنان اقدامی کرد، نظر خودت را بر من بنویس و مسلم را وصیّت و سفارش کرد، به این که:

 

پرهیزکار و با تقوا باش؛ نرمش و مهربانی به کار ببر؛ فعالیتهای خود را پوشیده دار؛ اگر مردم، یکدل و یکجان بودند و در میانشان اختلافی نبود، مرا خبر کن.

امام حسین (ع) طىّ نامه و پیامی جداگانه که خطاب به مردم کوفه نوشت، تکلیف مردم و ماموریّت مسلم را روشن ساخت.

و بدین ترتیب امام حسین (ع) نیز مسلم بن عقیل را به کوفه فرستاد. ابتدا هزاران نفر از مردم کوفه با مسلم بن عقیل همراه شدند. اما با ورود عبیداللّه بن زیاد که از طرف یزید به حکومت کوفه گمارده شده بود و بسیار حیله گر و بى رحم بود، مردم کوفه فریب اقدامات او را خورده و پیمان شکنى کردند و مسلم را تنها گذاشتند.

 

در نتیجه عبیداللّه، مسلم بن عقیل را دستگیر نموده و به شهادت رسانید. هنگامى که در ابتدا مردم کوفه با مسلم بیعت کردند، مسلم نامه اى به امام حسین (ع) نوشت و به ایشان اطلاع داد که به کوفه بیاید. امام حسین (ع) با خانواده و یاران خود به طرف کوفه حرکت کرد و در نزدیکى کوفه بود که خبر پیمان شکنى مردم کوفه و شهادت مسلم را آوردند. عبیداللّه بن زیاد که با شهادت مسلم بر اوضاع کوفه تسلط پیدا کرده بود حرّ بن یزید ریاحى را براى زیر نظر گرفتن امام حسین (ع) و همراهانش فرستاد. و سپس عمر بن سعد را با سى هزار نفر به کربلا اعزام نمود. او به عمر بن سعد وعده داده بود که اگر امام حسین (ع) را به شهادت برساند او را حاکم رى خواهد کرد.

 

عمر بن سعد که به طمع حکومت رى به کربلا آمده بود از هیچ ستمى فروگذار نکرد. دستور داد امام حسین (ع) و یارانش را محاصره کنند و آب را بر روى آنان ببندند. یاران امام حسین (ع) که از شجاع ترین افراد بودند روز دهم محرم (عاشورا) در حالى که بیش از 72 تن نبودند، یکى پس از دیگرى در دفاع از امام زمان خود یعنى امام حسین (ع) با عزت و آزادگى به شهادت رسیدند. حرّ بن یزید ریاحى نیز که ستمگرى سپاه عمر سعد و حقانیت امام حسین (ع ) را مشاهده کرد به سپاه امام پیوست و به شهادت رسید.

 

واقعه کربلا گرچه از نظر زمان کوتاه بود و تنها یکروز از صبح تا عصر به طول انجامید، اما لحظه لحظه آن درس شهامت و ایثار و فدا کارى، ایمان و اعتقاد و اخلاص بود. واقعه کربلا دانشگاهى است که از طفل شیرخوار تا پیرمرد محاسن سفیدش به بشریت درس آزادگى مى آموزد. خون هاى مطهر امام حسین (ع) و یارانش به اسلام حیات تازه بخشید و زمینه سرنگون شدن دودمان فاسد اموى را فراهم آورد.


منبع : irib.ir
  3095
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

      امر به معروف و نهی از منکر در سیره سیدالشهدا(ع)
      جهاد در مکتب سیدالشهدا(ع)
      توسل به اهل‌بیت(ع) برای توبه
      منزلت امام حسین(ع)         
      اوج معرفت یاران و خاندان سیّدالشهدا(ع)
      حقایقی توحیدی از امام حسین(ع)    
      عبودیت خالصانه یاران سیدالشهدا(ع)
      حبّ و بغض به امام حسین(ع) معیار سعادت و شقاوت انسان‌ها
      طهارت امام حسین(ع) و یارانشان
      حضور امام حسین(ع) بر بالین شیعیان هنگام مرگ و عالم برزخ

بیشترین بازدید این مجموعه

      توبه دو برادر در آخرین ساعات!
      حضرت علی اصغر (ع) طفل شیرخوار امام حسین علیه السلام
      نظر امام رضا(ع) درباره ازدواج موقت متأهل‌ها
      حضور امام حسین(ع) بر بالین شیعیان هنگام مرگ و عالم برزخ
      شاه کلید آیت الله نخودکی برای یک جوان!
      حاجت خود را جز نزد سه نفر نگو!
      هر جا کم آوردی، 100 مرتبه این ذکر را بگو
      افزایش رزق و روزی با نسخه‌ امام جواد (ع)
      داستان مباهله
      قضا نشدن نماز ها با این راه حل

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز