فارسی
پنجشنبه 06 تير 1398 - الخميس 23 شوال 1440
  4085
  4
  1
(2 نفر )

تفسیر قرآن ـ جلسه اول

بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی جمیع الانبیاء و المرسلین و الائمة المعصومین علیهم السلام.
اصرار بعضي از دوستان بر اين بود که خدمت شما بزرگواران تفسير قرآن مجيد را نيز شروع كنيم، بناي من در تفسير بر اين است که مفصل وارد مباحث نشوم، چرا که هم ناتمام مي‌ماند و هم گستردگي مفاهيم و معاني آيات قرآن کريم خيلي فرصت نمي‌دهد که مفصل وارد تفسير تک تک آيات بشويم، کنار هر آيه‌اي مطالبي را در حد توانم به طور مختصر بيان مي‌کنم شايد همين مطالب مختصر به توفيق خداوند، راه گشايي باشد براي اين که خود شما عزيزان به طور مفصل بتوانيد به معاني و مفاهيم آيات کتاب خدا برسيد. البته با کمک رواياتي که از رسول خدا و اهل بيت نقل شده چون بدون کشتي دانش اين بزرگواران، ورود در اين دو دريا غير ممکن است زيرا تكيه بر ظواهر بعضي آيات بدون توجه به روايات اهل بيت (عليهم السلام) چه بسا باعث گمراهي و ضلالت شود.
قبل از اينکه وارد بحث اولين آيه‌ي کتاب خدا (بسم الله) بشوم بخشي از يک روايت بسيار مهم را که وجود مبارک کليني در جلد دوم اصول کافي باب فضل قرآن، حديث دوم، به نقل از مقداد ابن اسود بيان مي‌كند و همين متن را با اندکي اختلاف، اهل سنت در کنزالعمال فاضل هندي از قول اميرالمومنين نقل كرده‌اند.
اصل متن روايت متن حکيمانه‌اي است که وجود مقدس رسول خدا در بخشي از اين روايت، قرآن را معرفي مي‌کنند و در بخشي هم متابعان و مخالفان عملي قرآن را معرفي مي‌کنند که جملات مربوط به بخش قرآنش را برايتان مي‌خوانم «هو الدليل يدل علي خير سبيل»  قرآن راهنما است، دليل به چه دلالت مي‌کند، به سبيل خير، در اينجا به معناي افعل و تفضيلش است چون کلمه‌ي خير بر وزن افعل نيامده «يدل علي خير سبيلٍ» اين کتاب شما را به بهترين راه دلالت مي‌کند، اين بهترين راه همان صراط مستقيم است که در تفسير صراط مستقيم به طور مفصل بحث خواهيم كرد «و هو کتابٌ فيه تفصيلٌ و بيانٌ و تحصيل» يعني دارد به ما قرآن شناسي ياد مي‌دهد، که اين کتاب را اول بشناسيد چیست، اين کتاب تفصيل است تفصيل مصدر تفعيل، فصل به معناي جدا کردن، تفصيل که مصدر است يعني اين کتاب هر حقي را از هر باطلي جدا مي‌کند يعني انديشه‌ي شما را يک انديشه‌ي مستقيمي قرار مي‌دهد که به وسيله‌ي اين کتاب، هر حقي و هر باطلي را در هر زمينه‌اي بشناسيم که مثل ديگران دچار تلبس حق به باطل نشويم، حق را باطل نبينيم، باطل را حق نبينيم که اين خودش يک انحراف بسيار خطرناک فکري است «و بيانٌ» کتاب روشنگر است هر مجهولي که داريم برايتان معلوم مي‌کند، هرحقيقتي را که نمي‌دانيد برايتان روشن مي‌کند «و تحصيلٌ»، تحصيل هم باز مصدر است يعني راه به دست آوردن مقاصد عالي و اهداف مهم و ارزشها را به شما نشان مي‌دهد، يعني اين زمينه را به شما مي‌دهد که اگر بخواهيد برای بدست آوردن ارزشها و اهداف عالي قيام بکنيد با قرآن مجيد مي‌توانيد قيام به اين کار بکنيد «ظاهره عميق»، ظاهر اين آيات زيباست چون در حدّ اعلاي فصاحت و بلاغت است چون کلام پروردگار است.
اميرالمومنين در نهج البلاغه مي‌فرمايند: «فانه احسن الحديث» ، زيباترين گفتار است، حديث يعني کلام، گفتار و رساترين موعظه است «و باطنه عميق»، باطن اين کتاب خيلي ژرف است و انگار مي‌کني دور از دسترس عقول جزئيه است، قطعاً کساني که عقل معمولي دارند به عمق اين کتاب نمي‌توانند برسند، مگر عقولي که با طهارت عقايد و با طهارت اعمال و با اتصال به عقول عالية انبياء و ائمه طاهرين. بتوانند به عمق قرآن کريم برسند «لاتحصی عجائبه»  شگفتي‌هاي قرآن قابل شمردن نيست.
 اين روايتي را که برايتان عرض مي‌کنم خيلي روايت مهمي است، من اولين بار اين روايت را در باب قرآن فتوحات مکّيه‌ي ابن عربي ديدم البته مي‌دانيد ما بعد از قرآن مجيد کتاب صد در صد خالص نداريم که بشود در تمام زمينه‌هاي ظاهري و باطني به آن تکيه کرد. پيغمبر مي‌فرمايد: شگفتي‌هاي اين کتاب به عدد در نمي‌آيد، معلوم مي‌شود قرآن مبتدا دارد منتها ندارد، معلوم مي‌شود الفاظش حدود دارد، معانيش حدود ندارد، معلوم مي‌شود آياتش از نظر عدد شش هزار و ششصد و شصت و شش آيه است. ولي از نظر مفاهيم و معاني و عجايب، مرز ندارد.
پيغمبر مي‌فرمايد: «يأتی القرآن يوم القيامة بکرا» خيلي روايت مهمي است که با چند هزار سال کار روي قرآن، چند هزار سال تفسير نوشتن، باز قرآن تازه بماند و پيغمبر بفرمايد وقتي قرآن وارد قيامت مي‌شود آنهايي که اهل قرآنند قرآن را دست نخورده مي‌بينند «يأتی القرآن يوم القيامة بکرا».
«لا تحصي عجائبه و لا تبلي غرائبه» یعنی تازه‌هاي قرآن تحت تأثير زمان و مکان و پيشرفت علوم نخواهد بود که کهنه بشود هميشه قرآن مجيد فوق همه‌ي جريانات زماني و جريانات علمي و جريانات فکري است.
«و لا تبلي غرائبه فيه مصابيح الهدي» پروردگار در اين کتاب تمام چراغ‌هاي هدايت را قرار بدهد، حالا چرا مصابيح را جمع آورده ما با خيلي از امور در ارتباطيم، چراغ هدايت براي پا کردن يک خانواده‌ي صحيح که شعبه‌اي از همان خانداني باشد که پيغمبر بر پا کرد «يريد الله ليذهب عنکم الرّجس اهل البيت» هدايت گر است براي ساختن يک جامعه‌ي حکيم، هدايت‌گر است، براي يک سياستي که مخ آن سياست عدالت و حق باشد شايد به اين خاطر فرمودند «فيه مصابيح الهدي»
و امّا (بسم الله الرحمن الرحيم) قرآن مجيد يک آيه دارد ]و لله الاسماء الحسنی فادعوه بها[‌  براي خدا اسماء حسنايي هست که خدا را بر اساس آن اسماء حسني عبادت کنيد يعني خودتان را از اسمهاي بي مسمي و بي‌معنا كه شما را دچار شرک مي‌کند آزاد بکنيد، عبادت بر اساس اسماء حسنا‌ي الهي که البته خود اين مسئله يک بحث خيلي زيبا و مفصلي دارد که اسماء حسني، حسني مؤنث احسن است، اسماء نيکوتر يعني اسمائی که از نظر معنا و مفاهيم ما فوقش نيست و مسمايش هم يکي است، واحد است، احد است و آن پروردگار مهربان عالم است.
رواياتي که درباره‌ي اسماء حسني نقل کرده‌اند بخشي از وجود مبارک رسول خدا است که مي‌فرمايد: اسماء حسني 99 تا است، مرحوم صدوق در کتاب توحيد هر نود و نه اسم را آورده و توضيح داده البته مرحوم فيض هم در علم اليقين در جلد اول، اسماء را آورده و ايشان هم بر اساس دانشي که داشته، اسماء حسني را توضيح داده، از اين اسماء حسني سه اسمش در همين آيه است الله، رحمان و رحيم، اينها سه اسم از اسماء حسناي الهي است. مرحوم صدوق در صفحه‌ي صد و نود کتاب التوحيد اين روايت را از رسول خدا و از اميرالمؤمنين نقل مي‌کند:
«لله عزوجل تسعة و تسعون اسما» براي خدا نود و نه اسم است که همان اسماء حسني است « من دَعَا الله بها استجاب له» کسي که خدا را بر اساس اين اسامي بخواند و عبادت بکند خدا جوابش را مي‌دهد، عبادت توحيدي و خالص، دعا هم مي‌شود دعاي توحيدي و دعاي خالص، قطعاً استجابت با آن هست «و من اَحْصاها دخل الجنّة»  کسي که اين نود و نه اسم را احصاء بکند وارد بهشت مي‌شود. خود احصاء يعني چه، اگر فقط شمردن باشد، بايد گفت، ما به يک طوطي پر قدرت هندوستان هم مي‌توانيم اين اسمها را ياد بدهيم و بعد برايمان تکرار بکند، آيا جزاي شمردن اين اسامي با زبان و به قول بعضي از حکما و عرفا بازي کردن با لفظ، سبب دخول بهشت است ؟ احصاء يعني چه؟ صدوق آدم کمي نيست و بدون اتکا به روايت و آيه و علم هم حرف نمي‌زند، ايشان احصاء را اين گونه معني مي‌کنند:
اِحصاؤها، هو الاحاطة بها احصاء يعني اينکه وجودت غرق اين نود و نه اسم باشد «و الوقوف عَلی معانيها» یعنی اين که وجودت وقف بر اين معاني بشود و وقوف بر اين معاني پيدا بکند و «ليس معنی الاحصاء عدها»، معني احصاء اين نيست که با انگشت و يا با تسبيح اين نود و نه اسم را با حرکت زبان بشماري، بلکه «الاحاطة بها والوقوف علي معانيها» به قول فلاسفه‌اي مثل صدر المتألهين، حاجي سبزواري، به اين معناست كه در حدّ طاقت بشري اين اسماء را در وجود خودت تحقق بدهي.
اغلب مفسرين اين روايت را نقل کردند «کل امرٍ ذی بال» هر کار مهمي «لم يبدء فيه بسم الله الرحمن الرحيم»  در بعضي روايات دارد «فهو ابتر» و در بعضي روايات دارد «فهو اقطع»، اگر کاري را آدم شروع بکند و اين که خدا در قرآن مجيد خودش با بسم الله قرآن را شروع کرده، در حقيقت ادب کار را ياد بنده اش مي‌دهد که وارد هر کاري که مي‌خواهيد بشويد، اگر مي‌خواهيد اين کار ابتر يا اقطع نشود، کار بايد بر وفق فرمان من و در مقابل نگاه من و زير نظر من و براي خاطر من انجام بگيرد، خدا تعليم مي‌دهد كه با بسم الله الرحمن الرحيم کارت را با خدا شروع کن، يعني با فرمان خدا «اَنِ اصنع الفلک بأعيننا»  و زير مراقبت من کار را شروع کن و لوجه الله هم کار را شروع کن، اين کار ابتر نمي‌شود. اهل تسنن هم اين روايت را نقل کرده‌اند که: بايد به اينها گفت: شما کار بسيار مهمي مثل نماز را که بدون بسم الله شروع مي‌کنيد اين واقعاً به نتيجه مي‌رسد با اين روايتي که خودتان نقل کرديد چون بعضيهايشان مثل شافعي‌ها مي‌گويند بسم الله جزو سوره است و بايد بلند خواند، بعضيهايشان مي‌گويند آهسته بايد خواند و بعضي‌ها هم مي‌گويند نه اصلا جزء سوره نيست نيازي به خواندنش نیست، حالا بسم الله الرحمن الرحيم را آدم در نماز نگويد اين نماز ابتر خواهد بود. ابتر ماندنش هم به اين است که به قبولي خدا نمي‌رسد، چون نماز بدون حمد نماز نيست و يک آيه اش را آدم حذف بکند حمد باطل است، نماز هم باطل است، و اين همان ابتر بودن است.
ممکن است ما به اينها بگوييم که سوره‌ي حمد هفت آيه است تنها سوره‌اي که در قرآن عدد آياتش بيان شده فقط سوره‌ي حمد است، صد و سيزده سوره‌ي ديگر عدد آياتش بيان نشده در سوره‌ي مبارکه‌ي حجر مي‌فرمايد «آتيناک سبعاً من المثاني»  آنهايي که بسم الله را نمي‌گويند ست من المثاني مي‌شود يعني هفت آيه را شش آيه مي‌كنند براي اين که جواب ما را بدهند، آمدند صراط الذين انعمت علهيم را يک آيه و «غير المغضوب عليهم و لاالضالين» را هم يک آيه‌ي ديگر به حساب آوردند، ولی بر چه اساسي آن يک آيه را تقسيم به دو آيه کردند در حالي که «غير» بدل از «انعمت عليهم» است.
در هر صورت با اسم خداي تنها کار کامل نمي‌شود چون عمر سعد هم در روز عاشورا به لشکرش گفت يا خيل الله ارکبوا، کار خير را به نام الله شروع کرد ولي آن کار واقعاً کار بود، اسم پروردگار را هم برد اين که پروردگار صد و چهارده بار در قرآن بسم الله را آورده، صد و سيزده بار اول سوره‌ها، يک بار هم در اواسط سوره‌ي نمل، اين تعليم است که کار را با من شروع بکن، اینکه با من شروع بکنيد يعني کارتان به فرمان و تحت مراقبت من باشد که نگذاريد از بين برود و فقط براي من انجام بدهید اگر اين طوري نباشد تمام کارها ابتر و اقطع مي‌شود لذا شما در قرآن مجيد اين سه مسئله را مي‌بينيد که اعلام خطر سنگيني است به مردمي که يک عمري مي‌کوشند و زحمت مي‌کشند همه‌ي کارهايشان هم که گناه نيست، خيلي کارهايشان هم از نظر ظاهر زيبا و مثبت است ولي ابتر و اقطع است. در آيه‌ي 17 سوره‌ي توبه آمده است «ما کان للمشرکين ان يعمروا مساجدالله» اين شايسته نيست مردمي که اهل توحيد نيستند، مردمي که به فرمان خدا نيستند مردمي که کار را براي خدا انجام نمي‌دهند، بيايند مساجد خدا را بسازند و خرج بکنند و تعمير بکنند «شاهدين علی انفسهم بالکفر» اينها به ضرر خودشان دارند شهادت مي‌دهند، هر عاقلي مي‌داند اهل ضررند، هر حکيمي مي‌داند كه کارشان عليه‌شان شهادت مي‌دهد که براي خدا کار نمي‌کنند «اولئک حبطت اعمالهم» خوب اين عمل ابتر مي‌شود، اين عمل اقطع مي‌شود، اين عمل پوچ مي‌شود با اينکه مسجد ساخته با اينکه بيمارستان ساخته، درمانگاه ساخته، کار خير ديگري کرده «فی النار هم خالدون»  اين يک مسئله.
آيه‌ي 105 سوره‌ي کهف می‌گوید: اين قدر اينها تهيدست وارد محشر مي‌شوند چون کاري را به فرمان حق انجام ندادند، کنار خدا و براي خدا انجام ندادند که پروردگار مي‌فرمايد (فَلانُقيمَ لَهُمْ يَوْمَ القيامة وزناً) شما ترازوي سنجش اعمال براي آنها نمي‌گذاريد، چون عملي نبوده تمامش نابود شده، و در سوره‌ي غاشيه مي‌فرمايد (خافضة) وقتي وارد قيامت مي‌شوند به پستي کامل نشانده مي‌شوند، به فرود کامل از نظر شخصيتي و عملي مي‌رسند، چيزي ندارند که من بخواهم به آنها مزد بدهم، اين معناي تعليم خدا است که چگونه کار را با بسم الله شروع بکنيم «کل امرٍ ذی بال لم يبدء فيه بسم الله الرحمن الرحيم» کاري که داريم مي‌کنيم باید از شرک خالي باشد و تجلي الله در آن کار از طريق فرمانش و مراقبتش و خلوص ما باشد تا اين کار هم براي دنياي ما و هم براي آخرت ما سود بدهد، وقتي کار براي خدا شد آن کار خودش رحمانيت و رحيميت را جذب مي‌کند يعني وقتي کار براي خدا باشد خدا کنار آن کار بسط رزق مي‌دهد، بسط نعمت مي‌دهد و در قيامت هم اجر و مزد مي‌دهد. و امّا معناي بسم الله، الله يقيناً معادل فارسي ندارد اين هم که در ترجمه‌ها زير کلمه‌ي الله، خدا آوردند از تنگی قافيه بوده خدا معادل الله نيست و فکر نمي‌کنم معني درستي داشته باشد خدا به معنی خود آ يعني خودش آمده يعني قبلاً‌ نبوده و آمده يا خودش باعث به وجود آمدن خودش شده، کلمه خيلي مضطرب است، از نظر معنا الله همان طور که ائمه‌ي ما معنا کردند يعني ذاتي که چون از اسماء ذات است، ذاتي که مستجمع جميع صفات کمال است و اين صفات هم بي نهايت است البته يک مقدار بخواهيم ظريف بشويم بايد برويم سراغ خطبه‌ي اول نهج البلاغه که حضرت مي‌فرمايد:
در پيشگاه مقدس او صفت و موصوفي وجود ندارد تمامش ذات است، حالا براي اين که به ذهن ما حقايق را نزديک بکنند آمدند رده بندي کردند، صفت بندي کردند و الاّ تمامش ذات است، علیم ذات است، سميع ذات است، بصير ذات است، در هر صورت الله يعني مستجمع جميع صفات کماليه است که بي نهايت هم است. رحمان بر وزن فعلان است اغلب مفسرين فعلان يعني رحمان را صیغه مبالغه معنا کردند و رحيم را صفت مشبهه معنا کردند البته بر وزن فعلان ظاهراً صيغه‌ي مبالغه نيامده، پس ما بايد بگوييم از نظر معنا دلالت بر مبالغه دارد و از ماده‌ي رحمَ به معناي مهرباني است یعنی اين خداي مهربان از لوازم مهرش عطا کردن نعمت است، اين بخشندگي از لوازم رحمانيت ولی است، رحيم که صفت مشبهه است چرا بعد از رحمان آمده، رحمان که معني جامعی دارد، بعضي‌ها معتقدند که: رحيم برای تأکيد بر رحمان آمده حالا تحقق آن چگونه است انشاء الله فردا.
 


منبع : روابط عمومی و امور بین الملل مرکز علمی تحقیقاتی دارالعرفان الشیعی
  4085
  4
  1
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

      جلسه یکصد و شصت و پنجم (درس 21 سال 94)
      درس تفسیر قرآن - جلسه یکصد و شصت و چهارم (درس 20 سال 94)
      درس تفسیر قرآن - جلسه یکصد و شصت و سوم (درس 19 سال 94)
      درس تفسیر قرآن - جلسه یکصد و شصت و دوم (درس 18 سال 94)
      درس تفسیر قرآن - جلسه یکصد و شصت و یکم (درس 17 سال 93)
      درس تفسیر قرآن - جلسه یکصد و شصتم (درس 16 سال 93)
      درس تفسیر قرآن - جلسه یکصد و پنجاه و نهم (درس 15 سال 93)
      درس تفسیر قرآن - جلسه یکصد و پنجاه و هشتم (درس 14 سال 93)
      درس تفسیر قرآن - جلسه یکصد و پنجاه و هفتم (درس 13 سال 93)
      درس تفسیر قرآن - جلسه یکصد و پنجاه و ششم (درس 12 سال 93)

بیشترین بازدید این مجموعه

      تفسیر قرآن ـ جلسه اول
      تفسیر قرآن ـ جلسه نود و دوم
      درس تفسیر قرآن - جلسه یکصد و چهل ششم (درس 1 سال 93)
      درس تفسیر قرآن - جلسه یکصد و پنجاه و دوم (درس 8 سال 93)
      درس تفسیر قرآن - جلسه یکصد و پنجاه و هفتم (درس 13 سال 93)
      درس تفسیر قرآن - جلسه یکصد و پنجاه و هشتم (درس 14 سال 93)
      درس تفسیر قرآن - جلسه یکصد و شصت و دوم (درس 18 سال 94)
      درس تفسیر قرآن - جلسه یکصد و شصت و سوم (درس 19 سال 94)
      درس تفسیر قرآن - جلسه یکصد و شصت و چهارم (درس 20 سال 94)
      جلسه یکصد و شصت و پنجم (درس 21 سال 94)

 
نظرات کاربر
بنده ی خدا
اقای وحیدفراهانی عزیز: نمی دانم تاریخ نظرشما کی بوده است اماجواب شمارادرحدفکرخودم میدهم . اولا امامان وپیامبران حق حکومت داشتن ازجانب خدا واین حق انها غصب شده بود وانان به دنبال حق الله بودندونه منافع حکومت برای خود. ثانیااین کشوردارای یک حکومت مردمی است ومردم مسئولان جامعه راتشکیل میدهند واین مسئولان خطاکارگناهکاروحتی مفسد میتوانند باشندواین حکومت مردمی پراز اشتباه خطا گناه وانحراف ازصراط مستقیم است که اگراین طورنبوددیگرچه نیازی به ظهورامام زمان وحکومت عدل ایشان بود.وظلم هایی که براین مردم واردمیشود باگناه همین مردم که یا جایگاهی عادی دارند یاصاحب منصب اندصورت میپذریدوشخص خاصی حکومت نمیکند.ثالثا رهبرماانقدرپاک زندگی کرده که کسی نتواندچه دراین کشورچه خارج علیه ایشان آتویی بگیردحالا مشکلات درپایین دست هاوحتی بالادست ها فراوان است حداقل زیریوق یک چکمه پوش آمریکایی نیستیم وتحت رهبری سیداولادپیغمبریم وماجوانانیم که تلاش میکنیم این کشوررادرحدتوان خود به سمت جامعه ی مهدویت سوق دهیم .ودراخر خاهشا اینقدرگول نخورید که رسانه ها دروغ گوهستند ظلم وفلان و ... فقردرهرجامعه ای به نسبت هست درجامعه ی ماهم هست اما اگرمردم کشورماتحت ان ظلمی هستند که شما میگویید پس فاتحه ی مردم کشورهای غربی رابخوانید که .....حرف برای گفتن بسیارهست یاعلی
پاسخ
10     0
3 مرداد 1393 ساعت 04:15 صبح
s.hosseinpour
با سلام . جناب آقاي وحید فراهانی اولا همه افراد نظام آن طور كه شما گفته ايد بد و ظالم نيستند. شايد چند نفري در بينشان باشد كه خوب بايد آنها را از نظام بيرون كرد. شما كه اهل مطالعه هستيد بايد اين را بدانيد كه در حكومت حضضرت علي (ع) هم چنين مواردي بودند. ثانيا اگر منظور شما شخص استاد است لطفا نگاهي به آرشيو عكس و سخنرانيهاي دهه 50 و 60 ايشان چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن بياندازيد. ايشان همواره در منبرهايشان ظالم را به خدا متوجه مي كنند و وظيفه دولتمردان را در برابر مردم گوشزد مي كنند. در آخر اينكه به قول قديمي ها بيرون گود ننشينيد و بگوييد لنگش كن. خود شما براي مبارزه با ظلم چه كرده ايد. اين روزها كه سر شيعيان را به جرم شيعه بودن مي برند و با آن بازي مي كنند و خون آنها را به راحتي ميريزند بگوييد چه واكنشي نسبت به آنها نشان داده ايد يا فقط همين ظالمهايي كه ماهواره ها از نظام ما و ساسيون ما ساخته اند را ديده ايد؟ با تشكر.
پاسخ
0     0
27 دى 1392 ساعت 04:06 صبح
رضا پاسخی
سلام.ضمن عرض خسته نباشید و آرزوی قبولی اعمال می خواستم درخواست کنم اگه امکانش هست جلسات تفسیر قران به صورت مکتوب در سایت به صورت فایل قابل دانلود گذاشته شود تا پس از دانلود بتوانیم با فراغ خاطر و با تعمق مطالعه کنیم.ممنون.التماس دعا
پاسخ
0     0
20 مهر 1392 ساعت 6:56 بعد از ظهر
وحید فراهانی
با سلام و تشکر از زحمات شما در باب اموزش. بنده یکی از کاربران سایت شما هستم و در کشور هلند زندگی میکنم و 30 سال سن دارم و تقریبا از مذاهب دیگر و عقاید انها نیز تا حدی اگاهم. در نتیجه به حقانیت اسلام نیز معترفم ولی واقعا یک سوال بزرگ دارم و از شما خواهش جواب بنده را بدهید. چرا شما و امثال شما اقایان متدین و متعهد که در کشور ایران زندگی میکنید تابعیت از سیاستهای نظام و رفتارهای ضحاکی انها را علیه بندگان خداوند که در ایران اغلب مسلمان هستند قبول میکنید؟ ایا این همه سال مطالعه در قرآن کریم و کتب مقدس دیگر واقا این شهامت و ازادگی را در شما ایجاد نمیکند؟ ایا بعد از این همه سال عمر و عبادت هنوز از مرگ و یا بی اعتبار شدن میترسید؟ ایا میتوانید خود را معلم قران بدانید و در مقابل ظلم سکوت کنید انهم ظلم و مملکتی که صد در صد به شما مربوط است؟ ایا خون شما از خون فرزندان پیغمبر گرانبها تر است و اگر امروز شما از تعبیر و تفسیر زندگی و ارمانهای انها به جایگاه فقهی و منضلت احترام و حتی مثلا مداحی و اموزش در ازای پول رسیده اید ایا گمان نمیکنید از ریختن خون انها شما نیز به سود و منفعت رسیده اید و اقلا برای همین موضوع نسبت به دیگران برای اجرای مهمترین حکم قران که مبارزه با ظلم است مسیولید.؟ به خدا قسم نه سیاسی هستم و انسان معروف یا روشنفکری و حداکث احترام را هم برای شما قایل هستم و دقیقا به همین دلیل سوال را از شما پرسیدم و فقط میخواهم بدانم ایا واقعا بعد از یک عمر تامل در چنین مکتبی و کتابی مثل قران هنوز میشود نسبت به ظلم بی تفاوت بود و سری جدید تفسیرات نهج البلاغه و صحیفه سجادیه را فقظ تالیف کردو و اقعا چه سودی در حالیکه همه ان معصومین قربانی کسانی شیند که ادعای دین داریشان از همه بیشر بود و امروزه در دعاهای مختلف ما به انه لعنت میفرستیم. و اگر بخواهم از مطالب جسورانه ام خلاصه ای بگویم این است که نفوذ و نشست تعالیم اسلام واقعا در روح یک انسان چه ثمرات و نشانه هایی دارد؟ (فقط خواهشا از نظام و افراد ان دفاع نکنید) مشتاقانه منتظر جواب شما هستم. با تشکر و ارزوی توفیق
پاسخ
2     3
12 فروردين 1392 ساعت 05:21 صبح
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز