جمعه 31 مرداد 1393 - الجمعة 25 شوال 1435  
فهرست مطالب
در محضر استاد
 
همنشينى با پيامبران‏
انتخاب بر پايه بصيرت‏
بى‏ترديد اگر انسان در انتخاب هر دوست و همنشينى و در اجراى هر كارى و ادامه رفاقت و دوستى با هر كسى بر پايه بصيرت و آگاهى وارد شود، به اهداف مفيد و مباركى كه در آن كار و آن دوستى وجود دارد مى‏رسد.
اين آگاهى و بصيرت فقط از راه مطالعه دقيق، انديشه صحيح، مشورت با خردمندان، تكيه بر معارف الهى و حدود دينى ب
سخنرانیهای مکتوب
 
فضل و رحمت الهی - جلسه اول (2) - (متن کامل ...
حکم محبت آمیز روزه
روزه عنایت و رحمت بی‌حساب
روایتی عجیب
روزه و تقوا و تسلیم
روزه و مبارزه با شیطان
توبه و رمضان
فضل و رحمت الهی - جلسه اول (1) - (متن کامل ...
مناسبت

شهادت امام جعفر صادق (ع) 148 ق

اشعار عرفانی استاد
به دردي مبتلايم يار داند
سرا پا در بلايم يار داند
اگراو با منش نبود وفايي
ولي من با وفايم يار داند
  مقالات دینی و اخلاقی
1391/4/10 18:19:02 ارسال به دوستان    چاپ کد مطلب : 51917

ياد حق‏


منابع مقاله
:

کتاب : عرفان اسلامى جلد سه        

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

 

ريشه همه آثار معنوى اخلاقى و اجتماعى كه در عبادت است در يك چيز است، ياد حق و غير او را از ياد بردن.

قرآن كريم در يك‏جا به اثر تربيتى و جنبه تقويتى روحى عبادت اشاره مى‏كند و مى‏فرمايد:

 [إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ] «1».

نماز را برپا دار، يقيناً نماز از كارهاى زشت، و كارهاى ناپسند باز مى‏دارد.

و در جاى ديگر مى‏فرمايد:

[أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي‏] «2».

نماز را براى ياد من برپا دار.

اشاره به اين كه وقتى انسان نماز مى‏خواند و در ياد خدا است، همواره در ياد دارد كه ذات دانا و بينايى مراقب اوست و فراموش نمى‏كند كه خودش بنده است.

ذكر خدا و ياد خدا كه هدف عبادت است، دل را جلا مى‏دهد و صفا مى‏بخشد و آن را آماده تجليات الهى قرار مى‏دهد.

حضرت على عليه السلام درباره ياد حق كه روح عبادت است چنين مى‏فرمايد:

إِنَّ اللّهَ تَعالى‏ جَعَلَ الذِّكْرَ جَلاءً لِلْقُلُوبِ تَسْمَعُ بِهِ بَعْدَ الْوَقْرَةِ وَتُبْصِرُ بِهِ بَعْدَ الْعَشْوَةِ وَتَنْقَادُ بِهِ بَعْدَ الْمُعانَدَةِ وَما بَرَحَ لِلّهِ عَزَّتْ آلائُهُ فى الْبُرْهَةِ بَعْدَ الْبُرْهَةِ وَفى أَزْمانِ الْفَتَراتِ رِجالٌ ناجاهُمْ فى فِكْرِهِمْ وَكَلَّمَهُمْ فى ذاتِ عُقُولِهِمْ‏ «3».

خداوند، ياد خود را صيقل دل‏ها قرار داده، بدين وسيله دل‏ها از پس كرى شنوا و از پس نابينايى بينا و از پس سركشى و طغيان رام مى‏گردند؛ همواره چنين بوده و هست كه خداوند متعال در هر برهه‏اى از زمان و در زمان‏هايى كه پيامبرى در ميان مردم نبوده است بندگانى داشته و دارد كه در سر ضمير آن‏ها با آن‏ها راز مى‏گويد و از راه عقل‏هايشان با آن‏ها تكلّم مى‏كند.

در اين جملات، خاصيت عجيب و تأثير شگرف ياد حق در دل‏ها بيان شده است، تا جايى كه دل، قابل الهام‏گيرى و مكالمه با خدا مى‏گردد.

در ادامه همين خطبه حالات و مقامات و كرامت‏هايى كه براى اهل معنى در پرتو عبادت رخ مى‏دهد، توضيح داده شده است؛ از جمله مى‏فرمايد:

فرشتگان آنان را در ميان گرفته‏اند، آرامش بر دل‏هايشان فرود آمده است، درهاى ملكوت بر روى آنان گشوده شده است، جايگاه الطاف بى‏پايان الهى براى آن‏ها آماده گشته است، خداوند متعال مقام و درجه آنان را كه به وسيله بندگى به دست آورده‏اند ديده و عملشان را پسنديده و مقامشان را ستوده است.

آن‏گاه كه خداوند را مى‏خوانند بوى مغفرت و گذشت الهى را استشمام و كنار رفتن پرده‏هاى تاريك گناه را احساس مى‏كنند.

آرى، ياد حق اقتضا دارد، تجليات و فيوضات ربّانى را در آيينه قلب منعكس كند و حالى ديگر به انسان ببخشد و تغيير كلى و تحولى جامع در تمام زواياى وجود انسان به وجود بياورد.

ياد حق با دل كارى مى‏كند كه دل از تمام گناهان به سختى متنفر شود و از اطاعت و عبادت حق لذتى فوق العاده ببرد.

از ديدگاه مولاى عاشقان، اميرمؤمنان، محور عارفان، قطب آگاهان، على عليه السلام، دنياى عبادت دنياى ديگرى است، دنياى عبادت آكنده از لذت است، لذتى كه با لذت دنياى مادى قابل مقايسه نيست.

دنياى عبادت پر از جوشش و جنبش و سير و سفر است، اما سير و سفرى كه به مصر و عراق و شام و يا هر شهر ديگر زمينى منتهى نمى‏شود، به شهرى منتهى مى‏گردد كه او را نام نيست؛ دنياى عبادت شب و روز ندارد؛ زيرا همه روشنايى است، تيرگى و اندوه و كدورت ندارد، يكسره صفا و خلوص است، از نظر على عليه السلام چه خوشبخت وسعادتمند است كسى كه در اين دنياى پرعظمت عبادت پا گذارد و نسيم جان‏بخش اين دنيا او را نوازش دهد، آن كس كه به اين دنيا گام نهد، ديگر اهميت نمى‏دهد كه در دنياى ماده و جسم بر ديبا سر نهد يا بر خشت خام.

حضرت در اين زمينه مى‏فرمايد:

چه خوشبخت و سعادتمند است آن‏كه فرائض پروردگار خويش را انجام مى‏دهد، اللّه يار و حمد و قل هو اللّه كار اوست.

خوشا آنان كه اللّه يارشان بى‏

 

به حمد و قل هو اللّه كارشان بى‏

خوشا آنان كه دائم در نمازند

 

بهشتِ جاودان بازارشان بى‏ «4»

     

 

رنج‏ها و ناراحتى‏ها را مانند سنگ آسياب نسبت به دانه در زير پهلوى خود خورد مى‏كند، به هنگام شب از خواب دورى مى‏گزيند و شب زنده دارى مى‏نمايد، آن‏گاه كه سپاه خواب حمله مى‏آورد، زمين را فرش و دست خود را بالش قرار مى‏دهد، جزء گروهى است كه نگرانى روز بازگشت، خواب از چشمشان ربوده، پهلوهاشان از خواب‏گاهشان جا خالى مى‏كنند، لب‏هايشان به ذكر پروردگارشان آهسته حركت مى‏كنند، ابر مظلم گناهشان بر اثر استغفارهاى مداوم پس مى‏رود، آنانند حزب خدا، همانا آنان رستگارانند.

به قول شيداى سوخته مرحوم روشن:

باديه گردان عشق فخر بنى آدمند

 

تا شده جوياى عشق بى‏خبر از عالمند

مرحله شوق را نفس نباشد دليل‏

 

گم‏شدگان رهند راهنماى همند

در بر دردى كشان راز نبايد نهفت‏

 

زان كه به روشندلى معنى جام جمند

با همه آلودگى پاك‏تر از گوهرند

 

با همه پژمردگى تازه‏تر از شبنمند

     

تيغ ببارد اگر بر سرشان شاكرند

 

برق بسوزد اگر خرمنشان خرّمند

انجمنى كرده‏اند خيل سماواتيان‏

 

بى لب و كام و زبان هم نفس و همدمند

«روشن» از اين در متاب رخ كه گدايان او

 

رنج تو را راحتند زخم تو را مرهمند

     

اگر گفته شود كه ياد حق و ذكر دوست آن هم ياد به قلب و ذكر به دل اساس تمام واقعيت‏ها و ريشه تمام كمالات و علت العلل حركت انسان در قوس صعود است، چيزى به گزاف گفته نشده و سخنى خارج از حد حقيقت بيان نگرديده است.

ياد حق، نوريست كه در سايه آن نور، انسان به اين معنى مى‏رسد كه در اين عالم آزاد نيست و عبث و بيهوده آفريده نشده و تنها براى مصرف كردن نعمت‏ها و لذت بردن و تمام كردن عمر و مردن به دنيا نيامده است.

ياد حق نوريست كه مبدأ و منتها را به انسان مى‏شناساند و عظمت روح انسانى را به انسان نشان مى‏دهد و اهداف را روشن مى‏كند و آدمى را به بارگاه پر فيض نبوت و امامت و پس از آن به بساط پر بركت عبادت و اطاعت از مولاى عالم و آدم مى‏كشاند.

اگر خود را وادار به ياد حق كنيد و از طريق دل، غرق در درياى ذكر شويد، حال ديگرى غير آنچه داريد به شما دست مى‏دهد و به راه و روشى غير آنچه داريد، قرار خواهيد گرفت.

شما براى ايجاد ياد اللّه در خانه قلب و بهره گرفتن از اين ياد و از اين ذكر، ذكرى كه به فرموده قرآن از همه عبادات حتى از نماز بزرگ‏تر است‏ [وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ] «5» احتياج به مقدماتى داريد و در رأس آن مقدمات، ترك گناهان صغيره و كبيره است.

زيرا گناه، تيرگى و آلودگى و ظلمت و سياهى است و چون اين پرده ظلمت‏ و تاريكى بر روى آيينه دل باشد، انعكاس ياد دوست در خانه دل و بر صفحه پر عظمت آينه قلب غير ممكن است و تا انسان در اين حال ظلمانى است، عبادات و افعالش همراه با سردى و كسالت و بى‏رغبتى است و اين نوع عبادت از ارزش الهى خالى است.

در ابتدا بايد با ترك گناه و تسلط بر نفس اماره، به آيينه دل جلا داد و دل را آماده ظهور تجليات الهى كرد؛ چون دل جلا گرفت، توفيق رفيق راه مى‏شود و انسان در قلب خود احساس عشق به دوست كرده و جذبه‏اى سنگين و روحانى آدمى را از عالم ماده به عالم ملكوت و از عالم خاك به عالم پاك مى‏كشد و از همين جاست كه به آخرين نقطه قوس نزول كه غرق بودن در ماديات صرف است، خاتمه داده مى‏شود و نقطه حركت در قوس صعود كه ابتداى آن ترك گناه و ورود به جهان عبادت و اطاعت است، ظهور كرده و آدمى را به آخرين درجه قوس صعود كه آخرين نقطه معراج روحى است، يعنى فناى فى اللّه و بقاى باللّه مى‏رساند.

به عقيده سالكان راه، منبع معرفت واقعى قلب پاك است و بس و به‏دست آوردن قلب پاك كه جايگاه پرقيمت‏ترين گوهر درياى خلقت يعنى معرفت است در سايه ذكر واقعى ميسر است و بس.

آرى، اگر انسان در تمام شؤون ياد خدا كند، خدا هم در تمام شؤون به او نظر لطف كرده و از او ياد مى‏كند.

[فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ‏] «6».

پس مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم.

و ياد خدا از انسان عبارت از تجلى همان جذبه الهى در قلب است كه آن تجلى با قدرت بى‏نهايت خود انسان را از بند تمام اسارت‏هاى مادى و روحى و نفسى و اخلاقى رهانيده به اوج قدس انسانى مى‏رساند.

قلب انسان، آيينه‏اى است كه جميع صفات الهى بايد در آن جلوه گر شود، اگر ديديد صفات ملكوتى در آن جلوه گر نيست، بدون شك بدانيد كه علتش آلودگى آيينه است و بايد كوشيد تا زنگ و غبار از صفحه آن زدوده شود و بدانيد كه تنها صيقلى كه اين صفحه پرارزش را از غبار و زنگ پاك مى‏كند، ياد خداست؛ زيرا او و نعمت‏ها و محبت‏هاى او آدمى را وادار مى‏كند كه از گناهان گذشته توبه كند و در آينده در مقام ترك گناه قرار بگيرد و فرائض الهى را به جاى آورد و دائم در راه خدمت به حق و بندگان حق باشد، همان طور كه در ابتداى روايت مورد شرح درباره اثر ياد و ذكر حق حضرت صادق عليه السلام مى‏فرمايد: مَنْ كَانَ ذَاكِراً لِلّهِ عَلَى الْحَقيقَةِ فَهُوَ مُطيعٌ وَمَنْ كانَ غافِلًا عَنْهُ فَهُوَ عاصٍ.

كسى كه به حقيقت ياد خداست، در گردونه اطاعت از اوامر اوست و كسى كه از حضرتش غافل است، غرق معاصى است.

هنرمند واقعى آن نيست كه در مقام تكرار كتب و علوم باشد، هنرمند و مجاهد واقعى كسى است كه پس از فراگيرى علوم به خصوص علم دين، در مقام تزكيه نفس و پاكى جان و صاف كردن آيينه دل از سياهى گناهان و جهل برآيد، تا صفات حق در آن منعكس شود.

قصه پندآموز مجادله نقاشان رومى و چينى را نشنيده‏ايد كه هر دسته مدعى شدند كه ما هنرمندتريم.

امير مملكت براى امتحان به هر دسته اطاقى داد كه نقاشى كنند، تا از روى كار آن‏ها قضاوت شود.

اين دو اطاق مقابل و رو به روى يكديگر بودند، دو دسته مزبور مشغول كار شدند.

نقاشان چينى هر روز انواع و اقسام رنگ‏ها، از امير مى‏گرفتند و نقاشى مى‏كردند، ولى نقاشان رومى در به روى خود بسته بودند و به هيچ رنگى توسل نجستند و فقط ديوار را صيقل مى‏زدند. چون روز موعود و زمان امتحان فرا رسيد، امير حاضر شد. نقاشى چينى‏ها را ديد، ولى بهتر از آن عكس‏هاى تصاويرى بود كه روميها بر ديوارهاى صيقل خورده و صاف شده پديدار ساخته بودند.

مولانا در اين زمينه مى‏گويد:

روميان آن عارفانند اى پسر

 

نى ز تكرار و كتاب و نى هنر

ليك صيقل كرده‏اند آن سينه‏ها

 

پاك از آز و حرص و بخل و كينه‏ها

اهل صيقل رسته‏انداز بوى و رنگ‏

 

دمى بينند خوبى بى‏درنگ‏

     

نقش و قشر و علم را بگذاشتند

 

رايت عين اليقين افراشتند

     

آرى، همان طور كه آينه فلزى چون زنگ بگيرد و غبار آلود شود قوه انعكاس آن از ميان مى‏رود، حسّ روحانى باطنى هم كه عرفا «ديده دل» و «عين الفؤاد» و «ديده بصيرت» مى‏نامند، چون به تعيّنات و مفاسد مادى آلوده شود، ديگر نمى‏تواند از نور احديّت حكايت كند، مگر آن غبار و آلودگى به كلى از ميان برود.

و از ميان رفتن غبار و زنگ بنابر آيات قرآن و روايات بسيار مهم موقوف بر ياد خداست، آن هم يادى كه علت ترك گناه و انجام فرائض الهى است.

اين فقير در مقام مناجات با قاضى الحاجات در اين زمينه سروده‏ام:

اى تو مرا بزم مناجات شب‏

 

اى تو مرا راه نجات از تعب‏

رنج مرا داروى درمان تويى‏

 

قلب و دلم را همه ايمان تويى‏

ياد تو اندر دو جهان چاره‏ام‏

 

لطف نما لطف كه بيچاره‏ام‏

گشته دلم تيره ز بار گناه‏

 

از گنه اى دوست شدم رو سياه‏

من به گنه جان و دل آلوده‏ام‏

 

بنده شيطان و هوا بوده‏ام‏

     

پشت من از بار گنه خم شده‏

 

نور يقين از دل من كم شده‏

اى غم تو شادى جان و دلم‏

 

عشق تو درهر دوجهان حاصلم‏

يك نظرى بر من شرمنده كن‏

 

رحمت خود شامل اين بنده كن‏

كم نشود از تو، اگر اى حبيب‏

 

از كرمت سوى من آرى نصيب‏

من به تو سوگند گداى توام‏

 

يكسره اى دوست فناى توام‏

برق اميدى به دلم برفروز

 

قلب و دلم را به غم خود بسوز

روشنى معرفتم كن عطا

 

عفو كن از من تو گناه و خطا

راه بده تا به حضورت رسم‏

 

از عمل و علم به نورت رسم‏

زارم و مسكين و فقير و حقير

 

غير توام نيست به عالم نصير

     

 

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1)- عنكبوت (29): 45.

(2)- طه (20): 14.

(3)- نهج البلاغة: خطبه 213.

(4)- بابا طاهر.

(5)- عنكبوت (29): 45.

(6)- بقره (2): 152.

 

نظرات کاربران
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیکی
comment *

کوچک و یا بزرگ بودن حروف اهمیتی ندارد
 مطالب مرتبط 
 بیشترین بازدید از مجموعه " مقالات دینی و اخلاقی "  
Copyright © 2004-2011 ERFAN.IR