جمعه 9 آبان 1393 - الجمعة 7 محرم 1436  
فهرست مطالب
 آرشیو ویژه نامه ها
در محضر استاد
 
تحصيل دانش براى رشد و تعالى‏
مرحوم آيت اللَّه نجفى قوچانى در كتاب «سياحت شرق» مى‏نويسد:
وبالجمله طلبه بايد اولًا در تغسيل باطن خود جديت نمايد و چنانچه در اول طفوليت است و باطن او هنوز چركين و نجس نشده، مواظب باشد كه نجس نشود، پس در اولين وهله- از روى تقليد هم كه باشد- علم و عمل و اخلاق را دارا بشود، بعد از آن با جديت تحصيل حقيقت علم كند.
ملا صدرا، ع
سخنرانیهای مکتوب
 
نعمت های الهی - جلسه دهم - (متن کامل + ...
لزوم مسئولیت‌شناسی
ملاصدرا و تبیین مسئولیت‌شناسی
استفاده از تمثیل
پیامدهای غذای حرام
ناله شیطان از کسب حلال مسلمانان
نعمت های الهی - جلسه نهمم (2) - (متن کامل + ...
توسعه در امور خیر
مناسبت

« ممنوعيت استفاده از نهر فرات براي کاروان امام حسين(ع) به دستور عمر بن سعد(61ق) »

اشعار عرفانی استاد
ز هجر روي آن دلدار طنـــــــاز
دلم چون ني زند هر لحظـــه آواز
چه طاقت مرغ جان را در غم عشق
كند آخر بـه سوي يـار پـــــرواز
  در محضر استاد
1391/3/11 20:55:17 ارسال به دوستان    چاپ کد مطلب : 50904

عبرت و پند

خداوند مى‏فرمايد آن كيفر سخت و مجازات سنگين را كه دگرگونى چهره انسانى خطاكاران به صورت بوزينه بود براى شاهدان حادثه و همه امت‏هائى كه پس از آنان مى‏آيند مايه عبرت و براى اهل تقوا مايه آماده سازى بيشتر براى رجوع به خدا اصلاح باطن قرار داديم، زيرا زمينه پندپذيرى در اهل تقوا آماده و فراهم است، چون خواست باطن آنان اين است كه به هر وسيله ممكن خود را از عذاب دنيا و آخرت حفظ كنند، و آن كه چنين حالتى دارد پند و موعظه بيشتر در او مؤثر مى‏شود.

ما اگر مانند بيداران و اهل بصيرت به جهان و دگرگونى‏ها آن، و به تاريخ انسان و حوادثى كه بر آن گذشته به دقت بنگريم به اين نتيجه مى‏رسيم كه جهان و دگرگونى‏هايش و تاريخ انسان و همه حوادثش مايه عبرت و پند است، و ميتوان از هر عبرت و پندى براى خودسازى و تربيت نفس، و پختن عقل، و بيدار كردن وجدان و تقويت فطرت، و بازگشت به حق، و آراسته شدن به عبادت رب و خدمت به خلق استفاده كرد.

امور براى عبرت آموزى و پند گرفتن بسيار فراوان است، ولى عبرت گيرنده و پندآموز بسيار كم است به قول اميرمؤمنان (ع):

«ما اكثر العبر و اقل الاعتبار!»

عبرت چه بسيار است و عبرت گيرنده چه اندك!

بيداران و سالكان و حكيمان و شاعران با بصيرت از هر چيزى و از هر جريانى عبرت گرفتند و براى اهلش عبرت ارائه كردند.

لسان‏الغيب با تماشاى گنبد خضراى فلك و هلال ماه نو عبرت مى‏گيرد و عبرت مى‏آموزد:

مزرع سبز فلك ديدم و داس مه نو ج‏

يادم از كشته‏ى خويش آمد و هنگام درو حافظ، حافظ قرآن با ديدن آب جارى در جوى عبرت مى‏گيرد و عبرت مى‏آموزد: بر لب جوى نشين و گذر عمر ببين جج‏

كين اشارت زجهان گذران ما را بس جصائب از هر مطلبى حادثه‏اى و جريانى عبرتى به دست مى‏دهد: صائب مخور فريب ز ابناء روزگار

يوسف به ريسمان برادر به چاه شد

صائب از ديدن اشك كباب كه به روى آتش مى‏ريزد و آتش را شعله‏ورتر مى‏كند پندى جانانه مى‏آموزد:

اظهار عجز پيش ستم‏پيشگان خطاست‏

اشك كباب باعث طغيان آتش است‏

صائب با ديدن خار خشك و بى‏قيمت سر ديوارهاى گلين مى‏گويد:

من از روئيدن خار سر ديوار فهميدم‏

كه ناكس كس نمى‏گردد به اين بالا نشيمنهاشاعرى بينا براى علاج خودبينى از مردمك ديده پند و نصيحت ساخته مى‏گويد: از مردمك ديده ببايد آموخت

ديدن همه كس را نديدن خود را شاعرى از حوادث پى در پى كه در منطقه عراق به ويژه كوفه به وقوع پيوست عبرت و پند مى‏سازد و همه را به بيدارى مى‏خواند: نادره مردى ز عرب هوشمند

گفت به عبدالملك از روى پند                    روى همين مسند و اين تكيه‏گاه

زير همين قبّه و اين بارگاه                        ودم و ديدم بر ابن زياد

آه چه ديدم كه دو چشمم مباد         تازه سرى چون سپر آسمان

طلعت خورشيد ز رويش نهان‏                 بعد ز چندى سر آن خيره‏سر

بد بر مختار به روى سپر بعد كه مصعب سر و سردار شد

دستكش او سر مختار شد نك سر مصعب به تقاضاى كار تا چند كند با تو دگر روزگار ججالبته در ميان همه عبرت‏هاى روزگار از همه مهم‏تر و براى بيدارى از همه قوى‏تر عذاب‏ها و بلاها و گرفتارى‏ها و سختى‏هائى است كه متوجه گناهكاران و بى‏ادبان و عاصيان و خطاكاران و مبتكران مغرور و فرعون‏ها و نمرودها و ستم‏گران روزگار گرديد كه وضع نكبت‏بار آنان در پايان كارشان براى ديگران بخصوص هم مسلكانشان بهترين عبرت و بيدار كننده‏ترين پند است. هارون روزى بهلول را ديد، به او گفت مدتى است در آرزوى ديدارت بودم، بهلول گفت: اتفاقاً من به هيچ صورت به ديدار تو مشتاق نيستم، هارون از او درخواست پند و موعظه كرد بهلول گفت: تو را چه موعظه‏اى داشته باشم و به كدام برنامه پندت دهم؟ سپس اشاره به ساختمان‏هاى بلند و قصرها و قبرستان كرد و گفت: اين قصرها و كاخ‏هاى سر به فلك افراشته از كسانى است كه هم اكنون در زير خاك تيره اين قبرستان اسير و از همه جا رانده سر در خاك دارند، اى هارون چه حالى خواهى داشت روزى كه براى بازپرسى و بازخواست در پيشگاه حقيقت و عدل الهى بايستى و حضرت حق به اعمال و كردارت رسيدگى كند، در كمال دقت از تو حساب بخواهد؟ و چه خواهى كرد در آن زمانى كه خداوند به اندازه‏اى در حساب دقت و عدالت ورزد كه حتى از عملت گرچه به اندازه هسته خرما و پرده‏ى نازكى كه آن هسته را در ميان گرفته و آن نخ باريكى كه در شكم هسته است و آن خط سياهى كه در كمر آن هسته است باشد بازپرسى نمايد و در تمام اين مدت بازخواست تو گرسنه و تشنه و برهنه و در ميان جمعيت محشر روسياه و دست خالى باشى؟!

در چنين روزى همه به تو مى‏خندند و بيچاره و درمانده خواهى بود، هارون از اين موعظه و پند بى‏اندازه متأثر شد و اشك از ديده فرو ريخت، ولى به خاطر تعلق افراطى‏اش به امورى مادّى و حكومت چند روزه دنيا از آن موعظه طرفى نبست.

نظرات کاربران
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیکی
comment *

کوچک و یا بزرگ بودن حروف اهمیتی ندارد
 مطالب مرتبط 
 بیشترین بازدید از مجموعه " در محضر استاد "  
Copyright © 2004-2011 ERFAN.IR