پنجشنبه 4 ارديبهشت 1393 - الخميس 24 جمادى الثاني 1435  
فهرست مطالب
 آرشیو ویژه نامه ها
در محضر استاد
 
ايمان به خدا و توكل بر او
ايمان به خدا و توكل بر او چنان تحمل انسان را بالا مى برد كه در برابر سخت ترين گرفتارى ها و مشكلات به آسانى و بدون خود باختن مى ايستد و سختى و مشكل را براى رسيدن به هدف عالى اش تحمل نموده به جان مى خرد و گاهى خود را براى ديگران اسوه و سرمشق ساخته و چه بسا سبب نجات ديگران از مشكلات شود.
فرمانده دسته اى از لشگر اسلام با گروه خود اسير رو
سخنرانیهای مکتوب
 
اندیشه در اسلام - جلسه هفدهم - (متن کامل ...
مفهوم کفات در قرآن
پاسخی از نیوتن
کدام دانه فرو رفت در زمین که نرست
تأمل در درخت نخل
تأمل در حرکت زمین
تأمل در خلقت حیوانات
اندیشه در اسلام - جلسه شانزدهم (3)- (متن ...
مناسبت

رحلت آیت الله « شیخ مرتضی حائری یزدی ) فرزند موسس حوزۀ علمیه قم (1406ق)/ارتحال عالم بزرگ آیت الله « سید محمدرضا گلپایگانی » زعیم حوزه علمیه قم (1414ق)

اشعار عرفانی استاد
دلم آشفته و شيــــداي يار است
سرم اندر ســـر سوداي يار است
به قلبــم عشق بيــگانه نگنجــد
كه اين منزل سراسر جاي يار است
  در محضر استاد
1391/3/11 20:55:17 ارسال به دوستان    چاپ کد مطلب : 50904

عبرت و پند

خداوند مى‏فرمايد آن كيفر سخت و مجازات سنگين را كه دگرگونى چهره انسانى خطاكاران به صورت بوزينه بود براى شاهدان حادثه و همه امت‏هائى كه پس از آنان مى‏آيند مايه عبرت و براى اهل تقوا مايه آماده سازى بيشتر براى رجوع به خدا اصلاح باطن قرار داديم، زيرا زمينه پندپذيرى در اهل تقوا آماده و فراهم است، چون خواست باطن آنان اين است كه به هر وسيله ممكن خود را از عذاب دنيا و آخرت حفظ كنند، و آن كه چنين حالتى دارد پند و موعظه بيشتر در او مؤثر مى‏شود.

ما اگر مانند بيداران و اهل بصيرت به جهان و دگرگونى‏ها آن، و به تاريخ انسان و حوادثى كه بر آن گذشته به دقت بنگريم به اين نتيجه مى‏رسيم كه جهان و دگرگونى‏هايش و تاريخ انسان و همه حوادثش مايه عبرت و پند است، و ميتوان از هر عبرت و پندى براى خودسازى و تربيت نفس، و پختن عقل، و بيدار كردن وجدان و تقويت فطرت، و بازگشت به حق، و آراسته شدن به عبادت رب و خدمت به خلق استفاده كرد.

امور براى عبرت آموزى و پند گرفتن بسيار فراوان است، ولى عبرت گيرنده و پندآموز بسيار كم است به قول اميرمؤمنان (ع):

«ما اكثر العبر و اقل الاعتبار!»

عبرت چه بسيار است و عبرت گيرنده چه اندك!

بيداران و سالكان و حكيمان و شاعران با بصيرت از هر چيزى و از هر جريانى عبرت گرفتند و براى اهلش عبرت ارائه كردند.

لسان‏الغيب با تماشاى گنبد خضراى فلك و هلال ماه نو عبرت مى‏گيرد و عبرت مى‏آموزد:

مزرع سبز فلك ديدم و داس مه نو ج‏

يادم از كشته‏ى خويش آمد و هنگام درو حافظ، حافظ قرآن با ديدن آب جارى در جوى عبرت مى‏گيرد و عبرت مى‏آموزد: بر لب جوى نشين و گذر عمر ببين جج‏

كين اشارت زجهان گذران ما را بس جصائب از هر مطلبى حادثه‏اى و جريانى عبرتى به دست مى‏دهد: صائب مخور فريب ز ابناء روزگار

يوسف به ريسمان برادر به چاه شد

صائب از ديدن اشك كباب كه به روى آتش مى‏ريزد و آتش را شعله‏ورتر مى‏كند پندى جانانه مى‏آموزد:

اظهار عجز پيش ستم‏پيشگان خطاست‏

اشك كباب باعث طغيان آتش است‏

صائب با ديدن خار خشك و بى‏قيمت سر ديوارهاى گلين مى‏گويد:

من از روئيدن خار سر ديوار فهميدم‏

كه ناكس كس نمى‏گردد به اين بالا نشيمنهاشاعرى بينا براى علاج خودبينى از مردمك ديده پند و نصيحت ساخته مى‏گويد: از مردمك ديده ببايد آموخت

ديدن همه كس را نديدن خود را شاعرى از حوادث پى در پى كه در منطقه عراق به ويژه كوفه به وقوع پيوست عبرت و پند مى‏سازد و همه را به بيدارى مى‏خواند: نادره مردى ز عرب هوشمند

گفت به عبدالملك از روى پند                    روى همين مسند و اين تكيه‏گاه

زير همين قبّه و اين بارگاه                        ودم و ديدم بر ابن زياد

آه چه ديدم كه دو چشمم مباد         تازه سرى چون سپر آسمان

طلعت خورشيد ز رويش نهان‏                 بعد ز چندى سر آن خيره‏سر

بد بر مختار به روى سپر بعد كه مصعب سر و سردار شد

دستكش او سر مختار شد نك سر مصعب به تقاضاى كار تا چند كند با تو دگر روزگار ججالبته در ميان همه عبرت‏هاى روزگار از همه مهم‏تر و براى بيدارى از همه قوى‏تر عذاب‏ها و بلاها و گرفتارى‏ها و سختى‏هائى است كه متوجه گناهكاران و بى‏ادبان و عاصيان و خطاكاران و مبتكران مغرور و فرعون‏ها و نمرودها و ستم‏گران روزگار گرديد كه وضع نكبت‏بار آنان در پايان كارشان براى ديگران بخصوص هم مسلكانشان بهترين عبرت و بيدار كننده‏ترين پند است. هارون روزى بهلول را ديد، به او گفت مدتى است در آرزوى ديدارت بودم، بهلول گفت: اتفاقاً من به هيچ صورت به ديدار تو مشتاق نيستم، هارون از او درخواست پند و موعظه كرد بهلول گفت: تو را چه موعظه‏اى داشته باشم و به كدام برنامه پندت دهم؟ سپس اشاره به ساختمان‏هاى بلند و قصرها و قبرستان كرد و گفت: اين قصرها و كاخ‏هاى سر به فلك افراشته از كسانى است كه هم اكنون در زير خاك تيره اين قبرستان اسير و از همه جا رانده سر در خاك دارند، اى هارون چه حالى خواهى داشت روزى كه براى بازپرسى و بازخواست در پيشگاه حقيقت و عدل الهى بايستى و حضرت حق به اعمال و كردارت رسيدگى كند، در كمال دقت از تو حساب بخواهد؟ و چه خواهى كرد در آن زمانى كه خداوند به اندازه‏اى در حساب دقت و عدالت ورزد كه حتى از عملت گرچه به اندازه هسته خرما و پرده‏ى نازكى كه آن هسته را در ميان گرفته و آن نخ باريكى كه در شكم هسته است و آن خط سياهى كه در كمر آن هسته است باشد بازپرسى نمايد و در تمام اين مدت بازخواست تو گرسنه و تشنه و برهنه و در ميان جمعيت محشر روسياه و دست خالى باشى؟!

در چنين روزى همه به تو مى‏خندند و بيچاره و درمانده خواهى بود، هارون از اين موعظه و پند بى‏اندازه متأثر شد و اشك از ديده فرو ريخت، ولى به خاطر تعلق افراطى‏اش به امورى مادّى و حكومت چند روزه دنيا از آن موعظه طرفى نبست.

نظرات کاربران
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیکی
comment *

کوچک و یا بزرگ بودن حروف اهمیتی ندارد
 مطالب مرتبط 
 بیشترین بازدید از مجموعه " در محضر استاد "  
Copyright © 2004-2011 ERFAN.IR