سه شنبه 25 شهريور 1393 - الثلاثاء 21 ذي القعدة 1435  
فهرست مطالب
در محضر استاد
 
نجات از مرگ سياه‏
اصولًا خداى مهربان، منافع ثروت معنوى را به اين خاطر در فضاى حيات انسان‏ها قرار داده كه انسان‏ها خلأهاى فكرى و روحى و معنوى خود را از سرمايه‏هاى الهى آنان پر كنند و از مرگ سياه كه مرگ عقل و جان و مرگ قلب و روح و روان است، در امان بمانند و از لا به لاى طوفان‏هاى مهلك، كشتى وجودشان را سالم و صحيح به ساحل نجات كه همانا سعادت دنيا و
سخنرانیهای مکتوب
 
فضل و رحمت الهی - جلسه هفدهم - (متن کامل ...
کار خیر
شرایط کار خیر
تسلیم بودن ابراهیم (ع)
صبر و پایداری ایوب (ع)
نرمی در تبلیغ دین
کوشش با محاسبه
فضل و رحمت الهی - جلسه شانزدهم - (متن ...
مناسبت

آغاز صدرات اميرکبير صدر اعظم با کفايت ناصرالدين شاه قاجار ( 1264 ق )/در گذشت عالم بزرگوار آيت الله سيد يونس اردبيلي ( 1377 ق)

اشعار عرفانی استاد
دلم ميل سر كوي تو دارد
اميد ديدن روي تو دارد
هر آن گل را ببويم در گلستان
شگفتا بويش از بوي تو دارد
  مقالات دینی و اخلاقی
1390/12/14 18:40:41 ارسال به دوستان    چاپ کد مطلب : 47330

ارزش وقت در کلام بزرگان

 

منابع مقاله:

کتاب   : تفسیر و شرح صحیفه سجادیه جلد یک

نویسنده: حضرت آیت الله حسین انصاریان

 

نصايحى از بهاء الدين بلخى‏

در اين زمينه سلطان العلماء بهاء الدّين بلخى معروف به بهاء ولد، «1» نصايحى حكيمانه و مقالاتى عالمانه دارد كه به گوشه‏اى از آن در سطور زير توجّه مى‏كنيد:

«گفتم: اى آدمى، در هر ريزه شهوت تو ديوى چنگال در زده است و به بوى آن مراد در تو مى‏آيند، چنانكه مورچه با دانه چنگال سخت كرده باشد، اندرونت از ديوان همچون مورچه خانه از آن شده است، تو را گفتند كه: دو در را كه گلو و شهوت است در بند تا در نيايند و اگر تو درِ آن را بستى و هنوز اندكى مى‏آيند و وسوسه مى‏كنند از آن است كه اندكى مراد هنوز باقى است.

تو را گفتند كه: شيشه را از نان تهى كن تا از نور پر كنى، تو از نان تهى كردى و لكن نقش سودا پر كردى و خون‏ريم مردمان پر كردى، از نانت از آن تهى كردند تا بدانى كه از آن دگرها به طريق اولى است تهى شدن.

الْعاقِلُ يَكْفيهِ الْإشارَةُ.

ما با عاقل خطاب كرده‏ايم نه با غير عاقل، اكنون هر انديشه كه هست و هر سودائى كه هست و هر چيزى كه هست چو در انديشه آمد چون گل خشك را ماند و گياه خشك و زرد گشته را ماند و آن كه برون از انديشه توست هنوز نو نو شكوفه و تازگى دارد و سبزه نيك تازه از آن جا بيرون مى‏آيد همچنان كه ميوه‏ها و كوكها كه نو ميرسد، اوّلش را مى‏خورند و دگرها را رها مى‏كنند؛ زيرا كه اوّلش لطفى و طبعى دارند و از اين قِبَل گفت كه:

الْجُوعُ طَعامُ اللَّهِ.

يعنى كه در عرصه غيب، سبزه حكمت مى‏رويد و آهوى طبعت آن را مى‏چرد، اكنون هر انديشه كه چهره نمود و تو آن را خورديش به اوّل وهلت در عالمى سادگى، آبگون مى‏باش كه هر چه بروييد و بدان انديشه خوردى رهاش كن تا باز نو بيرون آيد.

سؤال كرد از هوايى كه سپس مرگ بود، گفتم: چون قدم در معصيت نهاده‏اى بدان كه قدم در حدود ولايت دوزخ نهاده‏اى در طرفه هوايى، يعنى چنانكه بادى را سَموم آفريند و بادى را هواى عفن آفريند كه سر و پوست و گوشت مردم را زيان رساند، همچنان دمِ غيبت تو را و نَفَس فحش تو را سمومى و هواى عفنى آفريند سپس مرگ تا تو را پريشان دارد و از نَفَس تسبيح و نصيحت و شهادت و صدق تو در قولْ آن را هواى خوشى آفريند در حدود ولايت بهشت.

اكنون يك ركن در اصل آفرينش هوا و باد راست و آب و خاك راست و آتش‏ راست.

و آتش، آتش صلابت و عداوت است با اهل كفر؛ و آب، آب رقّت و شفقت است بر اهل اسلام؛ و باد، باد نصايح و عدل و صدق است؛ و خاك، خاك اجزاى صابر و حَمول‏ «2» است و تو را از اينان قرينان آفرينند در بهشت تا بدانى كه مقصود اعتقاد و تعظيم است و به آنچه مراد اللَّه باشد اعتقاد را به آن دارى.

پس تسبيح و تهليل و اعتقاد و بندگى و زارى بر حضرت اللَّه خوشتر بود از همه چيزهاى ديگر.

اكنون چو اللَّه تو را مى‏بيند خود را چون عروسان بياراى كه خريدار از وى قوى‏تر نخواهى يافتن!

چشم را به سرمه شرم و اعتبار مكحّل كن و گوش به گوشواره هوش بياراى و دست را به كار ادب برنه، روى را به سپيده و غازه‏ «3» نياز و اخلاص بياراى و پاى را به خلخال خدمتكارى آراسته گردان و فرق ميان حقّ و باطل راست كن و خِمار «4» تعفّف و معجر «5» استعصام‏ «6» بر سر افكن كه:

الْأوْلِياءُ عَرائِسُ اللَّهِ.

اولياى خدا بندگان آراسته پروردگارند.

تا اغياران بر آن وقوفى نيابند.» «7» آرى، به قول رسول الهى صلى الله عليه و آله:

قَدْ أفْلَحَ مَنْ أسْلَمَ، وَكانَ رِزْقُهُ كَفافاً وَصَبَرَ عَلى ذلِكَ.

كسى كه در تمام زمينه‏ها تسليم حضرت حقّ شد و به رزق خود بسنده كرد [و وقت خود را براى به چنگ آوردن روزى حرام صرف نكرد،] و براين گونه زندگى استقامت ورزيد پيروز و رستگار شد.

كسى كه وقت صرف حقّ كند و از خرج آن در راه غير دريغ ورزد و جز به حلال خدا در تمام زمينه‏ها دست نبرد، به گنج رضاى دوست و گنجينه بهشت محبوب بدون شك دست يافته است.

عزيزان! حرام دنيا و به دست آوردن حقّ ديگران ارزش صرف وقت ندارد گر چه مجموعه‏اى كه به دست مى‏آوريد از دنيا و مافيها فزون‏تر باشد!!

به قول عالمه فاضله، پروين اعتصامى:

شالوده كاخ جهان بر آبست‏

 

تا چشم بهم برزنى خراب است‏

ايمن چه نشينى در اين سفينه‏

 

كين بحر هميشه در انقلاب است‏

افسونگر چرخ كبود هر شب‏

 

در فكرت افسون شيخ و شاب است‏

اى تشنه مرو كاندرين بيابان‏

 

گر يك سرِ آب است صد سراب است‏

سيمرغ كه هرگز به دام نايد

 

در دام زمانه كم از ذُباب است‏

بگذشت مه و سال دين عجب نيست‏

 

اين قافله عمرى است در شتاب است‏

بيدار شو اى بخت خفته چوپان‏

 

كين باديه راحتگه ذِئاب است‏

     

(پروين اعتصامى)

 

خرج كردن وقت در كلام امام سجاد عليه السلام‏

امام سجّاد عليه السلام در روايتى بسيار جالب همه مردم را در راه خرج كردن وقت گران قيمت اينچنين راهنمايى مى‏كند:

إنَّ أحَبَّكُمْ عَنْدَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ أحْسَنُكُمْ عَمَلًا، و إنَّ أعْظَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ عَمَلًا أعْظَمُكُم عِنْدَ اللَّهِ رَغْبَةً، و إنَّ انْجاكُمْ مِنْ عَذابِ اللَّهِ أشَدُّكُمْ خَشْيَةً للَّهِ، و إنَّ أقْرَبَكُمْ مِنَ اللَّهِ أوْسَعُكُمْ خُلْقاً، و إنَّ أَرْضاكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أسْبَغُكُمْ عَلى عِيالِهِ، وَإنَّ أكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أتْقاكُمْ. «8»

محبوب‏ترين شما نزد خداى عزّوجلّ نيكوكارترين شماست و عظيم‏ترين شما از نظر عمل، عظيم‏ترين شما از نظر رغبت به عنايت حقّ است. ناجى‏ترين شما از عذاب الهى با خشيت‏ترين شماست و نزديكترين شما به خدا آن است كه همه مردم از صفات حسنه و اخلاق پسنديده او برخوردار باشند و آن كه خدا از او راضى‏تر است آن است كه عيالش را در وسعت بيشتر و بهره‏ورى افزون‏تر از نعمت حق قرار دهد و به حق كه گرامى‏ترين شما نزد حق، خود نگهدارترين شما از محرّمات الهيّه است.

 

خرج كردن وقت در كلام پيامبر

رسول با كرامت اسلام صلى الله عليه و آله مى‏فرمايد:

مَنْ سَلِمَ مِنْ رِجالِ امّتى مِنْ أرْبَعِ خِصالٍ فَلَهُ الْجَنَّةُ: مِنَ الدُّخُولِ فِى الدُّنْيا، وَاتَّباعِ الْهَوى‏، وَشَهْوَةِ الْبَطْنِ، وَشَهْوَةِ الْفَرْجِ، وَمَنْ سَلِمَ مِنْ نِساءِ امَّتى مِنْ أرْبَعِ خِصالٍ فَلَهَا الْجَنَّةُ: إذا حَفِظَتْ ما بَيْنَ رِجْلَيْها، وَأطاعَتْ زَوْجَها، وَصَلَّتْ خَمْسَها، وَصامَتْ شَهْرَها. «9»

از مردان امّتم هر كدام از چهار خصلت در امان بمانند و وقت عمر گرانمايه درراه چهار چيز نگذارند اهل بهشتند: افتادن در دنياى حرام، هواپرستى، دچار شدن به شهوت شكم و گرفتار آمدن به شهوت جنسى.

و از زنان امّتم هر كدامشان به چهار حقيقت توجّه كنند اهل بهشتند: حفظ عفّت، اطاعت از شوهر، اداى نماز پنج وقت و روزه ماه رمضان.

و اين همه بدون شك، محصول ايمان به خدا و توجّه به قيامت و عمل صالح است، چنانكه در قرآن مجيد آمده:

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيِّةِ* جَزَاؤُهُمْ عِندَ رَبِّهمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْري مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ» «10»

مسلماً كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده‏اند، اينانند كه بهترين مخلوقاتند.* پاداششان نزد پروردگارشان بهشت‏هاى پاينده‏اى است كه از زيرِ [درختانش‏] نهرها جارى است، در آنها جاودانه‏اند، خدا از آنان خشنود است و آنان هم از خدا خشنودند؛ اين [پاداش‏] براى كسى است كه از پروردگارش بترسد.

 

خرج كردن وقت در كلام امام موسى بن جعفر عليه السلام‏

حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام جهت و راه خرج عمر را در روايتى بسيار پر قيمت اينچنين بيان مى‏دارند:

اجْتَهِدُوا فى أنْ يَكُونَ زَمانُكُمْ أرْبَعَ ساعاتٍ:

ساعَةٍ لِمُناجاةِ اللَّهِ، وَساعَةٍ لِأمْرِ الْمَعاشِ، وَساعَةٍ لِمُعاشَرَةِ الْإخْوانِ وَالثِّقاتِ الَّذينَ يُعَرِّفُونَكُمْ عُيُوبَكُمْ وَيُخْلِصُونَ لَكُمْ فِى الْباطِنِ، وَساعَةٍ تَخْلُونَ فيها لِلَذّاتِكُمْ فى غَيْرِ مُحَرَّمٍ. «11»

بكوشيد كه زمان و وقت شما چهار ساعت شود:

1- ساعتى براى عبادت و مناجات با محبوب.

2- ساعتى براى تحصيل معاش و ادره امور زندگى مادّى.

3- ساعتى براى معاشرت با برادران ايمانى و آن چهره‏هاى الهى و مطمئنّى كه عيوب شما را به شما معرّفى مى‏كنند و خلوص باطن به شما مى‏دهند.

4- و ساعتى براى لذّات و خوشى‏هايى كه از نظر شرع مطّهر حرام نيست.

ابن يمين، شاعر دانشمند، در اين مقال گويد:

اى برادر هيچ اگر دارى ز حال خود خبر

 

پس چرا بايد كه باشد يكدمت پرواى قال‏

در توحّد كوش و وقت خويش را ضايع مكن‏

 

از تكثّر مى‏نيايد هيچ حاصل جز ملال‏

آنچه دارى گر بر آن افزون كنى نقصان توست‏

 

وانچه دانى گر بيفزايى برآن يابى كمال‏

مال اگر ز ابن يمين‏ مايل به غيرى شد چه شد

 

گفته‏ام با دل كه از بهر مَنال اى دل منال‏

مال را ز آغاز فطرت در طبيعت هست ميل‏

 

واضع اسماش گويى بهر اين گفتست مال‏

     

(ابن يمين)

 

خرج كردن وقت در كلام امام باقر عليه السلام‏

حضرت باقر عليه السلام مى‏فرمايد:

امير المؤمنين عليه السلام نماز عشا را در مسجد كوفه خواند، سپس مردم را سه بار ندا داد آن طور كه همه شنيدند:

تَجَهَّزُوا- رَحِمَكُمُ اللَّهُ- فَقَدْ نُودىَ فيكُمْ بِالرَّحيلِ، فَمَا التَّعَرُّجُ عَلَى الدُّنْيا بَعْدَ النِّداءِ فيها بِالرَّحيلِ!

تَجَهَّزُوا- رَحِمَكُمُ اللَّهُ- وانْتَقِلُوا بِأفْضَلِ ما بِحَضْرَتِكُمْ مِنَ الزّادِ وَهُوَ التَّقْوى‏. وَاعْلَمُوا أَنَّ طريقَكُمْ إلىَ الْمَعادِ، وَمَمَرَّكُمْ عَلَى الصِّراطِ وَالْهَوْلَ الْأعْظَمَ أمامُكُمْ؛ وَعَلى‏ طَريقِكُمْ عَقَبَةٌ كَئُودٍ وَمَنازِلُ مَهُولَةٌ مَخُوفَةٌ، لابُدَّ لَكُمْ مِنَ الْمَمَرِّ عَلَيْها وَالْوُقُوفِ بِها؛ فَإمّا بِرَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ، فَنجَاةٌ مِنْ هَوْلِها وَعَظِيمِ خَطَرِها وَفَظاعَةِ مَنْظَرِها وَشِدَّةِ مُخْتَبَرِها؛ وَإمّا بِهَلَكَةٍ لَيْسَ بَعْدَهَا نَجاةٌ. «12»

خداوند همه شما را مشمول رحمت قرار دهد، براى سفر آخرت مجهّز و مهيّا شويد كه شما را به آن سراى جاودانى خوانده‏اند و از همه شما جهت سفر به آن وادى دعوت كرده‏اند، پس از اين دعوتْ توقّف و قصد اقامت شما براى چيست؟ زندگى شما نشان مى‏دهد كه گويى به سراى ديگر خوانده نشديد.

خداوند شما را رحمت كند، آماده شويد و برترين چيزى كه از زاد و توشه در اختيار شماست و آن تقواست براى جهان ديگر همراه خود ببريد.

آگاه باشيد كه راه شما به سوى جهان ديگر است و عبور شما بر صراط است، هول اعظم پيش روى شماست، منزل سخت در راهتان قرار دارد، توقّفگاه‏هاى هولناك و وحشت‏زا در برابر داريد كه عبور ازآنها براى شما اجبارى است و از آن چاره‏اى نداريد، نجات شما از آن همه منازل هول‏انگيز فقط و فقط در سايه رحمت اوست كه اين رحمت جز با ايمان و عمل صالح به دست نمى‏آيد چنانچه در غفلت به سر بريد و دچار هلاكت شويد راه نجاتى‏ براى شما نخواهد بود!!

 

شهيد دوّم و ارزش وقت‏

شهيد دوّم شارح جليل القدر «لُمْعه» از علماى بزرگ و فقهاى باكرامت جهان تشيّع است. آن مرد بزرگ، در جلالت قدر و جودت فهم و خدمت به فقه ارزنده شيعه، مردى كم نظير و انسانى با بركت است.

شاگرد بزرگوارش در رساله با قيمت «بُغْيةُ الْمُريد» در توجه آن مرد بزرگ به ارزش وقت و اداى حقّ هر صاحب حقى و اين كه لحظه‏اى از وقت او هدر نرود مى‏نويسد:

«1- براى اداره امور خانه در اوّل شب او را مى‏ديدم كه با دراز گوشى هيزم به خانه مى‏برد.

2- نماز صبح را پس از عبادات شبانه در گوشه منزلش، در مسجد بجا مى‏آورد.

3- به هنگامى كه بر كرسى درس مى‏نشست و مباحثه علمى شروع مى‏كرد مانند دريا موج مى‏زد و اين نشان مى‏داد كه با پشتكارى عجيب به اندوختن مايه‏هاى علمى در ايّام جوانى، رنج و مشقّت بسيارى تحمّل كرده است.

4- احتياجات مادّى و معنوى خودش را خودش تأمين مى‏كرد.

5- هر كس و هر مهمانى بر او وارد مى‏شد خودش به خدمت شخص وارد، اقدام مى‏كرد.

6- از عجايب كارهاى او اين بود كه وقتى قلم بر مركّب مى‏گذاشت تا سى سطر مى‏نوشت.

7- دو هزار كتاب از او به يادگار ماند كه دويست جلدش به خط شريف خودش بود از جمله «شرح لمعه».

8- از طريق خواب و رؤيا با عالم ملكوت ارتباط داشت.

پدر شيخ بهايى مى‏گويد:

بر او وارد شدم وى را غرق در انديشه ديدم، گفتم: چيست؟ فرمود: من شهيد ثانى هستم براى اين كه ديشب خواب ديدم سيّد مرتضى مهمانى دارد و تمام علماى اماميّه جمعند، من چون وارد شدم به من گفت: كنار شيخ شهيد بنشين؛ اين دليل بر شهادت من است. و عاقبت هم شهيد شد.» «13»

 

سيّد مهدى قزوينى و ارزش وقت‏

حالات عجيب عالم بزرگ سيّد مهدى قزوينى هر انسانى را غرق حيرت مى‏كند.

اين گونه اشخاص براى تمام مردم جهان الگو، اسوه و سرمشق‏اند.

محدّث نورى كه به گفته خودش زياد خدمت آن مرد بزرگ رسيده بود مى‏گويد:

«اين كرامات و مقامات از سيّد مرحوم بعيد نبود، چه او علم و عمل را از عمّ خود جناب سيّد باقر صاحب اسرار و خال خود جناب بحر العلوم- أعلى اللَّه مقامهم- ميراث داشت.

عمّ اكرمش او را تأديب نمود و تربيت فرمود و بر خفايا واسرار مطّلع ساخت تا رسيد به آن مقام كه نرسد به حول آن افكار و دارا شد از فضايل و مناقب مقدارى كه جمع نشد در غير او از علماى ابرار.

اوّل آن كه: آن مرحوم بعد از آن كه هجرت كردند از نجف اشرف به حلّه و مستقر شدند در آن جا و شروع نمودند در هدايت مردم و اظهار حق و ازهاق باطل، به بركت دعوت آن جناب از داخل حلّه و خارج آن زياده از صد هزار نفر از اعراب، شيعه مخلص اثنا عشرى شدند و شفاهى به حقير فرمودند: چون به حلّه رفتم ديدم شيعيان آن جا از علائم اماميّه و شعار شيعه جز بردن اموات خود به نجف اشرف چيزى ندارند و از ساير احكام و آثار عارى و برى، حتّى از تبرّاى از أعداء اللَّه.

به سبب هدايت او همه از صلحا و ابرار شدند و اين فضيلت بزرگى است كه از خصايص اوست.

دوّم: كمالات نفسانيّه و صفات انسانيّه كه در آن جناب بود از صبر و تقوا و رضا و تحمّل مشقّت عبادت، سكون نفس و دوام اشتغال به ذكر خداى تعالى و هرگز در خانه خود از اهل و اولاد و خدمتگزاران چيزى از حوايج نمى‏طلبيد، مانند غذا در ناهار و شام و قهوه و چاى و قليان.

اجابت دعوت مى‏كرد و در وليمه‏ها حاضر مى‏شد، لكن به همراه، كتبى بر مى‏داشتند و در گوشه مجلس مشغول تأليف خود بودند؛ از صحبت‏هاى مجلس ايشان را خبرى نبود مگر آن كه مسئله‏اى پرسند جواب گويد.

برنامه و عادت او در ماه رمضان چنين بود كه نماز مغرب را با جماعت در مسجد مى‏گزارد، آنگاه نافله مقرّرى مغرب را در ماه رمضان كه از هزار ركعت در تمام ماه حسب قسمت به او مى‏رسيد مى‏خواند و به خانه مى‏آمد و افطار مى‏كرد و برمى‏گشت به مسجد به همان نحو نماز عشا را بجا مى‏آورد و به خانه باز مى‏گشت، مردم در آن جا جمع مى‏شدند، اوّل قارى خوش صدايى آياتى از قرآن كه تعلّق داشت به وعظ و زجر و تهديد و تخويف مى‏خواند به نحوى كه قلوب قاسيه را نرم و چشم‏هاى خشك شده را تر مى‏كرد، آنگاه ديگرى به همان نسق خطبه‏اى از «نهج البلاغه» مى‏خواند، آنگاه سيّمى قرائت مى‏كرد مصايب أبى عبد اللَّه الحسين عليه السلام را، آنگاه يكى از صلحا مشغول خواندن ادعيه ماه مبارك مى‏شد و ديگران متابعت مى‏كردند، تا وقت خوردن سحر، پس هر يك به منزل خود مى‏رفت. بالجمله، در مراقبت و مواظبت اوقات و تمام نوافل و سنن و قرائت با آن كه در سنّ به غايت پيرى رسيده بود آيت و حجّتى بود در عصر خود.

سوّم: تصانيف رائقه بسيارى در فقه و اصول و توحيد و امامت و كلام و غير اينها كه يكى از آنها كتابى است در اثبات اين كه فرقه ناجيه شيعه است كه از كتب نفيسه‏ است، طوبى‏ له و حُسْنُ مَآب.» «14»

 

ارزش وقت در كلام امير المؤمنين عليه السلام‏

إنَّ الْمَغْبُونَ مَنْ غُبِنَ عُمْرَهُ، وَإنَّ الْمَغْبُوطَ مَنْ أنْفَدَ عُمْرَهُ فى طاعَةِ رَبِّهِ. «15»

به راستى زيانكاركسى است كه در جهت عمرش زيان كرده؛ و بهره ورى كه ديگران به او در خرج عمرش حسرت خورند كسى است كه وقتش را در طاعت پروردگارش تمام كرده است.

إنَّ الْعاقِلَ مَنْ نَظَرَ فى يَوْمِهِ لِغَدِهِ، وَسَعى فى فِكاكِ نَفْسِهِ، و عَمِلَ لِما لابُدَّ لَهُ و لا مَحيصَ لَهُ عَنْهُ. «16»

به حقيقت، خردمند و دانا كسى است كه در امروزش فردايش را بنگرد و دنيايش را مزرعه آخرت بداند و در آزاد كردن نفسش از شهوات و سخط حقّ و عذاب جهنّم بكوشد و بكوشد براى روزى كه از آن چاره و راه فرار ندارد!.

إنَّ أخْسَرَ النّاسِ صَفْقَةً و أخْيَبَهُمْ سَعْياً رَجُلٌ أخْلَقَ بَدَنَهُ فى طَلَبِ آمالِهِ، وَلَمْ تُساعِدْهُ الْمَقاديرُ عَلى‏ إِرادَتِهِ، فَخَرَجَ مِنَ الدُّنْيا بِحَسَراتِهِ، وَقَدِمَ عَلى‏ الْآخِرَةِ بِتَبِعاتِهِ. «17»

به راستى كه زيانكارترين مردم در تجارت و معامله عمر و پشيمان‏ترين آنان در سعى و كوشش، كسى است كه پيكرش را در پى آرزوهايش بفرسايد و مقدّرات الهى با وى مساعدت ننمايند و او به آرزوهايش نرسد، آنگاه با اندوه و حسرت فراوان از جهان بيرون رود و با رنج‏هاى فراوان وارد آخرت گردد.

چه نيكوست كه انسان عمر خود را با خدا معامله كند و با چهره‏اى باز و دلى شاد به حضرت حق وارد شود.

إنَّ أوْقاتِكَ أجْزاءُ عُمْرِكَ، فَلاتُنْفِدْ لَكَ وَقْتاً إلّافيما يُنْجِيكَ. «18»

بدون شك اوقاتى كه مى‏گذرانى پاره‏هاى عمر تو هستند، لذا نبايد وقت خود را تمام كنى مگر در چيزى كه نجات تو در آن باشد.

اگر دنيا را با عينك توحيد و چشم انبيا و اوليا ببينيم، جائى است كه راه هر گونه رشد و كمال در آن به روى انسان باز است، اگر از نعيم آن به طور صحيح استفاده شود آدمى به ذروه اعلا و به عالم ملكوت و به جهان ملكوت و به جهان ابدى مى‏رسد و هرگز حاضر نمى‏شود ثانيه‏اى از وقت خود را در غير راه حقّ مصرف كند، در حقيقت دنيا را مقدّمه آخرت گرفته و از حضيض خاك، خود را به اوج افلاك معنوى مى‏رساند. و اگر از چشم بى خبران و مادّيگران به آن نظر شود جاى عيش و نوش و ظلم و ستم و آميختن حقّ به باطل و باطل به حقّ است، در اين صورت از انسان چهره‏اى بدتر از گرگ و روحى بى معناتر از جماد و قلبى سخت‏تر از سنگ ساخته مى‏شود.

امام على عليه السلام به وضع بينايان و كوردلان در جملات زير اشاره دارد، بينايانى كه از تمام لحظات عمر براى به دست آوردن خشنودى حق و بهشت عنبر سرشت بهره گرفتند و نابينايان كوردلى كه جز مَظلمه و وزر و وبال چيزى بار پرونده نكردند:

إنَّ الدُّنْيا مُنْتَهى‏ بَصَرِ الْأعْمى‏، لا يُبْصِرُ مِمّا وَراءَها شَيْئاً؛ وَالْبَصيرُ يُنْفِذُها بَصَرَهُ و يَعْلَمُ أنَّ الدّارَ وَراءَها. فَالْبَصيرُ مِنْها شاخِصٌ، وَالْأعْمى‏ إلَيْها شاخِصٌ، و الْبَصيرُ مِنْها مُتَزَوِّدٌ، وَالْأعْمى إلَيْها مُتَزَوِّدٌ. «19»

به راستى كه دنيا آخرين چشم انداز شخص كوردل است و پس از اين چهارچوب محدود چيزى نمى‏بيند (به همين خاطر به كار فرداى قيامت كه خدا و كتب آسمانى و انبيا و ائمه عليهم السلام از آن خبر داده‏اند نمى‏انديشد!)

امّا روشندل ديده قلبش نفوذ پيدا مى‏كند و در مى‏يابد كه خانه واقعى و حيات هميشگى از پسِ اين دنياست، لذا شخص بينا از دنيا مى‏كوچد و كوردل به سوى دنيا مى‏رود، بينا از دنيا با خرج كردن عمرش در طاعت ربّ براى آخرت توشه مى‏گيرد و نابينا فقط براى دنيايش دست و پا مى‏زند!

إنَّ اللَّيْلَ وَالنَّهارَ يَعْمَلانِ فيكَ فَاعْمَلْ فيهِما، و يَأْخُذانِ مِنْكَ فَخُذْ مِنْهُما. «20»

به راستى كه روز و شب در تو عمل و اثر دارند، تو نيز در آنها به عمل پرداز، آنها از عمرت مى‏گيرند تو هم در برابر خرج شدن عمر بهره معنوى بگير.

به قول عارف بزرگ حكيم صفاى اصفهانى:

بنشين به پس زانو در مِصطبه‏ «21» جانها

 

تا چند همى گردى بر گرد بيابانها

بگذار سر اى سالك بر پاى گداى دل‏

 

تا تاج نهند از سر در پاى تو سلطانها

در مزرعه دنيا حاصل نتوان بردن‏

 

در مزرعه گر بارد از چشم تو بارانها

با كوه اگر گويم اين راز زهم ريزد

 

گوئى دل سنگينت زد پتك به سندانها

     

 

بشكافت به طنّازى بشكست به طرّارى‏

 

تيرش همه جوشنها زلفش همه پيمانها

آن ماه همى تابد آن سرو همى رويد

 

در زاويه دلها از باغچه جانها

     

(صفاى اصفهانى)

 

پی نوشت ها:

 

----------------------------------------

 

(1)- بهاء الدين محمد ولد: عارف و واعظ قرن ششم و هفتم پدر جلال الدين محمد بلخى (مولانا) وى مشهور به «بهاء ولد» و ملقب به «سلطان العلماء» است.

تذكره نويسان نسبش را به ابوبكر رسانده و لقب بكرى به او داده‏اند. اما در معارف و نيز در آثار مولوى همچنين در كتبيه مزار به اين نسب اشاره‏اى نشده. بهاء ولد همچون پدر و اجدادش، به وعظ و خطابه روى آورد و چنانكه از نسبت خطيبى در نام جدش بر مى‏آيد.

مواعظ او غالباً با معانى صوفيانه و اشاره به آيات قرآن همراه بود كه گاه موجب ناخرسندى برخى فقها و علما و سوءظن حكام مى‏گشت. تا جايى كه «سلطان العلمايى» او را انكار مى‏كردند.

دانشنامه جهان اسلام: 4/ 673.

(2)- حمول: بار.

(3)- غازه: صدا، آواز.

(4)- خمار: چادرزنان، پارچه‏اى كه به وسيله آن زن خود را مى‏پوشاند، حجاب.

(5)- معجر: پارچه‏اى كه زنان بر سر افكنند، چارقد، روسرى.

(6)- استعصام: پناه آوردن.

(7)- معارف بهاء ولد: 1/ 95.

(8)- بلاغة الإمام علىّ بن الحسين: 194.

(9)- كلمة الرسول الاعظم: 136.

(10)- بيّنه (98): 7- 8.

(11)- تحف العقول: 409؛ بحار الأنوار: 75/ 321، باب 25.

(12)- مشكاة الأنوار: 304؛ بحار الأنوار: 68/ 172، باب 64، حديث 4.

(13)- خاتمة مستدرك الوسائل: 2/ 259، به نقل از رساله بغية المريد.

(14)- نجم الثاقب: 2/ 776- 778، باب 7، حكايت 95.

(15)- غرر الحكم: 160، حديث 3061.

(16)- غرر الحكم: 149، حديث 2714؛ مستدرك الوسائل: 12/ 150، باب 94، ذيل حديث 13753.

(17)- غرر الحكم: 167، حديث 3291؛ بحار الأنوار: 100/ 38، باب 2، حديث 85.

(18)- غرر الحكم: 159، حديث 3025؛ عيون الحكم والمواعظ: 159.

(19)- غرر الحكم: 132، حديث 2277؛ عيون الحكم والمواعظ: 147.

(20)- غرر الحكم: 151، حديث 2789.

(21)- مصطبه: محل اجتماع مردم.

 

نظرات کاربران
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیکی
comment *

کوچک و یا بزرگ بودن حروف اهمیتی ندارد
 مطالب مرتبط 
 بیشترین بازدید از مجموعه " مقالات دینی و اخلاقی "  
Copyright © 2004-2011 ERFAN.IR