دوشنبه 31 شهريور 1393 - الاثنين 27 ذي القعدة 1435  
فهرست مطالب
در محضر استاد
 
شیفتگی زهير بن قين بجلى‏ به امام حسین علیه السلام
زهير بن قين بجلى از شجاعات عرب، رئيس قبيله و چهره‏اى سرشناس بود، مكتب اعتقادى و عملى‏اش عثمانى بود و در فضاى آن مكتب زندگى مى‏كرد.
او امام حسين عليه السلام را نمى‏شناخت و به آن منبع فيوضات، معرفت و آگاهى نداشت و به اين خاطر عثمانى مسلك بود و در مسير مكه به كوفه علاقه نداشت با حضرت ديدار كند. او سعى داشت هر كجا كاروان حسينى
سخنرانیهای مکتوب
 
رابطه خیر با اموال و اولاد
محاکمه بی‌دین‌ها
ملاقات ناصر قاجار با حکیم سبزواری
فضل و رحمت الهی - جلسه هجدهم - (متن کامل ...
دلسوزی اولیای حق برای انسان‌ها
محبت و کرامت پیامبر اسلام (ص)
نشاط در همراهی با انبیاء
دو برنامه لازم
مناسبت

اشعار عرفانی استاد
  مقالات دینی و اخلاقی
1391/10/17 18:29:19 ارسال به دوستان    چاپ کد مطلب : 56488

محبت مؤمنان به حق‏

 

منابع مقاله:

کتاب   : تفسير حكيم جلد پنجم

نوشته : حضرت آیت الله حسین انصاریان

 

در مسئله بسيار مهم محبت مؤمنان به حق، و عشق دلدادگان به جمال ازل و ابد، يقيناً معرفت به محبوب و به ويژه صفات او، و جلوه‏هاى كمال بى‏مثالش كاربرد اساسى دارد.

البته اين معرفت بايد از طريق وحى، و نبوت انبيا و امامت امامان و مطالعه عميق در آثار رحمت و فعل و اراده حضرت حق تحصيل شود، تا از سرزمين معرفت شكوفه محبت بشكفد و گل عشق در صبح صادق دل رخ نشان دهد، و بوى خوش اين حالت ملكوتى سراسر وجود انسان را تحت تأثير قرار دهد، و وى را براى رسيدن به وصال محبوب به عمل صالح و اخلاق حسنه بيارايد، و زمينه شكل‏گيرى از صفات معشوق را براى عاشق دلداده فراهم سازد.

محبت و عشق بدون معرفت هرگز ظهور و بروز ندارد، و بدون آگاهى به جمال محبوب و به خصوص صفات او چراغ عشق در چراغدانى چون قلب روشن نمى‏شود.

تعبيرات عجيبى در كتاب‏هاى اهل حال از عشق شده است از جمله:

«العشق نارالله الموقدة يحترق بها اشواق الافئدة:» «1»

عشق آتش شوق الهى است كه شوق ما سوى الله را مى‏سوزاند و نابود مى‏كند.

هر كه در اين آتش بسوزد، و به مقام فناء فى الله برسد در هيچ آتشى در دنيا و آخرت نخواهد سوخت.

ابراهيم خليل را گفتند: چرا به آتش نمرود نسوختى گفت:

«لان المحترق لا يحترق:»

زيرا سوخته نمى‏سوزد.

اهل ايمان هر نوع محبتى از چيزى و يا از شخصى در دل دارند، آن را زير مجموعه محبت به خدا قرار مى‏دهند، و تا جائى كه محبت به غير با محبت به حق تضاد نداشته باشد آن را حفظ مى‏كنند و به آثارش ملتزم مى‏شوند، و اگر محبت به غير در تضاد با محبت به حق باشد اگر بتوانند آن را از دل مى‏زدايند وگرنه به هر قيمتى تمام شود به آثارش ملتزم نخواهند شد، گرچه محبت به غير محبت به پدر و مادر، زن و فرزند، اقوام و خويشان و ساير مردم باشد.

آرى عاشقى كه با كمك معرفت و با چشم محبت به مشاهده محبوب نايل آيد، محبتش كامل و تمام و عشقى بسيار شديد است، و چون اين محبت در رابطه با خدا و براى خدا و محض كشش معشوق نسبت به عاشق است از ثبات و دوام برخوردار است، و زوال و تغييرى در آن پديد نمى‏آيد، اين عشق كه از ثبات و دوام برخوردار است به خاطر اين است كه معشوق آن معشوقى كامل و زوال ناپذير است، و زوال يا تغيير عشق نسبت به معشوق‏هاى غير او به سبب اين است كه معشوق‏هاى غير او كامل نيستند و زوال و فنا و تغيير امور بر آنان حاكم است.

«عشق از نزديك‏ترين معانى به قلب، و گواراترين حقيقت در نفس انسانى است.

عشق، بستگى و رابطه محكمى است كه موجودات را با يكديگر ربط مى‏دهد، و به وسيله آن هر سازنده و صانعى مصنوعش را جذب مى‏كند، عشق چنانچه مثبت باشد راهى به سوى كمال است، به عشق زندگى با سعادت تحقق مى‏يابد، و هر موجودى در سايه آن زندگى مى‏كند و مى‏كوشد.

همه ملكوتيان، و آسمان‏هاى هفت‏گانه، و جنبندگان زمين، و وحوش بيابان‏ها، و ماهيان درياهاى عميق و پر آب، و خلاصه همه موجودات پيچيده به عشق‏اند، و عشق آنان ثمره‏ى شناختى است كه از خالق خود دارند، و همه به خالق خود عشق مى‏ورزند و در درياى محبت به او غرق‏اند.

با حقيقت عشق است كه آفريده شده آفريدگارش را درك مى‏كند، و از اين طريق است كه خالق نسبت به مخلوقش مهر مى‏ورزد، زندگى براى موجودات جز بر پايه محبت نيست، و سعادت جز با مايه عشق رخ نشان نمى‏دهد.

عشق از معانى وجدانى است كه هر كسى آن را درك مى‏كند، گرچه دست عقول از دريافت كُنه آن كوتاه است.

در هر صورت عشق اختصاص به انسان ندارد، بلكه همه موجودات از آن بهره و نصيب دارند، دانش جديد مسئله بسيار مهم جاذبيت و مجذوبيت را در همه موجودات چه واجب، چه ممكن ثابت كرده است، در رابطه با حب خدا نسبت به انسان و حب انسان نسبت به خدا در قرآن مجيد مى‏خوانيم.

قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ: «2»

بگو اگر خدا را دوست داريد از من پيروى كنيد تا خدا شما را دوست داشته باشد.

عشق و محبت حضرت حق به موجوداتش ثمره رحمت واسعه اوست.

 

محبت ساير موجودات به حضرت حق.

دليل نقلى دارد، و گروهى از فلاسفه اسلامى آن را با براهين و دلايل استوار ثابت كرده‏اند و من در اين زمينه نياز به بحث علمى نمى‏بينم.

صدرالمتألهين در كتاب با ارزش اسفار اربعه مى‏گويد: همه موجودات بدون استثنا عاشق جمال حضرت اويند، و در اثبات عشقشان به حق همين بس كه همه به سوى كمال مطلق روانند، و اگر عشق به او نبود، حركت به سوى كمال مطلق معنا نداشت عشق به حضرت حق پس از معرفت به او و شناخت صفات حضرتش با تخليه باطن از رذائل و تطهير قلب از آنچه كه او را از خدا منصرف مى‏كند، و آراسته شدن به ارزش‏ها به دست مى‏آيد.

از رسول حق روايت شده است:

«ليس الايمان الا الحب فى الله و البغض فى الله:»

ايمان جز عشق نسبت به خدا، و كينه ورزى به خاطر خدا نيست.

به عبارت ديگر ايمان حبّ به خدا و احكام و قوانين او محبت نسبت به محبان اوست، و نيز ايمان عبارت از كينه و بغض نسبت به دشمنان حق و محرمات الهيه است و اينگونه محبت برترين نوع محبت و سبب سعادت انسان در دنيا و آخرت است. «3» اهل تحقيق و سالكان مسلك محبت، و علمداران كشور عشق، و مستغرقان جمال محبوب، «عشق را يكى از كيفيات نفسانى دانسته، و در تعريف آن گفته‏اند:

عشق استعداد و قابليت حبّ و محبت كامل به محبوب است.

ميان لغت حب و عشق تفاوت و فرقى نيست‏

«عباراتنا شتى و حسنك واحد»

چون حب در اثر شدت تسلط فكر در حسن و زيبائى‏هاى معشوق و تكرار مشاهده جهات زيبائى به حدى رسد كه عاشق چيزى جز محبوب نداند و نخواهد و نبيند، آن حالت محبت شديد را عشق گويند.

وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ. «4»

زنان مصر درباره همسر عزيز در شهر شايع كردند:

قَدْ شَغَفَهَا حُبّاً: «5»

عشق نوجوان كنعانى در درون قلبش نفوذ كرده و وى را به شدت شيفته و فريفته خود ساخته است.

قرآن درباره زنان مصرى كه از جانب بانوى كاخ براى تماشاى يوسف به ميهمانى دعوت شده بودند مى‏فرمايد:

فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ وَ قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ: «6»

هنگامى كه يوسف را ديدند او را از نظر حسن و زيبائى بزرگ و بى‏نظير يافتند، و چنان شيفته جمالش شدند كه به جاى ميوه دستان خود را بريدند و گفتند: تبارك الله كه اين نوجوان بشر نيست، بلكه فرشته بزرگ حسن و زيبائى است.

در اين آيات به مفهوم و معناى علاقه و محبت اشاره شده و به بخشى از آثار آن توجه داده شده است، البته لفظ عشق در آيات قرآن مجيد ذكر نشده ولى نيست فرقى در ميان حب و عشق شام در معنى نباشد جز دمشق ولى در روايات و احاديث لفظ عشق كم و بيش وارد شده است.

كتاب شريف اصول كافى در باب عبادت از حضرت صادق (ع) از رسول خدا نقل مى‏كند:

«افضل الناس من عشق العبادة فعانقها و احبها بقلبه و باشرها بجسده و تفرغ لها فهو لا يبالى على ما اصبح من الدنيا على عسر ام على يسر:»

برترين مردم كسى است كه به عبادت و بندگى حق عشق ورزد، و آن را در آغوش جان گيرد، و با قلبش دوست بدارد، و با جسمش آن را بپذيرد و خود را وقف آن كند، پس او به آنچه از دنيا برخورد مى‏كند اعتنائى ننمايد چه بر سختى و چه بر آسانى.

اميرمؤمنان (ع) هنگام عبور از سرزمين كربلا اشاره به نقطه‏اى كرد و فرمود:

«هذا مصارع عشاق و مناخ ركاب .....»

اينجا محل افتادن عاشقان و فرود آمدن سواران است حضرت صادق (ع) فرمود:

«ان العباد ثلاثة: قوم عبدوا الله خوفاً فتلك عبادة العبيد، و قوم عبدوا الله طلبا للثواب فتلك عبادة الاجراء و قوم عبدوا الله حبا فتلك عبادة الاحرار:»

به راستى بندگان سه دسته‏اند: گروهى خدا را به خاطر ترس از دوزخ عبادت مى‏كنند، پس آن عبادت بردگان است، و گروهى خدا را به خاطر رسيدن به بهشت عبادت مى‏كنند پس آن عبادت تاجران است، و گروهى خداوند را به خاطر عشق و محبت به او عبادت مى‏كنند پس آن عبادت آزادگان است.

 

 

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1)- توحيد در نهج‏البلاغه 487.

(2)- آل‏عمران 31.

(3)- مواهب الرحمن 248.

(4)- بقره 164.

(5)- يوسف 30.

(6)- يوسف 31.

 

نظرات کاربران
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیکی
comment *

کوچک و یا بزرگ بودن حروف اهمیتی ندارد
 مطالب مرتبط 
 بیشترین بازدید از مجموعه " مقالات دینی و اخلاقی "  
Copyright © 2004-2011 ERFAN.IR