چهارشنبه 12 شهريور 1393 - الاربعاء 8 ذي القعدة 1435  
فهرست مطالب
در محضر استاد
 
نياز انسان به وحى‏
اينجاست كه نياز بشر براى برپاكردن زندگى درست و صحيح و فضايى كه در آن حقوق همه رعايت شود و روانى كه همه اميال و غرائزش تعديل گردد، به وحى به شدت احساس مى‏گردد.
وحى ما فوق قدرت عقل و با چشم و بصيرتى ما فوق علم و دانش است و تنها آن حقيقت است كه مى‏تواند انسان را بر پايه فطرت و طبيعتش به تمام زواياى اعتقادى و اخلاقى و عملى كه هر سه ض
سخنرانیهای مکتوب
 
فضل و رحمت الهی - جلسه نهم - (متن کامل + ...
تماشای تجلی رحمت حق
عالم صلب پدر
زشتی پنهان کردن حقیقت
دروغگویی بسیاری از مردم
رحمت حق و عالم رحم
رحمت حق و عالم حیوانات
فضل و رحمت الهی - جلسه هشتم - (متن کامل + ...
مناسبت

وفات «ابوالحسن علي بن زبير کوفي» نويسنده ي مسلمان ( 348 ق )/ وفات «ابوحامد صاغاني » منجم ايراني ( 379 ق )/ رحلت فقيه و اصولي بزرگ آيت الله« ملاحسين بن محمدبن جعفر فشارکي »( 1353 ق )/ رحلت فقيه بزرگوار آيت الله «ميرزا عبدالرحيم سامت» ( 1420 ق )

اشعار عرفانی استاد
بجز دلبر مرا ياري نباشد
دلم را جز غمش خاري نباشد
بدوش قلب اين زار پريشان
بجز هجر رخش باري نباشد
  سخنرانیهای مکتوب
1391/10/12 20:41:01 ارسال به دوستان    چاپ کد مطلب : 56421

مرگ و عالم آخرت - جلسه چهاردهم (1) - (متن کامل + عناوین)

 

بشارت و انذار

بعثت پيامبران با دو صفت تبشير و انذار 

 

 تهران، مسجد حضرت امير رمضان 1383

  الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.

 

  قرآن كريم همه پيغمبران خدا عليهم السلام و گاهى يك پيغمبر را به تنهايى با دو صفت ياد مى‏كند كه آن دو صفت مبشّر و منذر هستند :

  » كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَ حِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ «(358)

  مى‏فرمايد : خدا همه پيغمبران را بشارت دهنده و هشدار دهنده فرستاد و اين گونه به رسالت مبعوث كرد .(359)

 اما مردم را به چه چيز هشدار و نسبت به چه چيز بشارت و مژده دهند ؟

 » إِنَّآ أَرْسَلْنَكَ شَهِدًا وَ مُبَشِّرًا وَ نَذِيرًا «(360)

  پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله را نيز مژده و هشدار دهنده لقب مى‏دهد ، اما مژده و هشدار نسبت به چه چيزى ؟ اين مهم است .

 

 موارد و مصاديق بشارت و انذار

 مى‏دانيد كسانى كه حقايق قرآنى را مى‏شنوند و باور مى‏كنند ، از نظر رفتار و كردار با ديگران فرق مى‏كنند . انبيا عليهم السلام را مبشر و منذر فرستاد كه جامعه را مژده و بشارت دهند به اين كه تمام حالات و اعمال پاك شما ماندنى است و در پيشگاه مقدس پروردگار به نعمت ابد و جاويد تبديل مى‏شود و هشدار دهند كه حالات شيطانى باطن و اعمال زشت نيز ماندنى است و فرداى قيامت به عذاب تبديل مى‏شوند و به صورت آتش تغيير شكل پيدا مى‏كنند .

 انبيا عليهم السلام راستگوترين مردم عالم بودند . آنها اهل صدق بودند و پاكترين پرونده را قبل از بعثت خود بين مردم داشته‏اند و اين سرمايه عظيمى بود كه امت‏ها با نگاه كردن به گذشته قبل از بعثت آنان ، حرف آنان را بعد از بعثت باور كنند و بدانند كه اين بزرگواران نسبت به هر چه كه به مردم خبر مى‏دهند ، صادق ، راستگو و درست گفتار هستند .

 اگر به مردم مى‏گويند : زندگى شما به اين دنيا خلاصه نمى‏شود ، مرگ پايان كار نيست ، بعد از مرگ عالمى به نام برزخ و آخرت نيز وجود دارد . بعد از برزخ ، قيامت برپا مى‏شود ، در قيامت همه خوبى‏هاى شما به صورت بهشت رخ نشان مى‏دهند و زشتى‏ها به صورت عذاب و هيولاهاى وحشتناك چهره نشان مى‏دهند ، راست مى‏گويند .

 

 معجزه ، دليلى بر اثبات نبوت

 آنها غير از پاك بودن پرونده قبل از نبوت ، دليل‏هاى ديگر نيز دارند . به فرموده قرآن مجيد : براى صدق ادعاى خود در هر روزگار ، به تناسب آن زمان ، نبوت خود را با معجزه ثابت كرده‏اند .

 معجزه حقيقتى است كه قويترين جادوگران ، اقرار مى‏كردند : اين كار ، از كار و رشته ما نيست . اين كار ديگرى است و جادوگر هرگز توان اين را ندارد كه چوب خشك سبك را به مار عظيم الجثّه‏اى تبديل كند كه تمام ساخته‏هاى جادوگران را كه خيلى بزرگ و زياد بود ، مانند يك لقمه ببلعد و بعد دوباره به همان چوب تبديل شود و طول ، حجم و وزن آن بيشتر نشود . جادوگران مى‏دانستند كه اين كار هيچ ارتباطى با رشته جادو ندارد .

 يا زنده كردن مرده‏ها توسط حضرت مسيح عليه السلام و شفا دادن كور مادرزاد ، با طبّ ارتباطى ندارد ، بلكه رشته‏اى فوق دانش و قدرت بشر است .

 يا قرآن مجيد هيچ ارتباطى با قدرتمندان ادبيات عرب ندارد . اگر داشت ، همان زمان پيغمبر صلى الله عليه وآله سوره‏اى مانند آن را مى‏ساختند و مى‏گفتند : قرآن نيز كار بشر است و دليلش اين است كه ما نيز سوره‏اى مانند آن ساخته‏ايم .(361)

 

 دليل دلسوزى انبيا عليهم السلام و نخواستن مزد

 پرونده گذشته قبل از نبوت ، معجزات و حالت دلسوزى شديد انبيا عليهم السلام نسبت به مردم و اين كه پيوسته اعلام مى‏كردند :

 

 » لَّآ أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا «(362)

 

 ما در مقابل زحمتى كه براى بيدارى شما مى‏كشيم ، تا آخر عمر حتى دانه‏اى گندم از شما مزد نمى‏خواهيم . اين بهترين دليل بر صدق ادعا و گفتار انبيا عليهم السلام است .(363)

 پس انبياء عليهم السلام مردم را به اين كه بعد از اين دنيا ، دنياى ديگرى وجود دارد و اعمال صالح و حالات پاك شما در روز قيامت ، به بهشت تبديل مى‏شود ، بشارت مى‏دادند و نسبت به اين كه حالات و اعمال زشت شما به عذاب تبديل مى‏شود ، مى‏ترساندند و راست مى‏گفتند ؛ چون دليلى نداشت كه دروغ بگويند . كسى بايد دروغ بگويد كه به دنبال پول و مقام است و مى‏خواهد از راه دروغ، اين‏ها را به دست بياورد ، اما انبيا عليهم السلام به دنبال چيزى جز ابلاغ وحى نبودند .(364)

 آنها با آيات صد و چهارده كتاب نازل شده ، بينايى و بصيرت خود ، عالم بعد را براى مردم توضيح دادند و سخت باورى مردم را نسبت به زنده شدن مردگان خيلى زيبا علاج كردند . بعضى از انبيا عليهم السلام آن را مستدلّ علاج كرده‏اند . بخشى از آن را خدا در قرآن نقل مى‏كند :

 

 » أَوَ لَمْ يَرَ الْإِنسَنُ «(365)

 

 »يرى « در اينجا به معنى علم و آگاهى است ، نه به معنى ديدن . در ادبيات عرب اسم اين استفهام را كه با همزه شروع شده ، استفهام انكارى گذاشته‏اند : آيا نمى‏دانست ؟ يعنى مى‏دانست .

 

 هدايت منكرين معاد با ياد خلقت نخستين

 بعد مى‏فرمايد :

 

 » أَنَّا خَلَقْنَهُ مِن نُّطْفَةٍ «(366)

 كدام انسان نمى‏داند كه ما او را از نطفه آفريده‏ايم ؟ اين را نمى‏دانست ؟ چرا ، مى‏دانست .(367)

 

 » فَإِذَا هُوَ خَصِيمٌ مُّبِينٌ «(368)

 

 اين نطفه‏اى كه روزى خاك بود و من آن خاك را به نطفه تبديل كردم و نطفه را در رحم پروراندم ، حال انسان كامل و جامع شده ، اكنون آمده با من خدا مجادله كند ؟ بحث غيرمنطقى دارد ؟ حرفش چيست ؟

 

 » وَ ضَرَبَ لَنَا مَثَلاً وَ نَسِىَ خَلْقَهُ «(369)

 

 در حالى كه آفرينش خود را فراموش كرده است اين مطلب را بيان مى‏كند ؛ يعنى در آن ظلمت غرور ، كبر ، علم زدگى و مال زدگى ، اين حقايق گذشته مربوط به خود را فراموش كرده است كه روزى نطفه بوده ، اين نطفه در ابتدا چيزى جز خاك نبوده و من همان نطفه را به انسان تبديل كرده‏ام ، حال با من گفتگوى غيرمنطقى دارد ؟

 

 » قَالَ مَن يُحْىِ الْعِظَمَ وَ هِىَ رَمِيمٌ «(370)

 

 استخوان پوسيده‏اى را از ميان قبرستان آورده است و مى‏گويد : چه كسى مى‏تواند اين استخوان مرده را زنده كند ؟

 

 دليل خدا بر زنده كردن مردگان در قيامت

 وقتى من اين استخوان را فشار مى‏دهم ، مانند خاكستر نرم از لاى انگشتانم پايين مى‏ريزد . چه كسى مى‏تواند اين را زنده كند ؟ حبيب من ! به او بگو :

 

 » قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِى أَنشَأَهَآ أَوَّلَ مَرَّةٍ «(371)

 

 مگر اين استخوان روزى انسان نبوده است ؟ يا قبل از اين كه انسان شود ، خاك نبوده است ؟ همان خدايى كه او را از خاك ساخت ، اكنون كه استخوانش را آورده‏اى ، بار ديگر نيز آن را مى‏سازد . كسى كه يكبار اين كار را كرده است ، براى بار دوم عاجز است ؟

 

 » وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ «(372)

 

 تو حرف بى‏منطق به خدايى مى‏زنى كه بر آفريدن هر چيزى داناست .

 انبيا عليهم السلام اين گونه ذهن مردم را براى پذيرفتن زنده شدن مردگان در عالم بعد آماده مى‏كردند و بعد بحث مرگ ، سنجش اعمال ، حسابرسى و عكس العمل اعمال زشت و پاك را بيان مى‏فرمودند .(373)

 

 مرگ خوبان و صالحان

 رسول خدا صلى الله عليه وآله درباره مرگ مى‏فرمودند :

 

 » جَاءَ الْمَوْتُ بِمَا فِيهِ جَاءَ بِالرَّوْحِ وَ الرَّاحَةِ وَ الْكَرَّةِ الْخاسِرَة «(374)

 

 اى مردم ! مرگ و انتقال به عالم بعد را فراموش نكنيد . نسبت به آن بى‏توجه و غافل نشويد ؛ مرگ رسيد ، با چه چيزى ؟ با رحمت خدا ، راحتى شما و بازگشت مبارك شما . به كجا ؟

 

 » إِلَى جَنَّةٍ عَالِيَةٍ لِأَهْلِ دَارِ الْخُلُودِ الَّذِينَ كَانَ لَهَا سَعْيُهُمْ وَ فِيهَا رَغْبَتُهُمْ «

 

 به بهشت بلند مرتبه ؛ براى آنهايى كه براى آخرت كار كردند و قدم برداشتند . عاشق آخرت بودند .

 براى آخرت چه كرده‏اند ؟ همراه خود قلب مؤمنى را آورده‏اند . اخلاق پاك و اعمال مثبت و شايسته‏اى را با خود برداشته‏اند . مرگ اين‏ها با رحمت خدا ، راحتى و ورود به بهشت همراه است .

 

 

پی نوشت ها: 

 

 

358) بقره (213 : (2؛ »مردم ]در ابتداى تشكيل اجتماع[ گروهى واحد و يك دست بودند ] و اختلاف و تضادى در امور زندگى نداشتند [ ، پس ] از پديد آمدن اختلاف و تضاد [ خدا پيامبرانى را مژده دهنده و بيم رسان برانگيخت.«

359) تفسير العياشي: 104/1، من سورة البقرة.حديث 308؛ »عن أبي جعفر عليه السلام في قول الله »كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ« فقال أبيات كان هذا قبل نوح كانوا ضلالا فبعث الله النبيين مبشرين و منذرين.«

 تفسيرالقمي: 70/1؛ »قوله »كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً« قال قبل نوح على مذهب واحد فاختلفوا فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ.«

360) احزاب (45 : (33؛ »اى پيامبر ! به راستى ما تو را شاهد ] بر امت  [و مژده‏رسان و بيم‏دهنده فرستاديم.«

361) الخرائج و الجرائح: 996 - 995/3، باب في أن إعجازه الفصاحة؛ »يقول إن الطريق إلى النبوة ليس إلا المعجز و زعموا أن المعجز يلتبس بالحيلة و الشعوذة و خفة اليد فلا يكون طريقا إلى النبوة فقوله باطل لأن هذا إنما كان يجب لو لم يكن هاهنا طريق إلى الفصل بين المعجز و الحيلة و هاهنا وجوه من الفصل بينه و بينها منها أن المعجز لا يدخل جنسه تحت مقدور العباد كقلب العصا حية و إحياء الموتى و غير ذلك.

 و منها: أن المعجز لا يحتاج إلى التعليم بخلاف الحيلة فإنها تحتاج إلى الآلات.

 و منها: أن المعجز يكون ناقضا للعادة بخلاف الحيلة فإنها لا تكون ناقضة العادة.

 و منها: أن المعجز لا يحتاج إلى الآلات بخلاف الحيلة فإنها تحتاج إلى الآلات.

 و منها: أن المعجز إنما يظهر عند من يكون من أهل ذلك الباب و يروج عليهم و الحيلة إنما تظهر عند العوام و الذين لا يكونون من أهل ذلك الباب و يروج على الجهال.«

362) انعام (90 : (6؛ »] و به قوم خود  [بگو : در برابر رسالتم پاداشى از شما نمى‏خواهم.«

363) الكافى: 413/1، حديث 7؛ »عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَجْلَانَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام فِي قَوْلِهِ تَعَالَى: قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى قَالَ هُمُ‏الْأَئِمَّةُ عليه السلام.«

 الدر المنثور: 7/6؛ مجمع الزوائد، هيثمى: 103/7؛ تفسير الثعلبى: 310/8؛ شواهد التنزيل: 189/2؛ بحار الأنوار: 232/23، باب 13؛ »فِي الصَّحِيحَيْنِ وَ أَحْمَدُ بْنُ حَنْبَلٍ فِي مُسْنَدِهِ وَ الثَّعْلَبِيُّ فِي تَفْسِيرِهِ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ لَمَّا نَزَلَ قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى قَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ قَرَابَتُكَ الَّذِينَ وَجَبَتْ عَلَيْنَا مَوَدَّتُهُمْ قَالَ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ ابْنَاهُمَا.«

364) هود (11 : (51؛ »يا قَوْمِ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلَى الَّذي فَطَرَني أَ فَلا تَعْقِلُونَ«

 شعراء (26 : (109؛ »وَ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلى رَبِّ الْعالَمينَ«

365) يس (77 : (36؛ »آيا انسان ندانسته ؟«

366) يس (77 : (36؛ »آيا انسان ندانسته كه ما او را از نطفه‏اى ] پست و ناچيز  [آفريده‏ايم.«

367) بحار الأنوار: 375/57، باب 41، حديث 83؛ »أَ وَ لَمْ يَرَ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ قَالَ أَيْ نَاطِقٌ عَالِمٌ بَلِيغٌ.«

 البرهان في تفسير القرآن: 544/5، حديث 11257؛ »عن مالك الجهني، قال: سألت أبا عبد الله عليه السلام عن قوله تعالى: أو لم ير الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ يَكُ شَيْئاً، فقال: »لا مقدرا و لا مكونا.«

368) يس (77 : (36؛ »و اينك ستيزه‏گرى آشكار است ؟«

369) يس (78 : (36؛ »در حالى كه آفرينش نخستين خود را از ياد برده براى ما مثلى زد.«

370) يس (78 : (36؛ »گفت : چه كسى اين استخوان‏ها را در حالى كه پوسيده‏اند ، زنده مى‏كند ؟«

371) يس (79 : (36؛ »بگو : همان كسى كه نخستين بار آن را پديد آورد.«

372) يس (79 : (36؛ »زنده‏اش مى‏كند ، و او به هر چيزى داناست.«

373) الأمالي للطوسي: 19، المجلس الأول فيه أحاديث الشيخ؛ بحار الأنوار: 281 - 280/9، باب 1، حديث 3؛ »أَنَّ نَفَراً مِنْ قُرَيْشٍ اعْتَرَضُوا الرَّسُولَ صلى الله عليه وآله مِنْهُمْ عُتْبَةُ بْنُ رَبِيعَةَ وَ أُمَيَّةُ بْنُ خَلَفٍ وَ الْوَلِيدُ بْنُ الْمُغِيرَةِ وَ الْعَاصُ بْنُ سَعِيدٍ فَقَالُوا يَا مُحَمدُ هَلُمَّ فَلْنَعْبُدْ مَا تَعْبُدُ وَ تَعْبُدُ مَا نَعْبُدُ فَنَشْتَرِكُ نَحْنُ وَ أَنْتَ فِي الْأَمْرِ فَإِنْ يَكُنِ الَّذِي نَحْنُ عَلَيْهِ الْحَقَّ فَقَدْ أَخَذْتَ بِحَظِّكَ مِنْهُ وَ إِنْ يَكُنِ الَّذِي أَنْتَ عَلَيْهِ الْحَقَّ فَقَدْ أَخَذْنَا بِحَظِّنَا مِنْهُ فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ إِلَى آخِرِ السُّورَةِ ثُمَّ مَشَى أُبَيُّ بْنُ خَلَفٍ بِعَظْمٍ رَمِيمٍ فَفَتَّهُ فِي يَدِهِ ثُمَّ نَفَخَهُ وَ قَالَ أَ تَزْعَمُ أَنَّ رَبَّكَ يُحْيِي هَذَا بَعْدَ مَا تَرَى فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلًا وَ نَسِيَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ إِلَى آخِرِ السُّورَةِ.«

374) الكافى: 257/3، باب النوادر، حديث 27؛ »قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله: الْمَوْتَ الْمَوْتَ أَلَا وَ لَا بُدَّ مِنَ الْمَوْتِ جَاءَ الْمَوْتُ بِمَا فِيهِ جَاءَ بِالرَّوْحِ وَ الرَّاحَةِ وَ الْكَرَّةِ الْمُبَارَكَةِ إِلَى جَنَّةٍ عَالِيَةٍ لِأَهْلِ دَارِ الْخُلُودِ الَّذِينَ كَانَ لَهَا سَعْيُهُمْ وَ فِيهَا رَغْبَتُهُمْ وَ جَاءَ الْمَوْتُ بِمَا فِيهِ بِالشِّقْوَةِ وَ النَّدَامَةِ وَ بِالْكَرَّةِ الْخَاسِرَةِ إِلَى نَارٍ حَامِيَةٍ لِأَهْلِ دَارِ الْغُرُورِ الَّذِينَ كَانَ لَهَا سَعْيُهُمْ وَ فِيهَا رَغْبَتُهُمْ ثُمَّ قَالَ وَ قَالَ إِذَا اسْتَحَقَّتْ وَلَايَةُ اللَّهِ وَ السَّعَادَةُ جَاءَ الْأَجَلُ بَيْنَ الْعَيْنَيْنِ وَ ذهَبَ الْأَمَلُ وَرَاءَ الظَّهْرِ وَ إِذَا اسْتَحَقَّتْ وَلَايَةُ الشَّيْطَانِ وَ الشَّقَاوَةُ جَاءَ الْأَمَلُ بَيْنَ الْعَيْنَيْنِ وَ ذَهَبَ الْأَجَلُ وَرَاءَ الظَّهْرِ قَالَ وَ سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله أَيُّ الْمُؤْمِنِينَ أَكْيَسُ فَقَالَ أَكْثَرُهُمْ ذِكْراً لِلْمَوْتِ وَ أَشَدُّهُمْ لَهُ اسْتِعْدَاداً.«

 

ادامه دارد. . .

نظرات کاربران
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیکی
comment *

کوچک و یا بزرگ بودن حروف اهمیتی ندارد
 مطالب مرتبط 
 بیشترین بازدید از مجموعه " سخنرانیهای مکتوب "  
Copyright © 2004-2011 ERFAN.IR