|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
تواضع و آثار آن - جلسه بیست و یکم - (متن کامل + عناوین)
فاعليت پروردگار ابحاث فلسفى در رابطه با پروردگار و موجودات
تهران، مسجد حضرت امير عليه السلام رمضان 1384 الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
حكما و فلاسفه در حدّ خود، مباحث قابل توجهى را در كتابهاى خود تدوين كردهاند، از جمله بحث فاعل و قابل است. البته آنها اين بحث را در رابطه با پروردگار و موجودات عالم هستى مطرح مىكنند، و معناى بحث آنها اين است كه هر قدرت و هر توانمندى كه داراى هنر ترسيم فعلى يا ترسيم نقشى باشد، اگر صفحه در برابر ترسيم او قرار بگيرد، او كار ترسيمش را صورت خواهد داد. اگر ترسيم فعلى باشد، ترسيم فعلى را صورت مىدهد، مثالى كه اين مطلب را آسان مىتوان دريافت كرد، مانند: نجّار و تخته است. در دانش آنها به نجار فاعل مىگويند؛ يعنى توانمند و قدرتمندى كه مىتواند كارى را از خودش ظهور دهد، صفحه و تابلويى كه براى نجار هنرمند مىباشد، تخته است، او اين هنر را دارد كه ترسيم عملى انجام بدهد؛ يعنى نقش عملى به وجود بياورد، بر روى تختهاى كه قابليت شكلگيرى و منبّت كارى را دارد، نقشى كه در باطن نجار است، شروع مىكند آن نقش را آشكار مىكند، تختهاى چهارگوش در انبار افتاده كه هيچ شكلى ندارد، هيچ نقشى ندارد، بعد از مدتى آن را تبديل به يك مبل و صندلى زيبايى مىكند، كه انواع خمها، شكلها، صورتها، نقشها و منبّتها را دارد. اگر تخته اين قابليت ذاتى را نداشت، به شكلى كه نجار مىخواست، در نمىآمد. نجّار هم فاعل عاقل است، نمىآيد وقت، فعل، قلم و نقشى كه در باطن دارد جايى به كار ببرد كه لياقتى وجود ندارد. اين بحث را به خاطر خدا مطرح كردند، اين بحث يك سلسله مشكلات فكرى، وسوسهها و ترديدهايى كه نسبت به عالم و حقّ وجود داشته است، معالجه كرده است. البته مايه اين بحث، از مدرسه انبياى الهى گرفته شده است، لذا ما زيباترين مطالب را در هر كتابى ببينيم و ريشه يابى كنيم، مشاهده مىكنيم كه در فرهنگ انبياى خدا يافت مىشود. از اين فرهنگ، همه علوم بهره گرفتند. وقتى آيات قرآن را قرائت مىكنيد، آيا در آيات آن دقت مىكنيد؟ خداوند متعال حدود بيست و پنج پيامبر را در قرآن نام مىبرد، و هنرمندىهاى آنها را بيان مىكند و جالب اين است كه هنرى را كه بيان مىكند، معلوم مىشود قبل از آن پيامبر اين هنر وجود نداشته است، پروردگار تعليم هنر را به خود نسبت مىدهد.
هنرمندى پيامبران
در قرآن وقتى كه سخن از ادريس به ميان مىآورد، مىفرمايد: «عَلَّمْناهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ» «1» معلوم مىشود هنر خياطى قبل از اين پيامبر نبوده است، صنعت «لَبُوسٍ» در ارتباط با سوزن، نخ، پارچه و طراحى لباس است، قبل از حضرت ادريس عليه السلام مردم سوزن، نخ و پارچه را نمىشناختند، به هنر خيّاطى و مد لباس آشنا نبودند، پوست حيوانات را به صورت يك لنگ به خود مىبستند و به صورت يك روپوش روى دوش مىانداختند، مجموع لباس انسان اين گونه بوده است كه در قرآن اشاره مىكند كه شما بشرها از پوست حيوانات، براى خود خانه، چادر، خيمه و لباس ______________________________ درست مىكنيد. هنر بافندگى كه امروز به صورت يك صنعت بسيار مهم در جهان مطرح است، ريشه از يك پيغمبر الهى دارد. هنر شكل دادن به آهن براى ابزار مبارزه و دفع ظلم دشمن، اين هنر حضرت داود عليه السلام بوده است كه در قرآن مطرح است، هنر سدّ سازى صنعتى، نه اينكه فقط يك مقدار خاك را جلوى يك رودخانه بريزند تا پشت آن آب جمع شود، بلكه سدّى كه فلز آب كرده در آن به كار رفته است و بين دو كوه عظيم اين سدّ زده شده، خراب هم نشد، فشار حوادث هم نتوانسته آن را خراب كند، اين هنر را خداوند در قرآن به ذوالقرنين نسبت مىدهد. قبل از حضرت نوح عليه السلام سفر آبى وجود نداشت، مردم در خشكىها زندگى مىكردند، خداوند در قرآن مىفرمايد: به نوح دستور داديم: «وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنا» «1» ما به تو آموزش مىدهيم كه زير نظر ما كشتى درست كنى، مردم كشتى نديده بودند، همه سفرهاى دريايى و كشتىهاى عظيم، ريشه از نبوت يك پيامبر مىگيرد، كلًا تمدّن جهان برگرفته شده از انبيا است و انسانها هم نمك به حرامترين موجودات نسبت به انبيا هستند. اگر تخته و چوب لياقت ذاتى نداشت، نجّارى در جهان به وجود نمىآمد، درب، پنجره و صندلى پيدا نمىشد، اگر چوب را خدا براى شكلگيرى لياقت ذاتى نمىداد، مردم چگونه در خانهها و پنجرههاى خود را درست مىكردند. خداوند همه را به خود نسبت مىدهد، خداوند مىفرمايد: اين حيوانات حلال گوشت، مرغ، خروس، حيواناتى كه در زندگى شما نقش مهمى را بر عهده دارند، از آنها تعبير مىكند به «ذَلُولٌ»، رام بودنى كه در اوج رامى مىباشند. شتر با اين هيكل قوى اگر رام بشر نبود، چه كسى مىتوانست ميليونها سال در ______________________________ اين كويرهاى بىدر و پيكر بار جابجا كند. به قدرى شتر رام است كه اگر به يك موش ياد بدهند كه از كاشان تا كرمان اين كوير را بايد طى كرد، مهار شتر را به موش بدهند و بگويند با دهان خود اين نخِ ابريشمى كه بسته به افسار شتر بگير، يك تكان بده، شتر با تكان دادن دهان موش بلند مىشود و دنبال موش راه مىافتد و تا كرمان مىرود، لكن اگر اين حيوان، رام نبود با آن هيكل قوى اولين انسانى كه مىخواست مهارش را بگيرد او را پاره پاره مىكرد. گاو رام انسان است با اينكه شاخ دارد. الاغ رام است با اينكه قوىّ است، مرغ و خروس رام هستند با اينكه پر قوى دارند. والّا اگر رام نبودند، تمام اين مرغدارىهاى صنعتى بايد مرغها را با هزار ترفند اسير مىكردند كه به ملت بدهند. همه حيوانات قابل خوردن و قابل باربرى، رام بشر هستند، خداوند مىفرمايد: رام شما قرار دادم ولى قدر نشناسترين موجود آفرينش نسبت به خدا همين بشر است. «1»
كم بودن انسانهاى صالح
قدرشناسان، حال، گذشته و آينده بسيار كم هستند، خداوند اين آيه را براى هميشه نازل كرده است. «وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ» «2» قدر شناسان كم هستند، حتى كسانى كه ادعاى ديندارى مىكنند. اگر قدر شناسان زياد بودند، امام عصر ظهور كرده بود، در همه كشور ما صبحهاى جمعه دعاى ندبه است، در همه شهرها با جمعيتهايى كه گاهى جا نمىشود و در بيابان فرش مىاندازند؛ يعنى اين مجموعه ندبه خوانهاى ايران، عراق، شيعيان افغان، پاكستان و اروپا، سيصد و سيزده نفر صالح واقعى پيدا ______________________________ توحيد المفضل: 100؛ «انقياد الحيوانات المسخرة للإنسان و سببه أَ مَا تَرَى الْحِمَارَ كَيْفَ يَذِلُّ لِلطَّحْنِ وَ الْحَمُولَةِ وَ هُوَ يَرَى الْفَرَسَ مُودَعاً مُنَعَّماً وَ الْبَعِيرَ لَايُطِيقُهُ عِدَّةُ رِجَالٍ لَوِ اسْتَعْصَى كَيْفَ كَانَ يَنْقَادُ لِلصَّبِيِّ وَ الثَّوْرَ الشَّدِيدَ كَيْفَ كَانَ يُذْعِنُ لِصَاحِبِهِ حَتَّى يَضَعَ النِّيرَ عَلَى عُنُقِهِ وَ يَحْرِثَ بِهِ وَ الْفَرَسَ الْكَرِيمَ يَرْكَبُ السُّيُوفَ وَ الْأَسِنَّةَ بِالْمُوَاتَاةِ لِفَارِسِهِ وَ الْقَطِيعَ مِنَ الْغَنَمِ يَرْعَاهُ وَاحِدٌ وَ لَوْ تَفَرَّقَتِ الْغَنَمُ فَأَخَذَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهَا فِي نَاحِيَةٍ لَمْ يَلْحَقْهَا وَ كَذَلِكَ جَمِيعُ الْأَصْنَافِ الْمُسَخَّرَةِ لِلْإِنْسَانِ كَانَتْ كَذَلِكَ إِلَّا بِأَنَّهَا عُدِمَتِ الْعَقْلَ وَ الرَّوِيَّةَ فَإِنَّهَا لَوْ كَانَتْ تَعْقِلُ وَ تَتَرَوَّى فِي الْأُمُورِ كَانَتْ خَلِيقَةً أَنْ تَلْتَوِيَ عَلَى الْإِنْسَانِ فِي كَثِيرٍ مِنْ مَآرِبِهِ حَتَّى يَمْتَنِعَ الْجَمَلُ عَلَى قَائِدِهِ وَ الثَّوْرُ عَلَى صَاحِبِهِ وَ تَتَفَرَّقُ الْغَنَمُ عَنْ رَاعِيهَا وَ أَشْبَاهُ هَذَا مِنَ الْأُمُور.» (2)- سبأ (34): 13؛ «و از بندگانم اندكى سپاس گزارند.» نمىشود؟ خير. چرا ايشان نمىآيد؟ زيرا خدا به او گفته در زمين تأمين جانى ندارى. مانند پدران خود كشته مىشوى. مگر يازده امام قبلى را نكشتند؟ شبى كه خدا به او تأمين جانى دهد، متوجه مىشود كه لحظه ظهورش است، در همه جمعيتها و كسانى كه ادعاى ديندارى دارند اكثرشان را كه ارزيابى مىكنيد متوجه مىشويد كه بىدين هستند. «وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ» در شهرى بودم كه در داشتن موقوفات، «1» سومين شهر كشور است، اول مشهد و بعد شيراز و بعد، آن شهر است. مدير اوقاف، آن سالى كه من آنجا منبر مىرفتم، مدير مؤمن، مطمئن، توانمند كه مورد تأييد همه بود؛ يعنى عالمان و مردم آن شهر، او را قبول داشتند، انسان بزرگوارى بود. مىگفت: موقوفات اين شهر حدوداً به سيصد، چهارصد سال قبل بر مىگردد. مىگفت: زمانى كه به اين شهر آمدم، اول همه موقوفات اين شهر را شناسايى كردم، درآمد اين موقوفات را ارزيابى كردم، ديدم امسال كه سال اول مسؤليت من است، درآمد آن بسيار كم است؛ يعنى كسانى كه موقوفات را اجاره كرده بودند، اجاره سى سال قبل را مىدادند اين زد و بندها بين مدعيان آن شهر بود، من در آن شهر قيمت واقعى را لحاظ كردم تا حق مردم شهر ضايع نشود، اين رشوه خوارى و پارتى بازى بين يهودىها، ارمنىها و سنىهاى آن شهر نبوده؛ زيرا در آنجا يهودى، ارمنى و سنى ندارد، اين مال مردم خوارى در ميان مدعيان مسلمان بود. امام عصر عليه السلام اگر وارد آن شهر شود و بگويد درآمد موقوفات بايد سه ميليارد باشد، همانجا كنار دروازه شهر سرش را مىبرند. مردم توقع دارند امام زمان عليه السلام مىآيد به تمام مستأجران موقوفه دار بفرمايد هيچ اجاره ندهيد، به كلّ ملت هم بفرمايد: سهم امام و خمس «2» را به شما بخشيدم. اين توقع فعلى جامعه است. ______________________________ و نيز در الكافى: 7/ 37، حديث 35؛ «سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ عليه السلام قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ اشْتَرَيْتُ أَرْضاً إِلَى جَنْبِ ضَيْعَتِي بِأَلْفَيْ دِرْهَمٍ فَلَمَّا وَفَّيْتُ الْمَالَ خُبِّرْتُ أَنَّ الْأَرْضَ وَقْفٌ فَقَالَ لَايَجُوزُ شِرَاءُ الْوَقْفِ وَ لَاتُدْخِلِ الْغَلَّةَ فِي مَالِكَ ادْفَعْهَا إِلَى مَنْ أُوقِفَتْ عَلَيْهِ قُلْتُ لَاأَعْرِفُ لَهَا رَبّاً قَالَ تَصَدَّقْ بِغَلَّتِهَا.» (2)- الكافى: 1/ 545، حديث 14- 13؛ «كَتَبْتُ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام الْخُمُسُ أُخْرِجُهُ قَبْلَ الْمَئُونَةِ أَوْ بَعْدَ الْمَئُونَةِ فَكَتَبَ بَعْدَ الْمَئُونَة. عن أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ كُلُّ شَيْءٍ قُوتِلَ عَلَيْهِ عَلَى شَهَادَةِ أَنْ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ فَإِنَّ لَنَا خُمُسَهُ وَ لَايَحِلُّ لِأَحَدٍ أَنْ يَشْتَرِيَ مِنَ الْخُمُسِ شَيْئاً حَتَّى يَصِلَ إِلَيْنَا حَقَّنَا.» اكثر مردم پول امام عصر عليه السلام را نمىدهند، كسانى كه پرداخت مىكنند، نزد مرجع تقليد مىروند، گردن كج مىكنند، كاسبى رونق نداشته، در انتقال دولت به دولت همه چيز ما به هم ريخته است، مىگويند: مقدارى از آن را به ما ببخشيد. اگر به تخته قابليت ذاتى نداده بودند، يك پنجره چهارسانتى در اين دنيا پيدا نمىشد. پس به نجار فاعل عالم مىگويند، وقتى فاعل هنرمند نقشى را مىزند و ترسيمى را به وجود مىآورد، ترسيم فعلى و عملى است، ولى هنر نقاش با قابليت ذاتى تخته به هم گره دارد، اگر قابليت در تخته نباشد نجّار اصلًا به وجود نمىآمد، يا اگر قابليت را از تختهها بگيرند، كل نجارها بيكار مىشوند، بايد شغل عوض كنند.
خلاقيت كمال الملك «1»
كمال الملك غفارى يك نقاشِ بسيار هنرمند ايرانى است كه براى قاجاريه كار مىكرد و بعد كه قاجاريه منقرض شدند، رضاخان تحمل اين هنرمند كم نظير را نداشت، او را به نيشابور تبعيد كرد و در همانجا رحلت كرد. هر نوكر استعمارى اين گونه مىباشد. استعمارگران دائم نقاشهاى پانصد سال قبل خود را به رخ دنيا مىكشند، هر سال قيمت تابلوهاى آنها را بالا مىبرند، نوكرهايى در كشورها مختلف قرار مىدهند، يكى از اهداف آنها اين است كه عالمان و هنرمندان را سرزنش كنند، مسائل حقيقى را تعطيل كنند، با دوز و كلك بازار آنها گرم شود، اخلاق مردم را فاسد كنند، كار آنها اين گونه است. كمال الملك نقاش بسيار قابل و كاملى بود، نقاش فاعلى بود، وقتى نقش را مىكشيد مانند اين بود كه انسان طبيعت را نگاه مىكند، كجا نقاشى مىكرد؟ روى صفحهاى كه قابليت آن را داشت، روى آب كه نقاشى نمىكرد، آب كه قابليت پذيرش نقش را ندارد، روى ديوار، پارچه مخصوص، در و پنجره نقاشى مىكرد، ______________________________ محمد غفارى به دربار ناصرالدين شاه راه يافت و مدتها در كاخ گلستان به تهيه تابلوها و ايجاد آثار نفيس پرداخت و بر اثر استعداد شگرفى كه از خود نشان داد در سال 1310 (ه. ق) به لقب كمال الملك مفتخر گرديد. كمال الملك با هزينه شخصى به اروپا مسافرت كرد و پس از سه سال مطالعه در آثار نقاشان اروپا به ايران برگشت. وى در سال 1329 ه. ق مدرسه صنايع مستظرفه را در تهران افتتاح كرد و در آن مدرسه شاگردان هنرمندى پرورش داد، در سال 1307 ه. ش از كار كناره گرفت و به ملك شخصى خود حسين آباد نيشابور رفت و تا آخر عمر به انزوا گذرانيد و در آنجا از يك چشم نابينا شد. مدفن وى در جوار آرامگاه شيخ عطار در نيشابور است. از آثار مهم او تابلوهاى «يهودى فالگير بغدادى»، «زرگر بغدادى و شاگردانش»، «ميدان كربلا»، «عرب خوابيده»، «صورت سردار اسعد بختيارى»، «صورت خود نقاش»، «نوازندگان دربار قاجار»، «شكارچى»، «باغچه و حوض كاخ گلستان» را بايد بام برد. يعنى هر صفحه قابلى را كه پيدا مىكرد، قلم خود را در آنجا به كار مىبرد، صفحه قابل هم نقش فاعل را قبول مىكرد. اين بحث را فلاسفه دارند، چرا امام زمان نمىآيد؟ زيرا قابليت در مردم به وجود نيامده است كه بيايد نقش تربيتى، الهى و ملكوتى خود را به صورت فعلى در بياورد. اين بحث در همه جا جريان دارد.
عامل اصلى بلا و مصيبت
چرا پروردگار بزرگ عالم بلاها را قطع نمىكند؟ طوفانها، زلزلهها، گرانىها و كمبودها را قطع نمىكند، آيا فاعل ناتوان است؟ خير، فاعل توانا است، ولى در قرآن به انسانها مىفرمايد: «إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ» «1» شما از خود لياقت نشان دهيد، من لياقت ذاتى به شما دادم ولى روى آن را آلودگى و كثافت گرفته است، من نمىتوانم نقش رحمت خود را روى لجن بزنم، شما لياقت نشان بدهيد، من به موقع باران نازل مىكنم. خداوند مىفرمايد: «يا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُرْسِلِ» «2» باران به موقع كه در دامن اين بارش، همه خشكىهاى زمين سرسبز شود و روئيدنى بروياند، بارانى كه سيل نشود، خاك را از بين نبرد، سنگهاى كوهها را سرازير نكند، خانههاى شما را خراب نكند، شهرها را زير آب نبرد. «يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً» شما زنا نكنيد، من زلزله را تعطيل مىكنم. در معارف ما آمده است كه: «اذا فشا الزنا ظهرت الزلزلة» «3» ______________________________ (2)- هود (11): 52؛ «اى قوم من! از پروردگارتان آمرزش بخواهيد، آن گاه به سوى او بازگرديد، [تا] براى شما باران فراوان و پى در پى فرستد.» (3)- الكافى: 2/ 448، حديث 3؛ «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام إِذَا فَشَا أَرْبَعَةٌ ظَهَرَتْ أَرْبَعَةٌ إِذَا فَشَا الزِّنَا ظَهَرَتِ الزَّلْزَلَةُ وَ إِذَا فَشَا الْجَوْرُ فِي الْحُكْمِ احْتُبِسَ الْقَطْرُ وَ إِذَا خُفِرَتِ الذِّمَّةُ أُدِيلَ لِأَهْلِ الشِّرْكِ مِنْ أَهْلِ الْإِسْلَامِ وَ إِذَا مُنِعَتِ الزَّكَاةُ ظَهَرَتِ الْحَاجَةُ و نيز در الكافى: 5/ 542- 541، باب الزانى، حديث 6-/ 4-/ 2؛ «قَالَ أَبُو إِبْرَاهِيمَ عليه السلام اتَّقِ الزِّنَا فَإِنَّهُ يَمْحَقُ الرِّزْقَ وَ يُبْطِلُ الدِّينَ. عنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ وَجَدْنَا فِي كِتَابِ عَلِيٍّ عليه السلام قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله إِذَا كَثُرَ الزِّنَا مِنْ بَعْدِي كَثُرَ مَوْتُ الْفَجْأَةِ. عَلِيِّ بْنِ سُوَيْدٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ عليه السلام إِنِّي مُبْتَلًى بِالنَّظَرِ إِلَى الْمَرْأَةِ الْجَمِيلَةِ فَيُعْجِبُنِي النَّظَرُ إِلَيْهَا فَقَالَ لِي يَا عَلِيُّ لَابَأْسَ إِذَا عَرَفَ اللَّهُ مِنْ نِيَّتِكَ الصِّدْقَ وَ إِيَّاكَ وَ الزِّنَا فَإِنَّهُ يَمْحَقُ الْبَرَكَةَ وَ يُهْلِكُ الدِّينَ.» زنا كه فراوان شود، زمين طاقت نگه داشتن گنهكاران و بدكاران را ندارد، دهن باز مىكند و آنها را پايين مىبرد، وقتى زمين دهن باز مىكند، كسى كه زنا كار نيست ولى در ميان زناكاران است و امر به معروف نمىكرده بايد با آنها پايين برود. او هم مقصّر است. شما قابليت نشان بدهيد. «يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً* وَ يُمْدِدْكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِينَ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهاراً» «1» تا تمام شيارها و نهرها و درههاى خشك زمين را براى شما پر آب كنم. همه شما را ثروتمند كنم و شما را فرزندانى بدهم كه يارتان باشد، نه فرزندى كه به او بگويى سيگار نكش، در جواب به تو بگويد: به تو چه،! با اين رفيقهاى بد معاشرت نكن، به تو ربطى ندارد، دخترى كه در كوچه پيدا كردى، آداب زندگى خانواده او با ما سازگارى ندارد، در جواب مىگويد: با او ازدواج مىكنم و به كسى ربطى ندارد. فرزندى كه سيلى به پدر و مادر بزند، پدر را از خانه بيرون كند، سرآمد همه اين بلاها خود انسان مىباشد، «وَ يُمْدِدْكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِينَ» شما قابليت نشان بدهيد، من شما را ثروتمند مىكنم، و شما را فرزندان پاك، نيك و آراسته و داراى عمل صالح عطا مىكنم. خداوند در قرآن مىفرمايد: تمام بلاها و مصائب، به زلف ناقابلى جامعه در جهان گره خورده است، لياقتش را از دست داديد، اگر لياقت داشته باشيد، من كه خداى بخيلى نيستم، همه نوع نعمتى به شما عنايت مىكنم، شما مؤمن بشويد، همه زندانها تعطيل مىشود، همه دادگسترىها بيكار مىشوند. ______________________________
وجود فرهنگ غرب در جامعه
وقتى در مملكتى مردم به دادگاه و كلانترى نروند، نياز به زندان نداشته باشند، در ميان جامعه قاچاقچى، هرزه، اشرار و بدحجاب نباشد درهاى رحمت خدا باز مىشود، در روزنامههاى نوشتهاند سه جوان، خانم جوان شوهردارى را در ماشين انداختند، به مناطق دور يكى از حاشيههاى تهران در يك باغ بردند، هرچه التماس كرده من شوهر دارم، چاقو كشيدند، طلاهاى او را گرفتند، هر سه به او تجاوز كردند، بعد هم او رها كردند، اين بلا كه قابل علاج نيست، دامن اين زن لكّه دار شده است، اين سه نفر را دستگير كردند، چرا اين كار را كرديد؟ گفتند: قيافه اين زن زيبا با اين مو، بيرون افتاده ما خيال كرديم از اين زنهاى خيابانى است، اگر باحجاب بود او را نمىبردند. خدا در قرآن مىفرمايد: زن پوشش داشته باشد. «1» بيگانگان گفتهاند: زنها نيمه عريان بيرون بيايند، اين علامت تمدن است. جهان را خانه اشرار، هرزهها، قاتلان، جنايتكاران و رباخواران كردهايد، همه جا براى اين افراد امن است ولى براى خوبان عالم هيچ جا امن نيست.
مظلوميت شيعه
شما شيعه اميرالمؤمنين عليه السلام هستيد مكه مىرويد، در زيارت امنيت نداريد، مىخواهيد در بقيع براى چهار امام مظلومتان گريه كنيد اما امنيت نداريد، هيچ جاى دنيا امنيت نداريد. مگر در اينجا همه ما راحت هستيم؟ با بودن اين همه دزد و دزدهاى ميلياردى جابجا كردن پروندهها، اعمال نفوذها، شما چه امنيتى داريد؟ آيا ما لياقت فضل خداوند را داريم؟ امام زين العابدين عليه السلام مىفرمايد: «2» شما مؤمنها مجبوريد تا روز مرگتان ميان ______________________________ بحار الأنوار: 101/ 32- 33، حديث 1؛ « [الأمالي للصدوق] فِي خَبَرِ الْمَنَاهِي أَنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله نَهَى أَنْ تَتَكَلَّمَ الْمَرْأَةُ عِنْدَ غَيْرِ زَوْجِهَا وَ غَيْرِ ذِي مَحْرَمٍ مِنْهَا أَكْثَرَ مِنْ خَمْسِ كَلِمَاتٍ مِمَّا لَابُدَّ لَهَا مِنْهُ. -/ وَ فِي رِوَايَةِ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام فِي قَوْلِهِ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها فَهِيَ الثِّيَابُ وَ الْكُحْلُ و الْخَاتَمُ وَ خِضَابُ الْكَفِّ وَ السِّوَارُ وَ الزِّينَةُ ثَلَاثٌ زِينَةٌ لِلنَّاسِ وَ زِينَةٌ لِلْمَحْرَمِ وَ زِينَةٌ لِلزَّوْجِ فَأَمَّا زِينَةُ النَّاسِ فَقَدْ ذَكَرْنَا وَ أَمَّا زِينَةُ الْمَحْرَمِ الْقِلَادَةُ فَمَا فَوْقَهَا وَ الدُّمْلُجُ وَ مَا دُونَهُ وَ الْخَلْخَالُ وَ مَا أَسْفَلَ مِنْهُ وَ أَمَّا زِينَةُ الزَّوْجِ فَالْجَسَدُ كُلُّهُ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ فَهُوَ الشَّيْخُ الْكَبِيرُ الْفَانِي الَّذِي لَاحَاجَةَ لَهُ فِي النِّسَاءِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلى عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ يَقُولُ وَ لَاتَضْرِبُ إِحْدَى رِجْلَيْهَا بِالْأُخْرَى لِتَقْرَعَ الْخَلْخَالَ بِالْخَلْخَالِ.» (2)- بحار الأنوار: 64/ 226، باب 12، حديث 32؛ «زُرَارَةَ بْنِ أَوْفَى قَالَ دَخَلْتُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عليه السلام فَقَالَ يَا زُرَارَةُ النَّاسُ فِي زَمَانِنَا عَلَى سِتِّ طَبَقَاتٍ أَسَدٍ وَ ذِئْبٍ وَ ثَعْلَبٍ وَ كَلْبٍ وَ خِنْزِيرٍ وَ شَاةٍ فَأَمَّا الْأَسَدُ فَمُلُوكُ الدُّنْيَا يُحِبُّ كُلُّ وَاحِدٍ أَنْ يَغْلِبَ وَ لَايُغْلَبَ وَ أَمَّا الذِّئْبُ فَتُجَّارُكُمْ يَذُمُّونَ إِذَا اشْتَرَوْا وَ يَمْدَحُونَ إِذَا بَاعُوا وَ أَمَّا الثَّعْلَبُ فَهَؤُلَاءِ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ بِأَدْيَانِهِمْ وَ لَايَكُونُ فِي قُلُوبِهِمْ مَا يَصِفُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ وَ أَمَّا الْكَلْبُ يَهِرُّ عَلَى النَّاسِ بِلِسَانِهِ وَ يَكْرَهُهُ النَّاسُ مِنْ شِرَّةِ لِسَانِهِ وَ أَمَّا الْخِنْزِيرُ فَهَؤُلَاءِ الْمُخَنَّثُونَ وَ أَشْبَاهُهُمْ لَايُدْعَوْنَ إِلَى فَاحِشَةٍ إِلَّا أَجَابُوا وَ أَمَّا الشَّاةُ فَالَّذِينَ تُجَرُّ شُعُورُهُمْ وَ يُؤْكَلُ لُحُومُهُمْ وَ يُكْسَرُ عَظْمُهُمْ فَكَيْفَ تَصْنَعُ الشَّاةُ بَيْنَ أَسَدٍ وَ ذِئْبٍ وَ ثَعْلَبٍ وَ كَلْبٍ وَ خِنْزِيرٍ.» شش حيوان درنده زندگى كنيد، كه شير، گرگ، سگ، روباه و خوك و گوسفند است كه در جامعه جهانى فقط اين پنج حيوان جاى مانور دارند، و متدينين و شيعيان ما مانند گوسفندى كه گوشت او را تكه تكه مىكنند، يك روز امنيت ندارد. ما چارهاى نداريم تا در دنيا هستيم، بلاها همراه ما هستند، مگر همه خوب شوند كه بلايى وجود نداشته باشد. در اين بحث فاعل و قابل كلّ مسائل طبيعى، مذهبى، اعتقادى، بلاها و مصائب، بسيار زيبا مطرح مىشود و جواب داده مىشود. من از مردم گلايه دارم وقتى حادثهاى مىآيد، زلزله، طوفان و سيل مىآيد، در تمام روزنامهها و رسانهها، انسانهاى مذهبى و غير مذهبى مىگويند: بلاى طبيعى است، كدام بلاى طبيعى؟ چرا از گناه اسم نمىبريد. چرا پيشبينىهاى پيغمبر صلى الله عليه و آله و ائمه عليهم السلام را نمىگوييد كه اين مصائب به خاطر چه گناهانى بر سر مردم مىآيد. من در بعضى از مناطق ايران كه دچار حادثه شده، منبر مىرفتم خدا شاهد است، بعضى از مناطقى كه زلزله نود درصد تخريبى آمده و منطقه كشاورزى بوده، اكثر مردم آنجا، شبها زير درختان مىرفتند، در باغهاى با صفا عرق مىخوردند و مازاد عرق را زير درخت مىريختند و قمار مىكردند و روابط نامشروع هم بيداد مىكرد. چرا زلزله، سيل، مصيبت و گرانى نيايد؟ والله گرانى، كمبود، كسادى و زلزله علّت خدايى دارد، اينها را براى مردم بگوييد، بگذاريد مردم بيدار شوند، تا از حوادث كم شود.
چگونگى فاعليت پروردگار
مطالب را جمع بندى مىكنم، خداوند متعال، فاعل، عالم، حكيم، رحمان، ودود، غفور، كريم، قدّوس، مؤمن، مهيمن و ملك است، فاعليت خدا را شما در دعاى جوشن كبير مشاهده كنيد، چنين فاعلى است. قلم نقّاشيش فعلى است؛ يعنى عملى است، قلم نقّاشى عملى است؛ يعنى كار او انسان سازى است، محدودتر بگويم، از كلمه انسان بيرون بيايم، خدا فاعل ابراهيم ساز و يوسف ساز است، خدا در جنس زن، فاعل مريم ساز، فاطمه زهرا ساز است، خدا در جنس مرد، فاعل على ساز است، اين فاعليت خدا است، يك فاعل كامل و فاعلان ديگرى را هم در كنار خود قرار داده است كه فاعليت براى آنها در طول فاعليت حقّ است مانند: انبيا و ائمه طاهرين عليه السلام. به تمام انسانها هم لياقت و قابليت داده است كه خود و انبيا و ائمه را به شكل على و فاطمه در اشِل كوچكتر بسازد؛ يعنى ما اين لياقت و قابليت را داريم كه اين سه فاعل، روى وجود ما با قرآن، با قال رسول الله، با قال الصادق و قال الباقر كار كنند، و ما در يك اشِل كوچكتر، زنانمان و دخترانمان فاطمه شوند و ما هم على شويم. اگر كسى قابليت را تعطيل كند، و بگويد مرا بسازيد، به ارزشهاى خود پشت كرده كه نهايت پشت كردن به خدا و ارزشها، رو كردن به انسان مادى است. مايه قابليت انسان
مايه اين قابليت، چيست؟ تواضع است؛ يعنى نرم بودن در مقابل خدا و انبياء و ائمه عليه السلام، و به زبان ديگر كه خدا در قرآن بيان مىكند: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ» «1» اين را من ملاك نگرفتم، كارى به اين «صَلُّوا عَلَيْهِ» ندارم، اين در مملكت ما پر است، عالم منبر مىرود، همه صلوات مىفرستند، منبر تمام مىشود، همه صلوات مىدهند، يك وكيل به شهر آنها مىآيد تا صحبت كند، همه صلوات مىدهند، رئيس جمهور حرف مىزند، سى تا صلوات مىفرستند، امام جمعهها ______________________________ حرف مىزنند، ملت صلوات مىفرستند، «صَلُّوا عَلَيْهِ» كه مايهاى ندارد، يك چرخش زبان است. آن دومى مهم است. «وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً» همه وجهه وجود خود را به پيغمبر من واگذار كنيد، شما در يك اشِل كوچك على شويد و ناموس شما هم فاطمه شود، اين صلوات را بىحجابها هم مىفرستند. كشيش به كسى گفت بيا مسيحى شو، دين ما بهتر است، گفت: چقدر مىدهيد ما مسيحى شويم؟ گفت: چقدر مىخواهى؟ كشيش گفت: دو ميليون، گفت ما سه ميليون به تو مىدهيم، گفت: من مسيحى، چه كار بايد كنم؟ گفت: غسل تعميد «1» مىخواهد و اين اوراد را بايد بخوانى، يك شنبه هم به كليسا بيا تا تو را معرفى كنيم، گفت: چشم، يك شنبه به كليسا آمد، خواستند او را معرفى كنند، برق رفت، كليسا تاريك شد، بلندگو قطع شد. همه جا را سكوت فرا گرفته بود، بعد از پنج دقيقه برق آمد، اين مسلمان مسيحى شده، صلوات بلندى فرستاد، كشيش سيلى بر صورت او زد، گفت: مگر تو ارمنى نشدى؟ گفت: من نمىدانم عادت ما اين گونه است وقتى برق مىرود و بعد مىآيد ما صلوات مىفرستيم. صلوات كه كارى ندارد. يك آيه براى شما بخوانم كه بحث امروز را اين آيه صد در صد كامل مىكند. آيه از قول حضرت ابراهيم عليه السلام است: «وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ» «2» وجه در اينجا صورت نيست، اگر كسى در كلمات قرآن دقت كند، به معناى همه وجود است، ظاهر و باطن است. ______________________________ (2)- انعام (6): 79؛ «من به دور از انحراف و با قلبى حقگرا همه وجودم را به سوى كسى كه آسمانها و زمين را آفريد، متوجه كردم و از مشركان نيستم.» تمام هستى خود را به جانب خدا گرفتم و از خدا به سراغ بت نخواهم رفت. خدا هم آن را نقاشى كرد، زيرا همه وجود را به طرف نقاش ازل و ابد گرفت، چه چيزى ساخت؟! مىدانيد كه مقام دوم را در ميان انبيا عليهم السلام دارد، مقام اول را پيغمبر عظيم الشأن اسلام دارا است، خدا به او فرموده بود كه بالاتر از تو در آينده مىآيد، و به اين مطلب در آيات سوره بقره اشاره كرده است، و او نفر دوم در ميان همه انبيا است. اما كسى ديگر پشت به خدا كرد و توسط شيطان ساخته شد، كه نمرود است. چوپان چوب به دست، رو به خدا كرد، خدا او را ساخت، كليم الله شد، فرعون پشت به خدا كرد، ابليس هم او را ساخت و فرعون شد.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته ______________________________
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| Copyright © 2004-2011 ERFAN.IR |