|
||||||||||||||||||||||||||||||||||
آيين پسنديده
منابع مقاله: کتاب : بربال انديشه
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
اصالت مقررات پاك و عالى اسلام، در سايه قرآن مجيد، سنت پيامبر عظيمالشأن صلى الله عليه و آله، اخبار و روايات معتبر صحيح و مستند رسيده از ائمه طاهرين عليهم السلام بر ارباب خرد و انديشه پوشيده نيست. پس از تفكر و تعقل در تعليمات اسلام، ترديد و شك در برترى آن، بر ساير مكتبهاى دينى هم چون ترديد در فروغ آفتاب جهانتاب است. دين مقدس اسلام از امتيازاتى برخوردار است كه ديگر مذاهب و مكتبها از آن بىبهرهاند. تعاليم برتر و ريشهدار قرآن، و حقايق عميق و بلند پايه اسلام، زنده كننده نفوسِ مرده آدميان و چراغ فروزان راه زندگى انسانهاست؛ چراغى كه فروغش ابدى و حياتش جاويد است. پيدايش اين مكتبِ بىنياز و ارزنده، در زمانى بود كه اثرى از حيات معنوى، اخلاقى و انسانى، در عرصه روزگار نبود، و به فرموده مولاى متقيان عليه السلام هنگامى بود كه بشر در خواب گران و سنگينى غنوده بود «1». حقايقى گران، ارزنده و پر بها، آنچنان از افق تابناك اين آيين درخشيدن گرفت كه تمام نگاهها را به خود متوجه و خواستاران حقوق انسانى را مبهوت ساخت. سرچشمه مقررات عالى اسلام، خداى متعال است، كه مطابق استعداد فطرى بشر، با رعايت مصالح و مفاسد فردى و اجتماعى مربوط به انسان، قانون عرضه كرده است. از اين جهت آدميان در قوانين اسلامى، برنامهاى بر خلاف طبيعت و فطرت خود نمىيابند. مقررات پاك و ريشهدار اسلام، محدود به زمان و مكان نيست، قانون در اسلام براى همه و براى هميشه است و قوانين پر بهاى دين اسلام، فراتر از آن است كه در قيد زمان يا مكانى قرار گيرد؛ به همين علت بر اسلام، مكتب و آيينى برترى ندارد.
سرچشمه زلال قوانين اسلام
از آنجا كه سرچشمه قوانين اسلامى خداى جهان آفرين است، تمام قوانين و مقررات آن، از پرتو علم، عدل و حكمت الهى برخوردار است، و اين مرحله خود باعث برترى اسلام بر ساير روشهاى موجود و غير موجود، در جهان است. همانگونه كه كتاب تكوين و آفرينش از هرگونه عيب و نقصى مبراست و نظم دقيقى بر تمام برنامههاى عالم طبيعت حاكم است، كتاب تشريع؛ يعنى قرآن كريم و تفسير آن از طرف پيامبر و ائمه عليهم السلام نيز از هر گونه عيبى منزه است. اسلام ضامن خوشبختى فرد و اجتماع در تمام زمينههاى دنيا و آخرت و امور مادى، معنوى، جسمى و دينى است كه با روشى متين و استوار، بشر را از همه خرافات و اوهام و بدبختىها نجات مىدهد.
تحريفات ناپاك
اديان و مذاهب ديگر كه به وسيله انبياى الهى پاك و بىعيب به بشر عرضه شد، همه دستخوش تغيير شده و بر اثر ناپاكىهاى عدهاى سودجو رنگ اصلى خود را از دست دادند؛ از اين جهت قابليت اصلاح و جوابگويى به مسائلى كه پيش روى انسان بوده و خواهد بود را ندارند. قواعد و قوانين ناقص و ساختگى مكتبهاى بشرى، كه همه آن تابع هوى و هوس عدهاى معدود و معلوم الحال است نيز جوابگوى مشكلات و معضلات انسان نيست، و دردهاى مادى و معنوى را نمىتواند درمان كند. مهمترين دليل نقص و كاستى قوانين مكتبهاى تحريف شده، اين است كه با اين همه نظامات گوناگون، در گذشته و حال، و قانون و قدرت، بشريت به سرعت به سوى سقوط اخلاقى و روحى در حركت است، و روز به روز بلكه لحظه به لحظه آمار جنايات و مفاسد رو به فزونى است. اگر قوانين ساختگى بشرى، اصلاح كننده برنامهها بود، بايد اوضاع فعلى بشريت، درست در نقطه مقابل وضع موجود؛ يعنى صعود جهانيان بر مرتفعترين قلّه حالات روحى و اخلاقى، با حفظ شؤون مادى، قرار داشت.
نارسايى مكتبهاى بشرى
امروز كدام مهد علمى است كه بتواند در سايه قوانين خود، ارزشهاى انسانى را پاس بدارد؟ و كدام پرورشگاه تربيتى است كه بتواند، تمام دردهاى فردى و اجتماعى انسان را درمان نمايد؟ انسان (بدون اين مكتبهاى بىپايه) در عالم طبيعت، خوشبخت بوده و چيزى كه او را به اين صورت درآورده، تمدن امروزى است كه به شكل يك ديو مهيب، همه چيز انسانى را تغيير داده است «2». با توجه به اين كه در جهان امروز، تحولات حيرتانگيزى در برنامههاى زندگى روى داده، و از چند قرن قبل تاكنون، دانش بشرى وسعت عجيبى پيدا كرده و به وسيله علوم طبيعى، مشكلات زيادى از زندگى مادى حل شده و در كنار اين تحول همگانى، از اصول تعليم و تربيت در اين عصر به شدت غفلت شده و در خيال دانشمندان علوم انسانى، صورت نوينى به خود گرفته است؛ اما با اين حال كدام مركز علمى و تربيتى ضامن سعادت انسان در همه زمينههاى زندگى است؟ و كدام مركز آموزشى عهدهدار به وجود آوردن جامعهاى پاك و انسانى است؟! گر چه در دنياى مترقى و متمدن كنونى، دردهايى از زندگى مادى انسان دوا شده است؛ اما در مقابل آن، هزاران درد اخلاقى، روانى، اجتماعى و سياسى در زندگى شخصى و اجتماعى انسان ريشه دوانده است.
نابسامانى اوضاع حاكم بر جهان
آمار وحشتناك انواع جنايات و گناهان، از هم گسيختن روز افزون كانون گرم خانوادهها، فرار دختران و پسران از آغوش گرم پدران و مادران، جنگهاى طولانى و ويرانگر زورگويان با ملل ضعيف و ناتوان به خاطر تصاحب سرمايههاى مادى و انسانى آنان، نوين شدن وضع استعمار؛ يعنى استعمار عقلى و فرهنگى، سلب آزادى و حقوق از جوامع بشرى به دست گروهى اندك از فرمانروايان مستبد، خودكشىهاى فراوان، به هم خوردن نظام اقتصادى وتناقض در روشهاى مادى بين شرق و غرب، اعطاى حق «وِتو» در جامعه ملل به نظامهاى طاغوت، اعتصابات دسته جمعى كارگران، خستگىهاى انسان از اوضاع زندگى ماشينى، هرج و مرج عمومى در همه زمينهها در تمام جهان، بدبينى همگانى، نبود اطمينان و اعتبار، سرشكستگى بشر از حيات، عدم هدف در نسل جوان، هيپىگرى و لا اباليگرى پسران و دختران، انحطاط ظاهرى و باطنى، دزدىهاى رسمى و غير رسمى در ادارات دولتى و مؤسسات ملى، گانگسترىها، آدم كشىها، فرو رفتن بشر در منجلاب فساد با شيوع فيلمها و برنامههاى مستهجن در سينماها و كابارهها، نشر مجلات مبتذل، شبنشينىها، اوضاع وخيم ناموسى، علنى بودن مراكز فحشا، تبليغات غلط و خيرهكننده بنگاههاى تبليغاتى، حكومتهاى فاسد، همه و همه نشان دهنده اوضاع وخيم فرهنگى اجتماعى عالم، در سايه مكتبهاى بىاصل و پايه و بدون ريشه ساخته دست بشر، و بىخبرى انسان از قانون خداى متعال عالم است.
فرهنگ امروز، سازنده يا مخرّب
فرهنگى كه امروز بر جهان حاكم است و مورد ستايش تمام جهانيان است، با اين همه غرور و تكبر و با اين همه ادعاهاى عجيب و غريب، حتى قدرتى به اندازه يك فرد دلسوز به حال جامعه را ندارد. شما مىتوانيد در اوضاع روحى و عاطفى سران ملتها و پايهگذاران دولتها، در قرون اخير به ويژه پس از جنگ جهانى اول و آنچه از آنان به عنوان راه كارهاى علاج مشكلات و معضلات بشرى صادر شده و مىشود، مطالعه دقيق كنيد تا به بىپايه بودن فرهنگ حاكم بر جهان، اقرار و تصديق نماييد «3». بدون ترديد بايد اقرار كرد كه دنيا با همه پيشرفتهايى كه در امور مادى نصيبش شده است، حقيقت تعليم و تربيت واقعى را درك نكرده و توجهى به اصول معنوى و روحى ندارد. آنچه مايه تأسف است اين است كه بشريت با اين همه به اصطلاح پيشرفت و ترقى در امور صنعتى و علمى، پس از اين همه شكست و اشتباه، به معنويت نگراييده است. بنيانگذاران مكاتب گوناگون حاكم بر دنيا، خود مىدانند آن اصولى را كه فرهنگ امروز عالم، در تربيت و تعليم پيش گرفته، فقط با همان ترقيات مادى سازش دارد، و آن اصول هم بدون شك در پيشبرد هدفهاى عالى انسانى هيچ گونه تأثيرى ندارد؛ امّا اينان هرگز به مبانى اسلامى برگشت نمىكنند و به منطق دين رجوع نمىنمايند. امروز قسمت بزرگى از تربيت شدگان فرهنگ جديد در غرب و شرق، چنان به خود گرفتارند و به خورد و خوراك و خواب و شهوت مشغول، كه وقتى براى فكر كردن در مسائل عالى انسانى را براى خود باقى نگذاشتهاند، و اگر كسى از حظوظ و فوايد روحى صبحت كند، و يا از فيض روحانىِ تفكر در مناظر طبيعت در تنهايى دم بزند، او را گرفتار دام خيال، و گم گشته راه خرافات و اوهام مىشمارند و به حال او دلسوزى مىكنند!! اين همه فرياد و غوغاى زندگى؛ يعنى خورد، خواب، شهوت، به گونهاى مردم عالم بويژه غربىها و غربزدهگان را اسير چنگال خود ساخته، كه شب و روز مانند مورچهها قرار و آرام ندارند و تنها مىكوشند تا شكم خود را پر سازند و غريزه جنسى خود را از هر راهى كه ممكن است ارضا نمايند؛ تو گويى مانند حيوانات غير از اين رفتار وظيفه و تكليفى نداشته و ندارند. نه وقت آن را دارند كه نگاهى به سوى آسمان كبود و چرخ نيلگون انداخته و دقيقهاى روح خود را با تماشاى اين عوالم بىكران درخشان، كه در فضاى پهناور مكان در جولانند صفا دهند، و از زنجير حسها و هوسهاى جسمى آزاد سازند، و نه حال و ذوقى دارند كه ساعتى چند، خود را در آغوش مادر طبيعت انداخته، نقش زندگى بخش او را در درون دل و جان خود نقاشى كنند و شير حيرت و استغراق و اشتياق از پستان فيض ريزان اين مادر مهربان را با لبهاى تشنه روح خود بمكند و خود را حيات تازهاى بخشيده و زنده دل و توانا سازند. آرى! افراط و تفريط، يگانه سبب خرابى و فساد تمدن شرق و غرب و مايه بدبختى، بيچارگى، اسيرى و بندگى پيروان اين دو تمدن گرديده است «4». نتيجه اين همه پيشرفت در سايه فرهنگ نوين در جهان، جز ايجاد فساد و بدبختى، بروز جنگهاى خانمان سوز و پايمال كردن حقوق ناتوانان، چيز ديگرى نيست. هر روز مىبينيم و مىشنويم و مىخوانيم كه هرج و مرج روحى و اخلاقى، در سراسر گيتى شيوع پيدا كرده و بشر به تجاوز خود، در همه زمينهها افزوده است. پاسخ به نداى حق
امروز تا حقيقتِ تربيت و تعليمِ صحيح و معنوى، آن تعليم و تربيتى كه متكى به مبدأ جهان است، مورد توجه مصلحين جهان قرار نگيرد، دامنه فساد و شيوع اعمال ننگين و قبيح، روز به روز در تمام كشورها توسعه پيدا كرده و همه جوامع بشرى دير يا زود، با تمام محصولات علمى و صنعتى كه در اختيار دارند، خود به سوى نابودى كشيده خواهند شد. به خاطر اين كه اين مسئله از نظر جامعهشناسى بسيار پر ارزش و مفيد است، بايد جوامع و ملل را متوجه آن مكتبى نمود كه سزاوار است انسان را در مسير كمال قرار داده و بسوى مقصود سوق دهد، مكتبى كه بناى آن بر فطرت، حقيقت و انسانيت، و محورش بر ايجاد سيادت و عظمت انسان است. به طور قطع آيينى كه خداى جهان آفرين به نام اسلام توسط آخرين فرستاده خود محمد بن عبداللَّه صلى الله عليه و آله به انسان عرضه كرده، و براى اثبات برتريش بر ساير مكتبها، بشر را به تأمل و تعمّق در آن دعوت كرده است، همان مكتبى است كه انسان سزاوار آن است. از هنگامى كه قوانين عالى اسلام از طرف خداى متعال نازل شده است چهارده قرن مىگذرد؛ در اين زمان طولانى انسان در تمام گيتى تجربيات مختلفى كسب كرده است، فلسفه فراگرفته، در علوم سياسى درسها خوانده، و دانشهاى زيادى اندوخته، آنچه از تمام اين علوم و معارف كسب كرده است، در اين جمله خلاصه مىشود كه: هر آيين و نظام زمينى، در ميان يك اجتماع، نشانهاى از افكار طبقهاى است كه بر آن اجتماع مالك و حاكمند، و اين دسته، حاكم و مالك منافع و مصالح خود را به حساب بقيه مردم مىگذارند. گاهى ممكن است در اجتماعى «فؤوداليزم» حكومت كند، روى اين حساب سيستم سازى اين حكومت فقط به نفع فئودالها خواهد بود، و مصالح آنها به حساب بقيه ملت بيچاره گذارده خواهد شد. همچنين ممكن است روش «سرمايهدارى» بر ملتى حاكم باشد، باز هم نظام آنها فقط به نفع سرمايهدارها است، و مصالح آنها به حساب مصلحت كارگران گذارده خواهد شد! گاهى حكومت «ديكتاتورى» بر مردم فرمانرواست، به طور قطع سيستم سازى اين جمعيت نيز به خاطر نفع طبقه كارگر (حد اقل از نظر تئورى) گذارده خواهد شد و جز در سايه همين برنامه كلى در تاريخ، سيستم ديگرى به وجود نيامده است، و اين همان است كه خداى متعال در قرآن كريم فرموده: هر دين و شريعتى (جز شريعت الهى) تابع «هوى» است كه پيروان آن به هر طرف متمايل گردند، آن شرع هم به همان طرف خواهد گراييد. آن وقت چهارده قرن است كه از نزول اسلام مىگذرد، و مردم در سراسر جهان تجربيات مختلفى به دست آوردهاند، مطالعه و تحقيق نشان مىدهد هر چيزى كه سبب انحراف مردم از دين الهى بوده است، خود سبب دل سنگى، پستى و شقاوتى گرديده است كه طاقت فرسا بوده و امنيت و آسايش آنان را مورد تهديد قرار داده، و پيوند ايشان را از هم بريده، و وِزْر و وبال يكى را گريبانگير ديگرى نموده است. چنان كه سيستمهاى زمينى هميشه اين طور بودهاند. قطع نظر از شقاوت همه جانبه جهانى، كه در تاريخ معاصر سبب دو جنگ جهانى پى در پى در ربع قرن شده است، و سومى هم در مرز جهان در كمين است و كره زمين را به وحشيانهترين جنگى كه تاريخ آن را مىشناسد تهديد مىكند، و نيز قطع نظر از به هم پاشيدن نظام خانوادهها و تحليل رفتن اخلاق عمومى و لجام گسيختگى بيشتر غير مسلمانان و درد اعصاب آدمى، درگيرودار هدفهاى متفاوت كه سبب امراضى چون ديوانگى و نگرانىهاى روحى و عصبى و خودكشى مىگردد، كه به آن اندازه كه آدميّت در اين نسل با اين امراض روبروست، خلاصه قطع نظر از تمام اينها، انسان در تاريخ عصر خود با اين همه نگرانى مواجه نبوده است «5»، و جز با پاسخ گفتن به نداى حق و حقيقت كه همان اسلام است، از بدبختى و بردگى آزاد نمىگردد. درمان دينى
بشريت براى درمان اين همه مصيبت و بدبختى و اين كه خود را از سقوط و انحطاط برهاند، چارهاى جز رجوع به اسلام ندارد. آيين مقدس اسلام چون جهانى و ابدى است و مقرراتش منحصر در جماعت و طايفه خاص يا زمان و مكان مشخصى نيست، در روش قانونى خود مصالح و مفاسد واقعى انسان را در نظر گرفته و قانون خود را متوجه كسى مىداند كه مصداق انسان است، مرد يا زن، سياه يا سپيد، غنى يا فقير، عرب يا عجم، قوى يا ضعيف، عالم يا جاهل. اسلام آيينى است كه مقررات عالى خود را به دو بخش ثابت و متغير «6» تقسيم كرده است، بخش اول كه روى اساس آفرينش انسان و مشخصات ويژه او استوار است را، به نام دين و شريعت اسلامى ناميده و در پرتو آن انسان را به سوى سعادت همه جانبه رهبرى مىنمايد. خداى متعال در قرآن مىفرمايد: «روى خود را به سوى دين نموده و استوار و ثابت قدم باش، در حالى كه ميانه روى را روش خود قرار دهى، دين همان مقتضاى آفرينش خدايى است كه مردم را روى همان نوع خلقت آفريده و خلقت خدايى تغييرپذير نيست، دينى كه بتواند انسان را اداره كند همانست» «7». بخش دوم: مقرراتى است كه قابل تغيير است و بر حسب مصالح مختلف زمان و مكان اختلاف پيدا مىكند، البته به عنوان آثار ولايت عامه مشروط به نظر رهبر اسلام و جانشينان و منصوبين از طرف اوست «8»، كه در شعاع مقررات ثابته دينى و برحسب مصلحت زمان و مكان آن را تشخيص داده و اجرا نمايد؛ «9» چنين آيينى هميشه پاسخگوى احتياجات بشر است. اعتراف
دادستان ديوان «ايالات متحده» در يكى از مقالات خود مىگويد: «اساسىترين اختلافات، ميان قانون و مذهب قرار دارد. در غرب حتى در آن كشورهايى كه عقيده محكمى به جدايى مذهب از سياست ندارند، سيستم قانونى را يك موضوع دنيوى مىدانند، كه در آن مقتضيات وقت رُل بزرگى بازى مىكند، البته نفوذهاى مذهبى در تشكيل قوانين خيلى مؤثر و قوى بودهاند. قانون عبرانى «پنتاتوك» كه پنج كتاب اول تورات است، تعليمات مسيح و قوانين كليسايى، هر كدام كمكى به فكر قانونى ما كردهاند، در ازمنه پيش غير معمول و غير عادى نبود كه سياستمداران با نفوذ؛ قضات و قانونگذاران را از ميان مشايخ كليسا انتخاب كنند؛ ولى با همه اينها، قانون باز به صورت يك امر دنيوى باقى مانده است. مجالس مقنّنه براى وضع قانون، و دادگاهها براى اجراى آن به وجود آمده است، و اينها تأسيسات اين جهان به شمار مىآيند كه با دولت سرو كار دارند و مسئول آن مىباشند، نه با كليسا و مذهب، از اين رو قانون ما در آمريكا تكاليف مذهبى معين نمىكند؛ بلكه در حقيقت هشيارانه آن را حذف مىكند، (ملتهاى اسلامى و زمامدارانشان كه دچار تقليد كوركورانهاند عبرت بگيرند). قانون در آمريكا فقط يك تماس محدودى با اجراى وظايف اخلاقى دارد، در حقيقت يك شخص آمريكايى در همان حال كه ممكن است يك فرد مطيع قانون باشد، ممكن است يك فرد پست و فاسدى هم از حيث اخلاق باشد؛ ولى بر عكس آن در قوانين اسلامى سرچشمه و منبع قانون، اراده خداست. اين قانون و اين اراده الهى تمام مؤمنين را جامعه واحدى مىشناسد، گرچه از قبايل و عشاير گوناگون تشكيل يافته و در مواضع و محلهاى دور و مجزّاى از يك ديگر واقع شده باشند. در اينجا مذهب نيروى صحيح و سالم، سوق دهنده جماعت مىباشد، نه مليّت و حدود جغرافيايى. در اينجا خود دولت هم مطيع و فرمانبردار قرآن است، و مجالى براى قانون گذارى ديگرى باقى نمىگذارد، چه رسد به آنكه اجازه انتقاد و شقاق و نفاق بدهد. به نظر مؤمنِ به اسلام، اين جهان مانند دهليزى است به جهان ديگر، كه جهان بهتر باشد، و قرآن قواعد و قوانين و طرز سلوك افراد را نسبت به يك ديگر و نسبت به اجتماع آنها معين مىكند، تا آن تحوّل سالم را از اين عالم به عالم ديگر تأمين نمايد» «10». خطر جدايى از دين
از اعتراف بالا موقعيت عالى اسلام را در مسئله تربيت دريافتيد و اكنون به ضررهاى جدايى ملتها از آيين خدايى توجه كنيد: خطاى بزرگ اجتماع امروزى اين است كه از پيروى قانون تعالىبخش روانى سرپيچى كرده، و مستبدّانه روان را به قواى عقلانى منحصر نموده است، و در تربيت قواى فكرى مىكوشد؛ زيرا فكر به كمك علم تسلط بر همه چيز را تأمين مىكند؛ ولى فعاليتهاى ديگر روانى را از ياد برده است، فعاليتهايى كه به زبان عام، جز تصاوير ناقصى از آنان نمىتوان كشيد و جز با عمل و هنر و نمايش قابل بيان نيست، مثل: حس اخلاقى، ايثار، شجاعت، حس جمال و حس مذهبى، در مدارس به شاگردان نظم شخصى و انضباط و ادب و دليرى نمىآموزند. از ياد بردهاند كه تمام تمدنهاى قديم، هنگام حاكميّت خود، حس مذهبى داشتهاند. مردمِ امروزى هنوز توجه نكردهاند كه سرپيچى از قانون تعالى روانى، تا چه اندازه خطرناك است، و گمان مىبرند كه پرورش فكرى، معادل با تربيت روانى است؛ در حالى كه در كنار عقل، فعاليتهاى معنوى قرار دارند كه براى زندگى صحيح، لازمند. استيلاى تدريجى، زشتى و پليدى، بىادبى و الكليسم، راحت و امنيتطلبى، حسد و بدگويى، كينه متقابل و معايبى كه به نظر «دانته» پستتر از همه مىآيد (به نظر خدا و انبيا تمام اين عيوب پست مىآيد) يعنى تزوير، دروغگويى و خيانت از آثار اين مشى غلط است. وقتى كه قانون تعالى روانى پايمال شود، زندگى خود به خود با سوق به سوى سقوط و انحطاط واكنش نشان مىدهد. بديهى است كه تقاضاهاى زندگى از آدمى خيلى بيشتر از امكاناتى است كه در اختيار دارد. روان، يك مجموعه غير قابل تقسيم است و نمىتوان به دلخواه خود، از اين مجموعه جزيى را انتخاب كرد «11». اين همان راهى است كه اسلام به انسان نشان مىدهد؛ يعنى توجه به مجموعه غير قابل تقسيم، يعنى جوابگويى به تمام تقاضاهاى وجودى در سايه قانون الهى؛ زيرا همانطورى كه بشر نمىتواند بدون عوامل حيات زنده بماند، نمىتواند بدون مذهب نيز حيات اجتماعى داشته باشد. روح اجتماع
دين به منزله روح اجتماع است، هرگاه اين روح از كالبد اجتماع رخت بربست، شيرازه زندگى معنوى و مادى از هم مىپاشد، و در آن هنگام جامعه مرده است. به عنوان مثال: كالبد اجتماع غرب، پس از عصر رنسانس، به خاطر علل و عواملى از معنويات دورى جست، و امروز به خاطر كمبود ايمان و نداشتن قواعد و قوانين الهى، سخت دچار بدبختىهاى فراوان و مفاسد خانمان برانداز شده است. زد و خوردى كه ميان علم و دين صورت گرفت، شكاف بزرگى در روح بشر قرن بيستم به جا گذاشت. توسعه مادى، انقباض روحى و امكان شقاق و اختلاف، خطرى به اندازه خطر بمب اتم به وجود آورد «12». لا اباليگرى و درندگى در غرب به اوج شدت رسيده است. جنايت در سرزمينهاى اروپايى و آمريكايى سرعت روز افزون دارد، كه اين همه محصول دينگريزى و عدم گرايش به مذهب آسمانى مىباشد.
آمارهاى حيرتانگيز
تنها در ماه ژوئيه سال 1972 در شهر «نيويورك» در آمريكا 126 قتل عمد، 215 تجاوز به زور، 7120 فقره سرقت مسلحانه، 3280 دزدى، 15951 جيببرى، 8675 بار اتومبيل دزدى روى داد. اين آمار منهاى باقى مفاسدى است كه پليس به آن دسترسى پيدا نكرده است. مجله «سكسولوژى» در سر مقاله دسامبر 1960 خود نوشت: مسئله افزايش تولد اطفال نامشروع نسبت به سالهاى پيش، موجب گرفتارى بزرگى براى دولت آمريكا شده است. كورتاژهاى يكساله در ايالات متحده آمريكا بالغ بر يك ميليون فقره است كه 65 درصد آن مربوط به مناسبات نامشروع و روابط آزاد و 50 درصد آن مربوط به دختران شوهر نكرده مىباشد. در كشور به اصطلاح متمدن «سوئد» مسئله سقط جنين قانونى شده و در آن كشورِ 8 ميليون نفرى، در سال، بيش از 4000 فقره كورتاژ قانونى صورت مىگيرد. دكتر «مولنز» كه در ناحيه جنوبى لندن طبابت مىكند در مقالهاى مىنويسد: «هر سال در لندن پنجاه هزار سقط جنين جنايى انجام مىگيرد و از هر بيست كودكى كه متولد مىشود يكى از آنها نامشروع است». در «پاريس» مركز تمدن و مهد علم ميان 43515 كودك 4145 كودك غير قانونى هستند. در سوئد كه يك كشور 8 ميليون نفرى است هر سال 17000 كودك نامشروع متولد مىشود. از تمام بيمارستانهاى آمريكا 650 بيمارستان فقط به امراض مقاربتى اختصاص داده شده است؛ در حالى كه معادل يك و نيم برابر افرادى كه در اين بيمارستانها معالجه مىشوند، به پزشكهاى خانوادگى مراجعه مىكنند «13». خطراتى كه از گناهان ديگر مانند: قمار، شراب، دزدى، سينما، مجلات، راديو، تلويزيون، اجتماعات غربى را تهديد مىكند از حيث نتايج سوء و آمار، آنقدر عجيب است كه انسان از خواندن آن به وحشتى غير قابل توصيف دچار مىگردد. غرب از كليه برنامههاى زندگى به طور نامشروع استفاده مىكند و بدبختانه جوامع شرقى نيز به تقليد از آنان، آلوده به انواع گناهان شده، به حدى كه از نظر نسبى آمار جنايات و مفاسد شرق و جوامع دور افتاده و در حال توسعه و رشد نيز كمتر از آنان نيست!! به عنوان نمونه در «تركيه» ايى كه مردم آن به ظاهر مسلمانند در سال 1956 مصرف آب جو به 7134000 گالون رسيد، و از آن سال تاكنون بدون ترديد چند درصد مصرف آن اضافه شده است «14». در ايران در سال 7923000 بطرى عرق توليد شده كه از نظر مصرف به بازار سياه برخورده است، از آن سال تاكنون كه سال 1351 مىباشد بدون ترديد ميزان توليد اضافه شده است؛ چون بىدينى و لامذهبى رواج بيشترى پيدا كرده و بازارِ گرمى داشته است. اين آمار گوشه بسيار كوچكى از آمارهاى عجيب و غريب مفاسد غرب و شرق است، و اگر كسى بخواهد فقط آمار آن را بنويسد ساعتها وقت و هزاران صفحه را به خود اختصاص مىدهد. پس بايد اعتراف كرد كه جوامع جداى از دين الهى، خطاكارند و به بلاهاى خانمان سوزى گرفتار.
پی نوشت ها:
______________________________ (1)- نهج البلاغه: خطبه 88. (2)- قرارداد اجتماعى: 113. (3)- براى مطالعه بيشتر مىتوانيد به كتاب ارزشمند «انسان كامل» اثر استاد شهيد مرتضى مطهرى مراجعه كنيد. (4)- اصول اساسى روانشناسى: 36. (5)- آيا ما مسلمان هستيم: 53. (6)- تغيير مورد نظر به اعتبار تغيير موضوع است، چرا كه احكام الهى به اعتبار در نظر گرفتن مصالح و مفاسد واقعى است و به صورت قضييّه حقيقيّه (نه قضييّه خارجيه) صادر شده است، بنابراين هرگز تغيير نمىكند و هميشه ثابت است، شاهد اين نكته روايت وارده است كه فرمودند: حَلالُ مُحَمَّدٍ حَلالٌ إلى يَوْمِ الْقِيامَةِ وَحرامُ مُحَمَّدٍ حرامٌ إلى يَوْمِ الْقِيامَةِ. (كافى: 1/ 58، حديث 19.) كوتاه سخن اين كه تعبير متغير بودن احكام مسامحهاى است و هرگز نمىتوان حتى تصور كرد كه حكمى از احكام الهى متغير باشد، اگر در مواردى نيز حكم متغير شود اين تغيير حكم نيست؛ بلكه تغيير موضوع است به عنوان مثال: حكم شراب در قرآن كريم «حرمت» است، حال اگر در موردى مثلًا هنگام اضطرار و قرار گرفتن در محذورى چون مرگ بر اثر نبود آب، استفاده از آن جايز مىشود؛ به طور قطع حكم شراب تغيير نكرده است؛ بلكه موضوع آن غير از موضوع حرمت است؛ يعنى مكلف در اين مورد غير از مكلفىاست كه جميع شرايط در او جمع است. بنابراين چون موضوع حكم عوضشده است حكم ديگرى بر او بار شده است نه آنكه آن حرمت تبديل به حليّت شده باشد. (دقت كنيد). (7)- روم (30): 30. (8)- منظور از جانشينان كه داراى ولايت تشريعى مىباشند از اميرالمؤمنين عليه السلام آغاز و به وجود مبارك امام عصر ختم مىگردد. (9)- قسمتى از يك مقاله از استاد علامه طباطبائى. (10)- حقوق در اسلام، اعتراف دادستان ديوان عالى آمريكا: 30. (11)- راه و رسم زندگى: 67. (12)- جهان در قرن بيستم: 206. (13)- بلاهاى اجتماعى قرن ما: 116- 114. (14) 1- بلاهاى اجتماعى قرن ما: 153- 143.
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||
| Copyright © 2004-2011 ERFAN.IR |