چهارشنبه 3 خرداد 1391 - الاربعاء 2 رجب 1433  
الإمام علىّ (عليه السلام) : أعظَمُ الذُّنوبِ عِندَ اللهِ ذنبٌ أصَرَّ علَيهِ عامِلُهُ . امام على(عليه السلام) : بزرگترين گناه نزد خدا گناهى است كه مرتكبش بر آن اصرار ورزد. (غرر الحكم : 3131)
فهرست مطالب
 
در محضر استاد
 
نهى از سركشى و فساد

در پايان آيه شريفه بنى‏اسرائيل را از سركشى و فساد و طغيان و افساد كه از مصاديق بارز و خانمان سوزش اختلاف و ناسازگارى با يكديگر و جنگ و خون‏ريزى و نهايتاً تباه شدن جان و مال و ناتوان شدن بنيه جامعه و از دست رفتن اتحاد و وحدت است اكيداً نهى مى‏كند آنجا كه مى‏فرمايد:
از همه نعمت‏هائى كه به شما عطا كرده‏ام يا به سبب اين
اعمال, ادعیه و زیارات روز

- دعای توسل
- دعای توسل دیگر
- متن زیارت عاشورای معروفه
- فضیلت و اعمال ماه رجب
- اعمال مشترکه ماه رجب
- سایر اعمال ماه رجب
- اعمال لیله الرغائب
- اعمال مخصوص روزها و شبهای ماه رجب
- دعای روز سه شنبه
- زیارت امام زین العابدین, امام باقر, امام صادق (ع) در روز سه شنبه
- دعای فرج امام زمان (ع)
- دعاهای هر روز ماه رجب
- زیارت رجیبیه (الحمد الله الذی اشهدنا)

تازه های سایت
 
صوت متن و ترجمه استاد انصاریان بر روی قرآن سایت ...
زندگینامه تصویری استاد
تیزر معرفی دارالعرفان
گزارش سفر استاد انصاریان به ترکیه - 1389
گزارش سفر استاد انصاریان به اروپا - 1390
پخش زنده اماکن متبرکه
بخشی از سخنرانی استاد در بزرگداشت شهید پهلوان ...
مناسبت

در گذشت« ابوریحان بیرونی » دانشمند بزرگ مسلمان440ق

اشعار عرفانی استاد
تويي جان و تويي جانانم اي دوست
تويي درد و تويي درمانم اي دوست
به باغ عشق و صحراي محبت
تويي روح و تويي ريحانم اي دوست
  مقالات دینی و اخلاقی
1390/12/2 17:49:43 ارسال به دوستان    چاپ کد مطلب : 46687
تعداد بازدید : 235

علم در قرآن‏ و روايات‏

 

منابع مقاله:

کتاب : عرفان اسلامى جلد یک         

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

 

فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ‏ «1».

چرا از هر جميعتى گروهى [به سوى پيامبر] كوچ نمى‏كنند تا در دين آگاهى يابند و قوم خود را هنگامى كه به سوى آنان بازگشتند، بيم دهند، باشد كه [از مخالفت با خدا و عذاب او] بپرهيزند.

[أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّيْلِ ساجِداً وَ قائِماً يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ‏] «2».

[آيا چنين انسان كفران‏كننده‏اى بهتر است‏] يا كسى كه در ساعات شب به‏ سجده و قيام و عبادتى خالصانه مشغول است، از آخرت مى‏ترسد و به رحمت پروردگارش اميد دارد؟ بگو: آيا كسانى كه معرفت و دانش دارند و كسانى كه بى‏بهره از معرفت و دانش‏اند، يكسانند؟ فقط خردمندان متذكّر مى‏شوند.

در اين آيه تمام آثار بندگى واقعى از پرتو علم و فهم عبد نسبت به خدا و شؤون آن ذات مقدّس است.

[وَ ما يَسْتَوِي الْأَعْمى‏ وَ الْبَصِيرُ* وَ لَا الظُّلُماتُ وَ لَا النُّورُ* وَ لَا الظِّلُّ وَ لَا الْحَرُورُ* وَ ما يَسْتَوِي الْأَحْياءُ وَ لَا الْأَمْواتُ‏] «3».

نابينا و بينا [كافر و مؤمن،] يكسان نيستند،* و نه تاريكى‏ها و نه روشنايى،* و نه سايه و نه باد گرم سوزان،* و زندگان و مردگان هم يكسان نيستند.

امامان پاك شيعه اين آيه را اين‏گونه ترجمه كرده‏اند:

كافر تاريك جان و كوردل، با مؤمن روشن روان و بينا يكسان نيست. زندگى روشن از پرتو هدايت، با حياتِ آميخته به كفر و شيطنت يكى نيست. بهره‏مند از سايه لطف حق، يا قرار گرفته در سايه ايمان به خدا، با افتاده در آتش عصيان و شقاوت مساوى نيست. و زندگى همراه با علم و ايمان و حيات آراسته به دانايى و آگاهى، با حيات آلوده شده به جهل و نادانى برابر نمى‏باشد.

مگر كسى كه به شناخت حق، آگاهى به رسالت انبيا، امامت امامان عليهم السلام و علم به جهان آينده اقدام كرده و از پرتو اين معرفت به تمام برنامه‏هاى لازم انسانى دست يافته است، با كسى كه چون حيوانات همّتى جز آب و علف ندارد يكى است؟

[يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ‏] «4».

تا خدا مؤمنان از شما را به درجه‏اى و دانشمندانتان را به درجاتى [عظيم و باارزش‏] بلند گرداند.

 

علم در روايات‏

عَنِ الصّادِقِ عليه السلام: إِنَّ رَسُولَ اللّه صلى الله عليه و آله قالَ: أَعْلَمُ النّاسِ مَنْ جَمَعَ عِلْمَ النّاسِ إِلى عِلْمِهِ، وَأَكْثَرُ النّاسِ قِيمةً أَكْثَرُهُمْ عِلْماً، وَأَقَلَّ النّاسِ قيمَةً أَقَلُّهُمْ عِلْماً «5».

امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: داناترين مردم كسى است كه دانستنيهاى مردم را به خود اضافه كرده باشد و بالاترين قيمت و ارزش از كسى است كه از همه عالم‏تر باشد و كسى كه كمتر مى‏داند ارزش كمترى دارد.

فى خُطْبَةٍ خَطَبَها أَمِيرُالمُؤْمِنينَ عليه السلام بَعْدَ فَوْتِ النَّبىِّ صلى الله عليه و آله: وَلا كَنْزَ أَنْفَعُ مِنَ الْعِلْمِ‏ «6».

على عليه السلام پس از درگذشت رسول خدا صلى الله عليه و آله در يكى از خطابه‏هايش فرمود:

گنجى پر منفعت‏تر از دانش نيست.

قالَ أَميرُالْمُؤْمِنينَ عَلِىُّ بنُ أبى طالبٍ عليه السلام: تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ فَانَّ تَعَلُّمَهُ حَسَنَةٌ، وَمُدارَ سَتَهُ تَسْبيحٌ، وَالْبَحْثُ عَنْهُ جِهادٌ، وَتَعْليمُهُ لِمَنْ لا يَعْلَمُهُ صَدَقَةٌ، وَهُوَ أَنيسٌ فى الْوَحْشَةِ، وَصاحِبٌ فى الْوَحْدَةِ، وَسَلاحٌ عَلَى الأَعْداءِ، وَزَيْنُ الأَخِلّاءِ، يَرْفَعُ اللّهُ بِهِ قوماً يَجْعَلُهُمْ فى الخَيْرِ أَئِمَّةً يَقْتَدى بِهِمْ، تَرْمَقُ أَعْمالُهُمْ، وَتُقْتَبَسُ آثارُهُمْ تَرْغَبُ الْمَلائِكَةُ فى خُلَّتِهِمْ، تَمْسَحُونَهُمْ بِأَجْنِحَتِهِمْ فى صَلاتِهِمْ لِأَنَّ الْعِلْمَ‏ حَياةُ القُلُوبِ وَنُورُ الأَبْصارِ مِنَ العَمى‏، وَقُوَّةُ الأَبْدانِ مِنَ الضَّعْفِ، وَيُنَزِّلُ اللّهُ حامِلَهُ مَنازِلَ الأَبْرارِ، وَتَمْنَحُهُ مُجالِسَةَ الأَخْيارِ فى الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ، بِالْعِلْمِ يُطاعُ اللّهُ وَيُعْبَدُ، وَبِالْعِلْمِ يُعْرَفُ اللّهُ وَيُوَحِّدُ، وَبِالْعِلْمِ تُوصَلُ الأَرْحامُ وَبِهِ يُعْرَفُ الْحَلالُ وَالْحَرامُ، وَالْعِلْمُ أَمامُ الْعَقْلِ، وَالْعَقْلُ تابِعُهُ، يُلْهِمُهُ اللّهُ السُّعَداءَ وَيُحَرِّمُهُ الأَشْقِياءَ «7».

امير مؤمنان على بن ابى‏طالب عليه السلام مى‏فرمايد: دانش را فرا گيريد؛ زيرا ياد گرفتن مسائل لازم، نيكى است، تحقيق وكاوش در علم تسبيح و بحث وگفتگوى از آن جهاد است. ياد دادن به كسى كه نمى‏داند صدقه در راه خداست، دانش انيس انسان، به هنگام وحشت و رفيق آدمى به وقت تنهايى است. علم اسلحه انسان عليه دشمنان و زينت دوستان است.

خدا به وسيله دانش، گروهى را به مقامات عالى رسانده و آنان را در برنامه‏هاى خير، پيشواى ديگران قرار مى‏دهد. اعمال دانشمندان مورد نظر ديگران است و آثار آگاهان قابل پيروى است. ملائكه در دوستى با دانشمندان راغبند و وقتى عالمان به نماز مى‏ايستند، ملائكه بال و پر خود را به بدن آنان مى‏كشند؛ زيرا دانش حيات دل‏هاست. براى اجراى دستورهاى حق علم، مايه روشنى ديدگان دل از كورى است و قدرت بدنها از ضعف و ناتوانى در عمل است. خدا دانشمندان را در جايگاه ابرار و نيكان بندگانش قرار مى‏دهد و در دنيا و آخرت همنشينى با خوبان را به آنان عطا مى‏نمايد. آرى، در سايه دانش، خدا اطاعت و عبادت مى‏شود و از بركت علم خداى بزرگ شناخته شده و انسان به توحيد واقعى مى‏رسد. از منافع علم صله رحم است و به واسط آن‏ آدمى حلال و حرام خدا را خواهد شناخت. دانش، رهبر عقل است و خرد در تصحيح برنامه‏هايش تابع علم است. اين علم تنها نصيب اهل سعادت است و مردم شقى از آن بهره‏اى ندارند.

اين روايت يكى از بهترين روايات باب علم است. در اين روايت نشان داده شده است كه درجات روحى وعملى انسان بستگى به علم دارد. شريف‏ترين علوم علم به اللّه، علم به آخرت، علم به حلال و حرام است. علمى كه آدمى را با ويژگى‏هاى هستى آشنا مى‏كند و چون نردبان ترقى انسان به سوى كمالات واقعى است.

عَنْ رَسُولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله قالَ: أَفْضَلُ الْعِبادَةِ الفِقْهُ وَأَفْضلُ الدِّينِ الوَرَعُ‏ «8».

از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل شده است كه فرمود: بهترين عبادت فهم و برترين دين پاكدامنى است.

عَنْ أَبى جَعْفَرٍ عليه السلام قالَ: ما مِنْ عَبْدٍ يَغْدُو فى طَلَبِ الْعِلْمِ وَيَرُوحُ إِلّا خاضَ الرَّحْمَةُ خَوْضاً «9».

بنده‏اى شب و روز در به دست آوردن دانش حركت نمى‏كند، مگر اين كه در رحمت الهى خود را غرق مى‏كند.

قالَ النَّبِىُّ صلى الله عليه و آله: فَقيهٌ واحِدٌ أَشَدُّ عَلى إِبْلِيسَ مِنْ أَلْفِ عابِدٍ «10».

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: يك نفر داناى به اسلام، وجودش براى ابليس از هزار عابد سنگين‏تر است.

قالَ النَّبىُّ صلى الله عليه و آله: مَنْ يُرِدِ اللّهُ بِهِ خَيْراً يُفَقِّهْهُ فى الدّينِ‏ «1.

نبىّ مكرّم اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: خداوند براى كسى كه خير بخواهد او را داناى در دين مى‏كند.

وقالَ صلى الله عليه و آله: مَنْ لَمْ يَصْبِرْ عَلى‏ ذُلِّ التَعلُّمِ ساعَةً بَقِىَ فى ذُلِّ الْجَهْلِ أَبَداً «21».

پيامبر بزرگ اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: كسى كه يك ساعت سختى يادگيرى را تحمّل نكند، براى هميشه در بدبختى جهل بماند.

قالَ أَميرُالْمُؤْمِنينَ عليه السلام: الشاخِصُ فى طَلَبِ الْعِلْمِ كَالْمُجاهِدِ فى سَبيلِ اللّهِ، إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ فَريضَةٌ عَلى كُلِّ مُسْلِمٍ وَكَمْ مِنْ مُؤمِنٍ يَخْرُجُ مِنْ مَنْزِلِهِ فى طَلَبِ الْعِلْمِ فَلا يَرْجِعُ إِلّا مَغْفُوراً «31».

كسى كه براى فراگيرى دانش عزيمت كند، همانند مجاهد در راه خداست. به دست آوردن دانش بر هر مسلمانى واجب است، چه بسيار مؤمنى كه براى يادگيرى دانش از خانه درآيد، برنگردد مگر اين كه مورد بخشش حق قرار گيرد.

وَقالَ عليه السلام: لا عِلْمَ كَالتَفَكُّرِ وَلا شَرَفَ كَالْعِلْمِ‏ «41».

و نيز آن حضرت فرمود: دانشى به مانند انديشه در امور نيست و شرفى براى انسان بالاتر از علم نيست.

قالَ أَميرُالْمُؤْمِنينَ عليه السلام: يا مُؤْمِنُ إِنَّ هذَا الْعِلْمِ وَالأَدَبِ ثَمَنُ نَفْسِكَ، فَاجْتَهِدْ فى‏تَعَلُّمِهَا فَما يَزيدُ مِنْ عِلْمِكَ وَأَدَبِكَ يَزيدُ فى ثَمَنِكَ وَقَدْرِكَ، فَإِنَّ بِالْعِلْمِ تَهْتَدى إِلى‏ رَبِّكَ وَبِالْأَدَبِ تَحْسُنُ خِدْمَةَ رَبِّكَ وَبِأَدَبِ الْخِدْمَةِ يَسْتَوْجِبُ الْعَبْدُ وِلايَتَهُ وَقُرْبَهُ، فَأَقْبَلِ النَّصيحَةَ كَىْ تَنْجُوَ مِنَ الْعَذابِ‏ «15».

اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: اى مؤمن! اين دانش و ادب قيمت وجود توست، هر اندازه به دانش و ادبت اضافه شود، به قيمت و ارزشت اضافه مى‏گردد. به كمك علم، به پروردگارت راه مى‏يابى و به ادب نيكو خدمت حق را به جاى آورى و به ادب در خدمت، عبد لايق ولايت و قرب حق مى‏گردد. پس اين نصيحت را بپذير تا از عذاب الهى برهى.

عَنْ أَبى عَبْدِاللّهِ عَنْ آبائِهِ عليهم السلام قالَ: قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: طالِبُ الْعِلْمِ بَيْنَ الجُهّالِ كَالْحَىِّ بَيْنَ الأَمْواتِ‏ «16».

امام صادق عليه السلام از پدرانش عليهم السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مى‏كند: خواهنده علم، بين مردم نادان، همانند زنده در ميان مردگان است.

قالَ أَميرُالْمُؤْمِنينَ عليه السلام: إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِالْأَنْبِياءِ أَعْلَمُهُمْ بِما جاؤُوا بِهِ ثُمَّ تَلا عليه السلام:

[انَّ اوْلَى النّاسِ بِابْراهيمَ لَلَّذينَ اتَّبَعُوهُ وَهَذَا النَّبِىُّ وَالَّذينَ آَمَنُوا]

، ثُمَّ قالَ:

إِنَّ وَلِىَّ مُحَمَّدٍ مَنْ أَطاعَ اللّهَ وَإِنْ بَعُدَتْ لُحْمَتُهُ، وانَّ عَدُوَّ مُحَمَّدٍ مَنْ عَصَى اللّهَ وَإِنْ قَرُبَتْ قَرابَتُهُ‏ «17».

امام على عليه السلام مى‏فرمايد: نزديك‏ترين مردم به انبيا آگاه‏ترين آنان به فرامين‏ و قوانين و برنامه‏هاى آنها است. سپس اين آيه را تلاوت كرد: [نزديك‏ترين مردم به ابراهيم، تابعين او هستند و اين پيامبر و مردم مؤمن‏اند كه به خاطر شناخت و عمل، نزديك‏ترين مردم به ابراهيم‏اند] سپس فرمود: دوست محمّد صلى الله عليه و آله كسى است كه خدا را اطاعت كند گرچه هيچ‏گونه خويشاوندى با پيامبر نداشته باشد و دشمن پيامبر كسى است كه از برنامه‏هاى خدا سرپيچى كند گرچه با پيامبر خويشاوند باشد.

قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: مَنْ طَلَبَ الْعِلْمَ فَهُوَ كَالصَّائِمِ نَهارَهُ الْقائِمَ لَيْلَهُ وَإِنَّ باباً مِنَ الْعِلْمِ يَتَعَلَّمَهُ الرَّجُلُ خَيْرٌ لَهُ مِنْ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَبُو قُبَيْسُ ذَهَباً فَأَنْفَقَهُ فى سَبيلِ اللّهِ‏ «18».

پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: آن كس كه طالب علم است مانند كسى است كه روزش به روزه و شبش به عبادت بگذرد، فراگيرى يك رشته علم براى انسان بهتر است از اين كه به اندازه كوه «ابو قبيس» در راه خدا طلا انفاق كند.

فَقَالَ صلى الله عليه و آله: مَنْ جاءَهُ الْمَوْتُ وَهُوَ يَطْلُبُ الْعِلْمَ لِيُحْيِىَ بِهِ الْإسْلامَ كانَ بَيْنَهُ وَبَيْنَ الأَنْبِياءِ دَرَجَةٌ واحِدَةٌ فى الْجَنَّةِ «19».

و نيز آن حضرت فرمود: اگر در حال اندوختن دانش مرگ كسى برسد، دانشى كه براى زنده كردن اسلام فرا مى‏گرفت، بين او و بين انبيا در بهشت يك درجه تفاوت است.

دقّت در آيات و روايات باب علم نشان مى‏دهد كه منظور از علم در درجه اوّل «علم دين» است؛ چنانچه در بعضى از آيات و روايات به طور صريح به آن اشاره‏ شده و اين علم است كه انسان را در درجه عارفان، عاملان، متّقيان، خاشعان و خائفان قرار مى‏دهد و با توجّه به اين علم است كه انسان علاوه بر آگاهى به حلال و حرام و قوانين و مقررات الهى، حضرت حق را شناخته، به عظمت و بزرگى او پى مى‏برد و نيز خود را شناخته و كوچكى‏اش را در برابر بزرگى حق مى‏يابد و براى جبران كوچكى‏اش كه سخت او را به وحشت مى‏اندازد، اقدام به بهترين عبادت براى رسيدن به مقام قرب كرده، تا در آن مقام به جبران نقص و نيازمندى و ذلّت و حقارت خويش نايل آيد.

هم چنين به سبب اين علم، به عاقبت اعمال نيك آگاه شده و در پى انجام هر كار نيكى برمى‏آيد و از نتايج اعمال بد مطلع شده و از هر گونه بدى اجتناب كرده، يا براى جبران بدى‏هاى گذشته‏اش به توبه آراسته مى‏گردد. چنين شخصى كه به اين علم مى‏رسد از خوف گناه و نتيجه‏اش هميشه نگران و اشك‏ريزان است و براى ترس از كوچكى‏اش در برابر خداوند دچار خشيت شده و متوسّل به عبادت و جهاد و هر كوششى در راه خدا مى‏گردد. او از اين راه وجودش همانند وجود انبيا منبع خير و بركت مى‏شود. و به همين خاطر است كه حضرت صادق عليه السلام هرگونه خوف مثبتى را نتيجه اين علم دانسته و مى‏فرمايد: فَالْخَوْفُ فَرْعُ الْعِلْمِ.

 [وَالرَّجاءُ فَرْعُ الْيَقينِ‏]

 

اميد به خدا

دوّمين اصلى كه زندگى عارفان بر محور آن مى‏چرخد، «اميد» است. اميد به لطف حق. اميد به رحمت دوست. اميد به عنايت او. اميد به خداوندى كه بدون درخواست از او، انسان را از فيض وجود بهره‏مند نمود و از ابتداى تكوين نطفه، تا بيرون رفتن از دنيا، در همه شؤون حيات، آدمى را غرق در نعمت و لطف و عنايت خود فرموده است.

اميدِ انسان به حضرت دوست، ميوه يقين او به واقعيّت‏هايى است كه از خداوند مهربان نسبت به انسان صادر شده است. و اين اميد يكى از بهترين سرمايه‏هاى معنوى است كه با كمك آن، انسان به كمالاتى كه مافوق تصوّر است مى‏رسد.

اميد شيرين‏ترين ميوه‏اى است كه قلب انسان چشيده و برترين سرمايه‏اى است كه آدمى به وسيله آن سودمندترين تجارت را انجام داده است.

براى به دست آوردن يقينى كه سازنده اميد است بايد سه حقيقت را در نظر گرفت:

1- رفتار خداوند با انسان.

2- برخورد حضرت حق با گنهكاران پشيمان.

3- توجّه به آيات و رواياتى كه درباره اميد رسيده است.

در مسئله رفتار خداوند با انسان كه چگونه از باب لطف و محبّتش او را آفريده و چه اسرارى در آفرينش او به كار برده و چه نعمت‏هايى بدون اين كه مستحق باشد به او ارزانى داشته هزاران كتاب نگاشته شده است. در حالى كه اين همه كتاب هرگز نتوانسته حتّى گوشه‏اى از محبّت‏هاى آن وجود مقدّس را نسبت به انسان بازگو كند.

چگونه مى‏توان در چند صفحه محدود و با فكرى ناقص و نارسا عنايت او را نسبت به بندگان بازگو كرد!

 

سفارش‏هاى امام صادق عليه السلام به مفضّل‏

در اينجا به خلاصه‏اى از فرمايش امام صادق عليه السلام كه نشانگر لطف خداى متعال به بندگان است و آن حضرت براى «مفضّل» بيان كرده‏اند اشاره مى‏كنيم تا پس از مطالعه اين سطور، از خواب غفلت بيدار شده، و آن همه ابر تيره را از روى چهره آن همه محبّت آن حضرت كنار زده و چراغ پر نور اميد در دل‏هايمان روشن گردد.

و اين اميد باعث مى‏شود به دامن رحمتش درآويخته و به سوى مقام قرب جنابش به پرواز آييم.

اى مفضّل! اول عبرتها تدبيرى است كه، حق تعالى در رحم مادر درباره جنين مبذول مى‏دارد، در حالى كه او پنهان است در سه ظلمت يعنى تاريكى شكم، تاريكى رحم و تاريكى بچه‏دان. هنگامى كه در طلب غذايى، دفع اذيّتى و بلايى و يا جلب منفعتى و دفع مضرّتى چاره‏اى ندارد؛ پس به سوى او از خون حيض، آن مقدار كه غذاى او شود، جارى مى‏شود. چنانچه آب غذا مى‏شود و پيوسته اين غذا به او مى‏رسد تا خلقتش تمام مى‏شود و بدنش مستحكم، پوستش براى تحمّل فشار هوا آماده و آن چنان قدرت مى‏گيرد كه از سردى و گرمى درامان بماند.

چشمان او قدرت ديدن روشنايى را پيدا مى‏كند. در اين حال مادرش را درد زاييدن مى‏گيرد تا طفل متولد گردد. چون از تنگناى رَحِم به ميدان جهان درآيد و به نوع ديگر از غذا محتاج باشد، مدبّر حقيقى، همان خون كثيف را كه در رحم مادر غذاى او بود به شير لطيف مبدّل گرداند و كسوت گلگون خون را از او كنده، لباس سفيد شير بر او مى‏پوشاند و مزه و رنگ و صفاتش را تبديل كند؛ زيرا در اين حالت اين غذا براى بدن او از غذاى سابق موافق‏تر است و در همان ساعت كه به اين نوع از غذا محتاج مى‏شود، به حكم حكيم قدير غذاى شير براى او مهياست و به الهام الهى زبان بيرون مى‏آورد و لبها را مى‏جنباند و طالب غذا مى‏شود و در آن وقت دو پستان مادر، براى او مانند دو مشك كوچك آويخته كه هر زمان احتياج پيدا كند برايش مهيا باشد.

تا زمانى كه بدنش تر و تازه و نازك و دستگاه گوارشش نرم و لطيف است و تاب غذاهاى غليظ را ندارد، به اين شير اكتفا مى‏كند و چون نشو و نما كرد و بزرگتر و قويتر شد و احتياج به غذاى غليظ پيدا كرد، تا بدنش بدان وسيله محكم شود و اعضايش قوت بگيرد، از برايش دندان‏هايى كه چون آسياهاى خرد كننده است روييده مى‏شود تا با آن غذا را بجود و فرو بردنش آسان گردد. بر اين احوال رشد مى‏كند تا به سن بلوغ برسد. هنگام بلوغ اگر مرد است به روى او موى مى‏روياند كه علامت مردان و موجب عزت ايشان است و اگر زن باشد رويش را از موى پاك مى‏نمايد تا حسن و طراوتش باقى مانده و موجب ميل مردان به سوى او گردد.

به زبان مزه‏هاى مختلف را مى‏چشد و ميان آنها فرق مى‏گذارد كه كدام تلخ و كدام شيرين و كدام ترش و كدام شور و كدام گنديده و پاكيزه است.

زبان ابزارى است براى فرو دادن طعام و آب و دندانها شكل دهنده لب‏ها است كه از درون دهان حافظ لبهاست تا سست نشوند و نياويزند. براى هريك از عضوهاى بدن انسان فايده‏هاى زيادى است.

پلك را ببين كه براى چشم به منزله پرده است. هر وقت بخواهند بياويزند و هرگاه لازم باشد بالا روند و ديده را در ميان گودالى قرار داده و به وسيله پلك و موهاى ويژه آن را در بند حفاظت كشيده است.

دل را ميان سينه قرار داده و پنهان نموده و پيراهنى كه به منزله پرده‏اى براى دل است به روى آن كشانده و دنده‏ها را حافظ آن گردانيده و گوشت و پوست را روى آن دنده‏ها قرار داده است، تا دل از عوارض خارجى محفوظ بماند.

تأمل كن در آب دهن و منفعتى كه در آن است، حق تعالى مقرّر فرموده هميشه جارى باشد كه دهان و گلو را رطوبت دهد؛ زيرا بدون اين رطوبت دهان و زبان و گلو فاسد مى‏شد و اگر اين آب نبود، غذا گوارا نمى‏شد. اين رطوبت به منزله مركبى است كه غذا را به معده مى‏رساند. هم چنين اين رطوبت به زَهْرِه مى‏رسد و موجب سلامت حال انسان مى‏شود «20».

آن‏گاه حضرت به بسيارى دگر از نعمت‏هاى مادى و معنوى كه از جانب حق به انسان عطا شده است اشاره مى‏فرمايد و از انسان دعوت مى‏كند كه در برابر اين همه لطف و نعمت، فرمانبر آن وجود مقدس باشد.

آيا اين همه نعمت كه شبانه‏روز در برابر ديدگان ماست كه اگر يكى از آنها نبود انسان دچار مشكلات غير قابل حل مى‏شد در حالى كه خداى متعال همه را از راه لطف و محبّت به آدمى عنايت كرده است بدون درخواست و خواهش و اصرارى، سازنده يقين در عمق جان و دل انسان نسبت به كرم و عنايت خدا به آدمى نيست؟!

از هنگامى كه بشر نطفه‏اى در سلب پدر بود، تا به امروز كه غرق در انواع‏ نعمت‏هاى غير قابل شمارش است، دايم مورد احسان بوده و اين احسان حتمى و حسى است كه دليل و راهنماى انسان به سوى «اميد» است. و اين كه با وجود چنين خداى كريم و رحيمى كه در همه امور به خصوص در مسئله قبول توبه و عذر و اين كه تنها حضرت اوست كه از باب لطف و كرمش تمام كمبودها را جبران مى‏كند بايد به جنابش اميد داشت و از يأس و نوميدى كه طبق آيات سوره يوسف‏ «21» كفر محض است، پرهيز كرد.

البته تذكر يك نكته بسيار مهمّ در اينجا ضرورى است و آن اين است كه كسى بايد به حضرت حق اميد ببندد كه فرمان او را اجرا كرده و مى‏كند و براى آينده و آخرتش بذر عمل بكارد و در برابر گناهان انجام گرفته به سلاح توبه مسلح شود، وگرنه از نظر قرآن و سنّت، اميد انسان به مزد و بخشش پروردگار، بدون عمل و منهاى جبران گناه، اميد بيجايى است.

كشاورزى كه زمين در اختيار دارد و در فصل پاييز، زمين را از سنگ و خار و خاشاك پاك نكرده و آن را شخم نزده و فعاليتهاى لازم را انجام نداده و هيچ‏گونه بذرى در آن نكاشته است، اگر اميد برچيدن محصول از آن زمين داشته باشد، اين اميد از كمال جهل و بى‏خردى است. چنين اميدى به خدا نه اين كه از نظر اسلام اميد نيست؛ بلكه امنيّت از مكر اللّه است كه از گناهان كبيره و علّت عذاب در روز قيامت است.

انسان زمانى كه ساز و برگِ جنگِ با دشمن درونى و بيرونى را مهيّا كرده و به ميدان درآمده باشد بايد، اميد به پيروزى داشته و يقين كند كه حق تعالى او را يارى مى‏دهد.

انسان وقتى كه تمام واجبات حق را ادا نموده و از گناهان پرهيز كرده باشد، بايد، اميد به لطف و محبّت حق داشته و به انتظار مزد و اجر و ثواب سرشار، باشد.

انسان وقتى كه نسبت به هر گناهى توبه مخصوص آن گناه را انجام داده باشد، بايد، اميد به بخشش و مغفرت و قبول عذر داشته باشد.

اگر اميد بعد از عمل و يا توبه نباشد، اميد نيست و بدون زحمت و اجراى دستورهاى دوست و كناره‏گيرى از محرّمات، نبايد اميد داشت. چنان كه آيات قرآن و روايات و اخبار به طور صريح بيانگر اين واقعيّت است كه در بخشهاى بعد ذكر خواهيم كرد.

آرى، با تماشاى الطاف حق، يقين به لطف و عنايت دوست به دست مى‏آيد يقين نيز عامل ايجاد اميد است كه روزى انسان مستحق هيچ لطفى نبود و از خداوند طلبى نداشت و طفل بيچاره و ناتوان، يا انسان تهيدست و ضعيفى بود؛ امّا اين همه محبّت و لطف در حق او شد. آرى، امروز كه به دستور خدا اين همه خود را در رنج عبادت و اطاعت قرار مى‏دهد و براى ارتكاب يك گناه اين همه بيدارى شب كشيده و ناله و انابه دارد. چگونه اميد به مزد عمل و بخشش و مغفرت گناه نداشته باشد؟!

روزى كه عمل و توبه از او نمى‏خواست، اين همه او را در احسان و نعمت غرق كرد، امروز كه از او مزد، ثواب، بهشت و دور شدن از عذاب جهنّم را با عمل و توبه طلب مى‏كند، چگونه در برابر فرمان‏برى مزد ندهد و در مقابل توبه، آدمى را غرق در رحمت و مغفرت نكند؟! پس اميد همراه عمل صحيح است. چنانچه به موسى خطاب مى‏كند:

ما أَقَلَّ حَياءً مَنْ يَطْمَعُ فى جَنَّتى بِغَيْرِ عَمَلٍ يا مُوسى‏ كَيْفَ أَجْوَدُ بِرَحْمَتى عَلى‏ مَنْ‏ يَبْخَلُ بِطاعَتى‏ (22) .

چه كم حياست كسى كه بدون عمل طمع در بهشت دارد. اى موسى! چگونه رحمتم را با كسى كه در اطاعت من بخل ورزيده معامله كنم.

 

پی نوشت ها:

 

______________________________


(1)- توبه (9): 122.

(2)- زمر (39): 9.

(3)- فاطر (35): 19- 22.

(4)- مجادله (58): 11.

(5)- بحار الأنوار: 1/ 163، باب 1، حديث 1؛ الأمالى، شيخ صدوق: 20، المجلس السادس، حديث 4.

(6)- بحار الأنوار: 1/ 165، باب 1، حديث 3؛ الأمالى، شيخ صدوق: 320، المجلس الثانى والخمسون حديث 8.

(7)- بحار الأنوار: 1/ 166، باب 1، حديث 7؛ تحف العقول: 28، ذكره صلى الله عليه و آله العلم والعقل والجهل.

(8)- بحار الأنوار: 1/ 167، باب 1، حديث 11؛ وسائل الشيعة: 20/ 358، باب 31- وجوب العفة والورع، حديث 25826.

(9)- بحار الأنوار: 1/ 174، باب 1، حديث 39؛ ثواب الاعمال: 131، ثواب طالب العلم.

(10)- الأمالى، شيخ طوسى: 366، المجلس الثالث عشر، حديث 774- 25؛ الاحتجاج: 1/ 17، فصل، فى ذكر طرف مما امر اللّه.

(11)- عوالى اللآلى: 1/ 81، الفصل الخامس، حديث 1؛ دعائم الاسلام: 1/ 81، ذكر امر غائب فى العلم.

(21)- بحار الأنوار: 1/ 177، حديث 50.

(13)- بحار الأنوار: 1/ 179، باب 1، حديث 62؛ روضة الواعظين: 1/ 10، باب الكلام فى ماهية العلوم.

(41)- نهج البلاغة: حكمت 113؛ بحار الأنوار: 1/ 179، باب 1، حديث 63.

(15)- روضة الواعظين: 1/ 11، باب الكلام فى ماهية العلم؛ مشكاة الأنوار: 135، الفصل الثامن فى العلم.

(16)- الأمالى، شيخ طوسى: 577، مجلس الرابع والعشر، حديث 1191- 5.

(17)- نهج البلاغة: حكمت 96.

(18)- بحار الأنوار: 1/ 184.

(19)- بحار الأنوار: 1/ 184.

(20)- بحار الأنوار: 3/ 62، باب 4، الخبر المشتهر بتوحيد المفضّل و 57/ 377، باب 41، حديث 98.

(21)- يوسف (12): 87.

(22)- روح البيان: 2/ 96.

نظرات کاربران
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیکی
comment *

کوچک و یا بزرگ بودن حروف اهمیتی ندارد
با سلام آیا میدانید در سوره کهف در آیه 96به تعداد اتم های دو عنصر اشاره شده.یعنی دو عنصر آهن و مس.اگر 9 رابالا بنویسیم و شش را پایین و2 را در طرف دیگر می رسیم به اتم های مس یعنی 29و اتم های آهن یعنی 26
 مطالب مرتبط 
 بیشترین بازدید از مجموعه " مقالات دینی و اخلاقی "  
Copyright © 2004-2011 ERFAN.IR