|
||||||||||||||||||||||||||||||||||
علم در قرآن و روايات
منابع مقاله: کتاب : عرفان اسلامى جلد یک نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ «1». چرا از هر جميعتى گروهى [به سوى پيامبر] كوچ نمىكنند تا در دين آگاهى يابند و قوم خود را هنگامى كه به سوى آنان بازگشتند، بيم دهند، باشد كه [از مخالفت با خدا و عذاب او] بپرهيزند. [أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّيْلِ ساجِداً وَ قائِماً يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ] «2». [آيا چنين انسان كفرانكنندهاى بهتر است] يا كسى كه در ساعات شب به سجده و قيام و عبادتى خالصانه مشغول است، از آخرت مىترسد و به رحمت پروردگارش اميد دارد؟ بگو: آيا كسانى كه معرفت و دانش دارند و كسانى كه بىبهره از معرفت و دانشاند، يكسانند؟ فقط خردمندان متذكّر مىشوند. در اين آيه تمام آثار بندگى واقعى از پرتو علم و فهم عبد نسبت به خدا و شؤون آن ذات مقدّس است. [وَ ما يَسْتَوِي الْأَعْمى وَ الْبَصِيرُ* وَ لَا الظُّلُماتُ وَ لَا النُّورُ* وَ لَا الظِّلُّ وَ لَا الْحَرُورُ* وَ ما يَسْتَوِي الْأَحْياءُ وَ لَا الْأَمْواتُ] «3». نابينا و بينا [كافر و مؤمن،] يكسان نيستند،* و نه تاريكىها و نه روشنايى،* و نه سايه و نه باد گرم سوزان،* و زندگان و مردگان هم يكسان نيستند. امامان پاك شيعه اين آيه را اينگونه ترجمه كردهاند: كافر تاريك جان و كوردل، با مؤمن روشن روان و بينا يكسان نيست. زندگى روشن از پرتو هدايت، با حياتِ آميخته به كفر و شيطنت يكى نيست. بهرهمند از سايه لطف حق، يا قرار گرفته در سايه ايمان به خدا، با افتاده در آتش عصيان و شقاوت مساوى نيست. و زندگى همراه با علم و ايمان و حيات آراسته به دانايى و آگاهى، با حيات آلوده شده به جهل و نادانى برابر نمىباشد. مگر كسى كه به شناخت حق، آگاهى به رسالت انبيا، امامت امامان عليهم السلام و علم به جهان آينده اقدام كرده و از پرتو اين معرفت به تمام برنامههاى لازم انسانى دست يافته است، با كسى كه چون حيوانات همّتى جز آب و علف ندارد يكى است؟ [يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ] «4». تا خدا مؤمنان از شما را به درجهاى و دانشمندانتان را به درجاتى [عظيم و باارزش] بلند گرداند.
علم در روايات عَنِ الصّادِقِ عليه السلام: إِنَّ رَسُولَ اللّه صلى الله عليه و آله قالَ: أَعْلَمُ النّاسِ مَنْ جَمَعَ عِلْمَ النّاسِ إِلى عِلْمِهِ، وَأَكْثَرُ النّاسِ قِيمةً أَكْثَرُهُمْ عِلْماً، وَأَقَلَّ النّاسِ قيمَةً أَقَلُّهُمْ عِلْماً «5». امام صادق عليه السلام مىفرمايد: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: داناترين مردم كسى است كه دانستنيهاى مردم را به خود اضافه كرده باشد و بالاترين قيمت و ارزش از كسى است كه از همه عالمتر باشد و كسى كه كمتر مىداند ارزش كمترى دارد. فى خُطْبَةٍ خَطَبَها أَمِيرُالمُؤْمِنينَ عليه السلام بَعْدَ فَوْتِ النَّبىِّ صلى الله عليه و آله: وَلا كَنْزَ أَنْفَعُ مِنَ الْعِلْمِ «6». على عليه السلام پس از درگذشت رسول خدا صلى الله عليه و آله در يكى از خطابههايش فرمود: گنجى پر منفعتتر از دانش نيست. قالَ أَميرُالْمُؤْمِنينَ عَلِىُّ بنُ أبى طالبٍ عليه السلام: تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ فَانَّ تَعَلُّمَهُ حَسَنَةٌ، وَمُدارَ سَتَهُ تَسْبيحٌ، وَالْبَحْثُ عَنْهُ جِهادٌ، وَتَعْليمُهُ لِمَنْ لا يَعْلَمُهُ صَدَقَةٌ، وَهُوَ أَنيسٌ فى الْوَحْشَةِ، وَصاحِبٌ فى الْوَحْدَةِ، وَسَلاحٌ عَلَى الأَعْداءِ، وَزَيْنُ الأَخِلّاءِ، يَرْفَعُ اللّهُ بِهِ قوماً يَجْعَلُهُمْ فى الخَيْرِ أَئِمَّةً يَقْتَدى بِهِمْ، تَرْمَقُ أَعْمالُهُمْ، وَتُقْتَبَسُ آثارُهُمْ تَرْغَبُ الْمَلائِكَةُ فى خُلَّتِهِمْ، تَمْسَحُونَهُمْ بِأَجْنِحَتِهِمْ فى صَلاتِهِمْ لِأَنَّ الْعِلْمَ حَياةُ القُلُوبِ وَنُورُ الأَبْصارِ مِنَ العَمى، وَقُوَّةُ الأَبْدانِ مِنَ الضَّعْفِ، وَيُنَزِّلُ اللّهُ حامِلَهُ مَنازِلَ الأَبْرارِ، وَتَمْنَحُهُ مُجالِسَةَ الأَخْيارِ فى الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ، بِالْعِلْمِ يُطاعُ اللّهُ وَيُعْبَدُ، وَبِالْعِلْمِ يُعْرَفُ اللّهُ وَيُوَحِّدُ، وَبِالْعِلْمِ تُوصَلُ الأَرْحامُ وَبِهِ يُعْرَفُ الْحَلالُ وَالْحَرامُ، وَالْعِلْمُ أَمامُ الْعَقْلِ، وَالْعَقْلُ تابِعُهُ، يُلْهِمُهُ اللّهُ السُّعَداءَ وَيُحَرِّمُهُ الأَشْقِياءَ «7». امير مؤمنان على بن ابىطالب عليه السلام مىفرمايد: دانش را فرا گيريد؛ زيرا ياد گرفتن مسائل لازم، نيكى است، تحقيق وكاوش در علم تسبيح و بحث وگفتگوى از آن جهاد است. ياد دادن به كسى كه نمىداند صدقه در راه خداست، دانش انيس انسان، به هنگام وحشت و رفيق آدمى به وقت تنهايى است. علم اسلحه انسان عليه دشمنان و زينت دوستان است. خدا به وسيله دانش، گروهى را به مقامات عالى رسانده و آنان را در برنامههاى خير، پيشواى ديگران قرار مىدهد. اعمال دانشمندان مورد نظر ديگران است و آثار آگاهان قابل پيروى است. ملائكه در دوستى با دانشمندان راغبند و وقتى عالمان به نماز مىايستند، ملائكه بال و پر خود را به بدن آنان مىكشند؛ زيرا دانش حيات دلهاست. براى اجراى دستورهاى حق علم، مايه روشنى ديدگان دل از كورى است و قدرت بدنها از ضعف و ناتوانى در عمل است. خدا دانشمندان را در جايگاه ابرار و نيكان بندگانش قرار مىدهد و در دنيا و آخرت همنشينى با خوبان را به آنان عطا مىنمايد. آرى، در سايه دانش، خدا اطاعت و عبادت مىشود و از بركت علم خداى بزرگ شناخته شده و انسان به توحيد واقعى مىرسد. از منافع علم صله رحم است و به واسط آن آدمى حلال و حرام خدا را خواهد شناخت. دانش، رهبر عقل است و خرد در تصحيح برنامههايش تابع علم است. اين علم تنها نصيب اهل سعادت است و مردم شقى از آن بهرهاى ندارند. اين روايت يكى از بهترين روايات باب علم است. در اين روايت نشان داده شده است كه درجات روحى وعملى انسان بستگى به علم دارد. شريفترين علوم علم به اللّه، علم به آخرت، علم به حلال و حرام است. علمى كه آدمى را با ويژگىهاى هستى آشنا مىكند و چون نردبان ترقى انسان به سوى كمالات واقعى است. عَنْ رَسُولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله قالَ: أَفْضَلُ الْعِبادَةِ الفِقْهُ وَأَفْضلُ الدِّينِ الوَرَعُ «8». از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل شده است كه فرمود: بهترين عبادت فهم و برترين دين پاكدامنى است. عَنْ أَبى جَعْفَرٍ عليه السلام قالَ: ما مِنْ عَبْدٍ يَغْدُو فى طَلَبِ الْعِلْمِ وَيَرُوحُ إِلّا خاضَ الرَّحْمَةُ خَوْضاً «9». بندهاى شب و روز در به دست آوردن دانش حركت نمىكند، مگر اين كه در رحمت الهى خود را غرق مىكند. قالَ النَّبِىُّ صلى الله عليه و آله: فَقيهٌ واحِدٌ أَشَدُّ عَلى إِبْلِيسَ مِنْ أَلْفِ عابِدٍ «10». رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: يك نفر داناى به اسلام، وجودش براى ابليس از هزار عابد سنگينتر است. قالَ النَّبىُّ صلى الله عليه و آله: مَنْ يُرِدِ اللّهُ بِهِ خَيْراً يُفَقِّهْهُ فى الدّينِ «11». نبىّ مكرّم اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: خداوند براى كسى كه خير بخواهد او را داناى در دين مىكند. وقالَ صلى الله عليه و آله: مَنْ لَمْ يَصْبِرْ عَلى ذُلِّ التَعلُّمِ ساعَةً بَقِىَ فى ذُلِّ الْجَهْلِ أَبَداً «21». پيامبر بزرگ اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: كسى كه يك ساعت سختى يادگيرى را تحمّل نكند، براى هميشه در بدبختى جهل بماند. قالَ أَميرُالْمُؤْمِنينَ عليه السلام: الشاخِصُ فى طَلَبِ الْعِلْمِ كَالْمُجاهِدِ فى سَبيلِ اللّهِ، إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ فَريضَةٌ عَلى كُلِّ مُسْلِمٍ وَكَمْ مِنْ مُؤمِنٍ يَخْرُجُ مِنْ مَنْزِلِهِ فى طَلَبِ الْعِلْمِ فَلا يَرْجِعُ إِلّا مَغْفُوراً «31». كسى كه براى فراگيرى دانش عزيمت كند، همانند مجاهد در راه خداست. به دست آوردن دانش بر هر مسلمانى واجب است، چه بسيار مؤمنى كه براى يادگيرى دانش از خانه درآيد، برنگردد مگر اين كه مورد بخشش حق قرار گيرد. وَقالَ عليه السلام: لا عِلْمَ كَالتَفَكُّرِ وَلا شَرَفَ كَالْعِلْمِ «41». و نيز آن حضرت فرمود: دانشى به مانند انديشه در امور نيست و شرفى براى انسان بالاتر از علم نيست. قالَ أَميرُالْمُؤْمِنينَ عليه السلام: يا مُؤْمِنُ إِنَّ هذَا الْعِلْمِ وَالأَدَبِ ثَمَنُ نَفْسِكَ، فَاجْتَهِدْ فىتَعَلُّمِهَا فَما يَزيدُ مِنْ عِلْمِكَ وَأَدَبِكَ يَزيدُ فى ثَمَنِكَ وَقَدْرِكَ، فَإِنَّ بِالْعِلْمِ تَهْتَدى إِلى رَبِّكَ وَبِالْأَدَبِ تَحْسُنُ خِدْمَةَ رَبِّكَ وَبِأَدَبِ الْخِدْمَةِ يَسْتَوْجِبُ الْعَبْدُ وِلايَتَهُ وَقُرْبَهُ، فَأَقْبَلِ النَّصيحَةَ كَىْ تَنْجُوَ مِنَ الْعَذابِ «15». اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: اى مؤمن! اين دانش و ادب قيمت وجود توست، هر اندازه به دانش و ادبت اضافه شود، به قيمت و ارزشت اضافه مىگردد. به كمك علم، به پروردگارت راه مىيابى و به ادب نيكو خدمت حق را به جاى آورى و به ادب در خدمت، عبد لايق ولايت و قرب حق مىگردد. پس اين نصيحت را بپذير تا از عذاب الهى برهى. عَنْ أَبى عَبْدِاللّهِ عَنْ آبائِهِ عليهم السلام قالَ: قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: طالِبُ الْعِلْمِ بَيْنَ الجُهّالِ كَالْحَىِّ بَيْنَ الأَمْواتِ «16». امام صادق عليه السلام از پدرانش عليهم السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مىكند: خواهنده علم، بين مردم نادان، همانند زنده در ميان مردگان است. قالَ أَميرُالْمُؤْمِنينَ عليه السلام: إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِالْأَنْبِياءِ أَعْلَمُهُمْ بِما جاؤُوا بِهِ ثُمَّ تَلا عليه السلام: [انَّ اوْلَى النّاسِ بِابْراهيمَ لَلَّذينَ اتَّبَعُوهُ وَهَذَا النَّبِىُّ وَالَّذينَ آَمَنُوا] ، ثُمَّ قالَ: إِنَّ وَلِىَّ مُحَمَّدٍ مَنْ أَطاعَ اللّهَ وَإِنْ بَعُدَتْ لُحْمَتُهُ، وانَّ عَدُوَّ مُحَمَّدٍ مَنْ عَصَى اللّهَ وَإِنْ قَرُبَتْ قَرابَتُهُ «17». امام على عليه السلام مىفرمايد: نزديكترين مردم به انبيا آگاهترين آنان به فرامين و قوانين و برنامههاى آنها است. سپس اين آيه را تلاوت كرد: [نزديكترين مردم به ابراهيم، تابعين او هستند و اين پيامبر و مردم مؤمناند كه به خاطر شناخت و عمل، نزديكترين مردم به ابراهيماند] سپس فرمود: دوست محمّد صلى الله عليه و آله كسى است كه خدا را اطاعت كند گرچه هيچگونه خويشاوندى با پيامبر نداشته باشد و دشمن پيامبر كسى است كه از برنامههاى خدا سرپيچى كند گرچه با پيامبر خويشاوند باشد. قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: مَنْ طَلَبَ الْعِلْمَ فَهُوَ كَالصَّائِمِ نَهارَهُ الْقائِمَ لَيْلَهُ وَإِنَّ باباً مِنَ الْعِلْمِ يَتَعَلَّمَهُ الرَّجُلُ خَيْرٌ لَهُ مِنْ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَبُو قُبَيْسُ ذَهَباً فَأَنْفَقَهُ فى سَبيلِ اللّهِ «18». پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: آن كس كه طالب علم است مانند كسى است كه روزش به روزه و شبش به عبادت بگذرد، فراگيرى يك رشته علم براى انسان بهتر است از اين كه به اندازه كوه «ابو قبيس» در راه خدا طلا انفاق كند. فَقَالَ صلى الله عليه و آله: مَنْ جاءَهُ الْمَوْتُ وَهُوَ يَطْلُبُ الْعِلْمَ لِيُحْيِىَ بِهِ الْإسْلامَ كانَ بَيْنَهُ وَبَيْنَ الأَنْبِياءِ دَرَجَةٌ واحِدَةٌ فى الْجَنَّةِ «19». و نيز آن حضرت فرمود: اگر در حال اندوختن دانش مرگ كسى برسد، دانشى كه براى زنده كردن اسلام فرا مىگرفت، بين او و بين انبيا در بهشت يك درجه تفاوت است. دقّت در آيات و روايات باب علم نشان مىدهد كه منظور از علم در درجه اوّل «علم دين» است؛ چنانچه در بعضى از آيات و روايات به طور صريح به آن اشاره شده و اين علم است كه انسان را در درجه عارفان، عاملان، متّقيان، خاشعان و خائفان قرار مىدهد و با توجّه به اين علم است كه انسان علاوه بر آگاهى به حلال و حرام و قوانين و مقررات الهى، حضرت حق را شناخته، به عظمت و بزرگى او پى مىبرد و نيز خود را شناخته و كوچكىاش را در برابر بزرگى حق مىيابد و براى جبران كوچكىاش كه سخت او را به وحشت مىاندازد، اقدام به بهترين عبادت براى رسيدن به مقام قرب كرده، تا در آن مقام به جبران نقص و نيازمندى و ذلّت و حقارت خويش نايل آيد. هم چنين به سبب اين علم، به عاقبت اعمال نيك آگاه شده و در پى انجام هر كار نيكى برمىآيد و از نتايج اعمال بد مطلع شده و از هر گونه بدى اجتناب كرده، يا براى جبران بدىهاى گذشتهاش به توبه آراسته مىگردد. چنين شخصى كه به اين علم مىرسد از خوف گناه و نتيجهاش هميشه نگران و اشكريزان است و براى ترس از كوچكىاش در برابر خداوند دچار خشيت شده و متوسّل به عبادت و جهاد و هر كوششى در راه خدا مىگردد. او از اين راه وجودش همانند وجود انبيا منبع خير و بركت مىشود. و به همين خاطر است كه حضرت صادق عليه السلام هرگونه خوف مثبتى را نتيجه اين علم دانسته و مىفرمايد: فَالْخَوْفُ فَرْعُ الْعِلْمِ. [وَالرَّجاءُ فَرْعُ الْيَقينِ]
اميد به خدا دوّمين اصلى كه زندگى عارفان بر محور آن مىچرخد، «اميد» است. اميد به لطف حق. اميد به رحمت دوست. اميد به عنايت او. اميد به خداوندى كه بدون درخواست از او، انسان را از فيض وجود بهرهمند نمود و از ابتداى تكوين نطفه، تا بيرون رفتن از دنيا، در همه شؤون حيات، آدمى را غرق در نعمت و لطف و عنايت خود فرموده است. اميدِ انسان به حضرت دوست، ميوه يقين او به واقعيّتهايى است كه از خداوند مهربان نسبت به انسان صادر شده است. و اين اميد يكى از بهترين سرمايههاى معنوى است كه با كمك آن، انسان به كمالاتى كه مافوق تصوّر است مىرسد. اميد شيرينترين ميوهاى است كه قلب انسان چشيده و برترين سرمايهاى است كه آدمى به وسيله آن سودمندترين تجارت را انجام داده است. براى به دست آوردن يقينى كه سازنده اميد است بايد سه حقيقت را در نظر گرفت: 1- رفتار خداوند با انسان. 2- برخورد حضرت حق با گنهكاران پشيمان. 3- توجّه به آيات و رواياتى كه درباره اميد رسيده است. در مسئله رفتار خداوند با انسان كه چگونه از باب لطف و محبّتش او را آفريده و چه اسرارى در آفرينش او به كار برده و چه نعمتهايى بدون اين كه مستحق باشد به او ارزانى داشته هزاران كتاب نگاشته شده است. در حالى كه اين همه كتاب هرگز نتوانسته حتّى گوشهاى از محبّتهاى آن وجود مقدّس را نسبت به انسان بازگو كند. چگونه مىتوان در چند صفحه محدود و با فكرى ناقص و نارسا عنايت او را نسبت به بندگان بازگو كرد!
سفارشهاى امام صادق عليه السلام به مفضّل در اينجا به خلاصهاى از فرمايش امام صادق عليه السلام كه نشانگر لطف خداى متعال به بندگان است و آن حضرت براى «مفضّل» بيان كردهاند اشاره مىكنيم تا پس از مطالعه اين سطور، از خواب غفلت بيدار شده، و آن همه ابر تيره را از روى چهره آن همه محبّت آن حضرت كنار زده و چراغ پر نور اميد در دلهايمان روشن گردد. و اين اميد باعث مىشود به دامن رحمتش درآويخته و به سوى مقام قرب جنابش به پرواز آييم. اى مفضّل! اول عبرتها تدبيرى است كه، حق تعالى در رحم مادر درباره جنين مبذول مىدارد، در حالى كه او پنهان است در سه ظلمت يعنى تاريكى شكم، تاريكى رحم و تاريكى بچهدان. هنگامى كه در طلب غذايى، دفع اذيّتى و بلايى و يا جلب منفعتى و دفع مضرّتى چارهاى ندارد؛ پس به سوى او از خون حيض، آن مقدار كه غذاى او شود، جارى مىشود. چنانچه آب غذا مىشود و پيوسته اين غذا به او مىرسد تا خلقتش تمام مىشود و بدنش مستحكم، پوستش براى تحمّل فشار هوا آماده و آن چنان قدرت مىگيرد كه از سردى و گرمى درامان بماند. چشمان او قدرت ديدن روشنايى را پيدا مىكند. در اين حال مادرش را درد زاييدن مىگيرد تا طفل متولد گردد. چون از تنگناى رَحِم به ميدان جهان درآيد و به نوع ديگر از غذا محتاج باشد، مدبّر حقيقى، همان خون كثيف را كه در رحم مادر غذاى او بود به شير لطيف مبدّل گرداند و كسوت گلگون خون را از او كنده، لباس سفيد شير بر او مىپوشاند و مزه و رنگ و صفاتش را تبديل كند؛ زيرا در اين حالت اين غذا براى بدن او از غذاى سابق موافقتر است و در همان ساعت كه به اين نوع از غذا محتاج مىشود، به حكم حكيم قدير غذاى شير براى او مهياست و به الهام الهى زبان بيرون مىآورد و لبها را مىجنباند و طالب غذا مىشود و در آن وقت دو پستان مادر، براى او مانند دو مشك كوچك آويخته كه هر زمان احتياج پيدا كند برايش مهيا باشد. تا زمانى كه بدنش تر و تازه و نازك و دستگاه گوارشش نرم و لطيف است و تاب غذاهاى غليظ را ندارد، به اين شير اكتفا مىكند و چون نشو و نما كرد و بزرگتر و قويتر شد و احتياج به غذاى غليظ پيدا كرد، تا بدنش بدان وسيله محكم شود و اعضايش قوت بگيرد، از برايش دندانهايى كه چون آسياهاى خرد كننده است روييده مىشود تا با آن غذا را بجود و فرو بردنش آسان گردد. بر اين احوال رشد مىكند تا به سن بلوغ برسد. هنگام بلوغ اگر مرد است به روى او موى مىروياند كه علامت مردان و موجب عزت ايشان است و اگر زن باشد رويش را از موى پاك مىنمايد تا حسن و طراوتش باقى مانده و موجب ميل مردان به سوى او گردد. به زبان مزههاى مختلف را مىچشد و ميان آنها فرق مىگذارد كه كدام تلخ و كدام شيرين و كدام ترش و كدام شور و كدام گنديده و پاكيزه است. زبان ابزارى است براى فرو دادن طعام و آب و دندانها شكل دهنده لبها است كه از درون دهان حافظ لبهاست تا سست نشوند و نياويزند. براى هريك از عضوهاى بدن انسان فايدههاى زيادى است. پلك را ببين كه براى چشم به منزله پرده است. هر وقت بخواهند بياويزند و هرگاه لازم باشد بالا روند و ديده را در ميان گودالى قرار داده و به وسيله پلك و موهاى ويژه آن را در بند حفاظت كشيده است. دل را ميان سينه قرار داده و پنهان نموده و پيراهنى كه به منزله پردهاى براى دل است به روى آن كشانده و دندهها را حافظ آن گردانيده و گوشت و پوست را روى آن دندهها قرار داده است، تا دل از عوارض خارجى محفوظ بماند. تأمل كن در آب دهن و منفعتى كه در آن است، حق تعالى مقرّر فرموده هميشه جارى باشد كه دهان و گلو را رطوبت دهد؛ زيرا بدون اين رطوبت دهان و زبان و گلو فاسد مىشد و اگر اين آب نبود، غذا گوارا نمىشد. اين رطوبت به منزله مركبى است كه غذا را به معده مىرساند. هم چنين اين رطوبت به زَهْرِه مىرسد و موجب سلامت حال انسان مىشود «20». آنگاه حضرت به بسيارى دگر از نعمتهاى مادى و معنوى كه از جانب حق به انسان عطا شده است اشاره مىفرمايد و از انسان دعوت مىكند كه در برابر اين همه لطف و نعمت، فرمانبر آن وجود مقدس باشد. آيا اين همه نعمت كه شبانهروز در برابر ديدگان ماست كه اگر يكى از آنها نبود انسان دچار مشكلات غير قابل حل مىشد در حالى كه خداى متعال همه را از راه لطف و محبّت به آدمى عنايت كرده است بدون درخواست و خواهش و اصرارى، سازنده يقين در عمق جان و دل انسان نسبت به كرم و عنايت خدا به آدمى نيست؟! از هنگامى كه بشر نطفهاى در سلب پدر بود، تا به امروز كه غرق در انواع نعمتهاى غير قابل شمارش است، دايم مورد احسان بوده و اين احسان حتمى و حسى است كه دليل و راهنماى انسان به سوى «اميد» است. و اين كه با وجود چنين خداى كريم و رحيمى كه در همه امور به خصوص در مسئله قبول توبه و عذر و اين كه تنها حضرت اوست كه از باب لطف و كرمش تمام كمبودها را جبران مىكند بايد به جنابش اميد داشت و از يأس و نوميدى كه طبق آيات سوره يوسف «21» كفر محض است، پرهيز كرد. البته تذكر يك نكته بسيار مهمّ در اينجا ضرورى است و آن اين است كه كسى بايد به حضرت حق اميد ببندد كه فرمان او را اجرا كرده و مىكند و براى آينده و آخرتش بذر عمل بكارد و در برابر گناهان انجام گرفته به سلاح توبه مسلح شود، وگرنه از نظر قرآن و سنّت، اميد انسان به مزد و بخشش پروردگار، بدون عمل و منهاى جبران گناه، اميد بيجايى است. كشاورزى كه زمين در اختيار دارد و در فصل پاييز، زمين را از سنگ و خار و خاشاك پاك نكرده و آن را شخم نزده و فعاليتهاى لازم را انجام نداده و هيچگونه بذرى در آن نكاشته است، اگر اميد برچيدن محصول از آن زمين داشته باشد، اين اميد از كمال جهل و بىخردى است. چنين اميدى به خدا نه اين كه از نظر اسلام اميد نيست؛ بلكه امنيّت از مكر اللّه است كه از گناهان كبيره و علّت عذاب در روز قيامت است. انسان زمانى كه ساز و برگِ جنگِ با دشمن درونى و بيرونى را مهيّا كرده و به ميدان درآمده باشد بايد، اميد به پيروزى داشته و يقين كند كه حق تعالى او را يارى مىدهد. انسان وقتى كه تمام واجبات حق را ادا نموده و از گناهان پرهيز كرده باشد، بايد، اميد به لطف و محبّت حق داشته و به انتظار مزد و اجر و ثواب سرشار، باشد. انسان وقتى كه نسبت به هر گناهى توبه مخصوص آن گناه را انجام داده باشد، بايد، اميد به بخشش و مغفرت و قبول عذر داشته باشد. اگر اميد بعد از عمل و يا توبه نباشد، اميد نيست و بدون زحمت و اجراى دستورهاى دوست و كنارهگيرى از محرّمات، نبايد اميد داشت. چنان كه آيات قرآن و روايات و اخبار به طور صريح بيانگر اين واقعيّت است كه در بخشهاى بعد ذكر خواهيم كرد. آرى، با تماشاى الطاف حق، يقين به لطف و عنايت دوست به دست مىآيد يقين نيز عامل ايجاد اميد است كه روزى انسان مستحق هيچ لطفى نبود و از خداوند طلبى نداشت و طفل بيچاره و ناتوان، يا انسان تهيدست و ضعيفى بود؛ امّا اين همه محبّت و لطف در حق او شد. آرى، امروز كه به دستور خدا اين همه خود را در رنج عبادت و اطاعت قرار مىدهد و براى ارتكاب يك گناه اين همه بيدارى شب كشيده و ناله و انابه دارد. چگونه اميد به مزد عمل و بخشش و مغفرت گناه نداشته باشد؟! روزى كه عمل و توبه از او نمىخواست، اين همه او را در احسان و نعمت غرق كرد، امروز كه از او مزد، ثواب، بهشت و دور شدن از عذاب جهنّم را با عمل و توبه طلب مىكند، چگونه در برابر فرمانبرى مزد ندهد و در مقابل توبه، آدمى را غرق در رحمت و مغفرت نكند؟! پس اميد همراه عمل صحيح است. چنانچه به موسى خطاب مىكند: ما أَقَلَّ حَياءً مَنْ يَطْمَعُ فى جَنَّتى بِغَيْرِ عَمَلٍ يا مُوسى كَيْفَ أَجْوَدُ بِرَحْمَتى عَلى مَنْ يَبْخَلُ بِطاعَتى (22) . چه كم حياست كسى كه بدون عمل طمع در بهشت دارد. اى موسى! چگونه رحمتم را با كسى كه در اطاعت من بخل ورزيده معامله كنم.
پی نوشت ها:
______________________________ (1)- توبه (9): 122. (2)- زمر (39): 9. (3)- فاطر (35): 19- 22. (4)- مجادله (58): 11. (5)- بحار الأنوار: 1/ 163، باب 1، حديث 1؛ الأمالى، شيخ صدوق: 20، المجلس السادس، حديث 4. (6)- بحار الأنوار: 1/ 165، باب 1، حديث 3؛ الأمالى، شيخ صدوق: 320، المجلس الثانى والخمسون حديث 8. (7)- بحار الأنوار: 1/ 166، باب 1، حديث 7؛ تحف العقول: 28، ذكره صلى الله عليه و آله العلم والعقل والجهل. (8)- بحار الأنوار: 1/ 167، باب 1، حديث 11؛ وسائل الشيعة: 20/ 358، باب 31- وجوب العفة والورع، حديث 25826. (9)- بحار الأنوار: 1/ 174، باب 1، حديث 39؛ ثواب الاعمال: 131، ثواب طالب العلم. (10)- الأمالى، شيخ طوسى: 366، المجلس الثالث عشر، حديث 774- 25؛ الاحتجاج: 1/ 17، فصل، فى ذكر طرف مما امر اللّه. (11)- عوالى اللآلى: 1/ 81، الفصل الخامس، حديث 1؛ دعائم الاسلام: 1/ 81، ذكر امر غائب فى العلم. (21)- بحار الأنوار: 1/ 177، حديث 50. (13)- بحار الأنوار: 1/ 179، باب 1، حديث 62؛ روضة الواعظين: 1/ 10، باب الكلام فى ماهية العلوم. (41)- نهج البلاغة: حكمت 113؛ بحار الأنوار: 1/ 179، باب 1، حديث 63. (15)- روضة الواعظين: 1/ 11، باب الكلام فى ماهية العلم؛ مشكاة الأنوار: 135، الفصل الثامن فى العلم. (16)- الأمالى، شيخ طوسى: 577، مجلس الرابع والعشر، حديث 1191- 5. (17)- نهج البلاغة: حكمت 96. (18)- بحار الأنوار: 1/ 184. (19)- بحار الأنوار: 1/ 184. (20)- بحار الأنوار: 3/ 62، باب 4، الخبر المشتهر بتوحيد المفضّل و 57/ 377، باب 41، حديث 98. (21)- يوسف (12): 87. (22)- روح البيان: 2/ 96.
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||
| Copyright © 2004-2011 ERFAN.IR |